دهه محرم در شعر آئینی-۳؛ یک روز بودم یاس باغ آرزویت، حالا بیا با خود ببر نیلوفرت را

صدای شیعه: شب و روز سوم ماه محرم الحرام، به یاد دختر سه ساله امام حسین(ع) نامگذاری شده است؛ کودکی که بر اساس نقل مستند، «فاطمه» نام داشت و البته بیشتر نام ایشان را «رقیه» می دانند که در هنگام بازگشت کاروان اسرای کربلا به شهادت رسید و در شام(سوریه فعلی) دفن شد.

بارگاه این نوگل امام حسین(ع) از دیرباز، زیارتگاه عاشقان ثارالله بوده است و البته هم اکنون هم به عنوان پایگاهی برای رزمندگان مقاومت اسلامی شناخته می‌شود تا با توسل به این نازدانه حسینی، در دفاع از حرم اهل بیت(ع) کوشا باشند.

و اما باید گفت که حضرت رقیه(س) از جمله شخصیت‌هایی در تاریخ قیام جاودانه امام حسین(ع) است که بیشترین توجه به سوی آنان معطوف شده‌است و شاعران و مداحان آئینی، سروده های متعددی درباره مظلومیت این بانوی باکرامت دارند.

یکی از این شاعران، اسماعیل امینی است که در شعری زیبا، «بازگشت پدرها به خانه در غروب هر روز و آغوش گشودن برای کودکان» را با «نیامدن امام حسین (ع) در غروب غمبار ویرانه شام» چنین به تصویر کشیده است:

از راه می‌رسند پدرها، غروب‌ها
دنیای خانه، روشن و زیبا، غروب‌ها

از راه می‌رسند پدرها و خانه ‌ها
آغوش می‌شوند سراپا غروب‌ها

از راه می رسند و به آغوش می‌کشند
با اشتیاق کودک خود غروب‌ها

از راه می‌رسند و هیاهوی بچه‌هاست
زیباترین ترانه‌ی دنیا غروب‌ها

در چشم‌های منتظران گرگ و میش عصر
محو است در شکوه تماشا غروب‌ها

در چشم‌های دخترکان شوق دیگری ‌ست
شوق دوباره دیدن بابا غروب‌ها

بعد از هزار سال همان شوق شعله ور
در چشم‌های منتظر ما غروب‌ها

بعد از هزار سال من و کودکان شام
تنها نشسته‌ایم همین‌جا غروب‌ها

اینجا پدر! خرابه‌ شام است، کوفه نیست
اینجا بیا به دیدن ما با غروب‌ها

بابا بیا که بر دلمان زخمها زده‌ ست
دیروز تازیانه و حالا غروب‌ها

بابا بیا که بغض مرا، وا نکرده است
نه زخم تازیانه، نه حتی غروب‌ها

دست تو را بهانه گرفته ‌ست بغض من
بابا ز راه می‌رسد آیا غروب‌ها؟

دست تو را بهانه گرفته که بشکفد
بغضم میان دست تو تنها غروب‌ها

بابا بیا کنار من و این پیاله آب
که تشنه ‌ایم هر دو تو را تا غروب‌ها

از جاده‌ ها بیایی و رفع عطش کنی
از جاده‌ها بیایی … اما غروب‌ها

بسیار رفته‌اند و نیامد پدر هنوز
بسیار رفته‌اند خدایا غروب‌ها

کم‌کم پیاله موج زد و چشم روشنش
چون لحظه ‌های غربت دریا غروب‌ها

خاموش شد و بر سر سنگی نهاد سر
دختر به یاد زانوی بابا غروب‌ها

بعد از هزار سال هنوز اشک می‌چکد
از مشک پاره‌پاره‌ سقا غروب‌ها

شعر دیگر در این مناسبت سوزناک، شعری از پانته آ صفایی است از زبان حضرت رقیه (س):

هم بازیانم نیستند، امشب کنار بسترم
قاسم، عمو عبّاس، عبدالله، داداش اکبرم

یادت می آید من چقدر آسوده می خوابیدم آن
شبها که می خندید در گهواره خود اصغرم؟

امشب ولی بدخوابم و هی خواب می بینم چهل
اسب بزرگ سرخ مو رد می شوند از پیکرم

بر گونه ام جای چهار انگشت می سوزد عمو
زخم است، تاول تاول است، انگشتهای لاغرم

بابا! برای من نخر آن گوشوار نقره را
حالا که هی خون می چکد از گوشهای خواهرم

بابا لبش را بسته و دیگر نمی بوسد مرا
دیگر نمی گوید به من «شیرین زبانم، دخترم»

من دختر خوبی شدم آرام می خوابم فقط
امشب نمی دانم چرا هی درد می گیرد سرم

و اما شعر احسان محسنی فر نیز چنین است:

به خواب دیده‌ام امشب قرار می‌آید
خزان عمر مرا هم بهار می‌آید

شنیده‌ام به تلافیِ بوسه‌ گودال
برای دلخوشی‌ام بیقرار می‌آید 

بیا بساط پذیرایی ‌ام همه جور است
همیشه شَه به سراغ ندار می‌آید 

اگرچه یک‌یک انگشتها ز کار افتاد
برای شانه ‌زدن که به کار می‌آید 

چنان ز ترس زمین خورده‌ام که در گوشم
هنوز نعره‌ آن نیزه‌دار می‌آید 

ز تازیانه لباسم چه راه ‌راه شده
چقدر بر تن من لاله زار می‌آید 

چه حرف‌ها که در اینجا به دخترت نزدند
صدای بی‌کسی از این دیار می‌آید 

سرت به نیزه که چرخید؛ قلب من هم ریخت
دوباره دور تو چندین سوار می‌آید 

لبم ز چوب ستم‌پیشه سخت‌تر نبُوَد
بیا که با تو لب من کنار می‌آید.

یوسف رحیمی شاعر دیگری است که از زبان حضرت رقیه (س)، از پدر می خواهد تا “باغ یاس دیروز” و “گل نیلوفر امروز” خود را با خویش ببرد: 

بر نیزه ها از دور می دیدم سرت را
بابا تو هم دیدی دو چشم دخترت را؟

چشمانم از داغ تو شد باغ شقایق
در خون رها وقتی که دیدم پیکرت را

ای کاش جای آن همه شمشیر و نیزه
یک بار می شد من ببوسم حنجرت را

بابا تو که گفتی به ما از گوشواره
همراه خود بردی چرا انگشترت را؟

با ضرب سیلی تا که افتادم ز ناقه
دیدم کبودی های چشم مادرت را

یک روز بودم یاس باغ آرزویت
حالا بیا با خود ببر نیلوفرت را

و اینک بخشی از شعر عارفه دهقانی درباره عاشقانه های حضرت رقیه (س) با امام حسین (ع):

شبیهِ هر چه که عاشق، سَرَت جدا شده است
تمامِ هستیِ پهناورت جدا شده است

غزل چگونه بگویم ز قطعه های تنت؟ 
که بیت بیتِ تو از پیکرت جدا شده است

چه سرگذشتِ غریبی گذشت از سَرِ تو
چگونه تاخت که سر تا سرت جدا شده است؟

کبوتران حرم، بال و پر نمی خواهند
که از حریمِ تو بال و پرت جدا شده است

فدای قامت انگشتِ تو که رفت از دست
به این بهانه که انگشترت جدا شده است

طلوع کرده سَرَت … کاروان به دنبالش
میانِ راه ولی دخترت جدا شده است

که نیست در تنِ او جان، که بی امان بدَوَد
چگونه از پیِ این سَر، دوان دوان بدود؟

نشسته داغِ تو بر قلبِ پاره پاره او
شده کبود در این آسمان ستاره او

نشسته بود که ناگه کسی رسید از راه
که تازیانه به دستش گرفته و ناگاه

به ضرب می زند آن را به پهلویش که بیا
کشیده است کماندار، گیسویش که بیا

دوباره خاطره کوچه تازه شد در دشت
خمیده قامت و بی جان به کاروان برگشت

رسیده اند به شام و خرابه منزلشان
سَری به دامن و سِرّی نهفته در دلشان

وصالِ دختر و بابا رسیده است امشب
به غیرِ اشک، چه کَس حل نموده مشکلشان؟

«هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست»
در این سکوت که پیچید دورِ محملشان

وزیده است صدایی … شبیهِ لالایی ست
بغل گرفته پدر را! عجیب بابایی ست

به روی پای کبودش، نشسته خوابیده
شبیهِ مادرِ پهلو شکسته خوابیده

خرابه ساکت و آرام، اشک می ریزد
شکسته بغض و سرانجام اشک می ریزد

رسیده است سحرگاه شستنِ بدنش
رسیده است سحر … یا شبِ کبودِ تنش؟

خمیده تر شده زینب در این سحر انگار
خرابه از غمِ او شد خرابتر انگار.

و این نیز روضه‌ای منظوم از قاسم صرافان:

 سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد
حالا تصور کن به دستش هم، سری باشد

 حالا تصور کن که آن سر، ماهِ خون رنگی
در هاله ‌ای از گیسویی خاکستری باشد

دختر دلش پر می‌کشد، بابا که می‌آید
موهای شانه کرده ‌اش در معجری باشد

ای کاش می‌شد بر تنش پیراهنی … 
یا لااقل پیراهن سالم‌ تری باشد

سخت است هم شیرین زبان‌ باشی و هم فکرت
پیش عموی تشنه‌ آب آوری باشد

با آن ‌همه چشم انتظاری باورش سخت است
سهمت از آغوش پدر تنها سری باشد

شلاق را گاهی تحمل می‌کند شانه
اما نه وقتی شانه‌های لاغری باشد

اما نه وقتی تازیانه دست ده نامرد
دور و برِ گمگشته ی‌ بی‌یاوری باشد

خواهرتر از او کیست؟ او که، هر که آب آورد، 
چشمش به دنبال علی اصغری باشد

وای از دل زینب که باید روز و شب انگار
در پیش چشمش روضه ‌های مادری باشد

وای از دل زینب که باید روضه ‌اش امشب
بابا! مرا این بار با خود می‌بری؟ باشد

بابا! مرا با خود ببر، می‌ترسم آن بدمست
در فکر مهمانی و تشت دیگری باشد

باید بیایم با تو، در برگشت می‌ترسم
در راه خار و سنگهای بدتری باشد

باید بیایم با تو، آخر خسته شد عمه
شاید برای او این شب راحت تری باشد؟

و اما قاسم نعمتی هم در شعر خود، حضرت رقیه(س) را «دستگیر عالم» می خواند:

دستگیر عالمم اما دو دستم بر سر است
من چهل منزل رخم نیلی و چشمانم تر است

گر به من گویند بابا را نخوان، سیلی نخور
صورتم سازم سپر گویم که بابا بهتر است

شام را ویران کنم ور نه رقیه نیستم
ذکر صبح و شام اینان سب جدّم حیدر است

غائبین کوچه بر من عقده خالی می کنند
هرکه دیدم گفت رویت مثل روی مادر است

می شود فهمید از این حمله ی مرکب سوار
آمده گیسو کشد کی در شکار معجر است

یک نسیم از این همه طوفان که من دیدم اگر
در گلستانی فتد بر یک اشاره پرپر است

قد و بالای سه ساله دختری زانو بغل
از کف یک چکمه زجر حرامی کمتر است

گر زمینگیرم، به عمه اقتدا خواهم نمود
چاره ی دردم فقط یک بوسه ای از حنجر است

وجه تشبیه سر من با سر تو این بود
هر دو صورت سوخته، گیسو پر از خاکستر است

و اینک پذیرایی حضرت رقیه(ع) از سر مطهر اباعبدالله(ع) که در شعر رضا دین پرور متجلی است:

خوابش نمی‌گرفت خودش را به خواب زد
دیگر توان نداشت بسوزد به آب زد

بغضی شد و شکست ز رویای صادقش
بر عکسهای خواب خوشش چند قاب زد

پلکش پرید، خواب خوشش نیمه کاره ماند
پاشد ز جا و بر گل روی خود آب زد

زحمت چقدر داد به خود تا که پا شود
خود را چقدر کشت که بر آب و تاب زد

یک حلقه از دو دست ورم کرده اش که ساخت
یاقوت سرخ دیدنی اش را رکاب زد

پیش غریب، غربت خود را بساط کرد
دور بساط درد دلش یک طناب زد

با موی خود برای پدر ترمه پهن کرد
بر زخمهای او ز سرشکش گلاب زد

غم‌های پابرهنگی‌اش را نوشته کرد
با نام درد آبله چنــدین کتـــاب زد

مجبورشد که لب به ترک‌های لب نهد
از جام لب بر لب ساقی شراب زد

طوفان آتش دل دریایی اش ولی
وقتی نشست ولوله شد آفتاب زد

جان داد آخر و همه گفتند طفلکی
خوابش نمی‌گرفت، خودش را به خواب زد

اکنون نوبت به شعری از حبیب الله چایچیان (حِسان) می‌رسد:

قربان اشک دیده و این دُر فشانی‌ات
ای جان فدای محنت و رنج نهانی‌ات

از لحن دلنشین تو قلبم گرفته شد
دیگر نماند صبرم از این نغمه خوانی ات

شب مات و اختران همگی غرقه در سکوت
تا بشنوند زمزمه ی آسمانی ات

چون ماه آسمان که نیاسوده لحظه ای
بگذشته در مدار سفر زندگانی ات

رنجی که از خزان یتیمی کشیده ای
پیدا بود ز رنگ رخ ارغوانی ات

ای روشن از فروغ تو ویران سرای شام
چون شمع، آتشم مزن از خوش زبانی ات

 بودی امید که از سفر آید پدر، ولی
جز غم نبود حاصل این خوش گمانی ات

چون مژده دادیم که حسین از سفر رسید
دردا نبود جر غم دل، مژدگانی ات

دادی تو جان و بوسه گرفتی ز روی باب
قربان جان فشانی و این مهربانی ات

و اما در شعر علیرضا لک، حضرت رقیه (س) به شب قدر تشبیه شده است:

 لیله ی قدرم و تنها سحرش را دارم
پدرم نیست در آغوش و سرش را دارم

دختر شاهم و اما فقط از این دنیا
پای زخمی شده و چشم ترش را دارم

خواستم پر بزنم زود به یادم آمد
من از آن بال فقط چند پرش را دارم

بزند یا نزند فرق ندارد شلاق
طاقت سختی هر درد سرش را دارم

شهر را یک تنه با گریه به هم می ریزم
نوه ی فاطمه هستم جگرش را دارم

سرزده آمده مهمان و در این استقبال
گیسویی تا که شود فرش سرش را دارم

زیر قولش نزده عمه ببین بالَش را
گفت باشد تو برو! دور و برش را دارم

آن همه حامی من بود ولی از این راه
به تنم ضربه ی چندین نفرش را دارم

من نگویم چه شده چون خبرش را داری
تو نگو از لب خونین خبرش را دارم

عمه باید بروم وقت خداحافظی است
نگرانم نشوی! همسفرش را دارم

محمد سهرابی از شاعرانی است که چندین شعر درباره حضرت رقیه (س) دارد. او در چند بیت یکی از این اشعار و از زبان نازدانه امام حسین (ع)، چنین می سراید:

نائب گرفته ام که کشد آه جای من
آه مرا نسیم سحرها کشیده اند

این قوم بسته اند به ناخن حنای عید
ناخن ز بس به روی جگرها کشیده اند

پوشیدنی نمانده برایم به غیر چشم
هر چیز را که بود به سرها کشیده اند

سنگین تر است از همه ی بار کائنات
نازی که دختران ز پدرها کشیده اند

نقش تو را به نوک سنانها کشانده اند
نقشه برای من به گذرها کشیده اند

و شعر دوم هم عاشقانه دیگری است از این دختر و پدر که با آن، این گفتار را به پایان می آوریم:

خبر آمد که ز معشوق خبر می آید
ره گشایید که یارم ز سفر می آید

کاش می شد که ببافند کمی مویم را
آب و آئینه بیارید پدر می آید

نه تو از عهده ی این سوخته بر می آیی
نه دگر موی سرم تا به کمر می آید

جگرت بودم و درد تو گرفتارم کرد
غالبا درد به دنبال جگر می آید

راستی گم شده سنجاق سرم، پیش تو نیست
سر که آشفته شود حوصله سر می آید

هست پیراهنی از غارت آن شب به تنم
نیم عمامه از آن بهر تو در می آید

به کسی ربط ندارد که تو را می بوسم
غیر من از پس کار تو که بر می آید؟

راستی! هست به یادت دم چادر گفتی
دختر من! به تو چادر چقدر می آید

انتهای پیام

میگویند چرا ماتم و گریه و اشک را در بین مردم رواج میدهید؟ / این ماتم و اشک برای ماتم و اشک نیست، برای ارزشهاست

گروه دین و اندیشه: رهبر معظم انقلاب در بیانات خود در تاریخ نوزدهم دی ماه ۱۳۸۶ می فرمایند: میگویند چرا ماتم و گریه و اشک را در بین مردم رواج میدهید؟ این ماتم و اشک برای ماتم و اشک نیست، برای ارزشهاست.

میگویند چرا ماتم و گریه و اشک را در بین مردم رواج میدهید؟ / این ماتم و اشک برای ماتم و اشک نیست، برای ارزشهاست

به گزارش بولتن نیوز، ایشان در ادامه بیانات خود پیرامون عزارداری برای سیدالشهدا (ع) تصریح می کنند: آنچه پشت سر این عزاداریها، بر سر و سینه زدن ها، اشک ریختن ها وجود دارد، عزیزترین چیزهائی است که در گنجینه‌ی بشریت ممکن است وجود داشته باشد.

مقام معظم رهبری در تشریح دلایل عزاداری ها و اشک و ماتم برای امام حسین (ع) می فرمایند: او همان ارزشهای معنوىِ الهی است. اینها را میخواهند نگه دارند که حسین‌بن‌علی مظهر این ارزشها بود. یادِ آنهاست؛ زنده نگه داشتن آنهاست.

انتهای پیام/

در نخستین شب شعر برآستان اشک؛ شاعران اهل بیت در رثای حضرت ابوالفضل(ع) شعرخوانی کردند

صدای شیعه به نقل از روابط عمومی فرهنگ سرای اندیشه: در آستانه ماه محرم و ایام عزاداری سیدالشهدا، نخستین شب از سومین سوگواره شعر آیینی «بر آستان اشک»، شامگاه جمعه نهم مهر ماه با حضور شاعران اهل بیت و جمع کثیری از علاقه مندان در سالن آمفی تئاتر فرهنگ سرای اندیشه برگزار شد.

این مراسم با قرائت حدیث شریف کسا آغاز شد و در ادامه، محمود حبیبی کسبی، از شاعران آیینی، چند بیتی از قصیده «ای حرمت قبلة حاجات ما» را به این شرح قرائت کرد.

ای حرمت قبله حاجات ما/ یاد تو تسبیح و مناجات ما

تاج شهیدان همه عالمی/ دست علی ماه بنی هاشمی

همقدم قافله سالار عشق/ ساقی عشاق و علمدار عشق

سرور و سالار سپاه حسین/ داده سر و دست براه حسین

وی همچنین شعری از سعید بیابانکی را به این شرح خواند:

تا داشته ام فقط تورا داشته‌ام/ با نام تو قد و قامت افراشته‌ام

بوی صلوات می دهد دستانم / از بس که گل محمدی کاشته‌ام

در ادامه، محمدرضا طهماسبی شاعر جوان اهل بیت، پشت تریبون رفت و به شعری به این شرح خواند:

تا دست بسته بازکنی مشت آب را / داغت شکست هفت کمر پشت آب را

نقش هزار زلزله بر شط پدید شد / تا ریختی به روی زمین مشت آب را

دستت به آب لب نزد و لب به آب، دست / حیران نهاده‌ای به لب انگشت آب را

از ساحل تو آب عطشناک می‌رود / در حسرت لب تو طمع کشت آب را

با آب دست و پنجه کمی نرم کرده، سخت / مالیده‌ای به خاکِ ادب پشت آب را

فاطمه بانی زاد شاعره جوان آئینی کشورمان نیز یکی از اشعارش را برای علاقه‌مندان به اهل بیت خواند که حال و هوای متفاوتی به جمع بخشید:

خیمه، عَلم، کتیبه و پرچم بیاورید / شیون کنید شور محرم بیاورید

مِشکی کنید قامت رعنای کوچه را / پیراهن عزای مرا هم بیاورید

این کاروان رسیده به نزدیک نی نوا / طوفان گرفته حزن دمادم بیاورید

عالم به نوحه است که شوریده گشته است / چشمی برای گریه فراهم بیاورید

ما حلقه حلقه ماتم او را گرفته ایم / زینت کنید حلقه و خاتم بیاورید

محمد سهرابی دیگر شاعری بود که به شعرخوانی پرداخت که مورد استقبال حاضران در سالن قرار گرفت. شعر سهرابی به این شرح بود:

ای کرده از حیای نگاهت حیا عرق / رحمی که برد هر دو جهان را ز جا عرق

شرمنده گر شود نفس ناله گریه است / افسانه ایست اینکه ندارد صدا عرق

در سایه تو کشت مرا آفتاب عشق / حتی نبود ذبح تو را خون بها عرق

خون حیا نشد که بریزم به پای تو / راهی نشان بده که بریزم کجا عرق

تبخیر یا سقوط به شبنم چه میشود؟ / گم میکند به صورت تو دست و پا عرق

ذکر علی الدوام که گفتیم خجلت است / پیشانی ام فدای صفای تو یا عرق

نام شراب را به عرق کرده ام بدل / چندان که شد به چهره تو آشنا عرق

خون نیست اینکه ذبح تو ریزد به خاک شرم / عید است و بسته است به فرقش حنا عرق

کاری بلد نبود دلم در قبال تو / آخر گرفت دست مرا از وفا عرق

معنی برای خجلت، برنامه ای نداشت / کردیم در هوای رُخَت بی هوا عرق…!

مهدی فرجی، شاعر مطرح جوان کشورمان نیز علاقه مندان به اهل بیت را به یک شعر مهمان کرد و گفت، شعری که می‌خواند، در رثای حضرت زینب(س) است و در حال و هوای اربعین سروده شده است.

تمام راه ها را با تو عمری همسفر بودم / اگر زن بودم اما مثل تو مرد خطر بودم

تمام لحظه ها را با دلی پر درد پیمودم / پر و بالم شکست اما برایت بال و پر بودم

لبم آتش گرفت از تشنگی دم برنیاوردم / شبیه آن دری که سوخت من هم شعله ور بودم

سلام ای عشق، ای بر نیزه، ای خورشید خون آلود / منم زینب که بعد از تو همیشه در به در بودم

غروب تلخ عاشورا و هفتاد و دو خان درد / ولی انگار من همسایه با صبر پدر بودم

درون خیمه ها باران آتش بود و من هر دم / به زیر سایه ی زخم زبان ها چون سپر بودم

تنت زیر سم اسبان سرکش بود سر گردان / و من صحرا به صحرا داغ داری پرشرر بودم

منم تنها زن تاریخ ساز عصر عاشورا / اگر زن بودم اما مثل تو مرد خطر بودم

وی همچنین یکی از غزل های قدیمی خود در رثای حضرت ابوالفضل العباس (ع) را برای حضار قرائت کرد.

به تیغ قهر زدی خاندان مادری ات را / که آشکار کنی غیرت برادری ات را

عمو تو باشی و اهل حرم جواب نگیرد؟ / فرات منتظر است اقتدار حیدری ات را

کسی ندید که یک لحظه هم بروز ندادی / در آن شکوه عقابی دل کبوتری ات را

اگر چه کینه آن قوم خون پاک تو را ریخت / زبان گشود عرب قصه دلاوری ات را

چنان حسین ز پاکان هاشمی است نژادت / اگر قبول نکردی دمی برابری ات را

تو ماه بنی هاشمی که دختر خورشید  / همان نخست پذیرفته بود مادری ات را

پیش از مقتل خوانی رسالت بوذری، محمود حبیبی کسبی بخش هایی از شعر ابوالفضل زرویی نصرآباد در رثای قمر بنی هاشم، حضرت عباس(ع) را برای حضار خواند.

گرفت تا که به دندان ابوالفضائل مشک / بـه اتفاق بـــه دندان گرفت لشکر دســت

هوای ماندن و بردن به خیمه آب زلال / اگر نداشت چه اندیشه داشت در سر دست

حکایت تو به ام‌البنین که خواهد گفت؟ / وزین حدیث چه حالی دهد به مادر دست

به پای بوس تو آیم به سر به گوشه چشم / جواز طـوف و زیارت دهد مرا گر دسـت

به دوست هرچه دهد اهل دل نگیرد باز / حریف عشق چنین می دهد به دلبر دست

رسالت بوذری مجری تلویزیون نیز در سخنانی با بیان اینکه «عباس صیغه مبالغه عبس است» گفت: کلمه عباس به این معنی است که «کسی که در برابر دشمن چهره درهمی دارد» و در ادبیات به شیری تشبیه می شود که همه شیران از او فرار می کنند.

وی در ادامه مقتلی در رابطه با شهادت حضرت ابوالفضل عباس(ع) از کتاب آه را قرائت کرد. در ادامه، مجید لشکری با تضمین اشعار حافظ، به شعرخوانی پرداخت.

علم عشق تو بر بام سماوات بریم» / دست در دست برآریم و به میقات بریم

«در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد» / گام در گام تو حق چشمه ای از زمزم زد

«عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد» / شورش و واهمه ای در همه اعضام افتاد

«همه را نعره زنان، جامه دران می داری» / تا که از علقمه مشکی به حرم می آری

«ترسم این قوم که بر دُردکشان می خندند» / این گروهی که به تو راه حرم می بندند

«عقل و جان، گوهر هستی به نثار افشانند» / «این جماعت که در این بادیه سرگردانند»

مشک بر دوش نهادی که فراتی ببری / «که در این ظلمت شب، آب حیاتی ببری»

آمدی میمنه تا میسره بر هم ریزی / شوکت هیمنه را یکسره بر هم ریزی

دست دندان شد و تا خیمه تقلّا می کرد «طلب از گمشدگان لب دریا می کرد»

زینب آمد به تل امّا همه جا طوفان بود / «او نمی دیدت و از دور خدایا! می کرد»

قصد کرده ست که ارباب تو کاری بکند / «یار باز آید و با وصل قراری بکند»

اندکی خیره به شط مانده تأمّل کردم / باز در دفتر خود فکر تغزّل کردم

تا علم در ید بیضای تو بالا باشد / اژدهایی به کف و آیت موسی باشد

اقتدا کرده به تو جمع کثیری، امّا / عرضه ای نیست اگر هرچه تقاضا باشد

«پاسبان حرم دل شده ای شب همه شب» / نامت از روز ازل حضرت سقا باشد

«عجب از کشته نباشد به در خیمه ی دوست» / تا که سقّای مجزّای فُرادی باشد

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه!» / می کشیمان اگر آن چهره هویدا باشد

«ایّ ذنب قتلت» باز به امداد آمد / «در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد»

گفتم آهسته به خود قصه ی شیرینت را / بیستون علقمه شد، بر لب فرهاد آمد

این که در چهره ی خود صولت حیدر دارد / «دلبر ماست که با حُسن خداداد آمد؟»

دشمن از شام مدینه خبری می خواهد / باز از سوی تو شقّ القمری می خواهد

«در نظربازی ما بی خبران حیرانند» / دیدن دست تو چشم دگری می خواهد

زیر لب زمزمه کردی که کسی می آید / «مژده ای دل! که مسیحا نفسی می آید»

یوسف این بار کنار تو شتابان آمد / پیرهن بود که تا دیده ی کنعان آمد

مات بر روی تو فرمود که ای سرو روان / «شاه شمشاد قدان! خسرو شیرین دهنان»

«دست افشانده ای آنقدر که بی دست شدی» / بوی کوثر به مشام آمده سرمست شدی؟

معجز کیست که اینگونه خسوفی شده ای / واژه در واژه ی خود متن لهوفی شده ای

چه قَدَر از تو هجا کم شده! دستانت کو؟ / حرفی از مشک مزن، گوهر دندانت کو؟

علم و بیرق تو دست حسود افتاده ست؟ / قامت خیمه ام از ضرب عمود افتاده ست؟

خیز از جا بنگر پشت مرا خم کردی / ماه برخیز! مرا ماه محرّم کردی

آخرین شاعر این مراسم نیز پیمان طالبی، شاعر جوان کشورمان بود که به روی سن رفت و در رثای اهل بیت دو غزل قرائت کرد.

چه با غیرت، چه با عزت، چه با احساس می گویند / فدای ارمنی هایی که یا عباس می گویند

بلاشک می خرند این ذکر را تنها از آنهایی / که گر یک بار می گویند با اخلاص می گویند

أسیر و تشنه و بی دست… نه عباس اینها نیست / که اینها را فقط جمعی خدانشناس می گویند

در پایان این مراسم محسن عرب خالقی شاعر و ذاکر اهل بیت (ع) به مدیحه‌سرایی پرداخت و به یکی از حضار به قید قرعه کمک هزینه سفر به کربلا اهدا شد.

انتهای پیام

پیش نیاز فقه حکومتی چیست؟

پیش نیاز فقه حکومتی چیست؟گروه دین و اندیشه: یحیی عبدالهی در یادداشت پیش رو معتقد است دستیابی به «فقه حکومتی» در گام نخست نیازمند تنقیح مبادی و مبانی آن است. هر علم و دانشی، مبتنی بر یکسری اصول و پیش‌فرض‌هایی است که درون آن علم به کار گرفته می‌شود، بی‌آنکه به طور مستقیم مورد بحث و نظر قرار گرفته و اثبات شود. این پیش‌انگاره‌های علمی به‌صورت اصول موضوعه، درون علم حضور دارند که در اغلب موارد نیز ناخودآگاه هستند. دستیابی به مبادی پیشینی در مسایل یک علم، نیازمند مطالعه‌ فرانگرانه (نگاه درجه‌ دو) به آن علم و تعمیق و تفسیر مسایل آن است.

به گزارش بولتن نیوز، ادامه این یادداشت به شرح زیر است:

برخی از متأخران، مبادی و مبانی علم را در «فلسفه‌ مضاف» به آن علم جا می‌دهند و با این عنوان دسته‌بندی می‌کنند. مباحث مربوط به فلسفه‌ مضاف به علم، در یک دهه‌ اخیر، در کشور ما رواج یافته و اندیشمندان متعددی درصدد تعریف و تبیین مسایل آن برآمده‌اند. عمدتاً فلسفه‌ مضاف به علم را دانشی درجه دو دانسته‌اند که از مبادی، مبانی و اصول علم مضاف‌الیه سخن می‌گوید و گاهی به مطالبی از قبیل تاریخچه، بنیانگذار، هدف، روش تحقیق و سیر تحول آن علم می‌پردازد. (مصباح، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج ۱، ص ۷۲) برخی مأموریت فلسفه‌ مضاف را کاوش پیرامون علل اربعه‌(علل غایی، فاعلی، صوری و مادی)، علم دیگر دانسته و آن را معادل رئوس ثمانیه تعریف کرده‌اند. (جوادی آملی، عبدالله، رحیق مختوم، ج ۱، ص ۱۴۸) با وجود تعاریف متعدد از فلسفه‌ مضاف به یک علم، پرداختن به «مبادی و مبانی علم» در آن، مورد وفاق است که در ادامه، به تبیین اجمالی این دو امر می‌پردازیم.

مبادی علم؛ مبادی یک علم شامل آن دسته از مباحثی می‌شود که به تعریف و تبیین آن علم می‌پردازد و از موضوع، روش، غایت، رسالت، پیشینه و ضرورت آن دانش و ارتباط آن با دیگر علوم سخن می‌گوید. این دسته از مباحث، بیرون از علم جای دارد و پیش از ورود به مسایل علم، بدان‌ها پرداخته می‌شود.

پیش نیاز فقه حکومتی چیست؟مبانی علم؛ مبانی یک علم، منشأ و منبع معرفتی مسایل آن علم به شمار می‌آید و همچون ریشه‌های درختی است که شاخ و برگ از آن تغذیه می‌کنند. افزون بر ویژگی عام معرفت‌زایی، تأثیرات مبانی یک علم را می‌توان از سه زاویه «جهت ارزشی علم»، «مقیاس ساختار علم» و «کارآمدی علم» مورد بررسی قرار داد:

«جهت ارزشی» و ایدئولوژیک یک علم، توسط مبانی علم تعیین می‌شود؛ اینکه آن مبانی از کدام منبع معرفتی نشأت گرفته و کدام مبانی درون علم جاری و ساری می‌شود، در تعیین دینی یا غیردینی بودن آن علم و معرفت، سرنوشت‌ساز است. علمی که بر مبانی مادی و الحادی استوار شود، هدف و غایتی جز بسط و توسعه‌ ارزش‌های مادی به فراخور ویژگی‌های آن علم نخواهد داشت. همچنین یکی از شاخصه‌های علم دینی، ابتنای آن بر مبانی مستند به وحی است.

رشد و توسعه‌ هر دانشی به بازشناسی، اصلاح، تکمیل و تنقیح مبانی و متدولوژی (روش شناسی) آن دانش نیاز دارد. مبانی و منطق یک علم، عمیق‌ترین لایه‌ی علم است که با فراوری و بهینه کردن آن‌ها، می‌توان بر غنا و ژرفای آن معرفت افزود. بر این اساس، «ارتقای سطح» یک علم و «تکامل مقیاس» آن، به مبانی آن علم وابسته است. بدنه‌ یک علم همچون سازه‌های ساختمانی و ستون‌هایی است که بر شالوده و فونداسیون متناسب با آن بنا شده است و توسعه ساختمان باید متناسب با ظرفیت آن شالوده واقع شود. «دامنه و ظرفیت تکامل» یک علم نیز به زیرساخت‌ها و مبانی آن علم وابسته است. از این منظر، دانشی را که در مقیاس خرد و فردی کارآمد است، نمی‌توان بدون بهینه‌سازی مبانی آن علم، در مسایل اجتماعی و یا تاریخی به کار گرفت.

کارویژه سوم مبانی در علم را می‌توان ناظر به «کارکرد» و «کارآمدی» علم دانست؛ کارآمدی یا ناکارآمدی یک علم نیز به کیفیت مبانی آن وابسته است. به‌عنوان مثال، اگر از ابتدا یک مبنای انتزاعی و تجریدی صرف، حد اولیه یک علم واقع شد، هیچ‌گاه نتایج آن علم نمی‌تواند کارآمدی عینی پیدا کرده و به عرصه عینیت راه یابد و یا در علوم و دانش‌های پیرامونی خود مؤثر واقع شود. کارآمدی عینی یک دانش نیازمند ملاحظه‌ شاخصه‌هایی است که از ابتدا در مبانی حضور یافته و آن علم را معطوف به عینیت کند.

بنابراین باید اولاً مشروعیت و حقانیت فقه حکومتی حفظ شود و به تأویل‌گرایی و عرفی‌گرایی منجر نشود، ثانیاً ناظر به مقیاس اجتماعی و حکومتی باشد و از سطح نیازها و موضوعات فردی فراتر رود و ثالثاً علمی کارآمد و سازنده باشد و منزوی یا منفعل نگردد، و این امر در گرو آن است که در نخستین گام، «مبانی» این معرفت مورد دقت قرار گیرد و بنیادهای نظری این علم پایه‌ریزی شود. پیش از تبیین و تنقیح «مبانی فقه حکومتی»، ورود به مصادیق آن و سعی در به‌کارگیری فقاهت موجود در موضوعات جدید (مستحدثه)، امری مستعجل است که نخواهد توانست پاسخگوی ضرورت فقه حکومتی باشد.

منبع: شبکه اجتهاد

مجموعه ۷۲ جلدی «قصه عاشورا» رونمایی شد امینی: پس از انقلاب هنوز نامی از شهدای کربلا در کتب درسی نیست

صدای شیعه: مراسم رونمایی از مجموعۀ ۷۲ جلدی «قصۀ عاشورا» در ترنجستان بهشت برگزار شد.

پرویز امینی، نویسندۀ این اثر و مدیر انتشارات وزیر در مورد نحوۀ شکل‌گیری ایدۀ کتاب گفت: من از دوران کودکی و قبل از انقلاب در هیئت‌های مذهبی کوچکی که در محلۀمان بود شرکت می‌کردم. همچنین برنامۀ مقتل‌خوانی که در ماه محرم در منزل پدرم برگزار می‌شد، این ایده را در ذهن من ایجاد کرد تا روزی مقتل به شکل دیگری رونمایی شود.

امینی در مورد روند تولید و تألیف کتاب گفت: کار از سال ۸۲ آغاز شد و ابتدا در اختیار یک ناشر دولتی قرار داده شد اما متأسفانه به دلیل تغییر مدیران کار به تعویق افتاد. در سال ۹۲ کار در مجمع ناشران انقلاب اسلامی و شرکت ترنج پایه‌ریزی شد و دفتر اول که مربوط به دفتر امام و حرکت ایشان از مدینه به کربلا است و شامل ۱۵ جلد می‌شود به چاپ رسید. اما تغییراتی اتفاق افتاد و تصمیم گرفتیم نوع قطع کتاب را تغییر بدهیم که نهایتاً امروز در ۷۲ جلد و ۵ دفتر کار را رونمایی می‌کنیم.

در ادامه امینی در مورد همکارانش در تولید این مجموعه بیان کرد: فرهاد جمشیدی تصویرگر این مجموعه است و در طی سه سال ۸۰۰ تصویر برای این مجموعه طراحی کرده است. همچنین صادق امیری، گرافیست و یوسف یعقوبی‌فر، ناظر چاپ مجموعه هستند که برای تولید آن زحمات بسیاری کشیدند.

امینی در مورد لزوم حمایت از مجموعه‌های دینی گفت: متأسفانه حمایت‌های لازم از سوی ارگان‌ها و نهادها در این عرصه صورت نمیگیرد. ۳۸ سال از جریان انقلاب اسلامی میگذرد، اما هنوز نامی از شهدای کربلا در کتب درسی وجود ندارد و افرادی که کاملاً ناشناخته‌اند و با فرهنگ ما هم‌خوانی ندارند برای بچه‌ها معرفی می‌شوند درحالی‌که از شهدای کربلا نامی برده نمی‌شود. این سبب شد تا من به نوع دیگری از مقتل‌خوانی فکر کنم تا بچه‌ها با شهدای کربلا آشنا شوند.

وی با تأکید بر لزوم گسترش فرهنگ عاشورایی در بین مردم گفت: با توجه به فرهنگ عاشوراییای که در سال ۵۷ منجر به شکل‌گیری انقلاب اسلامی و پس از آن ماجرای هشت سال دفاع مقدس و پیروزی در این فضا شد، لازم است امروزه هرچه بیشتر برای گسترش این فرهنگ تلاش کنیم.

در ادامۀ این مراسم کتاب «قصۀ عاشورا» با حضور حجت‌الاسلام شریعتی، حجت‌الاسلام ناصحی، رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر، پرویز امینی، نویسنده، سیدمحمد حسینی، مدیرعامل شرکت ترنج، محمد الله‌یاری، معاون نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور و رضا دباغی، شهردار منطقۀ ۳ رونمایی شد.

در پایان نیز قاسم صرافان و احمد بابایی، دو تن از شعرای آیینی کشور، به مناسب شهادت امام حسن مجتبی(ع) به شعرخوانی پرداختند.

انتهای پیام

«پرز» آخرین نفر از نسل اولیه مؤسسان رژیم صهیونیستی/ عامل کشتار وحشیانه «قانا» مُرد

صدای شیعه: «شیمون پرز» رئیس سابق رژیم صهیونیستی که دو هفته پیش بر اثر سکته مغزی در بیمارستانی در تل‌آویو بستری شده بود در سن ۹۳ سالگی مُرد.

«یمعون برنسکی» معروف به شیمون پرز دوم آگوست ۱۹۲۳ در شهر ویشنوا در لهستان به دنیا آمد. پدر و مادر او در سال ۱۹۳۲ به فلسطین مهاجرت کردند. در سال ۱۹۴۷ به‌عنوان مسئول خرید سلاح به سازمان شبه‌نظامی و تروریستی «هاگانا» پیوست.

پرز قبل از اینکه به سمت رئیس رژیم صهیونیستی برسد سمت وزارت جنگ اسرائیل را به‌عهده داشت و از آخرین افراد از نسل مؤسسان رژیم صهیونیستی به حساب می‌آمد.

شیمون پرز از مهندسان حمله سه‌جانبه انگلیس، فرانسه و اسرائیل به مصر در سال ۱۹۵۶ بود که به «العدوان الثلاثی» مشهور شده است. این حمله بعد از آن صورت گرفت که جمال عبدالناصر رئیس جمهور وقت مصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد.

مهندس توافق ننگین اسلو

پرز یکی از مهندسان اصلی توافق ننگین «اسلو » با یاسر عرفات رئیس وقت تشکیلات خودگردان فلسطین در سال ۱۹۹۳ بود. در این توافق فلسطینی‌ها قرار بود در مقابل به رسمیت شناختن اسرائیل به زمین‌های اشغال‌شده در سال ۱۹۶۷ برسند که بعد از به رسمیت شناختن اسرائیل، مسئولان این رژیم به این توافق عمل نکردند.

خوشه‌های خشم و «کشتار قانا» در جنوب لبنان

پرز همچنین مسئول کشتار قانا در جنوب لبنان در سال ۱۹۹۶ است، ولی با وجود این، در سال ۱۹۹۴ به‌همراه یاسر عرفات و اسحاق رابین نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی جایزه صلح نوبل گرفتند.

عصر ۱۸ آوریل سال ۱۹۹۶ میلادی، نظامیان رژیم صهیونیستی با جنگ‌افزار سنگین یک مرکز نیروهای سازمان ملل در روستای قانا را که تعداد زیادی از زنان، کودکان و مردم بی‌دفاع در آن پناه گرفته بودند، هدف قرار دادند. مردم قانا از ترس بمباران روستایشان به مرکز نیروهای بین المللی مستقر در نزدیک این روستا پناه برده بودند، اما هدف بمباران وحشیانه جنگنده‌های رژیم اشغالگر قدس قرار گرفتند که بر اثر آن، ۱۱۱ غیرنظامی لبنانی شهید و ۱۲۹ نفر دیگر زخمی شدند.

پرز در دو دوره سمت نخست وزیری رژیم صهیونیستی را به‌عهده داشت؛ دوره اول آن از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۶ بود و دوره دوم از سال ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۶ است. از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۴ سمت رئیس رژیم صهیونیستی را به‌عهده داشت و در طول ۵۰ سال تمامی مناصب دولتی شامل نماینده پارلمان، وزیر جنگ، وزیر خارجه، وزیر دارایی و دیگر سمت‌ها را به‌عهده داشت.

آغازگر شهرک‌سازی در کرانه باختری

اسم شیمون پرز همچنین با آغاز فعالیت‌های شهرک سازی در کرانه باختری گره خورده است و در دهه هفتاد که در سمت وزیر جنگ بود با آغاز شهرک سازی موافقت کرد.

مهندس برنامه هسته‌ای رژیم صهیونیستی

به‌گفته کارشناسان پرز همچنین مهندس برنامه هسته‌ای اسرائیل به حساب می‌آید، برنامه‌ای که با مجهز شدن این رژیم به ۲۰۰ کلاهک هسته‌ای همراه بود و این رژیم را به عامل اصلی بی‌ثباتی در منطقه تبدیل کرد.

شیمون پرز همچنین صاحب بسیاری از شرکت‌های ساخت سلاح و صنایع هوایی در سرزمین‌های اشغالی است و در دهه پنجاه همکاری نظامی با فرانسه را بنیانگذاری کرد.

منبع: تسنیم

انتهای پیام

مجالس امام حسین (ع) عامل وحدت است

به گزارش بولتن نیوز، این مرجع تقلید روز چهارشنبه در جلسه درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم با اشاره به اینکه عزاداری امام حسین(ع)دارای آثار دینی و نمایش عظمت مذهب است افزود: در این ایام به دلیل حضور باشکوه اقشار مختلف مردم در مراسم سوگواری سالار شهیدان، فرصت خوبی در اختیار مبلغان برای نشر معارف الهی و تقویت اتحاد جمعی قرار می گیرد.

وی با بیان اینکه بسیاری از زمینه های شکل گیری انقلاب اسلامی در ایام محرم و عاشورای حسینی(ع) محقق شد، گفت: مجالس امام حسین (ع) سرمایه طلایی و عظیمی است که در اختیار ما قرار دارد و به همین علت دشمنان به دنبال کم رنگ ساختن آن هستند.

وی با تاکید بر اینکه دشمنان بارها از فرهنگ عاشورا ضربه خورده اند، ادامه داد: آنها به دنبال ایجاد خرافات در مجالس امام حسین (ع) هستند، مساله قمه زنی از جمله کارهایی است که رسانه های بیگانه برای نشان دادن مراسم های عزاداری از تصاویر آن استفاده می کنند، زمانی بود که علما از این کار دفاع می کردند اما امروز علما با توجه به شرایط زمان انجام این کار را مناسب نمی دانند.

این مرجع تقلید گفت: بر روی آتش راه رفتن یاشیشه را خرد کردن و با بدن برهنه روی آن راه رفتن توطئه دشمنان برای تحریف مراسم عزاداری سیدالشهدا است.

وی افزود: درست است که عده ای از روی عشق و علاقه این کارها را انجام می دهند اما با توجه به شرایط جهان امروز وتسلط رسانه ها،انجام این کارها به مصلحت اسلام و مکتب تشیع نیست.

وی با اشاره به اینکه در خصوص حماسه عاشورا منابع غنی فراوانی وجود دارد، ادامه داد: در مراسم امام حسین (ع) سخنرانان و مداحان در نقل مسائل مورد نظر خود باید از کتاب های معتبر استفاده و از ذکر مطالب تفرقه انگیز خودداری کنند، چرا که ذکر بعضی مسائل بی اساس از روز بی اطلاعی و عدم آگاهی، مشکلاتی را برای اسلام و نظام ایجاد می کند.

آیت الله مکارم شیرازی گفت: دشمن هم به دنبال نفوذ است تا با ایجاد خرافات این سرمایه عظیم را از ما بگیرد، چرا که جریان کربلا یک مساله تاریخ ساز است که همیشه در مقابل توطئه های دشمنان استوار بوده و خواهد ماند.

این مرجع تقلید با اشاره به اینکه حوزه های علمیه متولی دفاع از قرآن و مکتب اهل بیت (ع) هستند، افزود: حوزویان باید به مسائل روز احاطه داشته باشند و تلاش کنند سطح آگاهی مردم جامعه را نسبت به مسائل دینی با استفاده از ظرفیت مبلغان روز به روز افزایش دهند و از این طریق توطئه های دشمنان را خنثی کنند.