در گفت‌وگو با فعال فرهنگی اهل کشمیر مطرح شد؛ دومین متحد با اسرائیل بعد از آمریکا، کشور هند است/ امام راحل و رهبری نسبت به کشمیر عنایت خاص داشته‌اند

صدای شیعه: یکی از مناطقی که در حال حاضر  مورد ظلم و جنایت واقع می‌شود و با سکوت رسانه‌ای همراه است منطقه کشمیر است. در دنیای امروز در خیلی از مناطق درگیری وجود دارد که بعضی از آن‌ها  داخلی است و برخی مانند یمن مورد تجاوز کشوری دیگر قرار گرفته‌اند.

معمولا مناطقی که مورد هجوم کشور بیگانه هستند بیشتر به چشم می‌آیند و مورد رصد رسانه‌های خبری قرار می‌‌گیرند، ولی مناطقی که درگیری داخلی دارند مانند نیجریه، کشمیر و… خیلی مطرح نمی‌شوند و بعضا بایکوت خبری می شوند. البته از نقش استکبار و دولت‌های استعماری در این قضیه نباید غافل شد که قظعا یکی از عوامل سانسور خبری در این موارد  همین دلیل است.

همان‌طور که ذکر شد یکی از مناطقی که سال‌ها درگیر اختلافات داخلی و ظلم و جنایت از سوی حکومت مربوطه بوده منطقه کشمیر است که اخیرا در گیری‌هایی بیشتری در آن در حال رخ دادن است و آن طور که باید خبرهایش منتشر نمی‌شود.

از آن‌جایی که رسالت رسانه، پوشش خبر و نقل وقایع، بدون اغراض ناصحیح است، از طرفی در جهت حمایت از مظلوم که روشی اسلامی و انسانی است و بیاناتی که امام راحل و رهبر معظم انقلاب در رابطه با کشمیر داشته‌اند، گفتگویی با یکی از فعالان فرهنگی اهل کشمیر به نام «فردوس احمد میر» که از طلاب ساکن در ایران است صورت گرفته که گوشه‌ای از آنچه که در کشمیر می‌گذرد را نمایان می سازد. در ادامه این گفتگو  را می‌خوانیم.

اجمالی از موقعیت جغرافیایی و سیاسی کشمیر را بیان کنید.

کشمیر  در شمال غربی شبه قاره هند قرار دارد و از شمال و شرق با چین و از شمال غربی با افغانستان و از غرب با پاکستان و از جنوب با هند دارای مرز مشترک است و یک باریکه به نام واخان آن را از جمهوری تاجیکستان و ازبکستان جدا می‌سازد. ایالت جامو و کشمیر تحت کنترل و اشغال هند، ایالت گلگت بلتستان و کشمیر آزاد تحت کنترل پاکستان و منطقه اقصای چین تحت کنترل جمهوری خلق چین است.

کشمیر سرچشمه بسیاری از مهمترین رودخانه های شبه قاره هند است. سرزمین جامو و کشمیر که مملو از سر سبزی‌های دل‌کش و آبشارهای روان و کوه‌های پر‌برف است، به دلیل زیبایی خداداد بسیار به «بهشت زمین» معروف است. این سرزمین از دیرباز مورد توجه جهانیان و تحت استعمار‌های گوناگون بوده است. از نظر گردشگری خیلی جذابیت دارد و یکی از منابع اقتصادی برای کشمیر همین گردشگری است.

این منطقه تا پیش از استقلال هندوستان در سال ۱۹۴۷، یک دولت سلطنتی داشت که مورد حمایت بریتانیا بود. در جریان جدایی پاکستان از هند هر دو کشور مدعی حکومت بر این منطقه بودند که به وقوع چندین جنگ بین این دو کشور انجامید. تا به حال بین هند و پاکستان بر سر کشمیر چهار بار در سالهای۱۹۴۸ ، ۱۹۶۵، ۱۹۷۱، ۱۹۹۹ جنگ در گرفته است و بلندترین ارتفاعی که بشر در آن جنگیده است ارتفاعات سیاهچین پاکستان بوده  که در همین جنگ‌ها محل نزاع طرفین بوده است.

بافت جمعیتی و مذهبی آن چگونه است؟

از جهت بافت جمیعت و مذهب، ۸ تا ۹ ملیون نفر جمعیت دارد که  ۹۵ درصد مسلمان هستند که اکثریت با اهل سنت است و شامل حنفی‌، شافعی‌، گرایشات صوفی مسلک، اهل حدیث، سلفی و تعدادی وهابی مصطلح می‌شوند. شیعه ۱۰ الی ۱۱ درصد هست. تعداد کمی هم  سیک و هندو و … در آنجا زندگی می‌کنند. 

جریان درگیری اخیر در کشمیر چه بود؟

بعد از عید فطر ۲۰۱۶  در پی شهادت رهبر میدانی حزب المجاهدین «برهان وانی» و تشییع جنازه با شکوه وی، بیداری و خیزش مردمی و انتفاضه سوم بعد از انتفاضه  سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۱۰  ایجاد و تشکیل شد. طی این روزها تقربیا بیش از ۱۰۰ نفر شهید، بیش از ۱۱۰۰۰ نفر مجروح که فقط از میانشان نزدیک ۹۵۰ نفر از جهت چشم آسیب دیدند و یا نابینا شدند و بیش از ۵۰۰۰ نفر اسیر و زندانی شدند. همه جا محرومیت خدمات غذائی و بهداشتی و امکانات عمومی، تعطیل کامل فعالیت‌های اقتصادی و بیشتر روزها بایکوت کامل رسانه است؛ حتی بعضی از جاها به آمبولانس‌های اورژانسی، بنزین و اجازه رفت و آمد نمی‌دهند تا مجروحین را منتقل نکنند و خیلی از راننده‌ها را مورد ضرب و شتم و حمله خود قرار می دهند.

اکثر جاها شبانه به خانه‌ها یورش می‌برند و جوانان را اسیر می‌کنند و به خانه‌ها آسیب جدی می‌رسانند و خانواده‌هایشان را مورد تهدید و عذاب قرار می‌دهند. همچنین شبانه مغازها را آتش می‌زنند. سعی می‌کنند که بین‌ شیعه سنی اختلاف هم راه بیندازند تا انحراف در موج مردمی ایجاد شود. ضمن اینکه دولت اجازه نداد حتی در ایام محرم مردم شیعه به راحتی عزاداری کنند و چندین نفر در دسته‌های عزا مجروح و اسیر شدند.

در این مدت حکومت فوق العاده نظامی حاکم هست و اجازه هیچ گونه تحرک و رفت و آمد نمی‌دهند. تلفن و اینترنت قطع بود و الان به تازگی یک طرفه شده است. ما از خانواده‌مان اطلاع نداشتیم و نگران بودیم. در این وضع اختناق، مردم به سختی این روزها را می گذرانند و اگر این وضع ادامه بیابد، آن وقت فاجعه بزرگ انسانی بر سر  ۸ میلون نفر رخ خواهد داد!

انتفاضه اول و دوم به چه دلایلی اتفاق افتاد؟

انتفاضه اول در سال ۲۰۰۸ در پی یک دسیسه‌ استعماری اسرائیلی – هندی اتفاق افتاد به این معنا که می‌خواستند معبدی برای زیارت هندوها درست کنند؛ چون‌ اعتقاد دارند که عده‌ای از مرتاضان و بزرگان هندو به کشمیر رفتند و همان‌جا فوت شدند و می‌خواستند به این بهانه برای زائران هندی معبدی درست کنند؛ آن هم نه یک معبد معمولی، بلکه در یک وسعت بزرگ که مرموز همراه با برنامه های پیچیده بود.‌ در پی این قضیه مردم بصیرت به خرج دادند و نگذاشتند و بیش از یک ماه طول کشید و خیلی کشته و زخمی داده شد.

قانونی در هند هست که خود دولت هند آن را قبول دارد که غیر کشمیری نمی‌تواند در کشمیر زمین بخرد. خلاصه مردم‌ نگذاشتند‌ این مسئله عملی شود.

انتفاضه دوم در سال ۲۰۱۰ میلادی بود و جریانش اینگونه بود که‌ در یک روستایی در شهر «شوبیان» دو زن مسلمان بنام خانم آسیه‌(۲۲ ساله) و خانم نیلوفر‌(۱۷ ساله) که یکی از آن‌ها باردار بود در یک پایگاه نظامی آنها را‌ به بهانه بازرسی نگه می‌دارند و چون شب بود و کسی همراهشان نبود آن‌ها را به داخل می‌برند و به طرز وحشیانه‌ و به صورت دسته جمعی به‌ آنها تجاوز می‌کنند و آن‌ها را می‌کشند و برهنه در کنار رودخانه می‌اندازند. بعد از این حادثه غم‌بار، غیرت مردم به جوش آمد‌ و خیلی کشته دادیم و چندین هفته این انتفاضه ادامه داشت.

انعکاس خبری این وقایع چگونه بوده است؟

مرحله سوم منعکس شده، ۲۰۰۸ و ۲۰۱۰ را هم تا حدودی  انعکاس می‌دادند؛ مثل روزنامه کیهان و جمهوری اسلامی، پرس تی وی. ولی آنچنان که می‌بایست پوشش خبری بدهند، داده نمی‌شود، گرچه رسانه رسالتش انعکاس خبر بدون قضاوت کردن است.

به نظر بنده کشمیر بعد از مسئله فلسطین دومین مسئله جهان اسلام است که دقیقا مثل آن جا برنامه‌ها پیاده می‌شود و کشته می‌دهد. تا الان(در این هفتاد ساله) بیش از ۱۰۰۰۰۰ نفر کشته‌ شده‌اند؛ ولی متاسفانه نهادهای بین المللی سیاسی و حقوقی و اکثر کشورهای دنیا به خصوص کشورهای اسلامی نسبت به قضایای گذشته و اوضاع فعلی کشمیر سکوت اختیار کردند و گویا چیزی اتفاق نیفاده است.این مظلومیت کشمیر را چندین برابر می‌کند!

اوضاع کشمیر را از نظر حقوقی چگونه می‌بنید؟

با اسناد تاریخی و آمار حقوق بشر، مسئله تکان‌دهنده و کمر‌شکنی اثبات شده است. شکنجه‌ زندان‌های هند علیه اسرای کشمیر حتی با زندان‌هایی هم‌چون گوآنتانامو و ابو‌غریب قابل مقایسه نیست. آمار اسیران نشان می‌دهد بیش از یک‌صد هزار نفر(و طبق منابع هندی بیش از ۶۵ هزار نفر) با روش‌های ظالمانه و بی‌رحمانه و غیر‌منصفانه تحت ظلم و ستم استعمار‌گران قرار دارند. صدها هزار یتیم، بیوه‌، مجروحین وخیم و معلول در آغوش سرزمین کشمیر وجود دارد؛ تعداد گم‌شدگان و ربوده‌شد‌گان از هزاران نفر گذشته است و معلوم نیست بر سر آن‌ها چه بلایی آمده است؛ از آن‌ها هیچ خبری در دست نیست. هزاران منزل و مغازه به آتش کشیده شده‌اند. وجود قبرستان‌های دسته جمعی که معلوم نیست چه افرادی را در چه زمانی و به چه گناهی و در چه حالی شهید کرده‌اند؛ حتی امروزه که نشانه‌هایی از این مزارها پیدا شده است، اجازه تحقیق و بررسی داده نمی‌شود. از این مسئله تکان‌دهنده‌تر هزارها زن مسلمان مورد آزارهای جنسی و تجاوز ارتش هند به صورت انفرادی و جمعی، آشکار یا مخفیانه قرار گرفته‌اند که حتی به کودکان و سال‌خوردگان‌(از ۶ سالگی تا ۷۰ سالگی) نیز رحم نشده است. اگر چگونگی این مظالم مطرح شود، سکوت حقوق بشر همه اعتبارش را از دست می‌دهد و انسانیت جهانیان و حاملان غیرت نوامیس را می‌لرزاند که در چه خواب غفلتی فرو رفته‌اند.

در روستائی بنام «پوشپوره» درپی‌ محاصره روستا و تجاوز همه بانوان روستا توسط ارتش، سه سال پشت سر هم حتی یک مورد ازدواج هم رخ نداده است. زنان متأهل و غیر‌متأهل نمی‌توانند از خانه‌هاشان بیرون بیایند. دخترها در سن جوانی دست به خودکشی می‌زدند. در شهر‌ها و روستاها جسد‌های کشته شده دختر‌ان جوان و زنان که بعضاً باردار هستند، در کنار دریاچه‌ها و خیابان‌ها پیدا می‌شد. موارد متعددی هست که نوامیس ما به صورت دست‌جمعی مورد هجمه‌های نفسانی و وحشیانه ارتش قرار گرفته و کشته شده‌اند. از این وقایع تلخ و نافرجام خیلی کم بیان می‌شود. روستاهایی هست که حتی خبرنگاران را به آن‌جا راه نمی‌دهند.

مردان کشور ما اگر وجهه مذهبی‌(ریش) داشته باشند، ارتش آن‌ها را تروریست می‌خواند و به آن‌ها مشکوک می‌شود. سانسور خبری و وارونه جلوه دادن مسائل و مشکلات کشمیر تبدیل به یکی از سیاست اصلی هند شده است. ضمن اینکه تا الان چه در دادگاه و نهادهای حقوقی داخلی و چه بین المللی هیچ کدام از عوامل قربانی و ظلم و ستم عملا محاکمه نشده و فقط بعضی از اوقات وعده های تو خالی کمیته حقیقت یاب و پیگیری قانونی حقوقی می‌دهند که عملی نمی‌شوند!

امروزه مردم کشمیر در همه‌ جای هند به عنوان تروریست و خیانت‌کار و غدار و… معرفی می‌شوند. رفتار تبعیض‌آمیز و غیر‌منصفانه همه‌گیر شده است. اگر احیاناً در جایی صدای انفجار یا گلوله شنیده شود، ارتش آن شهر، بدون هیچ تحقیق و پرس‌و‌جو دنبال کشمیریان می‌رود!.

ما از نظر فرهنگی حق نداریم زبان خودمان را یاد بگیریم. عمده متون درسهای ما انگلیسی است؛ الان به تازگی گفتند که در حد چند واحد زبان کشمیری یاد بگیرید. زبان کشمیری مثل اردو و فارسی نوشته می‌شود  و خیلی متأثر  از فارسی است. قبلا زبان رسمی در کشمیر  فارسی بوده است.

نقش اسرائیل در کشمیر چیست و رابطه آن با دولت هند چگونه است؟

دومین متحد با اسرائیل بعد از آمریکا، کشور هند است. همچنین با آمریکا و دنیای استعماری غرب، نزدیک ترین روابط در سطوح مختلف را دارد؛ این خودش چالش بزرگ برای برقراری روابط مهم بین ایر

ان و هند برای مقامات ایرانی خواهد بود.

در کشمیر بعد از آغاز نهضت مسلحانه‌(۱۹۸۸ _ ۱۹۸۹م) رد پای مامورین و افراد مرتبط با اسرائیل دیده شد که در همین راستا یک‌بار یک گروه کماندو به ظاهر گردشگر، توسط مجاهدین گیر افتاده بود، اما به علت کارکشته بودن و آموزش ویژه داشتن، توانستند فرار کنند؛ ولی در دهه اول بعد از ۲۰۰۰ میلادی به خصوص در  ۲۰۰۸ ‌علنا حضور اسرائیلی‌ها در قضیه کشمیر ورود و نفوذ پیدا کرد.

در پی ایجاد انتفاضه اول علیه ساخت و تاسیس معبد جداگانه و مخصوص برای هندوها با مسافت زیاد و‌ برنامه‌های پیچیده و مرموز، بعضی از مقامات بلند پایه ارتش اسرائیل وارد کشمیر شده و با مقامات هندی مذاکره کردند و نقشه‌ها و برنامه‌هایی که علیه فلسطینیان استفاده می‌شود را برای کشمیر پیشنهاد دادند که در سطح بالا به شدت هم پیاده و عملی شد.

همچنین از خیلی وقت پیش سلاح‌های اسرائیلی در کشمیر دیده می‌شود که کشمیر مصرف خانه اسلحه‌های پیشرفته‌‌ اسرائیلی و پشتیبانان او شده است. اخیرا بعضی از مقامات  هندی از اسرائیل برای گردشگری در کشمیر دعوت کردند که خالی از ابهام و برنامه سازمان یافته سیاسی استکباری نیست و این همکاری آشکار و پنهان به مراتب بالاتر از آنچه دیده می‌شود هست.

با توجه به تفرقه افکنی  عربستان در منطقه، نقش دولت سعودی در کشمیر چگونه است؟

اگرچه اکثریت مسلمانان جهان با اهل سنت هست و اقلیت با شیعیان و نیز خیلی از برادران اهل سنت ‌از حقائق پشت پرده آل سعود خبر ندارند و یا به خاطر منافع شخصی در همراهی با عربستان مشارکت دارند و تکیه گاه خودشان را عربستان می‌دانند؛ ولی عربستان آهسته آهسته ‌با پشتیبانی مالی دلاری خودش و فرهنگ سلفی‌گری افراطی و برنامه‌های تفرقه افکنانه در پی افزایش طرفداران و دست نشاندگانش در کشمیر هست؛ 

حتی پشت بعضی از اختلافات مذهبی شیعه و سنی دست‌های پنهان بوده است که این اوضاع طبعا به نفع خودش هست؛ گرچه اتحاد ملی و وحدت مذهبی و زندگی مسالمت آمیز جامعه کشمیر به نوبه خودش بی‌نظیر و همیشه در سطح عالی بوده است. همچنین در سطح فرهنگی با برنامه‌های مختلف سعی بر نفوذ بیشتری دارد که تاالان چندان موفق نبوده و انشاءالله نخواهد بود. سر مسئله کشمیر هم گه‌گاهی نظری و بیانیه‌ای صادر می‌شود که تا الان چندان مهم و مؤثر‌ نبوده است.

رابطه ایران با کشمیر را چگونه ارزیابی می‌کنید و چه نقشی را در وحدت مسلمانان آن جا داشته است؟

از دیرباز کشمیر را ایران صغیر می‌نامند. کشمیر روابط دیرینه فرهنگی، دینی و اجتماعی زیاد با ایران دارد. مدت زیادی زبان رسمی کشور، زبان فارسی بوده و الان هم دز زبان کشمیری تاثیرات زیادی از آن موجود هست. ورود اسلام به کشمیر توسط مرحوم میر سید علی همدانی بوده است، اجداد امام خمینی(ره) کشمیری بودند. امام خامنه‌ای سفر یک روزه ۲۴ ساعته در بهمن ماه سال ۱۳۵۹ ه.ش داشته و پشت سر اهل سنت نماز خواندند و بعد سخنرانی کردند. تا قبل از آن شیعه و سنی پشت سر هم نماز نمی‌خواندند. این مسافرت بیست و چهار ساعته تأثیر زیادی در وحدت شیعه و سنی داشته است.

امام راحل و رهبری نسبت به کشمیر  عنایت خاص داشته‌اند. خیلی از رزمندگان و مجاهدین کشمیر‌ به انقلاب علاقه دارند و آن را سرلوحه کار خود قرار می‌دهند. همه این موارد حاکی از اشتیاق و عشق مردم کشمیر به نظام و ملت ایران هست و اشاره به ظرفیت و پتانسل‌های بالا برای انقلاب علیه استکبار دارند. بعد از ظهور انقلاب، مخصوصا امید زیادی برای حل مسئله کشمیر به ایران دارند.

سید یوسف شاه معروف به سید سلاح الدین، رهبر حزب المجاهدین و رئیس کمیته مشاوری مجاهدین کشمیر معمولا بعد از بسم الله با کلام امام راحل سخرانی را آغاز می‌کند و خود رزمندگان شیعه هم اشتیاق زیاد وی را تعریف می‌کنند. علاوه بر آن چند بار به ایران هم سفر کرده است. نیز دیگر رهبران استقلال طلب شیعه و سنی هم خیلی زیاد متاثر از انقلاب ایران هستند و روی کمک و حمایت ایران حساب خاص باز می‌کنند. ای‌کاش ایرانی‌ها هم کشمیر را فراموش نمی‌کردند.

نمونه‌ای از بیانات امام راحل و رهبری را در اهمیت کشمیر بیان کنید.

 

امام خمینی ره در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۴۴ / ۲۰ رجب ۱۳۸۵ / ۱۴ نوامبر ۱۹۶۵، در  مسجد شیخ انصاری در نجف اشرف، در جمع علما، فضلا و طلاب حوزه علمیه نجف در سخرانی تاریخی خودشان فرمودند:

… اگر اینها‌(مسلمانان) توحید کلمه کنند، دیگر یهود به فلسطین طمع نمی‌کند؛ دیگر هندو به کشمیر طمع نمی‌کند. این برای این است که نمی‌گذارند شما متحد بشوید. بدانند آنها- می‌دانند هم- دستهایی که می‌خواهند منابع شما را از دستتان بگیرند، می‌خواهند ثروت شما را به رایگان ببرند، می‌خواهند ذخایر تحت الارضی و فوق الارضی شما را به یغما ببرند، آنها نمی‌گذارند که عراق و ایران با هم متحد بشود؛ ایران و مصر با هم متحد بشود؛ ترکیه و ایران با هم متحد بشود؛ همه‌شان با هم وحدت کلمه پیدا کنند. نخواهند گذاشت… .

(بیانات رهبر انقلاب در دیدار اقشار مختلف مردم  ۲/۳/۱۳۶۹)

اگر می‌بینیم که دستگاه‌های به اصطلاح طرفدار حقوق بشر، در مقابل چشم خودشان مشاهده می‌کنند که در کشمیر، دهها مسلمان مورد کشتار بی‌رحمانه قرار می‌گیرند و دم نمی‌زنند، به خاطر این است که مردمِ آن‌جا مسلمانند. حقوق بشر معتبر است، مگر در مورد مسلمانان! سازمان ملل و کمیته‌ی حقوق بشر و سازمان‌های مختلفِ گوشه و کنار عالم منتظرند ببینند امریکا با چه کسی بد است تا به بهانه‌ی حقوق بشر، روی او فشار بیاورند! اینها در مقابل حوادث کشمیر و فلسطین، لب از لب باز نمی‌کنند؛ انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است!…

از مسلمانان کشمیر در یک تظاهرات، ده‌ها نفر انسان را می‌زنند و می‌کشند؛ ولی تمام داعیه‌های طرفداری از حقوق بشر در دنیا فراموش می‌شود و انگار چنین چیزی اتفاق نیفتاده است!

(بیانات رهبری در دیدار میهمانان و‌ شرکت‌کنندگان کنفرانس جهانی اهل‌‌بیت(ع)  ۱۳۶۹/۰۳/۰۴ )

شما ببینید، در هر گوشه‌ی عالم که مجموعه‌ی مسلمانی هست، از یک طرف احساس هویت اسلامی می‌کند و از طرف دیگر سخت‌گیری نسبت به آنها، بیش از دیگران است. نمونه‌ی دیروزی آن، مناطق آذربایجان شوروی و بعضی مناطق دیگر و نمونه‌ی امروزی آن، کشمیر است. مسلمانان در آن‌جا، حرف حق خودشان را می‌زنند. آن کسی که از قضایا و سرگذشت کشمیر مطّلع باشد، می‌داند که آنچه مسلمانان بیچاره‌ی کشمیر می‌گویند، یک سر سوزن از حق دور نیست. کسانی که آنها را خاموش می‌کنند، ناحق می‌گویند. کسانی که به آنها حمله می‌کنند، عمل ناحق انجام می‌دهند. متأسفانه دنیا هم به این قضایا، با خونسردی نگاه می‌کند.

(بیانات در دیدار اعضای سمینار «ائمه‌ی جمعه» ۱۳۷۱/۰۶/۳۱)

..‌.نمونه‌ی دیگر، کشمیر است که دیدید با کشمیر چه کردند! سربازان هندو را با آن وحشیگری برای سرکوب مسلمانان به کشمیر فرستادند. این ماجرا هنوز هم به شکلی دنباله دارد و در دنیا هم اصلاً منعکس نمی‌شود.

(پیام به کنگره عظیم حج  ۲۴/۸/۱۳۸۹  )

…‌هیچ معروفی برتر از نجات ملت‌ها از چنگال قدرت اهریمنی استکبار و هیچ منکری زشت‌تر از وابستگی و خدمت به مستکبران نیست. امروز کمک به ملت فلسطین و محاصره‌شوندگان غزه، همدردی و همراهی با ملت‌های افغانستان و پاکستان و عراق و کشمیر، مجاهدت و مقاومت در برابر تعدّی آمریکا و رژیم صهیونیستی، پاسداری از اتحاد مسلمانان و مبارزه با دست‌های آلوده و زبان‌های مزدوری که به این اتحاد ضربه می‌زنند و گستردن بیداری و احساس تعهد و مسئولیت در میان جوانان مسلمان در همه اقطار اسلامی، وظائف بزرگی است که متوجه خواصّ امت است.       

در پایان نکته‌ای دارید بیان کنید.

ما از دولت ایران انتظاری نداریم، ولی نهادهای فرهنگی مثل ستاد ائمه جمعه و حوزه که مستقل هستند، اگر در قانون اساسی‌ آمده که حمایت از مستضعفین‌ یا حدیث داریم که «کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا» چرا غفلت می‌ورزیم؟! ممکن است  بگوییم که در گذشته خبر نداشتیم، ولی الان که این همه حرف زده شده پیگیری کنند‌ که رهبری هم فرمود حمایت از کشمیر جرم نیست.

رسانه و فضای مجازی آن را منعکس کنند. البته «پرس تی وی» و «سحر تی وی» خوب پوشش دادند، ولی این برای خارجی‌هاست؛ توقع هست که  رسانه و شبکه های داخلی هم بپردازند و این خودش اثر وضعی دارد.

در پایان هم از شما تشکر صمیمانه می‌کنم.

منبع: رسا

انتهای پیام

مأمور سیار فمینیسم در خیابان‌های شهر!

صدای شیعه: اين روزها توانمندسازي زنان به يک کليدواژه تبديل شده که از بيخ گوش رئيس‌جمهور يعني از دفتر معاونت زنان تا در و ديوار کوچه پس‌کوچه‌هاي شهر را فراگرفته است و پيام مشترکي را به جامعه به ويژه جامعه بانوان مخابره مي‌کند. پيام برابري جنسيتي که براي تحميل خود به فرهنگ بومي کشور ما، مرزهاي عدالت جنسيتي را نيز پشت سر مي‌گذارد. يکي از گونه‌هاي اين انتقال پيام را مي‌توان در قالب تراکت‌هاي سمينار «قوي‌ترين دوره توانمندسازي زنان براي اولين بار در ايران» مشاهده کرد که در و ديوار خيابان‌هاي پرتردد شهر را پوشانده‌اند. دوره‌هايي که هر آن چيزي را که يک زن بايد بداند، از روي الگوي غريبه و موهومي به مادران امروز و فرداي جامعه مي‌آموزد

پس از اينکه مباني تفکر زنانه و فمينيستي از چهارديواري اتاق‌هاي فکر و نشست‌هاي نظريه‌پردازي و مجامع علمي و دانشگاهي بيرون آمد و وارد ادبيات جامعه شد، بسترهاي نوتري براي بروز و ظهور خود و يارگيري جست‌وجو کرد

اين فاز فعاليت فمينيسم که در غرب به موج آرام اين تفکر معروف است، در کشور ما بسترهاي مدني را مي‌جويد. يکي از اين بسترها را پيشتر سمينارها و همايش‌هاي موفقيت و ثروت‌آفريني و اعتماد به نفس فراهم کرده‌اند که فضاي کارگاهي و آموزشي و القايي دارند و مي‌توانند در اين زمينه بسيار مؤثر باشند. به بيان ديگر، بعد از سمينارهاي موفقيت که تعريف مادي و ليبرالي داشتند و در دامن زدن به ايجاد فاصله طبقاتي و اومانيسم حاکم بر روابط جوامع تأثير داشتند، سالن‌هاي اجتماع شهر شاهد برگزاري سمينارهاي زنانه‌اي هستند که هنر زن بودن را به بانوان مي‌آموزند، منتها هنر زن بودن با کدام معيارها و مباني را کسي پاسخ نمي‌دهد

در اين سمينارها که پيوستگي غيرقابل چشم‌پوشي با عادي‌سازي طلاق، جداسازي زن از کانون خانواده، عادي‌سازي سقط جنين، تنظيم خانواده و اشتغال بانوان دارد، «هر آن چيزي که يک زن بايد بداند…» توسط يک زن آموزش داده مي‌شود که هيچ مطالعه يا تحصيلات دانشگاهي مرتبطي با حوزه‌هاي جامعه شناختي، روانشناختي، حقوق و نظام خانواده ندارد و در فهرست سوابق علمي و اجرايي‌اش مجموعه‌اي به شرح زير آمده است: عضو هيئت مديره سازمان مردم‌نهاد خانواده موفق با همکاري استانداري تهران با هدف تحکيم بنيان خانواده، فعاليت در حوزه بالا بردن آمار ازدواج و پايين آوردن آمار طلاق، داراي هشت سال سابقه مطبوعاتي و فرهنگي، مدير روابط عمومي مجله روانشناسي شادکامي، مدير اجرايي انتشارات فريور، عضو سراي روزنامه‌نگاران کشور، نويسنده سه عنوان کتاب چاپ شده با نام‌هاي اعتماد به نفس، ارتباط مؤثر، افکار تو از طلاست، ويراستار بيش از ۲۰ عنوان کتاب روانشناسي در انتشارات فريور تحت عناوين منشأ قدرت زنان، قدرت اعتماد به نفس، قدرت کلام، عشق به خدا، ۱۰۰۱ پرسش و پاسخ از مدرک بين‌المللي توانمندسازي زنان از ANCCP ايتاليا، مدرک بين‌المللي مهارت‌هاي زندگي از ANCCP ايتاليا و IQS انگلستان، مدرک بين‌المللي ارتباط مؤثر ANCCP ايتاليا و IQS انگلستان و مدرک بين‌المللي اعتماد به نفس ANCCP ايتاليا به عنوان مدارک علمي وي ياده شده است
  

سياست زنانه يا زنانگي در سياست!
اين شخص که تراکت‌هاي تبليغاتي سمينارش ديوار خيابان‌هاي پرتردد شهر را پر کرده است، محتواي جلسه‌اش را بر شش محور روابط خاص زناشويي، بازسازي بعد از طلاق، ديالوگ جذاب زنانه، رمز و راز جذابيت، هنر زن بودن و زنان شاد قرار داده است

اينگونه فعاليت‌هاي زنانه در حالي رو به گسترش در جامعه ارزيابي مي‌شوند که ماهيت آنها داراي ابهامات فراواني است. از جمله اينکه اين سمينار و سمينارهاي مشابه از چه مرجعي مجوز مي‌گيرند؟ و کدام مرجع بر محتواي آموزشي و القايي آنها نظارت دارد؟ چنانچه نهادي بر اجراي اين سمينارها نظارت دارد، چطور خالي بودن اين محتوا از مباني ديني و فرهنگ بومي ما از چشم ناظران دور مانده است؟ چطور فردي که در زمينه‌هاي مرتبط با رشد اجتماعي و رواني بانوان مطالعه علمي و دانشگاهي ندارد و به صرف ادعاي داشتن چند مدرک بين‌المللي غيردانشگاهي که قابل رهگيري براي مراجع ذي‌صلاح نيست، درباره سلامت فردي و اجتماعي جامعه بانوان جلسه آموزشي و توجيهي مي‌گذارد؟ يا اصلاً در صورت تأييد مدارک فوق، آيا نسخه توانمندسازي زنان در ايتاليا قابليت تعميم به کشور ما و زنان جامعه ما را دارد؟ اساساً برگزاري اين همايش‌ها که رايگان هم هستند از کدام نهاد تأمين مالي مي‌شوند؟ کدام شخص حقيقي يا حقوقي براي رضاي خدا دست به برگزاري همايش‌هاي خودباوري زنان و تبليغ براي جذب زنان در فضاي مجازي و حقيقي مرتبط با اين آموزه‌ها مي‌زند؟ البته تعدادي از جامعه‌شناسان و سياستگذاران اجتماعي معتقدند حمايت از برگزاري اين همايش‌ها با نمود و سر و صداي زياد مي‌تواند اهداف تبليغاتي داشته باشد که حتي از ديد برگزارکنندگان آنها نيز دور بماند و وعده‌هاي بر زمين مانده دولت يازدهم در حوزه زن و خانواده زير اين سر و صدا گم شود

منبعروزنامه جوان

انتهای پیام

اختلاف نظر در تاريخ شهادت امام حسن مجتبي (ع)؛ مظلوميت مضاعفي كه مقصرش ما هستيم

گروه مذهبي: در حالي كه سالهاست در تقويم رسمي كشور از ۲۸ صفر ماه به عنوان تاريخ شهادت امام حسن مجتبي (ع) ياد شده و رسانه ملي نيز بر اساس همين نظر، برنامه سازي و برنامه چيني مي كند، اما به نظر مي رسد واقعيت چيز ديگري باشد. اين واقعيت آنقدر به حقيقت نزديك است كه باعث شده تقويم رسمي كشور براي اولين بار، ۷ صفر ماه را به عنوان تاريخ اصلي شهادت اين امام همام عنوان كند. اما گويا هنوز هم بر سر تاريخ دقيق شهادت دومين امام شيعيان اختلاف نظر وجود دارد. اختلاف نظري كه متاسفانه باعث مي شود تا ارج و قرب و احترام و تقدس امام حسن مجتبي (ع) مورد خدشه قرار گيرد.
اختلاف نظر در تاريخ شهادت امام حسن مجتبي (ع)؛ مظلوميت مضاعفي كه مقصرش ما هستيم
به گزارش بولتن نيوز، در وقوع شهادت سبط اكبر پيامبر«صلي الله عليه و آله»، امام مجتبي«عليه السلام» در ماه صفر بين علماي شيعه اختلافي نيست. گرچه عده اي از اهل سنت آن را به نحو اختلاف در ماه ربيع الاول دانسته‌اند ، لكن در ميان علماي شيعه سه قول وجود دارد:

قول اول: روز آخر ماه صفر كه قائل آن ‌شيخ كليني«قدس سره»مي‌باشد و لازم به ذكر است كه اين قول را تنها ايشان ذكر كرده و قولي منفرد است كه با تمام وجاهت و بزرگي وي هيچ يك از علماي شيعه تا اين زمان از او تبعيت ننموده‌اند.

اختلاف نظر در تاريخ شهادت امام حسن مجتبي (ع)؛ مظلوميت مضاعفي كه مقصرش ما هستيمقول دوم: روز بيست و هشتم ماه صفر كه اولين قائل آن شيخ مفيد«قدس سره» در كتاب (مسارّ الشيعه) مي‌باشد در حالي كه خود شيخ در كتاب ديگرش (الارشاد) از ذكر روز شهادت ساكت مانده است و تنها ذكر ماه صفر را دارد و ديگر اينكه شيخ طوسي«قدس سره» در كتاب (تهذيب الاحكام) با توجه به اينكه شيخ كليني و شيخ مفيد«قدس سرهما» در شمار مشيخه او قرار داشته‌اند و از آنان روايت مي‌كند، تنها از كلام شيخ مفيد«قدس سره» در كتاب (الارشاد) تبعيّت كرده است و از عدم التزام و تعيين نكردن او بر روز خاص در ماه صفر مي‌توان استفاده نمود كه كلام شيوخ خود در بيست و هشتم و آخر صفر را نپذيرفته است.

البته لازم به ذكر است كه قول بيست و هشتم صفر از سوي برخي مثل شيخ طبرسي و ابن شهرآشوب مازندراني«قدس سرهما» تبعيّت و موافقت شده است، لكن پس از قرن ششم تا اين زمان قائلي ندارد.

قول سوم: روز هفتم ماه صفر مي‌باشد كه از چند جهت حائز اهميت است؛

جهت يكم: از جهت قائلين به آن، در كمّ و كيف نسبت به قائلين دو قول مذكور برتري دارد. بگونه‌اي كه اولاًروز آن از ايام هفته در اين قول به پنج شنبه ذكر شده است و ثانياًاز جهت تعداد قائلين بيشتر است و اين قول از زمان امام كاظم«عليه السلام» و از سوي قاسم بن ابراهيم الرسّي «البرسي» ۱۶۹-۲۴۶ ه‌ق عنوان شده است.

نجاشي رجالي بزرگ در مورد قاسم بن ابراهيم اينگونه مي‌نويسد: «قاسم پسر ابراهيم طباطبا پسر اسماعيل پسر ابراهيم پسر حسن مثنّي پسر امام مجتبي«عليه السلام»است. او صاحب كتاب (تثبيت الامامه) مي‌باشد كه از امام صادق«عليه السلام» با واسطه و از امام كاظم«عليه السلام» بدون واسطه روايت مي‌كند.»

اختلاف نظر در تاريخ شهادت امام حسن مجتبي (ع)؛ مظلوميت مضاعفي كه مقصرش ما هستيمابوالحسن العمري در كتاب (المجدي في انساب الطالبييّن) مي نويسد: «كنيه او ابامحمّد فردي عفيف و زاهد بوده است و از سلاطين جور وقت دوري جسته و هدايا و مراحم آنان را اگر چه از طلا و نقره بوده، نپذيرفته است و مردم را به وصايت امام رضا«عليه السلام» دعوت مي كرده و از سال ۲۲۰ه‌ق تا ۲۴۶ ه‌ق كه از دنيا رحلت نمود، درجبل الرسّ–كوهي در نزديك حله– مخفي بوده است.»

شيخ آقا بزرگ تهراني«قدس سره»كتاب شناس قرن در الذريعه او را سيدي شريف و از سادات بني الحسن«عليه السلام» دانسته است.

از اين روايت قاسم بن ابراهيم كه دليل سابق و مقدم بر دليل دو قول ديگر است، بزرگاني از فقهاء همچون شهيد اول در (الدروس)، كفعمي در (المصباح)، والد شيخ بهائي در (وصول الاخبار الي اصول الاخبار)، شيخ بهائي در (توضيح المقاصد)، علامه مجلسي در (بحار الانوار)، شيخ عبدالله بحراني در (عوالم العلوم)، شيخ محمد حسن نجفي در (جواهر الكلام)، شيخ جعفر كاشف الغطاء در (كشف الغطاء) و شيخ عباس قمي در (انوار البهيّه) «قدس سرهم» پس از قرن هفتم تا زمان حاضر تبعيت نموده‌اند.

به طوري كه محقق بزرگ شيخ عباس قمي«قدس سره» پس از تحقيق در اقوال، قول هفتم صفر را اختيار كرده و دو قول ديگر را ضعيف شمرده است.

جهت دوم: سيره علمي علما و متشرعه و سنت عملي ايشان در روز هفتم ماه صفر در كليه بلاد شيعه بر اقامه‌ي عزا بوده و مي‌باشد. خصوصا اين سنت در نجف اشرف و حوزه علميه قم كه پس از ورود آيت الله موسس، حاج شيخ عبدالكريم حائري«قدس سره» به قم و تاسيس حوزه، دستور به تعطيلي بازار، حوزه علميه و اقامه عزا نمودند؛ و پس از ايشان تحفّظ اين سنت سيره‌ي بزرگاني همچون آيات عظام بروجردي و گلپايگاني«قدس سرهما» -كه هر كدام در زمان خود مسئوليت حوزه را به عهده داشته‌اند،- بوده است.

نيز مراجع فعلي حوزه علميه قم همچون آيات عظام صافي گلپايگاني، وحيد خراساني، شبيري زنجاني، سيستاني، روحاني،مكارم شيرازي و.. «حفظهم الله» و آيات عظام فاضل لنكراني، ميرزا جواد تبريزي، شيخ محمد تقي بهجت «قدس سرهم» بر تبعيت از سنت علماي سلف خصوصاً حاج شيخ عبدالكريم حائري«قدس سره»تأكيد نموده و بر اقامه ي عزا در اين روز و حركت دسته‌هاي عزاداري به عنوان روز شهادت امام حسن مجتبي«عليه السلام» در هفتم صفر اتفاق نموده‌اند؛ و در اين روز دروس سطوح عالي حوزه تعطيل مي‌گردد.

به نظر مي رسد با توجه به اهميت ايام شهادت معصومين (عليهم السلام) و تاكيد ويژه اي كه هم در تاريخ تشيع وجود داشته و هم در سيره علماي اعلام فعلي موجود است، لازم است كه بين نهادهاي فرهنگي و رسانه اي در خصوص تاريخ شهادت امام حسن مجتبي (ع) يكسان سازي و هماهنگي صورت بگيرد. چون در غير اين صورت ممكن است شاهد پخش و اجراي برنامه هايي باشيم كه در شب شهادت امام دوم شيعيان، حرمت ايشان را خدشه دار كرده و در اين صورت، مظلوميت مضاعفي بر امام حسن مجتبي (ع) وارد شده كه كسي جز ما، عامل ايجاد اين مظلوميت مضاعف نيست.


منبع:

نامه فعالان بین‌المللی به بان کی‌مون: سکوت سازمان ملل در برابر بحرین محکوم است/ مدعیان حقوق بشر حامی جنایات آل خلیفه‌اند

صدای شیعه به نقل از اندیشکده کیتون:  جمعی از چهره های چهره های آکادمیک و رسانه ای و نیز فعالین حقوق بشر آمریکایی و اروپایی نظیر پروفسور “الکساندر دوگین”، “جیمز پتراس”، “حامد الگار”، “ماریا پومیه”، “کوین برت”، مایکل جونز، رندی شورت، دنیس هالیدی، استفان لندمن، جیمز فتزر طی نامه ای  به بان کی‌مون در خصوص حساسیت وضعیت بحرین و شیخ عیسی قاسم  و بی تفاوتی جامعه بین الملل هشدار دادند. متن این نامه را در ادامه می خوانید:

 

جناب آقای بان کی‌مون

دبیر کلّ محترم سازمان ملل متّحد

همانطور که می دانید سال هاست که مردم بحرین برای به دست آوردن حاکمیت خود به صورت مسالمت آمیز مبارزه می کنند و از سازمان های مرتبط با حقوق بشر انتظار دارند که به آنها کمک کنند. طی این سال ها آنها به دلیل اینکه خواستار دسترسی به حقوق شهروندی حداقلی خود بوده و هنوز هستند به صورت دائمی مورد ظلم قرار گرفته اند.

عالیجناب، از آنجا که دلیل بنیادین تاسیس سازمان ملل متحد تأمین صلح و امنیت سراسر جهان است و مطابق ماده ۲۱ اعلامیه جهانی حقوق بشرکه اساس و منشأ قدرت حکومت را اراده مردم می­داند، خواسته شهروندان بحرینی برای داشتن دولتی که به صورت دموکراتیک انتخاب شود و در آن اکثریت بر کشور حکومت کنند، درخواستی ابتدایی است. چرا این درخواست اولیه برای دسترسی به حداقل حقوق اجتماعی باید با برخوردهای قساوت آمیز دولت از جمله زندانی کردن، شکنجه کردن و قتل مواجه شود؟

جناب آقای دبیر کل، بر اساس ماده ۱۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر، رفتار این رژیم الیگارشیک با مردم خود از جمله تخریب حسینیه ها و مساجد، ممانعت از برپائی نمازهای جمعه و جماعت برای مردمی که اکثریت آنها مسلمان هستند،  تعلیق ملیت و اخراج رهبران بحرینی بویژه شیخ عیسی قاسم، به عنوان جرم تلقی می شود و سازمان ملل مسئول است تا چنین اعمال ناقض قوانین بین المللی را محکوم کند.

عالیجناب، شما به خوبی می دانید، جرم ها و جنایات مذکور با ذات حقوق بشر سازگاری ندارند.

جناب آقای دبیرکل سکوت قدرت­های جهانی و به اصطلاح مدافعین حقوق بشر درباره این­گونه جنایات ضد بشری، تعجب برانگیز نیست چراکه جنایات رژیم بحرین در زیر چتر حمایت آنها صورت می گیرد و آنها اجازه این کار را تا زمانیکه منافع غرب تامین می شود دارند! امّا به عنوان فردی که باید پرده از جنایات بردارد و دخالت کند و علیه ظالمان اعتراض کند، سکوت جنابعالی معنی دار و تعجب برانگیز است. به یاد داشته باشید که جنابعالی به عنوان مسئول  برقراری جهانی صلح آمیز و ایمن و همچنین اجرای مفاد «اعلامیه حقوق بشر»، در برابر وجدان­های آزاد و تاریخ بشریت محکومید.

عالیجناب، طبق آموزه­های دینی و سنت­های لایتغیر الهی چه شما و دیگر مسئولان بین المللی و به اصطلاح مدافعین حقوق بشر به وظیفه قانونی و انسانی و اخلاقی خود عمل بکنید یا نکنید، ملت­های مظلوم به ویژه مردم یمن، بحرین و فلسطین پیروز خواهند شد چراکه تصمیم گرفته­اند که آزاده باشند، تن به قبول هیچ گونه ظلمی ندهند و در این راه استقامت می­ورزند. ولی این یک امتیاز تاریخی خواهد بود که جنابعالی به حمایت از آنان مفتخر شوید ، لذا ما امضاکنندگان زیر، رؤسای دانشگاه­های جهان اسلام از حضرت عالی درخواست می­کنیم که موارد زیر را در اسرع وقت پیگیری کنید:

  1. انجام اقدامات فوری نسبت به توقف اعمال خلاف موازین بین المللی و نقض صریح ماده ۱۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر در خصوص سلب تابعیت شخصیت ها و رهبران دینی بحرین به ویژه حضرت شیخ عیسی قاسم
  2. فراهم کردن تمهیدات لازم و اطمینان آور در راستای حاکمیت مردم سالاری و اجرای ماده۲۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر با  امکان پذیر کردن همه پرسی که در آن برای هر یک شهروند بحرینی حق یک رای داشته باشد
  3. انجام اقدامات عاجل جهت توقف استبداد رژیم الیگارشیک بحرین که امنیت و آزادی مردم را تهدید کرده و آنها را زندانی و شکنجه نموده و به قتل می رساند
  4. آزادی فوری زندانیان سیاسی و رسیدگی فوری نسبت به جرائم و جنایات هیأت حاکمة بحرین در دادگاه­های صالحه

با احترام

امضا کنندگان:

 

 


  1.                   Prof. James Petras      (USA)

Binghamton University (SUNY), Prominent Sociologist, Author of some-more than 62 books published in 29 languages

 

  1.                   Prof. Alexander Dugin      (Russia)  

Moscow State University, Prominent Political Scientist, Author of several books

 

  1.                   Prof. Hamid Algar                  (USA / UK)

University of California, Berkeley, Prominent Expert on Islamic Studies, Prolific author of several books on Persian and Arabic novel and contemporary story of Iran, Turkey, a Balkans and Afghanistan

 

  1.                   Prof. James H. Fetzer       (USA)

University of Minnesota (UMD), Prominent Philosopher of Science, Founder of Scholars for 9/11 Truth, Author of several books

 

  1.                   Prof. Farid Esack              (South Africa)

University of Johannesburg, Appointed by Nelson Mandela as a gender equity commissioner, chairperson of BDS South Africa, Author of several books

 

  1.                   Prof. James F. Tracy               (USA)

Florida Atlantic University, Editor of Memory Hole Blog, Host of Real Politik and Truth Frequency Radio

 

  1.                   Prof. Lawrence Davidson       (USA)

West Chester University, Expert on History of American Foreign Relations With a Middle East

 

  1.                   Prof. Rodney Shakespeare    (UK)

Visiting Professor of Binary Economics during Trisakti University, Jakarta, Indonesia

 

  1.                   Prof. Mazin Qumsiyeh (Palestine USA)

Bethlehem University, Author and Director of Palestine Museum of Natural History

 

  1.               Prof. Paul Sheldon Foote                    (USA)

 California State University, Fullerton, Political Commentator, Author

 

  1.               Prof. Seif. Da’Na                    (USA)

Associate Dean, College of Social Sciences and Professional Studies, University of Wisconsin-Parkside

 

  1.               Prof. Claudio Mutti               (Italy)

University of Bologna, Author of several books

 

  1.               Prof Claudio Moffa               (Italy)

University of Teramo, Author of several books

 

  1.             Dr Fredrick Töben      (Australia)

Author, philosopher

 

  1.               Dr. Maria Poumier                  (France)

Former highbrow during University of Havana and Paris 8 University, Filmmaker, Author of several books

 

  1.               Dr. Kevin J. Barrett        (USA)

Ph.D. Arabist-Islamologist, is one of America’s best-known critics of a War on Terror, He has taught during colleges and universities in San Francisco, Paris, and Wisconsin

 

  1.               Dr. E. Michael Jones       (USA)

Editor of Culture Wars magazine, Former highbrow of Saint Mary’s College of Notre Dame in Indiana, Author of several books

 

  1.               Dr. Christian Bouchet             (France)

Political Analyst, Teacher, Writer of several books

 

  1.               Dr. Rev. W. Randy Short                   (USA)

Howard University, Expert on Afro-American Affairs

 

  1.               Denis J. Halliday                     (Ireland)

UN Assistant Secretary-General (1994-98)

 

  1.               Sara Flounders                        (USA)

Co-Director of International Action Center, Author, Anti-war Activist, visit author for Workers World newspaper

 

  1.               Laurent Louis              (Belgium)

Former member of a Belgian Chamber of Representatives

 

  1.               Greta Berlin                (USA)

Co owner of Free Gaza Movement and Anti War Activist

 

  1.               Israel Shamir                   (Sweden, Russia)

Writer and Journalist, Author of several books

 

  1.               Adrian Salbuchi               (Argentina)

International Political Analyst, Researcher, Author of several books on geopolitics

 

  1.               Andre Vltchek            (USA)

Novelist, Philosopher, Investigative Journalist, Filmmaker, Photographer, Playwright

 

  1.               Chris Bambery                (Scotland)

Leading member of a International Socialist Group, Former member of a Central Committee of a Socialist Workers Party, Author of several books

 

  1.               Isabelle Coutant-Peyre            (France)

International Lawyer, Former Secretary of Conference of lawyers of a Paris Bar

 

  1.               Ahmed Rami               (Sweden)

Journalist, Author of several books

 

  1.               David Swanson            (USA)

Author, activist, journalist, Radio host

 

  1.               Manuel Ochsenreiter               (Germany)

Editor in Chief of German monthly newsmagazine ZUERST, Director of a German Center for Eurasian Studies, Geoplitical Analyst

 

  1.               Jean-Michel Vernochet           (France)

Writer and Geopolitical Analyst, Author of several books

 

  1.               Kevin Ovenden            (UK)

Political Activist, Member of a Respect Party’s leadership, an organizer of Viva Palestina

 

  1.               Gilles Munier           (France)

Analyst on Middle Eastern Affairs

 

  1.               Feroze Mithiborwala       (India)

General Secretary of India Palestine Solidarity Forum, Expert West Asian Affairs

 

  1.               Dragana Trifkovic       (Serbia)

Political Analyst on Eurasian Affairs

 

  1.               Marwa Osman                 (Lebanon)

Geopolitical Writer, Commentator, PhD Candidate and University Lecturer

 

  1.               Leonid Savin               (Russia)

Chief Editor of Katehon consider tank, Geopolitical Analyst

 

  1.               Ali Mallah                   (Canada)

Vice-president of Canadian Arab Federation, village and antiwar activist

 

  1.               Dogan Bermek            (Turkey)

Former President of Turkey’s Federation of Alevi Foundations

 

  1.               Isabelle Praile              (Belgium)

Former Vice President of a Belgium’s Muslim Executive Committee

 

  1.               Gordon Duff                 (USA)

Marine fight maestro of a Vietnam War, Senior Editor of Veteranstoday.com, Military Expert

 

  1.               Eric Walberg           (Canada)

Geopolitical Analyst specializing in a Middle East, Central Asia and Russia

 

  1.               Stephen Lendman         (USA)

Writer and Human Rights and Anti-War Activist

 

  1.               Lucien Cerise              (France)

Writer and Researcher, Author of “Gouverner standard le chaos

 

  1.               Joe Iosbaker                (USA)

Anti-War Activist, Victim of FBI and US Attorney magician hunt and member of Committee to Stop FBI Repression

 

  1.               Scott Rickard        (USA)

Former Intelligence Linguist

 

  1.               Don Debar            (USA)

Anti-War Activist and Radio Host

 

  1.               Mark Glenn            (USA)

Political Analyst on Middle Eastern Affairs and US domestic Policies

 

  1.               Peter Eyre                   (UK / Australia)

Middle East Consultant, Aviation Consultant Jour, International Broadcaster

 

  1.               Max Igan               (Australia)

Independent Radio Host, Political Analyst and Activist

 

  1.               Elizabeth Murray        (USA)

Former Deputy National Intelligence Officer for a Near East in a National Intelligence Council before timid after a 27-year career in a US Government, Polyglot Expert on Security Affairs

 

  1.               Catherine Shakdam       (UK)

Director of Programs for a Shafaqna Institute for Middle Eastern Studies

 

  1.               Vanessa Beeley                       (France)

Independent Journalist, Activist and Photographer

 

  1.               Shabbir Hassanally      (UK)

Political Commentator, Activist, Islamic Scholar

 

  1.               Roshan Muhammed Salih       (UK)

Independent Journalist, Documentary Maker, Host of “Sun will Rise

 

  1.               Trevor LaBonte           (USA)

Jazz artist, Journalist, domestic commentator, activist, broadcaster

 

  1.               Navid Nasr               (Iran / USA)

Independent Geopolitical Analyst

 

  1.               Pino Cabras                 (Italy)

Editor in Chief of a website Megachip.globalist.it, Political Commentator

 

  1.               Manuel Galiana Ros         (Spain)

Writer and Researcher, Author of several books

 

  1.               Stefano Bonilauri        (Italy)

Anti-war activist, Blogger

 

  1.               Stefano Vernole          (Italy)

Journalist and writer, Deputy “Eurasia” repository Geopolitical Studies

 

  1.               Amir M. Maasoumi       (Canada)

Sociologist, dilettante of contemporary Islam, Intercultural and Interfaith Relations, Dialogue Among Cultures Civilizations

 

  1.               Steven D Kelley     (USA)

Peace Activist, Author, Radio Host

 

 

Initiator:

 

Hamed Ghashghavi

Iranian Polyglot Researcher on North American and Western European Studies, Conference Organizer, Columnist, Biographer

 

انتهای پیام

تکنولوژي بي‌لگام از بشر چه چيزهايي گرفته است؟ انسان مدرن و کفر تکنولوژيک

نویسنده : حميد حسن‌نيا* 

صدای شیعه: وقتي از تکنولوژي و تبعات آن در جوامع سخن مي‌گوييم، يک منظر آن بررسي تقابل آن با ساختارهاي بومي (اعم از ملي و مذهبي) جامعه ما است اما نظرگاه مهم‌تر، بررسي تبعات تکنولوژي به مثابه ابزار اصلي مدرنيته براي بسط و تعميم خود در جوامع غربي بر انسان غربي و از ديدگاه انديشمندان غرب است. شايد تا حدود يک قرن پيش سرعت توسعه تکنولوژي چنان همه را مست کرده بود که کسي جرئت سخن گفتن از معايب آن را نداشت اما رفته رفته در دنياي غرب تکنولوژي دشمنان زيادي پيدا کرد و مکاتبي به خود اختصاص داد که صاحب‌نظران آن علل بسيار موجهي براي مخالفت‌هاي آن داشتند. هرچند شيفتگي غرب و مظاهر آن از جمله تکنولوژي هنوز در داخل کشور بسياري از نخبگان دانشگاهي را مجاب ساخته تا در بيان هشدار تبعات آن سکوت پيشه کنند اما نگاهي به نظرات متفکرين غربي و امريکايي مي‌تواند جنبه‌هاي واقعي‌تري از تکنولوژي را بيان نمايد

 
تکنولوژي، قفس آهنين مدرن
چارلز تيلور استاد فلسفه دانشگاه مک گيل کانادا در مقالات متعددي به مدرنيته و پيامدهاي آن پرداخته است. در يکي از همين نوشته‌ها او به سه معضل اساسي که تکنولوژي و ابزارهاي مدرن گريبانگير بشريت کرده‌اند اشاره مي‌کند
اولين معضل از نگاه او رشد «فردگرايي» است. فردگرايي همان چيزي است که افراد زيادي آن را عالي‌ترين دستاورد تمدن مدرن برمي‌شمرند
ابزارهاي مدرن رفته رفته نظم و سلسله مراتب سمتي را زير پا گذاشتند و بشر را به افقي فراسوي اين قيد و بندها رهنمون ساختند. تيلور معتقد است گرچه نظامات اجتماعي ما را محدود مي‌کردند اما به جهان و فعاليت‌هاي اجتماعي معنا و مفهوم مي‌بخشيدند. انسان مدرن براثر فرد‌گرايي و رهايي از تعلقات اخلاقي و سنتي اهداف متعالي و آرمان و آرزويي اساسي براي زندگي خود ندارد و به عبارتي اين رويکرد مدرن وسعت نظر را از انسان‌ها گرفته و آنان را تبديل به افرادي کوتاه‌نظر ساخته است
نکته دوم که تيلور به آن اشاره مي‌کند توسعه عقلانيت ابزاري به موازات از بين رفتن نظم قديم و ساختارهاي مقدس پيشين است. نوعي از عقلانيت که «ما آن را هنگام محاسبه بيشترين کارکرد اقتصادي ابزارها براي به دست آوردن نتيجه‌اي خاص به کار مي‌گيريم». درچنين فضايي همه چيز با ملاک «هزينه- سود» مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد و هر چيز ارزشمندي که نتواند در اين معيار پيروز شود، ارزش خود را از دست خواهد داد
نتيجه کاربست ساز و کار عقلانيت ابزاري در جامعه مي‌تواند همان چيزي باشد که مارکس وبر از آن تحت عنوان «قفس آهنين» نام مي‌برد. يعني ساختاري که تکنولوژي و ابزارهاي مدرن براي ما معين مي‌کنند و تنها هدف آن حداکثرسازي منفعت است
تيلور همچنين به عنوان سومين معضل تکنولوژي در دنياي مدرن از «استبداد مدرن» نام مي‌برد. نهادها و ساختار‌هاي جامعه صنعتي و تکنولوژيک انتخاب‌هاي ما را به شدت محدود مي‌سازد و جوامع را نيز همچون افراد مجبور مي‌کند براي عقلانيت ابزاري اهميت قائل شوند. در چنين جامعه‌اي آزادي رو به زوال مي‌رود و افراد ترجيح مي‌دهند در خانه خود بمانند و از مزاياي زندگي خصوصي‌شان به تنهايي لذت ببرند
در اين مدل استبداد ممکن است با ظلم و تجاوز و کشتار رو به رو نباشيم و حتي ظواهر دولت‌هاي دموکراتيک در دولت‌ها مشاهده شود، اما همه چيز نهايتاً از قيموميت بي‌حد و حصري تأثير مي‌پذيرد که مردم کنترل محدودي بر آن دارند. در اين نظم فرد در برخورد با دولت ديوان سالار، تنها مي‌ماند و خود را مقابل آن – به درستي-  ناتوان مي‌انگارد
نيل پستمن نويسنده امريکايي و منتقد رسانه در مقاله‌اي نيز چند نکته قابل اهميت درخصوص تکنولوژي بيان مي‌کند
نخست آنکه در همه تحولات فني نوعي تعامل و بده بستان وجود دارد. پستمن از «ارزش‌هاي معنوي» به عنوان ستانده‌اي نام مي‌برد که تکنولوژي در ازاي مزاياي خود از بشر مي‌ستاند. بايد به اين موضوع مهم توجه کرد و قبل از آنکه دچار «تکنولوژي‌زدگي» شويم و فناوري را هدايا و موهبتي محض برشماريم، به زيان‌هاي تکنولوژي و محصولات آن نيز توجه کنيم
نکته ديگر آن که سهم بشر از نفع و ضرر فناوري‌هاي مدرن يکسان نيست و هر فناوري به عده‌اي سود و به گروهي ديگر زيان مي‌رساند: «اگر امروزه در جهان کودکاني از گرسنگي جان مي‌سپرند به دليل کمبود اطلاعات نيست. سال‌هاست ما به اين دانش دست يافته‌ايم که چه طور غذاي مناسب و کافي براي کودکان کره زمين تهيه کنيم. پس چگونه اجازه مي‌دهيم آنها از گرسنگي تلف شوند؟ اگر به زنان تجاوز مي‌شود، اگر طلاق، ترويج سکس و بيماري‌هاي رواني رو به تزايد است هيچ کدام به کمبود اطلاعات مربوط نيست… اگر تکنولوژي مدرن ما را چنان کور کرده است که مشکلات و گرفتاري‌ها را نبينيم، اين عصر اطلاعات مايه نابودي و نکبت ما خواهد شد
نکته مهم ديگري که پستمن به آن اشاره مي‌کند آن است که تکنولوژي دوست دارد اسطوره شود. فناوري متمايل است بخشي از نظم طبيعي جهان شمرده شود و لذا زندگي ما را بيش از آنچه ضروري است تحت سيطره خود درآورده است
شعار بشر در اوايل ظهور تکنولوژي «به خدمت گرفتن تکنولوژي» بود اما اکنون بيشتر توان خود را در مسير برآورده کردن خواست تکنولوژي به کار بسته‌ايم و اين به زعم پستمن نوعي «حماقت» است.

 انسان مدرن؛ حس پوچ بي‌نيازي
انسان مدرن خود را از گذشته‌اش بي‌نياز مي‌داند و زمان اکنون و فضاي پيراموني‌اش را در اوج کمال مي‌پندارد
کارل گوستاو يونگ، روان شناس مشهور سوئيسي و پايه‌گذار مکتب روان شناسي تحليلي معتقد است: «انساني که وي را مدرن مي‌خوانيم به هيچ وجه انسان معتدلي نيست. او بيشتر به انساني مي‌ماند که روي قله ايستاده است و خود را کاملاً جدا از جهان مي‌داند و در جايي قرار دارد که آينده بي‌پايان پيش روي اوست؛ سرش در آسمان‌هاست و در پايين همه بشريت با تاريخي آکنده از همه ابهام‌هاي مربوط به دوران باستان قرار دارد
اما آيا واقعاً چنين است و انسان مدرن بر قله تاريخ ايستاده است. به حدود سه قرني بينديشيد که غرب آموزه‌هاي مسيحي را کاملاً کنار گذاشته است. مگر جز اين است که بيشترين حجم از کشتارها و جنگ‌هاي بي‌شمار را در پي داشته است
انسان امروز نمي‌تواند – يا نمي‌خواهد-  بپذيرد همانطور که امروز خود را بالاتر از تاريخ مي‌بيند، خود نيز روزگاري به تاريخ مي‌پيوندد و در اين هنگام ممکن است از انسان مدرن امروز در عصرهاي آتي با عباراتي چون «انسان متکبر»، «انسان خشونت‌طلب»، «انسان خودمختار» و… نام ببرد؛ همانطور که انسان امروز نسبت به انسان پيش از خود نسبت‌هايي را مي‌دهد که مشخص نيست تا چه ميزان حقيقي و قابل پذيرش است
اما انسان غربي قرون وسطا آيا همين چيزهايي است که ما امروز به آن متصف مي‌کنيم؟
يونگ معتقد است: «جهان براي انسان قرون وسطا کاملاً متفاوت بود. براي وي زمين، به طور جاوداني ثابت بود و در مرکز عالم قرار داشت و اين عالم به همراه خورشيد به دور آن مي‌چرخيدند و خورشيد مشتاقانه، گرمايش را به زمين ارزاني مي‌کرد. انسان‌ها همه فرزندان خدا بودند و تحت توجه عاشقانه باري تعالي قرار داشتند؛ خدايي که آنها را براي برکت جاودانگي آماده مي‌کرد. همه دقيقاً مي‌دانستند بايد چه بکنند و به منظور صعود از اين دنياي فاني و رسيدن به يک جهان فنا‌ناپذير و وجود برخوردار با ديگر انسان‌ها چه طور بايد رفتار کنند. چنين زيستني ديگر براي ما و حتي در رؤياهايمان هم وجود ندارد

 هشياران غرب به دنبال راهکار
تکنولوژي در عصر حاضر از مکانيسم قابل کنترل خارج شده و به نظر مي‌رسد با نوعي لجام‌گسيختگي نافرجام مواجه است
اعتقاد غالب بر آن است که به هيچ عنوان نمي‌توان ساعت تکنولوژي را به عقب بازگرداند و ماشين تکنولوژي خارج از کنترل و خودمختار است
اما نول پرين در کتاب «رها کردن اسلحه‌ها: بازگشت ژاپني‌ها به عصر شمشير» به صورت مستند داستان ژاپني‌هاي قرن ۱۶ را به تصوير مي‌کشد و مي‌کوشد با اين تصوير، مهارناپذيري تکنولوژي را رد کند. ژاپن در اين قرون رهبر جهان در توليد اسلحه‌ها و توپ‌هاي باروتي بود که به وسيله تاجران اروپايي با اين تکنولوژي آشنا شده بود. در پايان اين قرن به دليل آثار زيانبار اسلحه در زندگي مردم، ژاپني‌ها اسلحه‌هاي آتشين خود را کنار گذاشتند و دوباره به سلاح‌هاي سنتي روي آوردند و تا اواسط قرن ۱۹ ديگر اسلحه‌اي در ژاپن نبود
در جهان غرب هم جنبش‌هايي عليه تکنولوژي به وقوع پيوسته است. جنبش «لوديت» در انگلستان در قرن ۱۹ نمونه‌اي از اين جنبش‌ها بود که در آن کارگران انگليسي به ماشين‌هاي کارگاه‌هاي ريسندگي و بافندگي يورش بردند و اعتقاد داشتند که اين دستگاه‌ها به آسيب‌هايي چون قطع دستمزد کارگران دستي، شکل‌گيري پديده کودکان کار و… منجر شده است
ولي آيا چنين چيزي در زمان فعلي ممکن است؟ آيا اين لجام‌گسيختگي تکنولوژيک که از فرق سر تا نوک انگشتان انسان مدرن را فراگرفته است قابل چشمپوشي و بازگشت به عقب است؟
نيل پستمن مي‌نويسد: «انتظار من آن نيست که همه سلاح‌هاي اتمي کنار گذاشته شود و همه تلويزيون‌ها خاموش شود و همه کامپيوترها از کار بيفتد. بايد موضعي کاملاً واقع‌گرايانه‌تر گرفت؛ موضعي که ژاپني‌ها در قرن ۱۶ و کارگران انگليسي قرن ۱۹ گرفتند و اميدوارم امريکايي‌هاي قرن ۲۱ نيز به اين نتيجه برسند
پل گودمن از ديگر منتقدان تکنولوژي معتقد است بايد به وضعيتي برسيم که نام آن را «اعتدال تکنولوژيک» گذاشته است و اين وضعيتي است که در آن بايد يک احساس کلي را تقويت کنيم که بيشتر از آنچه کارکرد تکنولوژي ايجاب مي‌کند، تسليم تکنولوژي نشويم
پستمن، خود از چنين وضعيتي تحت عنوان «کفر تکنولوژيک» نام مي‌برد. او درباره اين واژه چنين توضيح مي‌دهد: «بايد به تقدس و الوهيت تکنولوژي بي‌اعتقاد شويم، چون اگر بپذيريم خداي هر فرد مهم‌ترين خواسته و توجه اوست، بنابر اين خداي فعلي امريکايي‌ها تکنولوژي است. در حکومت‌هاي سنتي خدامحور ما آنچه را انجام مي‌دهيم به اين دليل است که اين روش خداست. اين خواست خداست و ما بايد اطاعت کنيم. فرهنگ امريکايي دقيقاً چنين مي‌گويد که اين خواست تکنولوژي است پس ما بايد اطاعت کنيم
به هر حال نبايد در مواجهه با تکنولوژي چشم بر همه آثار آن ببنديم. چه آن که انکارناپذير است که تکنولوژي و محصولات آن سودهاي غيرباوري نيز در زندگي انسان‌ها داشته است؛ اما همانطور که گفته شد اولاً سهم همه بشر از خروجي‌هاي تکنولوژي برابر نيست و لذا آثار زيانبار آن براي بشريت(حتي بشر آتي) نبايد انکار شود و نيز از سوي ديگر آنچه غيرقابل پذيرش است تسلط خداگونه تکنولوژي بر همه ساحات زندگي بشر است
جري ماندر، فعال و نويسنده امريکايي که کتاب «چهار دليل براي حذف تلويزيون را به نگارش درآورده است» معتقد است تکنولوژي همانند دارو است و کارکردش بازگرداندن چيزي است که از جامعه گرفته شده است. او کارکرد تکنولوژي را همانند افيون مي‌داند که فردي معتاد به دنبال استفاده از آن براي بازيابي آرامش از دست رفته خود است. او چنين مثال مي‌زند: «مثلاً تماشاي تلويزيون وقت پرکن است و اجازه نمي‌دهد به چيز ديگري فکر کنيم. حالا ممکن است بپرسيم خب چکار کنيم؟ من مي‌گويم بايد يک جايگزين براي تلويزيون بيابيم. در واقع بايد آن چيزهايي را که از دست داده‌ايم و براي جبرانش سراغ تلويزيون رفته‌ايم را دوباره بيابيم.» 
به هر حال بشر به عمق خطرات هضم‌شدگي در تکنولوژي دير يا زود پي خواهد برد. خطراتي که چندين دهه است دانشمندان و آگاهان جوامع غربي مدام در حال هشدار آن هستند. آن زمان اگر دير نشده باشد يا آدمي از اين استغراق همه‌جانبه در تکنولوژي دست مي‌شويد يا مصنوعات فناوري را در راهي نزديک‌تر به فطرت خود به کار مي‌گيرد


* کارشناس ارشد فلسفه

 

منبعروزنامه جوان

انتهای پیام

از غدیر تا مباهله

گروه مذهبی – در تاریخ اسلام و علی الخصوص تاریخ شیعه ۱۸ تا ۲۵ ذی الحجه بسیار با اهمیت می باشد. از آن جهت این هفته این چنین دارای منزلت واقع شده که اتفافاتی بسیار مهم و حیاتی که آینده اسلام پس از حضرت محمد(ص) در این هفته رقم خورده است.

به گزارش بولتن نیوز، در واقع اتفاقات این ایام از آن جهت برای شیعیان بسیار با اهمیت می باشد که سلسله اتفاقات رخ داده، همگی در اثبات حقانیت، امامت، ولایت و وصایت حضرت علی(ع) و اهل بیت پیامبر(ص) می باشند. اولین اتفاقی که در سیر چندین اتفاق باید از آن یاد کرد، واقعه مباهله می باشد. بنابر معتقدات شیعی، جریان مباهله پیامبر(ص) نه تنها نشانگر حقانیت اصل دعوت پیامبر(ص) است، بلکه بر فضیلت ویژه همراهان او در این ماجرا دلالت می‌کند چنانچه امام علی(ع) را به منزلۀ جان پیامبر معرفی می‌کند. واقعه مباهله در روز ۲۴ ذی‌الحجه سال نهم هجری روی داد. قرآن در آیه ۶۱ سوره آل عمران به آن اشاره کرده است:

 فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل‌لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَی الْكَاذِبِینَ ﴿۶۱﴾

بنابراین، پس از فرارسیدن علم [وحی] به تو، هر کس درباره او [حضرت عیسی(ع)]، با تو به چالش برخیزد، به او بگو: بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان، و زنانمان و زنانتان، و جان‌هایمان و جان‌هایتان را فراخوانیم، آنگاه (به درگاه خداوند) زاری [تضرّع] کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم.

از غدیر تا مباهله

در ماجرای مباهله عده ای از مسیحیان نجران پس از نامه دعوت به اسلام یا پرداخت جزیه که از سوی پیامبر(ص) به اسقف اعظم نجران نگاشته شده بود، به سوی مدینه حرکت کردند و پس از شنیدن استدلال های پیامبر و عدم پذیرش آن ها، این آیه از سوی پروردگار بر حضرت محمد(ص) نازل شد تا نشان دهنده حق و حقیقت باشد. اما آنچه که جای تفکر و تأمل دارد این است که مسیحیان نجران پس از این که مشاهده می کنند پیامبر(ص) با حضرت علی(ع)، حضرت زهرا(س) و حسنین(ع) به سوی ایشان می آیند، خود به حقانیت ایشان پی می برند و پرداخت جزیه را می پذیرند و از مباهله با ایشان می پرهیزند. اما قسمت مهم ماجرا در آیه مباهله و تفسیر آن رخ داده است که باعث مباهات شیعیان و تأیید اهل تسنن نیز قرار گرفته است. در این آیه بر طبق مستندات اسلامی و احادیث نقل شده از معصومین منظور از ابناءنا حضرت علی(ع)، منظور از نساءنا حضرت زهرا(س) و منظور از انفسنا حسنین(ع) می باشند. همین آیه نشانگر شأن و مرتبه بالای این خاندان و علی ابن ابیطالب است.

دیگر اتفاق مهم در این ایام نزول آیه تطهیر در شأن پیامبر گرامی اسلام و خاندان ایشان می باشد. آیه تطهیر بخشی از آیه ۳۳ سوره احزاب است که در آن به اراده خداوند بر پاکی اهل بیت(ع) از رجس و پلیدی تصریح شده است و متکلمان و عالمان دینی شیعی برای اثبات عصمت امامان(ع) به آن استناد می‌کنند. در این آیه شریفه آمده است که: إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً

بی‌گمان، خدا اراده کرده است تا آلودگی را از شما اهل بیت [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.

 در برخی احادیث آمده است این آیه در خانه ام سلمه همسر پیامبر(ص)، نازل شده و هنگام نزول آن علاوه بر پیامبر(ص) علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) هم حاضر بودند. در این هنگام پیامبر(ص) پارچه‌ای خیبری (کساء) را که بر آن نشسته بود، بر روی خود و علی و فاطمه و حسنین کشید و دست‌ها را به سوی آسمان بالا برد و گفت: “خدایا! اهل بیت من این چهار نفرند. اینان را از هر پلیدی پاک گردان”. ام سلمه از پیامبر(ص) پرسید آیا من نیز در شمار اهل بیت(ع) قرار دارم که پیامبر(ص) پاسخ داد تو از همسران رسول خدایی و تو (بر راه) خیر هستی.

 دیگر واقعه شایان توجه این ایام نزول آیه ولایت است. آیه ولایت، آیه ۵۵ سوره مائده که در شأن امیرالمومنین نازل شده و او را ستوده است. شیعیان از این آیه برای اثبات ولایت آن امام استفاده می‌کنند: إِنّما وَلیکُمُ اللهُ و رَسولُهُ والّذینَ ءَامَنوا الَّذینَ یقِیمُونَ الصَّلوةَ و یؤتُونَ الزَّکوة و هُم راکِعونَ

ولی شما فقط خدا، پیامبر و مؤمنانی هستند که نماز را به پا داشته، در رکوع زکات می‌دهند.

این آیه در شأن حضرت علی است. تمام تفاسیر شیعه بر این مطلب اتفاق نظر دارند. در میان اهل سنت نیز تقریبا چنین است. قاضی ایجی در کتاب مواقف تصریح کرده است که مفسّران بر نزول این آیه در‌ شأن علی(ع) اجماع دارند. شیعه با این آیه بر جانشینی و ولایت علی(ع) استدلال کرده است و حتّی برخی آن را قوی ترین دلیل بر امامت ایشان برشمرده‌اند. وجه استدلال چنین است که این آیه با «إِنّما» آغاز شده و به تصریح لغویان دلالت بر حصر دارد. کلمه ولی مشتق از «ولی» و «ولایت» و به معنای سرپرستی و صاحب اختیار است و از آن جا که بنا بر شأن نزول، منظور از ولی در این آیه حضرت علی است و پیامبر(ص) هم در موارد متعددی بر ولایت حضرت علی تصریح دارند نتیجه این که حضرت علی جانشین پیامبر(ص) هستند.

دیگر اتفاق مهم در اثبات حقانیت امیرالمؤمنین و خاندان ایشان، نزول سوره انسان یا هل اتی می باشد. بنابر نظر مفسران شیعه و برخی از اهل سنت، آیه پنجم و یا هشتم این سوره که به آیه اطعام معروف است، در توصیف حضرت علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و حسنین(ع) و خادم آنان فضه نازل شده است. ایشان سه روز پی در پی به نذرشان بر روزه‌ گرفتن این روزها وفا کردند و با اینکه خود گرسنه بودند، افطاری‌شان را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدند. علامه امینی در کتاب الغدیر از سی و چهار تن از علمای اهل سنت نام برده است که به نقل متواتر تایید می‌کنند این آیات در شأن اهل‌بیت(َع) و از فضایل مهم امام علی(ع) و فاطمه(س) و حسنین (ع) می‌باشد. بنابر نظر علمای شیعه، هجده آیه از این سوره و یا مجموع سوره انسان در شأن اهل‌بیت(ع) نازل شده است.

از غدیر تا مباهله

اما پایان بخش تمام این دلایل واقعه غدیر خم و اهمیت والای آن می باشد. چنان این امر دارای ارزشی بالا است که حضرت باری تعالی در رسای آن و برای نشان دادن اهمیت بالای این واقعه در دفعات گوناگون و در مراحل مختلف واقعه غدیر آیاتی را بر پیامبر اسلام نازل گردانده است. یکی از این آیات، آیه تبلیغ است. آیه تبلیغ، آیه ۶۷ سوره مائده و از آخرین آیات نازل شده بر پیامبر(ص) می باشد. بر اساس این آیه، پیامبر موظف شده است پیام بسیار مهمی را به مردم ابلاغ کند. به تصریح آیه شریفه، اهمیت پیام چنان است که اگر پیامبر(ع) آن را ابلاغ نکند، رسالت پیامبریِ خود را به انجام نرسانده است. به اعتقاد شیعیان و برخی از اهل سنت، آیه در حجة الوداع و ۱۸ ذی‌الحجه سال دهم هجری نازل شده است. در باور شیعه، موضوع پیام، جانشینی حضرت علی (ع) است و بدین رو، پیامبر (ص)، پس از نزول آیه، در غدیر خم، حضرت علی(ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. پروردگار عالم در ابن آیه می گوید: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ  وَاللَّـهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

اى پيامبر، آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ كن؛ و اگر نكنى رسالتش را به انجام نرسانده‌اى. و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‌دارد. بی گمان، خدا گروه كافران را هدايت نمى‌كند.

پس از نزول این آیه بزرگ ترین اتفاقی که به جرئت می توان گفت حتی آینده بشریت را رقم زد، رخ داد و پیامبر اسلام در منطقه غدیر خم امیرالمؤمنین علی (ع) را به عنوان جانشین خود به امر خداوند به مردم معرفی کردند. بنابر روایات، رسول خدا(ص)، در غدیر خم مردم را گرد آورد و دست علی(ع) را بلند نمود تا همگان او را ببینند و فرمود: «ای مردم، آیا من از خود شما، بر شما بیشتر ولایت ندارم؟» مردم پاسخ دادند: «آری،‌ای رسول خدا.» حضرت فرمود: «خداوند ولیّ من است و من ولیّ مؤمنین‌ هستم و نسبت به آنان از خود آنان بیشتر ولایت دارم. پس هر کس که من مولای اویم، علی مولای اوست.» رسول خدا(ص) سه‏ بار این جمله را تکرار کرد و فرمود:

«خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن می‌دارد و یاری نما هر کسی که او را یاری می‌نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می‌‏گذارد.» سپس خطاب به مردم فرمود: «حاضران این پیام را به غایبان برسانند.»

این واقعه چنان دارای فضیلت و اهمیت بود که پس انجام این مأموریت آیه اکمال بر پیامبر(ص) نازل شد تا بر مسلمانان ثابت شود که ولایت علی(ع) تا چه میزان اهمیت دارد. آیه اِکمال، آیه سوم سوره مائده که درباره واقعه غدیر بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده است. خداوند در آن بیان می‌فرماید که پس از نزول این آیه دین را کامل و نعمت را تمام کرده است: اَلْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً ﴿۳﴾

امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما [به عنوان] آیینی برگزیدم.

با نزول آیه تبلیغ در غدیر خم، پیامبر اکرم(ص) علی بن ابیطالب(ع) را به ولایت و خلافت منصوب کرد و آیه اکمال نازل گردید سپس پیامبر(ص) فرمود:

اَللهُ أکبرُ عَلی إکمالِ الدّینِ وَ إتمامِ النِّعمةِ وَ رِضَی الرَّبِّ بِرِسالَتی وَ وِلایةِ عَلیِّ بنِ اَبیطالبٍ مِنْ بَعدی (ترجمه: الله اکبر بر کامل کردن دین و تمام کردن نعمت و رضایت خداوند به پیامبری من و ولایت علی بن ابیطالب پس ازمن)

بر این اساس مساله ولایت علی بن ابیطالب(ع) آخرین فریضه‌ای است که نازل شد و پس از آن چیزی نازل نشد مگر آیه اکمال. جمیع تمام این اتفاقات و آیات همگی به یک نتیجه واحد منتهی می شود. و آن چیزی نیست جز ولایت حقه حضرت علی(ع) که نه در زمین و توسط زمینیان که در آسمان و توسط اهل آسمان و خداوند تبارک و تعالی به ایشان اعطا گشته است. بی شک این مسأله موجب فخر دوست داران ایشان خواهد بود. مسأله جانشینی رسول خدا امری است غیر قابل تشکیک که متأسفانه بر طبق اسناد موجود توسط عده ای خاص که حتی اجازه برگذار شدن مراسم تدفین پیامبر را ندادند، زیر پا گذاشته شد. اما آن چه مهم است، این نکته می باشد که شیعیان ایشان و اهل بیت، در انتظار مهدی موعود، تلاش خود را فزونی بخشند تا زمینه های ظهور حضرتش را فراهم کنند.

بررسی وضعیت «بازماندگان از تحصیل»؛ امروز؛ جای هزاران دختر و پسر در کلاس‌های درس خالی است …

صدای شیعه به نقل از ایسنا: منظور از بازمانده از تحصیل افراد هفت تا ۱۶ساله‌ای هستند که سن آن‌ها از سن ورود به مدرسه گذشته و به مدرسه مراجعه نکرده اند یا پس از گذراندن یک یا چند سال تحصیلی، مدرسه را ترک کرده‌اند. بازماندگی از تحصیل برای کودکان و نوجوانان در کشور آمار نگران کننده و ضد و نقیضی را به وجود آورده، آماری که از چند ده هزار نفر شروع می شود و با افزایش صفرهایش به میلیون نفر می رسد. میلیون نفری که در گزارش سال ۹۰ مرکز پژوهش های مجلس نیز مورد اشاره قرار گرفته بودند و درباره آنها آمده بود: « بیش از سه میلیون و ۵۰۰ کودک ۶ تا ۱۷ ساله از تحصیل بازمانده‌اند که یا اصلاً به مدرسه نرفته‌اند یا در طول سال‌های تحصیلی به دلایل مختلف از تحصیل بازمانده‌اند». علی رغم تلاشهای ارگانهای دولتی و غیردولتی ا زجمله آموزش و پرورش برای شناسایی و جذب این دسته از کودکان در مدارس، با این حال چندی پیش  مدیرکل دفتر مطالعات رفاه اجتماعی وزارت تعاون کار و رفاه اجتماعی از جمع آوری اطلاعات ۳۰۰ هزار کودک بازمانده از تحصیل خبر داده بود.

احد رستمی یکی از اقدامات در دست اجرای وزارت رفاه را ثبت نام کودکان بازمانده از تحصیل اعلام کرده و گفته بود: اکنون اطلاعات ۳۰۰ هزار کودک بازمانده از تحصیل را جمع آوری کردیم و استانها در حال جمع‌آوری اطلاعات مربوطه هستند و این برنامه را مشروط کردیم که خانواده‌هایی که کودک خود را از تحصیل باز بدارند، یارانه‌شان قطع خواهد شد.

با این حال  با وجود آنکه نرخ پوشش تحصیلی کودکان، یکی از شاخص‌های توسعه یافتگی جوامع به شمار می‌رود اما اهمیت این شاخص در دوره‌های مختلف تحصیلی یکسان نیست به طوریکه  در ایران تحصیلات در دوره ابتدایی و دوره سه ساله متوسطه اول اجباری است، اما آیا این قانون ضمانت اجرایی لازم را دارد؟ چنانچه والدینی از فرستادن فرزند خود به مدرسه خودداری کنند، آموزش و پرورش از چه مکانیسمی برای بازگشت کودک به مدرسه استفاده می‌کند؟.

هرچند در ایران پوشش تحصیلی کودکان واجب‌التعلیم ۶ ساله در حد بسیار خوبی است، اما خروج کودکان از چرخه تحصیل به آسانی صورت می‌گیرد و سیستمی برای پیگیری آن وجود ندارد؛ این در حالیست که در گذر از مقطع ابتدایی به متوسطه، خروج از چرخه تحصیل چشمگیر است.
 

 آموزش و پرورش نه تنها باید هرکودک ایرانی و غیرایرانی را که به مدرسه دولتی مراجعه می‌کند، ثبت‌نام کند، بلکه باید کودکانی که به دلیل فقر خانواده‌ها یا زندگی در روستاهای کم‌جمعیت و دورافتاده یا تعصبات والدین و به هر دلیل دیگری از تحصیل بازمانده‌اند، را شناسایی کرده و روی نیمکت مدرسه بنشاند، اما معیوب بودن این چرخه باعث شده تعدادی از کودکان که همچنان آمار دقیق آنها در دست نیست، از حضور در مدارس و فرآیند آموزش محروم شوند. در چنین شرایطی تحلیل هر مسئله‌ای از جمله کودکان و نوجوانان بازمانده از تحصیل، بدون دسترسی به آمار قابل اعتماد، مانند راه رفتن در تاریکی است؛ بدتر از آن تحلیل بر اساس آمارهای مخدوش و تبلیغاتی، گمراه‌کننده بوده و  به نتایج تحلیلی اشتباه منجر می‌شود.

لزوم انعطاف بیشتر آموزش و پرورش در قبال آموزش کودکان کار

طاهره پژوهش، عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان در گفت‌وگویی ، در این خصوص اظهارمی کند: اغلب کودکان کار، کودکان مهاجر افغان و … بازمانده از تحصیل هستند و باید بدانیم که آنها به علت آنکه ساعات زیادی در طول روز مشغول کار هستند عملا نمی‌توانند در مدارس عادی تحصیل کنند بلکه باید در مدارسی که انعطاف پذیر و دوستدار کودک‌اند به ادامه تحصیل بپردازند.

پژوهش ادامه داد:  برای مثال انجمن حمایت از حقوق کودکان از سال ۸۲ تا کنون در خانه کودک ناصرخسرو از ساعت ۷٫۵ تا ۹٫۵ اقدام به برگزاری کلاسهای درس ویژه این کودکان کرده و از این طریق تعداد زیادی از کودکان توانسته‌اند از سطح باربری و کارهای سنگین این چنینی خارج ، با سواد شده و به کارهای دیگری مشغول شوند.

وی در ادامه عنوان کرد: می‌توانیم ادعا کنیم در این طرح توانسته‌ایم بیش از ۵۰۰۰ کودک را در مدارس ثبت نام و به چرخه تحصیل وارد کنیم.

عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان ادامه داد: طی تحلیل عملکرد طرح‌های بهزیستی و سایر ارگان های حمایتی کشور، متاسفانه می‌بینیم با وجود در اختیار داشتن بودجه مناسب به علت عدم کار کارشناسی به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسند، در حالیکه برای به ثمر رسیدن این طرح ها نیاز است ابتدا خانواده این کودکان شناسایی و سپس از طریق وزارت رفاه و استخدام مددکار، برنامه توانمندسازی این خانواده‌ها اجرا، رصد و پیگیری شود تا برای مثال بررسی کنند که آیا پولی که به عنوان یارانه به خانواده پرداخت می شود، صرف این کودکان می‌شود یا خیر؟.

پژوهش ادامه داد: خانواده بسیاری از این کودکان گرسنه بوده و حتی قدرت تامین معاش خود را ندارند و ناچار می‌شوند کودک خود را به کار وادار کنند؛ باید با در نظر گرفتن این موارد در جهت ورود آنها به چرخه تحصیلی اقدام کرد.


وی در ادامه تاکید کرد: با وجود ادعاهای بسیار مسئولان مربوطه، تا کنون چنین فرآیندی در نهادهای دولتی اجرا نشده است.

عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان در ادامه ضمن تاکید برآنکه راه حل‌های ارائه شده از سوی مقامات مسئول خام است، در خصوص  ارائه مشوق‌های تحصیلی نقدی توسط وزارت کار و رفاه اجتماعی، ضمن نقد جدی به این رویکرد گفت: زمانی که چنین رویکردهایی ازسوی مقامات مسئول ارائه می‌شود نشان دهنده آن است که آنان الفبای کاهش آسیب را نادیده گرفته‌اند چرا که این روش آنقدر دم دستی است که هرچقدر از جهات گوناگون بررسی و تحلیل شود، باز هم صحیح نخواهد بود.

پژوهش در ادامه ضمن اشاره به آنکه در جریان طرح ارائه مشوق‌های تحصیلی نقدی توسط وزارت کار و رفاه اجتماعی ۴۰۰ میلیون تومان به عنوان تشویقی برای جذب بازماندگان از تحصیل برای انجمن‌ها در نظر گرفته شد گفت: ۴۰۰ میلیون تومان در آموزش‌های این کشور رقم کمی نیست وقتی که سرانه آموزشی طبق اعلام زیرپوستی منابع رسمی ۲ ریال است، این رقم را می‌توان خیلی بهتر و اصولی‌تر هزینه کرد.

وی در ادامه با تاکید بر اینکه انجمن حمایت از حقوق کودک باوجود فعالیت‌های گسترده خود در این حوزه دریافت این وجه را از سوی وزارت رفاه قبول نکرد، گفت: دریافت این مبالغ  مقدمه ورود به بازی‌های بسیار ناصحیحی بود زیرا زمانی که تنها با شماره کارت ملی و بدون نظارت این پول‌ها به حساب انجمن‌ها واریز می شد و گویی اصلا نظارت در این روش نادیده گرفته شده بود، قطعا می‌تواند مقدمه مشکلات بعدی نیز باشد.

عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان ادامه داد: قطعا در مناطق آسیب دیده‌ای چون مناطق ۱۲ و ۱۶ این اعتبار می‌تواند برای بازگرداندن دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل به چرخه‌های آموزشی وجلوگیری از آسیب‌های متعدد آن‌ها و ارتقای سطح کیفی زندگی‌شان بسیار تاثیرگذار باشد.

پژوهش افزود: همواره نگرانی‌های ما انجمن‌ها در جامعه مدنی این است که راه حل‌های ارائه شده از سوی مقامات مسئول بسیار خام و غیر قابل پایش است و هیچ بازخوردی نخواهد داشت. در حالی که می‌توان با نظارت دولت، مشارکت نهادهای مدنی و جامعه محلی، مبالغی مانند این ۴۰۰ میلیون تومان‌ها را به طور پایلوت به یک محله اختصاص داد و به طور واقعی و جدی نتایج آن را دنبال کرد و نتایج آن را به سایر نقاط کشور نیز تعمیم داد.

وی تاکید کرد: باید بپذیریم پدر و مادر این کودکان نمی‌توانند هزینه‌های خانواده را تامین کنند، باید بپذیریم این کودکان هزینه زندگی و کرایه خانه دارند و در کنار پذیرش این شرایط باید آنان را به چرخه تحصیل وارد کنیم.


عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان در ادامه تاکید کرد: NGOها با توجه به شرایط زندگی این کودکان برنامه ریزی کرده و به همین علت است که می‌توانند این کودکان را از میدان کار به پشت میز مدرسه برسانند.

طرح بی‌نتیجه بهزیستی برای بازگرداندن کودکان بازمانده از تحصیل به چرخه تحصیل


پژوهش در ادامه با تاکید بر اصلاح ساختارهای ناسالم اقتصادی در جهت کاهش آسیب های این چنینی گفت: در شرایطی که هر روز بر تعداد کارخانه‌های تعطیل شده  افزوده می‌شود و پدر و مادرها  از محیط کار رانده می‌شوند، طبیعی است که فرزندان آنها به سمت بازار کار کشیده شوند زیرا در چنین شرایط نابسامان اقتصادی تنها راه حل خانواده‌ها روانه کردن فرزندانشان به بازار کار است.

وی ادامه داد: بهزیستی برای سال تحصیلی جاری ما را در جریان هیچ  طرح و برنامه‌ای در این خصوص نگذاشته و این درحالیست که ده‌ها بار به بهزیستی گفته‌ایم برای به نتیجه رساندن این برنامه‌ها باید با سازمان‌های مردم نهاد همکاری کنند.

عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان خاطر نشان کرد: برای مثال بهزیستی طی دو سال گذشته طرحی را با همکاری  کلینیک‌های مددکاری و چند NGO برای بازگرداندن کودکان بازمانده از تحصیل به چرخه تحصیلی به اجرا در آورد که در جزئیات آن نیستم و در آن طرح همکاری نکردیم زیرا واقعیت آن است که آن طرح هم هیچ نتیجه‌ای نداشت.

پژوهش تصریح کرد: نهاد های حمایتی باید بپذیرند که  نمی‌توان با ۵۰۰ هزار تومان در عرض ۶ ماه کودک را به چرخه تحصیل برگرداند و نمی توان آمار کاذب ارائه داد.


وی در ادامه همچنین اظهار کرد: امیدواریم اقدامات اساسی در این حوزه صورت گیرد زیرا در حال حاضر تعداد این کودکان رو به افزایش است و هیچ اقدام کارشناسی هم در این راستا صورت نمی‌گیرد.

عضو هیات مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان افزود: خواهش ما این است که برای تهیه و تدوین طرح های موثر ازظرفیت  NGOهای فعال در این حوزه استفاده شود تا دیگر شاهد هجمه حضور کودکان بازمانده از تحصیل در سیستان و بلوچستان،حاشیه شهر ها و هم چنین در تهران در مناطقی چون  فرحزاد، مامازن، اسلامشهر، بخصوص دروازه غار و شوش نباشیم.

«شناسایی کودکان بازمانده از تحصیل» و وورد آنها به چرخه تحصیل توسط وزارتخانه‌های رفاه و آموزش و پرورش و بهزیستی در سال جاری

حبیب الله مسعودی فرید، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور نیز در گفت و گویی، در خصوص اقدامات این سازمان در سال جاری در راستای بازگرداندن کودکان بازمانده از تحصیل به چرخه تحصیل گفت: در سال تحصیلی جاری معاونت رفاه وزارت کار و رفاه اجتماعی طرح «شناسایی کودکان بازمانده از تحصیل» را پیگیری و مراحل اجرایی و شناسایی آن نیز توسط بهزیستی استان ها انجام خواهد شد و سپس آموزش و پرورش برای ورود این افراد به فرآیند آموزش اقدام خواهد کرد.

وی  افزود: بر اساس این طرح از طریق بانک اطلاعاتی وزارت رفاه و مقایسه آن با بانک اطلاعاتی دانش آموزان حاضر در آموزش و پرورش، کودکان غایب در مدارس شناسایی ، آدرس و … آن‌ها استخراج و در نهایت با تشخیص علل عدم حضور آن در مدارس و بکارگیری تمهدیدات لازم در جهت ورود آنان به چرخه تحصیل اقدام خواهد شد.

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور همچنین در خصوص همکاری و تفاهم نامه بهزیستی با مددکاران در جهت شناسایی کودکان بازمانده از تحصیل گفت: در سالهای قبل با همکاری NGO ها و کلینیک‌های مددکاری این اقدامات انجام می‌شد و امسال نیز رویکرد بهزیستی پیگیری مجدد این طرح توسط ظرفیت های غیردولتی است.

فرید در ادامه این رویکرد را رویکردی مستمر در بهزیستی دانست و گفت: این فرآیند در تمام کشور انجام می‌شود اما نحوه اجرای آن  به ظرفیت استان بستگی دارد؛ به طوریکه ممکن است یک استان با همکاری NGOها ، یک استان با همکاری  کلینیک های مددکاری و یک استان با استفاده از ظرفیت و نیروی داخلی سازمان فرآیند شناسایی کودکان بازمانده از تحصیل را انجام دهد  به همین دلیل نمی توان آن را یک حکم کلی و یکنواخت دانست.

وی در ادامه در تحلیل عملکرد سازمان بهزیستی کشور  در این حوزه گفت:‌ نیاز است تا برای عملکرد هرچه بهتر در این حوزه  بانک‌های اطلاعاتی خود را در کشور تکمیل و تقویت کنیم.

چالش‌های شناسایی کودکان بازمانده از تحصیل

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در ادامه افزود: با وجود آنکه  در حال حاضر از طریق بانک اطلاعاتی پرداخت یارانه ها، بانک اطلاعاتی خوبی در کشور داریم اما بازهم نیاز به تکمیل آن ها احساس می شود.

فرید افزود: گام اول، انجام اقدامات موثر  شناسایی صحیح و اصولی است زیرا معتقدم دغدغه ما باید تنها  شناسایی مجهول الهویه ها باشد نه افرادی که دارای شناسنامه و یا سایر اوراق هویتی هستند در حالیکه در حال حاضر اینگونه نبوده و در شناسایی با چالش های متعددی رو به رو هستیم.

وی در ادامه بر لزوم تشکیل  بانک اطلاعاتی ملی در حوزه رفاه اجتماعی خانوارها  تاکید کرد و گفت: نیاز است تا بانک اطلاعاتی ملی در حوزه رفاه اجتماعی خانوارها در کشور وجود داشته باشد تا مسائل اجتماعی و اقتصادی آن‌ها در آن ثبت شود تا در صورت نیاز دسترسی‌ها آسان باشد.

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور افزود: علاوه بر مسأله شناسایی، تامین منابع و بودجه های حمایتی  نیز اهمیت زیادی دارد؛ زیرا حتی در صورت شناسایی صحیح  این کودکان نیاز است بودجه و اعتبارات لازم برای ارائه خدمت به آن‌ها وجود داشته باشد.

فرید در ادامه بر تشخیص موانع عدم حضور کودک در فرآیند آموزشی  نیز تاکید کرد و گفت: باید بتوانیم موانع عدم حضور کودک در فرآیند آموزشی اعم از مشکلات جغرافیایی، عدم دسترسی راه، ‌نبود مدرسه، مشکل اقتصادی، موانع فرهنگی از جمله اعتیاد کودک، خانواده، کار کودک و … را به دقت شناسایی کنیم، تا بتوان با ارائه راهکارهای مناسب در جهت حل آنها اقدام کرد.

وی در ادامه به عدم رویکرد تلفیق گرایانه معلولان در نظام آموزشی کشور و الزام کودکان معلول به حضور در مدارس استثنایی اشاره کرد و گفت : در حال حاضر شرایط مدارس کشور برای حضور کودکان معلول مناسب نبوده و آنها مجبورند به مدارس استثنایی بروند در حالیکه تعداد این مدارس بسیار  کم بوده و ممکن است  در شهرستان چنین مدرسه ای نباشد و این مسئله نیز از عوامل عدم حضور کودکان معلول  در مدارس و فرآیند تحصیل است.

وجود ۳۰ تا ۴۰ هزار کودک بازمانده از تحصیل در سیستان و بلوچستان

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در ادامه ضمن بیان آنکه براساس آمارهای آموزش و پرورش در استانی مانند سیستان و بلوچستان ۳۰ تا ۴۰ هزار کودک بازمانده از تحصیل وجود دارد گفت: شیوع و گستردگی تعداد کودکان بازمانده از تحصیل در سیستان و بلوچستان بیش از سایر نقاط کشور بوده  و دولت نیز به طور ویژه با همکاری وزارت رفاه، آموزش و پرورش و بنیاد برکت و … در این منطقه تمرکز و در جهت ورود افراد به چرخه تحصیل تلاش می کند.

فرید در پایان اظهار کرد: نیاز است بودجه حمایتی و رفاهی جهت بازگرداندن کودکان بازمانده از تحصیل به چرخه حمایت افزایش یابد تا بتوان اقدامات صحیحی را  در این حوزه انجام داد.

مسائل مربوط به بازماندگان از تحصیل و راهکارهای جذب آنان، آنچنان چندبعدی و منوط به عوامل متعدد است که نمی‌توان با دستورالعمل‌های کلی و یکسان تمامی آنان اعم از دختر و پسر ،معلولان و… را در تمام نقاط کشور پوشش داد. همچنان‌که در برخی نقاط آداب و رسوم فرهنگی بیش از هر عامل دیگری مانع ادامه تحصیل فرزندان و به‌خصوص دختران توسط والدین می‌شود؛ در نقاط روستایی و شهری نیز مسائل اقتصادی، عامل پررنگ‌تر و مهم‌تری محسوب می‌شود. معلولان نیز اساساً کمترین حمایت را در زمینه‌های مختلف و به‌طور خاص آموزش از سیستم دولتی دریافت می‌کنند و نیازمند ارائه امکانات ویژه برای حضور در سیستم آموزشی و ادامه تحصیل هستند؛بنابراین نیاز است تا مسئولان راهکارهای حذف بی‌سوادی و بازگرداندن بازماندگان از تحصیل را در ارائه عادلانه و یکسان امکانات آموزشی رایگان به نقاط شهری، روستایی و عشایری جستجو کرده و در مراحل بعدی به لحاظ فرهنگی اهمیت ادامه تحصیل را به‌ویژه برای دختران تبلیغ و ترویج کنند. علاوه برآن نیاز است تا  مدارس دولتی به معنای واقعی کلمه رایگان در دسترس دانش‌آموزان باشند تا دیگر شاهد ترک تحصیل و همچنین عدم حضور هزاران فرد در سن آموزش در مدارس کشور نباشیم.

انتهای پیام

مروری بر نقش آل‌سعود در جنگ تحمیلی

صدای شیعه: آغاز تجاوز عراق به خاک ایران در ۳۱ شهریور ۵۹، فرصتی را در اختیار حکام آل‌سعود قرار داد تا همپای صدام، علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران اقدام کنند. در طول ۸ سال جنگ تحمیلی رژیم بعث علیه ایران، عربستان از هیچگونه حمایت سیاسی، مالی، اطلاعاتی و تسلیحاتی از صدام دریغ نورزید؛ حقیقتی که «ملک فهد» پادشاه وقت سعودی در جریان حمله عراق به کویت به آن اعتراف کرد و گفت: «اقدامات رهبر عراق (در حمله به کویت) نشانگر ناسپاسی نسبت به حمایت‌های نظامی عربستان از او در طول جنگ ۸ ساله‌اش علیه ایران است. اگر عراق می‌گوید افراد خود را فدا کرده ما نیز با پول، سلاح‌های پیشرفته و همکاری بین‌المللی خود، در این فداکاری سهیم بوده‌ایم، چگونه او می‌تواند همه اینها را فراموش کند و سعی در از بین بردن حقایق کند». واکاوی نقش سیاسی، مالی، اطلاعاتی و تسلیحاتی رژیم آل‌سعود در طول ۸ سال جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران، بیانگر ابعاد گسترده‌تری از دشمنی عربستان با انقلاب اسلامی ایران است که در نوشتار پیش رو مورد تحلیل و بررسی قرار می‌گیرد.

آل‌سعود؛ بازیگردان سیاسی منطقه برای شکست ایران
مقامات سیاسی آل‌سعود در طول جنگ تحمیلی تمام ظرفیت‌های دیپلماتیک خود را برای به انزوا کشیدن ایران و تقویت رژیم بعث عراق به عرصه آوردند. رایزنی‌های سیاسی با کشورهای مختلف از جمله آمریکا، مصر، اردن، مراکش و… از جمله اقدامات در این زمینه بود. اقدام دیگر رژیم سعودی سیطره بر سازمان همکاری اسلامی و تغییر در اساسنامه و قوانین آن برای اعمال فشار بر ایران بود. به علاوه یکی از مهم‌ترین مجاری نفوذ و اعمال نظر آنها شورای همکاری خلیج‌فارس بود که تحت زعامت خود سعودی‌ها اداره می‌شود. آل‌سعود از طرفی با تقویت جنبه‌های نظامی و سیاسی این شورا و از طرف دیگر با اعمال فشار بر سوریه [تنها حامی عرب انقلاب اسلامی در جنگ تحمیلی] سعی در تضعیف ایران داشت، در این راستا پشتیبانی سوریه از ایران را مشروط به حمایت از ایجاد صلح تحمیلی، حمایت از احیای طرح خائنانه فهد و به رسمیت شناختن اسرائیل کرد.
علاوه بر این پس از فتح فاو توسط رزمندگان اسلام در عملیات «والفجر ۸»، شورای همکاری خلیج‌فارس ۱۳ اسفند سال ۶۴ تشکیل جلسه داد و علیه ایران موضع‌گیری کرد. بلافاصله در سال ۶۵ نیز عربستان‌سعودی در یک اقدام جانبدارانه از عراق، به ترکیه پیشنهاد داد در صورتی که این کشور روابط تجاری خود را با ایران قطع کند، ضرر و زیان مالی آن را به عهده می‌گیرد. بزرگ‌ترین خیانت آل سعود، همکاری با سازمان منافقین در فاجعه کشتار حاجیان ایرانی در حج سال ۶۶ بود که منجر به قطع روابط تهران- ریاض شد.
براساس آنچه «مسعود رجوی» در مذاکرات پنهانی‌اش با سپهبد «صابر الدوری» رئیس سرویس کل اطلاعات عراق می‌گوید، سرکرده گروهک منافقین، سال ۶۶  همزمان با وقایع مکه با دعوتنامه رسمی‌ای که از ملک فهد دریافت می‌کند به شکل محرمانه عازم عربستان می‌شود. علاوه بر این، «هاشم المسکری» معاون دبیرکل شورای همکاری خلیج‌فارس در مصاحبه با روزنامه البیان چاپ دوبی رسما اعتراف کرد: آنچه در مکه مکرمه اتفاق افتاد، جز پیامدهای جنگ ایران و عراق نیست. رژیم آل‌سعود نه‌تنها به این اقدامات بسنده نکرد بلکه در این دوران جنگ نفت را با هدف کاستن از توان اقتصادی و درآمد ارزی جمهوری اسلامی ایران به راه انداخت، سعودی‌ها با کاهش قیمت نفت سعی در فلج کردن اقتصاد ایران داشتند. این کاهش تا مرز هر بشکه ۶ دلار هم پیش رفت.
عربستان به همراه دیگر کشورهای تولیدکننده نفت با افزایش تولید و اشباع بازار نفت، تولید و صادرات نفت ایران را مختل کردند. این عمل عربستان که با پوشش «استراتژی سهم بازار» توجیه می‌شد تا یکی، دو سال قیمت نفت را پایین نگه داشت. به همین دلیل وزیر وقت نفت ایران با تأکید بر کارشکنی و دشمنی آل‌سعود در هفتادوهفتمین اجلاس اوپک گفت: جنگ قیمت‌ها حرکتی است آمریکایی که عربستان آغاز کرده، دنیای استکبار قصد دارد با کاهش بهای نفت اقتصاد ایران و در نهایت جنگ را تحت فشار قرار دهد.

دلارهای نفت سعودی؛ آتش توپخانه‌های رژیم بعث
ترس از افشا شدن نقش عربستان در حمایت از عراق، سران سعودی را بر آن داشت تا بیشتر از طریق حمایت‌های مخفیانه مالی به دشمنی علیه جمهوری اسلامی اقدام کنند. دلارهای نفتی آل‌سعود از اصلی‌ترین منابع مالی رژیم بعث عراق در جنگ محسوب می‌شد. سال ۶۱ به فاصله اندکی بعد از آزادسازی خرمشهر و شکست بعثی‌ها، افشا شد که صدام ۲۰ میلیارد دلار از رژیم سعودی و سایر رژیم‌های حوزه خلیج‌فارس برای ادامه جنگ علیه انقلاب اسلامی ایران دریافت کرده است.
همچنین در فاصله عملیات‌های «بدر» و «والفجر ۸» آل‌سعود و شیخ‌نشین‌های جنوب خلیج‌فارس ۲۹ میلیارد دلار در اختیار رژیم بعث عراق قرار دادند. علاوه بر این حکام سعودی نقش میانجی‌گری مالی برای صدام در قراردادهای تسلیحاتی را بازی می‌کردند به طوری که عربستان آمادگی خود را برای پرداخت بهای تسلیحات خریداری‌شده از فرانسه توسط عراق اعلام کرد که در طول جنگ رقمی بالغ بر ۱۰ میلیارد فرانک تخمین زده می‌شد. خبرگزاری رویترز در تاریخ ۲۵ دی ۶۹ رقم دقیق کمک‌های مالی عربستان به عراق را به نقل از شاه عربستان بیش از ۲۷ میلیارد دلار به‌صورت کمک‌های نظامی و اقتصادی اعلام کرد. ملک فهد در این رابطه اقرار کرد: ارزش کل اعتبارات، وام‌های بی‌بهره و سایر کمک‌هایی که به شکل محموله‌های نفتی یا تجهیزات به عراق داده شده، بیش از ۵/۲۷ میلیارد دلار است. این اقلام شامل ۸۴/۵ میلیارد دلار اعتبار، ۷۵/۶ میلیارد دلار کمک به‌صورت تولید نفت، ۲۵/۹ میلیارد دلار وام بدون بهره و ۷۴/۲ میلیارد دلار تجهیزات نظامی و حمل‌ونقل می‌شود.
حمایت مالی آل‌سعود تا جایی رسید که رژیم بعث را به یک جیره‌خوار سیاسی همه‌جانبه تبدیل کرد و از اصلی‌ترین تجهیزات نظامی تا جزئی‌ترین امکانات مورد نیاز سربازان عراقی با دلارهای نفت سعودی تأمین می‌شد که وزیر دفاع عربستان وقتی در قبال این خوش‌خدمتی‌ها با تهدید کشورش توسط صدام پس از حمله به کویت مواجه می‌شود، اظهار می‌کند: عراق که امروز قصد تجاوز به عربستان را دارد، شاید فراموش کرده در زمان جنگ حتی نوشابه سربازان آنها را تأمین می‌کردیم.

همکاری اطلاعاتی سعودی‌ها، فراتر از انتظار بعثی‌ها
به واقع می‌توان همکاری اطلاعاتی رژیم آل‌سعود با بعث عراق را در تاریخ جنگ‌های یک قرن اخیر بی‌سابقه دانست. این همکاری اطلاعاتی نشان می‌دهد سعودی‌ها از پیروزی نهضت اسلامی تا ۳۱ شهریور ۵۹ هم درصدد ضربه زدن به انقلاب اسلامی ایران بودند. درست یک ماه و نیم قبل از شروع جنگ، مقامات دولتی سعودی هنگام استقبال از صدام، هدیه‌ای شاهانه به وی دادند که گزارشی بود از سوی دستگاه‌های سرّی آمریکا که در آن اوضاع اقتصادی، اجتماعی و نظامی ایران تشریح شده بود.
علاوه بر این در طول جنگ تحمیلی، رژیم سعودی بارها و بارها با استفاده از پیشرفته‌ترین وسایل جاسوسی و اطلاعاتی مانند آواکس‌های آمریکایی، بخشی از اطلاعات جمع‌آوری‌شده را با توافق ایالات متحده به عراق می‌داد؛ اطلاعاتی مهم و راهبردی که منجر به لو رفتن عملیات‌های ایران علیه عراق می‌شد و تصاویر دقیق ماهواره‌ای از موقعیت رزمندگان ایران و نحوه آرایش نظامی نیروها ارائه می‌داد که باعث اشراف اطلاعاتی آنها می‌شد. شخص صدام ماه مه ‌۱۹۸۴دریافت این اطلاعات را مورد تایید قرار داد.
از سوی دیگر «بندر بن‌سلطان» سفیر وقت عربستان در آمریکا درباره حمایت‌های اطلاعاتی کشور متبوعش از رژیم بعث عراق در دوران جنگ اعلام کرد: آل‌سعود در سال‌های پایانی جنگ عراق علیه ایران نقش واسطه را بین واشنگتن و بغداد بازی و اطلاعات نظامی ارزشمندی از تحرکات ایران در جبهه‌های جنگ را از منابع اطلاعاتی آمریکا به رژیم بغداد منتقل می‌کرد، عراقی‌ها بیش از همه چیز خواستار کمک ارتش آمریکا به عراق در زمینه اطلاعات و طرح‌ها و توصیه‌های نظامی در مقابله با ایران بودند و عربستان تمام این امکانات و حتی بیش از آن را برای‌شان فراهم کرد.

جنگ مستقیم آل‌سعود علیه ایران با تجهیز تسلیحاتی رژیم بعث
حکام آل‌سعود نه‌تنها به خرید تجهیزات نظامی برای رژیم بعث عراق بسنده نکردند بلکه بطور مستقیم اقدام به پشتیبانی‌های لجستیکی و تسلیحاتی کردند. «جیمی کارتر» رئیس‌جمهوری وقت آمریکا در خاطرات خود با اشاره به ترس حکام سعودی از قدرت نظامی ایران در این رابطه می‌گوید: با مقامات سعودی هم درباره تهدید ویژه‌ای علیه ایران مشورت کردم و تصمیم گرفتم برخی هواپیماهای آواکس خودمان را به شبه‌جزیره ارسال کنم تا در دفاع به آنها کمک کنم، همچنین برای مقابله با هواپیماهای اف۴ ایران حاضر بودم هواپیماهای اف۱۵ ایالات متحده را به آنجا ارسال کنم. هواپیماهای آواکس و اف۱۵ پیشرفته برای پرتاب بمب، تانکرهای هوابرد برای سوخت‌رسانی به هواپیماهای جنگی، موشک‌های هوا به هوا و تانکرهای سوخت بزرگ‌تر برای گسترش سطح هواپیماهای اف۱۵، بخشی از تجهیزات نظامی‌ای بود که آمریکا برای جنگ عراق علیه ایران در اختیار آل‌سعود قرار داد.
حمایت تسلیحاتی سعودی‌ها در طول جنگ نه فقط محدود به تأمین سلاح‌های کشتار جمعی می‌شد بلکه زیرساخت‌های آن هم در خدمت رژیم بعثی عراق قرار داشت به طوری که انتقال تجهیزات نظامی از بندر «دمام» عربستان‌سعودی صورت می‌گرفت. علاوه بر این رژیم سعودی از همکاری در حملات مستقیم نظامی هم دریغ نورزید، برای مثال رژیم بعث در حمله هواپیمای جنگی «اف‌یک‌سی» به پایانه نفتی ایران در «لارک» از یکی از فرودگاه‌های شرق سعودی استفاده کرد. سفارت عربستان در لندن از تکذیب این خبر خودداری کرده بود. این در حالی بود که «سعود الفیصل» نیز به نقش عربستان در تجهیز و افزایش قدرت عراق اعتراف کرد. همانگونه که در سال ۶۱ منابع عربی آگاه در منطقه خلیج‌فارس گفتند: رژیم‌های سعودی و صدام درباره گسترش همکاری‌های نظامی بین خود علیه ایران به توافق‌های مفصلی رسیدند. رژیم سعودی ظرف ۱۰ روز گذشته مقدار بسیار زیادی سلاح به رژیم عراق تحویل داده و این سوای کمک‌های بلاعوض دیگری است که به منظور نجات صدام از خطر سقوط که بر اثر جنگ با ایران پدید آمده داده می‌شود.
این منابع گفتند دیدار اخیر «امیر عبدالله» از بغداد برای این منظور انجام شده است. توجه به نقش حمایتی آل‌سعود در دوران جنگ تحمیلی، عمق دشمنی آنها با انقلاب اسلامی ایران را آشکار می‌کند. سران سعودی در کمترین مواجهه با جمهوری اسلامی، مواضع خائنانه و نقش منافقانه خود را ایفا کرده‌اند. این واقعیت در حالی است که ملک فهد، پادشاه عربستان ۱۳ بهمن ۶۹ طی یک کنفرانس مطبوعاتی ضمن اعتراف به حمایت همه‌جانبه‌اش از رژیم بعث، با وقاحت تمام ابراز امیدواری کرد جمهوری اسلامی وقایع غم‌انگیزی را که بر گذشته روابط جمهوری اسلامی و کشورهای خلیج‌فارس سایه افکنده است، فراموش کند.

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

انتهای پیام