کسانی را که به جای خدا می‌خوانید، حتی مگسی را نیافرینند

و خداوند مانع به نتیجه رسیدن اعمال کافران شدگروه دین و اندیشه: حجت الاسلام دکتر سوزنچی از اساتید دانشگاه، هر روز یک آیه قرآن را با ترجمه و چند حدیث تفسیری و چند نکته در تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در راستای ترویج چنین اقدامات ارزشی این سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر خواهد کرد.

به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب روز ۲۸ تیر به آیه ۷۳ سوره حج پرداخته شده و در آن آمده است:

يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوب‏

سوره حج (۲۲) آیه ۷۳

ترجمه
ای مردم! مثالی زده شد، پس بدان گوش دهید! در حقیقت، کسانی را که به جای خدا می‌خوانید، هرگز [حتی] مگسی را نیافرینند، اگرچه برایش گرد هم آیند؛ و اگر آن مگس چیزی از آنها برباید، راهی به خلاصی آن از او نیابند. طالب و مطلوب [هردو] ناتوانند.

حدیث
۱) روزی مگسی روی منصور دوانیقی [خلیفه عباسی] نشست، او را دور کرد، دوباره برگشت، باز او را دور کرد، دوباره برگشت. به امام صادق ع گفت: ای اباعبدالله! خداوند متعال مگس را برای چی آفرید؟
امام فرمود: برای اینکه سرکشان و جباران را ذلیل کند!

علل الشرائع، ج‏۲، ص۴۹۶

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنِ الرَّبِيعِ صَاحِبِ الْمَنْصُورِ قَالَ:
قَالَ الْمَنْصُورُ يَوْماً لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَدْ وَقَعَ عَلَى الْمَنْصُورِ ذُبَابٌ فَذَبَّهُ عَنْهُ ثُمَّ وَقَعَ عَلَيْهِ فَذَبَّهُ عَنْهُ ثُمَّ وَقَعَ عَلَيْهِ فَذَبَّهُ عَنْهُ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لِأَيِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى الذُّبَابَ قَالَ لِيُذِلَّ بِهِ الْجَبَّارِينَ.

۲) از امام باقر ع روایت شده استکه فرمودند:غیر از خدا دوست و پناهگاهی نگیرید که دیگر مومن نخواهید بود؛ چرا که هر سبب و نسب و خویشاوندی و دوستی و بدعت و شبهه‌ای قطع خواهد شد.
الكافي، ج‏۱، ص۵۹

کسانی را که به جای خدا می‌خوانید، حتی مگسی را نیافرینند

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ مُرْسَلًا قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع لَا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيجَةً «۱» فَلَا تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ فَإِنَّ كُلَّ سَبَبٍ وَ نَسَبٍ وَ قَرَابَةٍ وَ وَلِيجَةٍ وَ بِدْعَةٍ وَ شُبْهَةٍ مُنْقَطِعٌ

شأن نزول
ابن عباس گفته عرب جاهلی بت‌های خود را با زعفران و آب زعفران زینت می‌دادند و مگس‌ها می‌آمدند و این زعفرانها را برمی‌داشتند. (مجمع‌البیان۷/۱۵۲) در برخی احادیث از معصومین نیز تعبیر شده که آنها با مشک و عنبر بت‌ها را معطر می‌کردند و مگسها می‌آمدند و اینها را می‌خوردند (کافی۴/۵۴۳).

تدبر

۱ « إِنَّ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ»:
مگس از نظر اغلب ما انسانها، در زمره به درد نخورترین و ضعیف‌ترین موجودات است. آیه هشدار می‌دهد که همه آنچه بدانها امید می‌بندید، دست به دست هم بدهند، توانایی آفریدن حتی یک موجودِ (از نظر شما) به‌دردنخوری مانند مگس را ندارند؛ و از طرف دیگر، موجود ضعیفی مانند مگس، که براحتی او را می‌کشیم، اگر یک پره زعفران آنها را بردارد نمی‌توانند از او پس بگیرند! آن وقت واقعا چنان کسانی واقعا ارزش امید بستن دارد؟
درست است که امروزه – جز در برخی مناطق هند و … – بت‌پرستی وجود ندارد، اما به جای آن پرستش پول و کدخدای جهانی و … رایج شده است که این مثل را در مورد همانها می‌توان دید: امروزه برای عده‌ای پول، خدا شده است! آیا با پول می‌توان یک مگس آفرید و آیا پول می‌تواند ما را از دست همین مگس کاملا نجات دهد!
(توجه شود: دستکاری ژنتیک و حتی تولید موجود زنده از سلول بنیادین، واقعا «آفریدن» نیست، بلکه حداکثر، تصرفاتی است برای سرعت بخشیدن یا تغییر دادن در مسیر آفرینش خدا. حشره‌کش‌ها هم اولا خودشان ضررشان بیشتر است و ثانیا فقط در محدوده‌های معین به کار می‌آیند)

۲  چرا فرمود «فَاسْتَمِعُوا لَهُ»؟ (یعنی اگر این عبارت نبود، جه فرقی می‌کرد؟)
در قرآن تعبیر «قل» زیاد آمده، اما اینجا گویی یک فراخوان عمومی است! و خیلی صریح می‌گوید «آهای مردم! مثلی دارد بیان می‌شود، بیایید گوش کنید».  
شاید به خاطر این است که این آیه جزء مواردی است که خیلی آشکارا دهان همه غیرخداپرستان را می‌بندد. در تاریخ هم نقل شده که چهارنفر از کافران می‌خواستند به خیال خود، شبیه قرآن را بیاورند، هرکدام با دیدن یک آیه از این کار ناامید شد، که عبدالملک بصری با دیدن این آیه، به عجز خود اعتراف کرد. (الاحتجاج للطبرسی۲/۳۷۷)  

۳ «ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوب»: با توجه به مثل بیان شده در این آیه، واضح است که «مطلوب» (معبود‌هایی که اینها خواسته خود را از آنها طلب می‌کردند) ضعیف است؛ ؛ اما چرا «طالب» (خود این بت‌پرستان که برای خواسته‌شان سراغ بتها می‌رفتند) را هم ضعیف دانست؟ ظاهرا چون کسی که به چنان موجود ضعیفی تکیه کند، خودش هم ضعیف خواهد ماند:

نتیجه: همگان، هرچقدر هم شوکت ظاهری داشته باشند، ضیعف‌اند؛ تنها کسی واقعا ضعیف نیست و قوی است، که پشتوانه واقعا قوی‌ای به نام خدا داشته باشد.
و، این منطق کسی است که می‌فهمید آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.

حکایت

سید مرتضی در کتاب أمالي (ج‏۲، ص۱۰۵-۱۰۷) حکایتی نقل کرده است مرتبط با این آیه: در بصره قاضی‌ای به نام عبدالله بن سوار منصوب شد که مردم حاکمی باوقارتر از او ندیده بودند و بسیار بر کنترل رفتار خود تسلط داشت:
بعد از نماز صبح به محل کارش می‌آمد و سرجایش می‌نشست و تکیه نمی‌داد و همین طور صاف می‌نشست بدون اینکه اعضای بدنش را هیچ حرکتی دهد و یا به این طرف و آن طرف برگردد و یا اینکه این پا و آن پا کند انگار که یک مجسمه است؛ و این طور بود تا وقت نماز ظهر، که به مسجد می‌رفت؛ بعد دوباره به محل کارش برمی‌گشت و همین طور بود تا نماز عصر؛ و بعد دوباره برمی‌گشت تا نماز مغرب؛ و گاه که برخی از کارهایش باقی مانده بود، دوباره برمی‌گشت تا نماز عشاء؛ و در کل این مدت نه برای تجدید وضو بلند می‌شد و نه آبی می‌نوشید، و روزها چه کوتاه بود و چه بلند، تابستان بود یا زمستان، روالش همین طور بود، نه دستش را تکان می‌داد و نه با سر اشاره‌ای می‌کرد و فقط خیلی مختصر سخن می‌گفت و با کمترین کلمات منظور خود را می‌رساند.
تا اینکه روزی در جای خود نشسته بود و کارگزارانش هم پیرامونش بودند و مراجعان هم پیش رویش صف کشیده بودند که یک مگسی روی بینی‌اش نشست. او همچنان ساکت بود. مگس آرام آرام به سمت چشم او حرکت کرد و او همچنان بی اعتنا بود و نه سرش را تکان داد و نه با دستش مگس را دور کرد. مگس روی چشمش رفت و او مجبور شد محکم پلک بزند که مگس بلند شود. اما مگس دوباره برگشت و این بار برگشت و داشت وارد چشم او می‌شد. بار دیگر محکمتر پلک زد و صورتش را هم جمع کرد، اما مگس مرتب برمی‌گشت. مجبور شد با دستش او را دور کند و حضار هم داشتند با تعجب حرکات او را می‌دیدند و مگس مرتب برمی‌گشت و او دستهایش را محکمتر تکان می‌داد و دیگر با آستین قبایش هم سعی در دور کردن مگس می‌کرد.
وقتی دید که مردم با تعجب حرکات وی را نگاه می‌کنند، گفت: واقعا که این مگس از کنه و سوسک لجوجتر و از کلاغ خودپسندتر است؛ و استغفار می‌کنم به نزد خدایی که وقتی غرور بر کسی مسلط می‌شود چگونه ضعف او را به رخش می‌کشاند. می‌دانستم که نزد همه مردم متین‌ترین و باوقارترین افراد هستم و خدا با یکی از ضعیفترین خلایقش آبروی مرا برد و سپس این آیه را خواند ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ»

گفت‌و‌گو با دکتر محمد‌علي مهتدي، پژوهشگر مسائل خاورميانه هدف اتحاد عربستان و اسرائیل به سازش کشاندن مقاومت در فلسطین است

صدای شیعه: حمايت منطقه‌اي از انتفاضه فلسطين رو به تعطيلي گذاشته و گويي در جهان عرب و جهان اسلام مسئله‌اي به ‌نام فلسطين وجود ندارد. مسئله تکفيري‌ها و جنايت‌هايشان چنان مسائل منطقه را تحت‌الشعاع خود قرار داده که کسي ديگر به ‌ياد فلسطيني‌ها نيست. در اين ميان کشورهاي عربي هم با جبهه غربي صهيونيستي همسو شده‌اند و سعي دارند توجهات را از مسئله فلسطين به مقابله با تروريست‌ها منحرف کنند. ايران و محور مقاومت هم که فلسطين را مسئله مهم جهان اسلام مي‌دانند از سوي کشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي مورد هجمه تبليغاتي قرار گفته‌اند و از طرفي اتحاد کشورهاي عربي با اسرائيل روز به روز علني‌تر مي‌شود و براي مقابله با نفوذ ايران در منطقه همکاري‌هايشان را بيش از پيش افزايش مي‌دهند. دکتر محمدعلي مهتدي، کارشناس و پژوهشگر ارشد مسائل خاورميانه مي‌گويد: «انقلاب‌هاي عربي و تقويت محور مقاومت در منطقه سبب شده تا اسرائيل و حکام عربي خليج فارس به همديگر نزديک شوند تا مقاومت را تضعيف کنند. اسرائيل و عربستان سعودي از نفوذ ايران و مقاومت در منطقه هراس دارند و توافق هسته‌اي ايران، دو طرف را به هم نزديک کرده است». به گفته مهتدي، امريکا و اروپايي‌ها تلاش کردند که طرح دو دولتي در فلسطين را اجرا کنند اما خود رژيم صهيونيستي راضي نيست و اين مسئله امکان عملي شدن ندارد و الان هم با وضعيتي که در منطقه به وجود آمده به نظر مي‌رسد اين مسئله به فراموشي سپرده شده است. براي بررسي تحولات منطقه با مهتدي به گفت‌وگو نشستيم.

 

طي ماههاي اخير، شاهد نزديکتر شدن کشورهاي عربي به اسرائيل هستيم. اين نزديکي شايد بعد از توافق کمپ ديويد بين اسرائيل با مصر پديده کمسابقه‌‌اي باشد. حتي کشورهاي عربي در مقابل جنايات صهيونيستها در مسجدالاقصي و غزه سکوت کردهاند. چه عامل يا عواملي باعث اين نزديکي شده است؟

در اين زمينه مسئله امنيت نقش مهمي دارد. رشد مقاومت اسلامي در لبنان، غزه و جنگهايي که ما در سالهاي اخير شاهد بودهايم امنيت رژيم صهيونيستي را به خطر انداخت. در سال ۲۰۰۰، نيروهاي مقاومت ارتش رژيم صهيونيستي را از لبنان اخراج کردند و در ۲۰۰۶ در جنگ ۳۳ روزه دوباره ارتش اسرائيل از محور مقاومت شکست خورد و نتوانست به اهداف خودش که نابودي حزبالله بود دست پيدا کند. در جنگهاي غزه، در سال ۲۰۰۸، ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ شاهد بوديم که نيروهاي مقاومت در غزه تاکتيکهاي جديدي را بهکار گرفتند و موشکهاي دستسازي را شليک ميکردند و اين موشکها تا شهر بئرالسبع در سرزمينهاي اشغالي ميرسيد اين مجموعهها امنيت اسرائيل را دگرگون کرده و به خطر انداخته است چراکه براي اولين بار محور مقاومت توانسته معادله بازدارندگي در مقابل رژيم صهيونيستي ايجاد کند.

اسرائيل تصور نميکرد که اين بازدارندگي ايجاد شود ولي الان اين موازنه برقرار شده است و معادله توازن وحشت در سرزمينهاي اشغالي حاکم است. تمام تلاش اسرائيل و امريکا اين است که اين معادله را بر هم بزنند و در جهان عرب هم اينگونه نيست که بگوييم جهان عرب به سمت نزديکي با اسرائيل ميرود. مصر و اردن در دهه ۱۹۷۰ با اسرائيل صلح کردند، مصر در کمپ ديويد و اردن در وادي عربه با اسرائيل توافق کردند. مسئله اين است که انقلابها در جهان عرب، رژيمهاي محافظهکار عربي در خليج فارس و اسرائيل را نگران کرد.

نزديک شدن رژيمهاي محافظهکار عربي به سمت اسرائيل به خاطر تأمين امنيت است و وقتي انقلابهاي عربي به بحرين و يمن رسيد حکام عربي احساس خطر کردند و وجه مشترکي بين اين رژيمها و اسرائيل ايجاد شد. هم اسرائيل و هم حکام خليج فارس از تقويت مقاومت و انقلابهاي مردمي نگران هستند و اين مسئله سبب ميشود تا دو طرف به يکديگر نزديک شوند و به همين خاطر ميبينيم که عربستان و قطر به اسرائيل نزديک شدند و کشورهاي عمده عربي مثل مصر و سوريه که قبلاً در اتحاديه عرب نقش رهبري داشتند و نقش مؤثري بازي ميکردند پس از انقلابهاي عربي درگير بحرانهاي داخلي شدند و نميتوانند نقش سابق را ايفا کنند. بنابراين، نقش اصلي به دست عربستان و قطر افتاده است که قبلاً دنباله رو سوريه و مصر بودند و به اين دليل اين کشورها به اسرائيل نزديک شدند و همکاري نزديکي بين اينها و اسرائيل در دو جهت به وجود آمده است. يکي براي مبارزه با محور مقاومت و دوم براي مهار انقلابها در جهان عرب.

ما در سالهاي اخير، به خصوص بعد از جنگ غزه و تحولات موسوم به بيداري اسلامي که البته در غرب به بهار عربي معروف شد، شاهد نوعي دوره «فترت» در ميان گروههاي مقاومت در داخل فلسطين هستيم. حتي تحولات موسوم به انتفاضه سوم که از زمان تقسيم زماني مسجدالاقصي شروع شده، آنطور که بايد سازمان يافته نبوده است. من در جايي ميديدم که خود شما از مفهوم «مقاومت فردي» براي تحولات اخير استفاده کردهايد. آيا اين نشاندهنده افول ديدگاه مقاومت به شکل حماس و جهاد اسلامي در بين فلسطينيان است يا مفهوم جامعهشناسانه ديگري دارد؟

انتفاضهاي که الان در کرانه باختري شروع شده است را بايد جدا از مقاومت گروههاي مقاومت در نوار غزه بدانيم. در کرانه باختري تشکيلات خودگردان حاکم است و با دستگاه امنيت اسرائيل هماهنگي دارد و تمام زيربناي مقاومت در کرانه باختري را نابود کردهاند و در اين منطقه شاهد قيام مردمي به شکل جديدي هستيم. مثلاً زير گرفتن سربازان صهيونيستي و استفاده از چاقو عليه شهرکنشينان. اين مسئله را بايد جدا بررسي کنيم و از تشکيلات غزه در شکل جنبش حماس و جهاد اسلامي متمايز کنيم. نميتوانيم بگوييم مقاومت عمليات فردي انجام ميدهد و مهمترين تشکيلات حماس و جهاد اسلامي است که باتوجه شرايط خاصي که بر کل منطقه به خصوص غزه حاکم است وضعيت ديگري دارند و تلاشهايي در حال انجام است که مقاومت به سمت سازش بيايد و عمليات مسلحانه را رها کند. آنچه در کرانه باختري رخ ميدهد مقاومت فردي است و سازماندهي شده و تشکيلاتي نيست چراکه اگر تشکيلاتي بود تاکنون کشف و خنثي شده بود ولي چون فردي است سبب شده تا دستگاههاي امنيتي تشکيلات خودگردان و اسرائيل نتوانند اين عمليات را از بين ببرند.

تأثير شکلگيري جريان تکفيري داعش که به هرحال به نوعي، جريان انديشهاي در جهان اسلام اهل سنت را به سمت نوعي از سلفيسم افراطي سوق داد را در کم رنگ شدن «مقاومت جرياني» در فلسطين (منظور مقاومت در قالب گروههايي مثل حماس و جهاد است) چقدر ميدانيد. اصولاً براي اين متغير تأثيري قائل هستيد؟

کساني که داعش را ايجاد کردند هدفشان مبارزه با محور مقاومت بود نه اينکه اين گروه با اسرائيل مبارزه کند. داعش حتي يک گلوله هم به سمت اسرائيل شليک نکرده است و حتي گروههايي مثل «گردانهاي بيتالمقدس» که در نزديکي مرزهاي رژيم صهيونيستي هستند و در صحراي سينا عمليات انجام ميدهند اگر هدفشان آزادي قدس است بايد عليه نيروهاي اشغالگر اسرائيل عمليات انجام ميدادند ولي در عمل همه عمليات آنها عليه ارتش مصر است. اصولاً داعش بعد از پيروزي حزبالله لبنان در جنگ ۳۳ روزه در ۲۰۰۶ ايجاد ميشود. آن زمان اسرائيل به لبنان حمله کرد تا در مدت چند روز حزبالله را نابود کند و خاورميانه جديد را ايجاد کنند و سازمان پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) را در اين جنگ وارد  و پس از آن ايران را محاصره و تأسيسات هستهاي را بمباران کنند و برنامه کاملي بود که صهيونيستها طراحي کرده بودند.

کاندوليزا رايس، وزيرخارجه وقت امريکا اعتراف کرد که آنچه رخ ميدهد درد زايمان خاورميانه جديد است و اين جنگ با هدف از بين بردن حزبالله مقدمه پيريزي خاورميانه جديد بود. وقتي نتوانستند حزبالله را نابود کنند حدود يک ماه بعد وزيرخارجه امريکا به مصر رفت و با مسئولان امنيتي پنج کشور عربي (مصر، اردن، عربستان، قطر و امارات) جلسه گذاشت و قرار شد تا گروههاي تکفيري به راه بيندازند تا از اين طريق و با دامن زدن به مسئله شيعه و سني اينگونه وانمود کنند که محور مقاومت شيعه است و ارتباطي به سنيها ندارد و سنيها مظلوم هستند و بايد با شيعيان مبارزه کرد.

نتيجه اين برنامه تأسيس گروههاي تکفيري در عراق و سوريه بود و تکفيريها ميگفتند که هدفشان نابود کردن پيروان مکتب اهل بيت يعني شيعيان است. در حالي که اصولاً مقاومت در برابر اسرائيل ربطي به مذهب شيعه و سني ندارد و مسئله برحق و اسلامي – عربي است. قدس قبله اول مسلمانان است و براي آزاد کردن آن بايد همه تلاش کنند ولي آنها با ايجاد داعش و تکفيريها در خاورميانه درگيريها را به جاي اينکه سياسي باشد مذهبي جلوه دادند تا محور مقاومت را تضعيف کنند و نقشي که گروههاي تکفيري در منطقه بازي ميکنند نقشي است که به سود اسرائيل است و طبق طرحهاي امريکا انجام ميشود و به زيان کساني است که قائل به مقاومت در برابر امريکا و صهيونيستها هستند. طبيعي است که وقتي مسئله اصلي در منطقه درگيري سني و شيعه باشد بر مسئله فلسطين تأثير ميگذارد چون فلسطين مسئله اسلامي است و نياز به همکاري همهجانبه مسلمانان دارد.

کمي هم به مسائل اسرائيل بپردازيم. اوضاع جريان چپ در داخل اسرائيل، اوضاع خيلي مناسبي به نظر نميرسد. راستگرايي و به خصوص راستگرايي افراطي طي يک دهه اخير به نظر ميرسد در داخل سرزمينهاي اشغالي جريان مسلط بوده است. اين برخلاف پيشبينيهاي دهه نودي درباره تغييرات نسلي در داخل سرزمينهاي اشغالي است. اين روند چه تأثيري بر جامعه اسرائيلي خواهد گذاشت؟

اولاً فرقي بين جريانهاي چپ و راست در اسرائيل وجود ندارد. يک دورهاي حزب کار سوسياليست در رأس قدرت بود از دوره ديويد بن گوريون، اولين نخستوزير اسرائيل تا چند سال پيش بيشتر کشتارها و اشغال اراضي و مهاجرت صهيونيستها به فلسطين در دوره حزب کار صورت گرفته است که الان در مقابله با حزب ليکود به رهبري بنيامين نتانياهو، نخستوزير رژيم صهيونيستي ميانهرو به نظر ميرسد و حزب ليکود تندرو محسوب ميشود. در مورد مسئله فلسطين و کشتار فلسطينيها و سياستهاي توسعهطلبانه اسرائيل، هيچ فرقي بين اين دو جريان وجود ندارد. مسئله ديگر اين است که اگر جناحهاي چپ تضعيف شدند و راستهاي افراطي قدرت را به دست گرفتند به علت تحولات منطقه و اوج گرفتن مقاومت در منطقه است و ترسي که در داخل جامعه اسرائيلي پديد آمده است. جامعه اسرائيلي با دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تفاوت دارد و ايدئولوژيک نيست و جامعه بر جوانان تأثير گذاشته است.

اگر آن دوره جوانان اسرائيلي به خدمت در ارتش افتخار ميکردند اما الان از ارتش فرار ميکنند. با اين حال مسئله امنيت و ترس وجودي در بين همه صهيونيستها وجود دارد و به همين دليل اکثريت تصور ميکنند که راستهاي افراطي ميتوانند اسرائيل را از نابودي نجات دهند و امنيت را برقرار کنند. اين مسئله سبب شده است تا چپها تضعيف شده و راستهاي افراطي بيشتر قدرت بگيرند.

باتوجه به برآيند کنوني تحولات (همگرايي بيشتر عربها با اسرائيل) و نيروها و جريانهاي داخل فلسطين و اسرائيل، آيا براي روند صلح خاورميانه چشماندازي قائل هستيد؟ اخيراً هماهنگکننده سازمان ملل در گفتوگوهاي چهارجانبه (اروپا، سازمان ملل، امريکا و روسيه) گفته که راه حل دو دولتي در حال از بين رفتن است. بنيامين نتانياهو هم بارها گفته که قدس را با فلسطينيها تقسيم نخواهد کرد. اگر هدف اصلي مذاکرات سازش را «راه حل دو دولتي» بدانيم، چه چشماندازي براي آن قابل تصور است؟

اولاً چيزي به نام روند صلح از بين رفته است و کنفرانسهاي صلح در مادريد بينتيجه ماند و در نهايت به توافق «اسلو» منجر شد و توافقي بين سازمان آزاديبخش فلسطين به رهبري ياسر عرفات با اسرائيل شکل گرفت. اين توافق نيز هدفش اين نبود که دولت فلسطين در کرانه باختري و غزه در کنار اسرائيل تأسيس شود. هدف امريکا اين بود که چون انتفاضه اول در اوج بود و اسرائيل نميتوانست آن را مهار کند و فيلمهايي که از سرکوب جوانان فلسطيني در جهان منتشر ميشد از نظر تبليغاتي ضربه سختي به اسرائيل وارد کرده بود و مظلومنمايي اسرائيل را زير سؤال برده بود، امريکا و اسرائيل ميخواستند از طريق دستگاههاي امنيتي تشکيلات خودگردان انتفاضه را خاموش کنند تا سربازان اسرائيلي بتوانند به راحتي از شهرها خارج شوند.

انتفاضه اول که خاموش شد حتي اسرائيل و امريکا به تعهدات خودشان در اسلو هم عمل نکردند و عملاً تشکيلات خودگردان به صورت تشکيلاتي در خدمت امنيت اسرائيل درآمد نه در خدمت مردم فلسطين و عمل کردن به آرمان فلسطين و حتي تشکيل دولت در کرانه باختري و غزه. به نظر ميرسد که طرح دو دولتي به هيچ عنوان عملي نخواهد شد، اسرائيليها ميگويند بين درياي مديترانه و رود اردن جا براي دو دولت وجود ندارد و يک دولت بايد تشکيل شود. درحالي که امريکا و اروپاييها تلاش کردند که طرح دو دولتي را عملي کنند اما خود رژيم صهيونيستي راضي نيست و اين مسئله امکان عملي شدن ندارد و الان هم با وضعيتي که در منطقه به وجود آمده به نظر ميرسد اين مسئله به فراموشي سپرده شده است. اگر قرار بود اين طرح عملي شود بايد شهرکسازي و مهاجرت صهيونيستها به اراضي اشغالي ۱۹۶۷ متوقف ميشد که نه تنها اين اتفاق رخ نداده بلکه روز به روز اين مهاجرتها افزايش پيدا ميکند و شهرکهاي جديدي در کرانه باختري ساخته ميشود. بنابراين اين سؤال پيش ميآيد که دولت فلسطين در کجا بايد تشکيل شود، دولت بايد سرزمين داشته باشد وقتي دولت فلسطين سرزميني در اختيار ندارد در کجا ميخواهد دولت تشکيل دهد و همه مناطق در اشغال صهيونيستها است.

غزه که با مساحت کمتر تحت محاصره است و نزديک به ۲ ميليون نفر به سختي در کنار يکديگر زندگي ميکنند و کرانه باختري هم که به خاطر شهرکسازيها مساحت آن به تدريج کاهش پيدا ميکند و صهيونيستهاي بيشتري به اين منطقه مهاجرت ميکنند و جايي براي تشکيل دولت باقي نمانده است. به نظر ميرسد اين طرح فقط اقدام تبليغاتي بوده براي اينکه اين طرح در صحنه باشد تا خلأ سياسي ايجاد نشود، اين طرح عملي نيست و فکر ميکنم که به دست فراموشي سپرده شده است.

اغلب پيشبينيها اين بود که توافق هستهاي ۱+۵ با ايران، وضعيت خاورميانه را باثباتتر کند. اما به نظر ميرسد در فضاي بعد از اين توافق شکافها در خاورميانه رو به افزايش است. کشورهاي عربي با سرعت بيشتري از قبل به سمت اسرائيل ميروند و خصومت آنها (به خصوص عربستان) با ايران افزايش پيدا کرده است. البته شايد همه اينها مستقيم به توافق ايران با ۱+۵ ربط نداشته باشد ولي به هرحال، در فضاي بعد از توافق، ما شاهد علنيتر شدن خصومت کشوري مثل عربستان با ايران هستيم. چقدر از اين خصومتها به توافق هستهاي ربط دارد؟

ايران با کسي اختلاف ندارد و به دنبال نفوذ و رقابت با ساير کشورها در منطقه نيست. ايران در منطقه وظيفه ديني خود را در قبال ملت فلسطين انجام ميدهد و به گروههاي مقاومت در مقابل صهيونيستها و امريکا کمک ميکند و به دنبال اين نيست که جاي کسي را تنگ کند. اگر سعوديها پرچم حمايت از مقاومت را به دست بگيرند ايران پشت سر آنها خواهد بود. آنها با ما سر ستيز دارند و از انقلاب و محور مقاومت واهمه و از حرکتهاي مردمي انتفاضه وحشت دارند. اختلاف بين عربستان و ايران قبل از برجام نيز وجود داشت اما هميشه عربستان سعودي و اسرائيل، امريکا را تشويق ميکردند که به ايران حمله کند و در اسناد «ويکي ليکس» که منتشر شده است نشان ميدهد ملک عبدالله، پادشاه سابق عربستان به مقامات امريکايي گفته بود که بايد سر افعي مقاومت که ايران است را قطع کنيم.

در بحران سوريه هم سعوديها دنبال اين بودند تا امريکا را به مداخله نظامي وادار کنند و قبل از انقلابها در جهان عرب، تلاش کردند تا به بهانه تأسيسات هستهاي، امريکا به ايران حمله کند و امريکا هم دنبال منافع خودش است و تسليم خواسته سعوديها نشد اما پس از برجام اسرائيل و عربستان بزرگترين مخالفان اين توافق بودند و از اين توافق زيانهاي زيادي ديدند و همين مسئله سبب شد تا آنها به يکديگر نزديک شوند و توطئههاي جديدي را چه در منطقه و چه در سطح بينالمللي عليه ايران تدارک ديدند تا از اجراي توافق هستهاي جلوگيري کنند. رژيم صهيونيستي و عربستان پيش از توافق سعي ميکردند تا برجام انجام نشود اما پس از توافق وين همه تلاش خود را بهکار بستند تا مانع اجراي برجام شوند و همين تقابل با ايران سبب شده تا از توجه به مسئله فلسطين کاسته شود.

امريکاييها همواره در ديدار با مقامات اسرائيلي و سعودي ميگويند برجام تهديدي عليه کشورهاي منطقه و جهان نيست اما برخي کارشناسان معتقدند که اسرائيل و عربستان با مخالفت با برجام ميخواهند امتيازاتي از امريکا بگيرند. نظر شما در اين مورد چيست؟

مسئله هستهاي ايران يک بهانه بود و هست. اصل مسئله اين نيست که آنها تبليغات کردند که ايران به دنبال ساخت بمب اتمي است و بايد غنيسازي را متوقف کند. حتي اگر ايران تسليم آنها ميشد و کاملاً برنامه هستهاي خود را متوقف ميکرد باز هم آنها به مخالفتهاي خود ادامه ميدادند. مسئله اصلي برنامه هستهاي نيست بلکه نقش منطقهاي ايران در کمک به محور مقاومت و فلسطين است. اگر ايران از فلسطين حمايت نميکرد و به مقاومت در برابر اسرائيل کمک نميکرد آنها هيچ مشکلي با غنيسازي اورانيوم و حتي به شکل نظامي نداشتند. آنها به مدت طولاني به دنبال تغيير نظام سياسي ايران بودند و بعد از اينکه از اين تلاش نااميد شدند تغيير رفتار ايران در منطقه را پي گرفتند. تغيير رفتار ايران هم به نظر آنها تغيير رفتار در داخل نبود بلکه رفتار ايران در منطقه بود. آنها تصور ميکردند که در مذاکرات هستهاي با ايران کوتاه بيايند زمينه آماده ميشود تا با ايران بر سر مسائل منطقهاي تفاهم کنند و ايران را به نقطهاي برسانند که دست از حمايت از محور مقاومت بردارد. چنين چيزي با منافع ايران، قانون اساسي و وظايف ديني و انساني ايران مغايرت دارد. لذا ميبينيم که با وجود توافق هستهاي در عمل به بنبست رسيده‌‌اند و سعي ميکنند فشارها عليه ايران را ادامه دهند تا رفتارهاي خود را تغيير دهد و مانع مراودات بانکي و سرمايهگذاري در ايران ميشوند تا ايران نتواند به سرمايههاي خود دست پيدا کرده و به محور مقاومت کمک کند.

به هرحال طي دو سال اخير به خصوص در فضاي مذاکرات ايران با ۱+۵، بحثهاي زيادي درباره وجود اختلاف بين اسرائيل و امريکا (به خصوص امريکاي دوره باراک اوباما) مطرح شده. بعضيها اين را شکلي ميدانند و بعضي هم اين اختلاف را جدي ميدانند. نظر شما در اين مورد چيست؟

اين اختلافاتي که در ظاهر اتفاق افتاده است بين اسرائيل و امريکا نيست. اين اختلافات بين دولت باراک اوباما، رئيسجمهور امريکا و بنيامين نتانياهو بود. در امريکا فقط دولت تصميمگيرنده اصلي نيست و نهادهاي ديگري مثل وزارت دفاع امريکا (پنتاگون)، «سيا» و کنگره هم تصميمگيرنده هستند. نتانياهو فشار ميآورد که توافق بين ايران و ۱+۵ انجام نشود و به ايران حمله کنند و کلاً برنامه هستهاي ايران جمعآوري شود و حتي با برنامه هستهاي ايران به شکل صلحآميز هم مخالفت ميکرد اما دولت اوباما مخالف اين خواستههاي نتانياهو بود و دولت امريکا به صهيونيستها ميگفت اگر شما از اين واهمه داريد که ايران ميخواهد به شما حمله کند ما از طريق برجام اين تهديدات را از بين برديم و برنامه هستهاي ايران تحت کنترل است و امريکا به تأمين امنيت شما کمک کرده است. از نظر اسرائيليها اين تضمينها کافي نبود و به دنبال اين بودند که نظام سياسي ايران تغيير کند و ارتباطش با محور مقاومت قطع شود ولي اين مسئله عملي نبود و امريکاييها ميدانستند که با فشار بيشتر ممکن است جنگ منطقهاي ايجاد شده و منافعشان به خطر بيفتد. اختلاف بين امريکا و اسرائيل اختلاف در هدف نيست بلکه در روش رسيدن به هدف است و هر دو طرف روش متفاوتي را دنبال ميکنند اما در اصل هر دو طرف يک هدف يعني تأمين امنيت رژيم صهيونيستي را دنبال ميکنند.

در پايان ارزيابي شما از تحولات آتي منطقه چيست؟

الان وضعيت در منطقه بسيار پيچيده شده است. متأسفانه مسئله فلسطين در حال فراموشي است و جهان عرب به جاي اينکه به مسئله اصلي بپردازد درگير مسائل داخلي است. سياستهاي محور مقاومت و ايران که بهترين پشتيبان فلسطين بود سبب شده است که يک جبههاي عليه ايران تشکيل دهند و با اسرائيل متحد شوند تا تهديدات ادعايي از سوي ايران را از بين ببرند. باتوجه به درگيريها در منطقه به نظر ميرسد، اين وضعيت پرآشوب و هرج و مرج به اين سادگي قابل کنترل نيست و حتي ممکن است در سالهاي آينده شاهد ادامه همين ناامنيها باشيم اما از طرفي، محور مقاومت نيرومند است و در بحرانهاي زيادي ايستادگي کرده و همين مسئله سبب شده تا اسرائيل و عربستان به فاز جديدي از توطئه و تخريب عليه ايران روي بياورند و نمونه آن را در سوريه، بحرين، عراق و يمن مشاهده ميکنيم.

منبعروزنامه جوان

انتهای پیام

روایتی جدید از منا/تسهیلات ویژه برای پیاده‌روی اربعین

رییس سازمان حج و زیارت از
اختصاص تسهیلات و تمهیدات ویژه برای اربعین امسال خبرداد و گفت: پیش‌بینی
شده حدود ۲ میلیون نفر برای اربعین در سامانه “سماح” ثبت نام کنند.

به گزارش ایسنا، سعید اوحدی
در نشست تخصصی تبیین سیاست‎های جمهوری اسلامی ایران برای حج سال ۱۳۹۵ در
جمع طلاب جامعه المصطفی در مدرسه امام خمینی (ره) گفت: تحولات میدانی عظیمی
رخ داده و مشخص است امسال، اربعین با شکوه‌تر خواهد بود.

به گفته او، پیش‌بینی شده است سامانه سماح با ۱۶ قابلیت ۲ میلیون نفر را
ثبت‌نام و زائران مرزهای ورودی و روز ورود زائران را مشخص کند.

وی افزود: سامانه به بیمه، بانک‌های عامل و موکب‎ها و… متصل است و با
پیش‌بینی خوبی که در این زمینه شده است، امیدواریم امسال زیارت باشکوه‌تری
در ایام اربعین شکل بگیرد.

بازخوانی پرونده فاجعه منا

اوحدی در ادامه با بیان این‌که فاجعه منا که با اوج بی‎تدبیری نظام آل
سعود همراه بود، فراموش نشدنی است، یادآور شد: درحالی‌که حجاج بی‎گناه زنده
زنده از بین می‏‌رفتند، اجازه داده نمی‎شد به آنها امدادرسانی شود.

وی همچنین گفت: ایران، قوی‎ترین تیم امدادی را در مراسم حج داشت، ولی
عربستانی‎ها به جای کمک گرفتن از این تیم امدادی، امدادگران ایرانی و غیر
ایرانی را بازداشت می‌کردند.

رییس سازمان حج و زیارت ادامه داد: کاروان نیشابور ۱۵۰ نفر بود که ۵۰
مردی که زنان‌شان آن‌ها را در این سفر همراهی می‌کردند،‌ شهید شدند. در
کاروان استان گلستان ۴۹ نفر شهید شدند، شهدای اهل سنت نیز در این میان
زجرهای بسیاری کشیدند که قابل توصیف نیست، ولی دولت عربستان با بدترین شکل
با آن‌ها رفتار کرد.

او بیان کرد: در طول تاریخ اسلام سابقه نداشته است بیش از ۶ هزار زائر
در روز احرام قربانی بی‌کفایتی حکومتی شوند، اما در زمان آل سعود این اتفاق
رخ داد. مسایلی که پس از این فاجعه پیش آمد نیز غیر قابل توصیف است.

معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ادامه داد: ظرفیت سردخانه مکه، ۹۶۰ نفر
بود، ولی ۵ هزار شهید در تریلی‎هایی که ۵ روز در زیر آفتاب سوزان قرار
داشتند در این سردخانه نگهداری شدند. با این حال تنها صدایی که در عربستان
برخواست از ایران اسلامی بود. ابتدا اجازه داده نمی‌شد هیچ پیکری به ایران
منتقل شود، اما پس از آن نهیب تاریخی رهبرمعظم انقلاب سعودی‎ها از ترس خشم
ایران زائران را به کشور بازگرداندند.

وی افزود: در حج امسال باید مساله قصور عربستانی‎ها سوال می‎شد، زیرا
این مساله از دغدغه‌های جدی مردم محسوب می‌شود. پس از طرح این سوال ۲۰
راهکار تامین امنیت برای زائران به سعودی‌ها ارایه شد که کاملا منطقی و
عقلانی و بر اساس اصل مشورت بود، اما وزیر حج عربستان در پاسخ بیان کرد که
امنیت یک واژه سیاسی است و هیچ‌کدام از پیشنهادات شما در این قرارداد
نخواهدآمد. گرفتاری ما تفکر وهابیت در عربستان است، زیرا به ما گفته شد که
این رویداد به واسطه قضا و قدر الهی روی داده است و سپس بیان کردند که
خداوند در قرآن امنیت حج را تضمین کرده است.

رییس سازمان حج و زیارت در ادامه اظهار کرد: این گفتار برای ما تعجب‌آور
بود، زیرا با مبانی دینی سنخیت نداشت، چون کشوری که در این سرزمین حاکم
است باید امنیت زائران را حفظ کند. وزیر خارجه عربستان بدون صداقت بیان کرد
که درها به روی زائران ایرانی باز است و حج، فارغ از فضای سیاسی است، ولی
این ادعا رعایت نشد.

اوحدی گفت: عربستانی‌ها در مذاکرات حج پنج ماه تاخیر کردند و در آخر نیز
بندهایی در قرارداد نوشتند که به هیچ عنوان قابل پذیرش نبود، زیرا امنیت
زائران در آن قید نشد. مساله بعدی مبهم بودن نوع صدور ویزا بود، دور اول
راهکاری ارایه نشد، ولی بعدها با ویزای الکترونیک مواقت شد، اما خدمات
کنسولی با کارشکنی آن‌ها معطل ماند، زیرا هیچ اراده‌ای برای پذیرش زائر
نداشتند. پس از این اتفاقات وزارت حج عربستان اعلام کرد؛ قرارداد حج امسال
با ایرانی‎ها امضا نشده است، ما هم بیانیه‏‌ای صادر کردیم که نشان می‌داد
عربستانی‏‌ها اجازه چنین کاری را انجام ندادند.

روایتی تازه از کشته شدن زائران در بیمارستان‌های سعودی

معاون وزیر ارشاد اسلامی درباره‌ی بررسی دلایل شهادت شخصیت‌های
برجسته و به عمدی بودن این حادثه نیز اظهار کرد: آنچه تا امروز از قرائن و
شواهد مشخص است، حاکی از بی‎تدبیری و ناتوانی در عدم مدیریت صحیح در این
مراسم بود. اگر دولت عربستان به دنبال توطئه‏‌ای برای به شهادت رساندن فردی
در این مراسم بود، می‏‌توانست روش‎های دیگری را اتخاذ کند. ۱۵۰۰ نفر از
زائران عربستانی از بین رفتند، آخرین لحظات زندگی شهید رکن آبادی توسط یکی
از مسؤولان دیده شده که دارای نبض بود، ولی متاسفانه پس از فاجعه منا،
فاجعه بیمارستان سعودی پیش آمد که بسیاری از مجروحان در آْن مراکز و به
دلیل عدم رسیدگی به شهادت رسیدند.

وی افزود: اگر امکانات پزشکی در عربستان  و در مراسم حج وجود
داشت قطعا بیش از ۶۰ درصد از زائران نجات پیدا می‌کردند، ولی متاسفانه
بسیاری از حجاج در همان بیمارستان بواسطه بی‌کفایتی و عدم رسیدگی مناسب جان
خود را از دست دادند.

رییس سازمان حج و زیارت گفت: در قضیه عمره متاسفانه حق شرعی و انسانی دو
نوجوان هتک حرمت شده، رعایت نشد. در مساله حج تمتمع امیدواریم که با تغییر
شرایط منطقه، رفتار عربستانی‏‌ها نیز در قبال زائران ما که تنها به دنبال
حقانیت و حاکمیت قانون و حق و شرع هستند، تغییر کند.

علاقمندان بی‌چشم‌داشت فرهنگ در شبکه‌های مجازی چه می‌کنند مبارزه با نشر جعلیات ادبی در یک کمپین

صدای شیعه: فضای مجازی به عنوان یکی از مهمترین رسانه‌های جمعی در جهان تکنولوژیک جدید، توانسته اسلوب تازه‌ای را در انتقال اخبار و رویدادها بنیان نهد. در این میان اما، تمام اطلاعاتی که از این مسیر نقل و انتقال می‌یابد اطلاعات اصیل و مستند نیست؛ به این معنا که در هر سطحی؛ از عالمان سیاست و اقتصاد و فرهنگ تا نهادهای سرگرم‌کننده و … می‌توانند به نوعی اطلاعاتی نادرست را به مخاطب انتقال داده و نشر بدهند.

نشر و پخش اطلاعات اما با دو انگیزه انجام می‌گیرد؛ نخستین آن می‌تواند مقاصدی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، دینی و ایدئلوژیک و … باشد، که گردانندگان گروه‌های اجتماعی در پی رسیدن به آن مطلوب هستند و برای آن برنامه‌ریزی کرده‌اند؛ پشت این حرکت‌ها هم نیت‌هایی نهفته است و مقصد اصلی نیل به این نیت‌هاست؛ دومین دلیل هم می‌تواند بی اطلاعی افراد از موضوعات و علاقمندی به مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی باشد بدون اینکه قصد و نیتی غیر از سرگرمی و … در نظر آن‌ها باشد.

در میانۀ این دو گروه اما عده‌ای تلاش می‌کنند در مسیر صحیح حرکت کرده و جلوی انتشار برخی از اخبار و اطلاعات و … را بگیرند،  اطلاعات و اخباری که از اعتبار و سند مدقن برخوردار نیستند.

در ایران هم ممکن است گروه‌های زیادی در این مسیر فعالیت داشته باشند؛ اما یکی از مهمترین‌های آن‌ها کمپینی‌ست که توسط برخی از علاقمندان به فرهنگ تشکیل شده و مانند سربازان فرهنگ، در صدد جدا کردن سره از ناسره در حوزه نشر مطالب به نام بزرگان هنر و فرهنگ ایران هستند.

«کمپین مبارزه با نشر جعلیّات» بنا به معرفی خودشان «در خرداد ۱۳۹۴ به همّت جمعی از دانشجویان ادبیّات فارسی، تاریخ و جامعه‌شناسی دانشگاه تهران تشکیل شد. هستۀ مرکزی این گروه را دانشجویانی تشکیل می‌دهند که از نشر جعلیّات در فضای مجازی نگران و از عواقب فرهنگی آن آگاه هستند. وظیفۀ اصلی این گروه، جمع‌آوری آثار منسوب به بزرگان ادبیّات و شخصیّت‌های تاریخی در فضای مجازی و بررسی صحّت انتساب آنهاست. در صورتی که نادرستی اثری محرز شود، آن اثر با مهر جعلی منتشر می‌شود؛ همچنین درصورت مشخّص‌شدن صاحب اصلی اثر، متن مورد نظر در قالبی با مهر اصلی قرار می‌گیرد. پیامدهای مخرّب جریان جعل را بارها کمپین گوشزد کرده است؛ امیدواریم با فعّالیّت‌های کمپین، حساسیّت به نام مؤلّف در مخاطبان فضای مجازی ایجاد و حقّ مؤلّف به رسمیّت شناخته شود. فعّالیّت کمپین کاملاً خودجوش و داوطلبانه و محتویّات آن حاصل کار گروهی و شبانه‌روزی اعضاست. به فضل خدا، این کمپین تاکنون مورد استقبال طیف قابل توجّهی از طرف اهل هنر و فرهنگ قرار گرفته است. علاوه بر دانشجویان، استادان برجستۀ دانشگاه، شاعران، روزنامه‌نگاران و نیز نمایندگان برخی بزرگان ادبی به این گروه پیوسته‌اند

 

 

 

 

اما اعضای کمپین هم عبارتند از:

۱ – در بخش استادان دانشگاه:

–  روزبه زرین‌کوب، برادرزادۀ دکتر عبدالحسین زرین‌کوب و عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه تهران؛
زهرا حیاتی، عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیّات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی؛
–  غلامرضا سالمیان، عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه رازی کرمانشاه؛
–  مرتضی رشیدی، عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه آزاد واحد نجف آباد؛
اسماعیل امینی دکتر در ادبیّات فارسی و روزنامه‌نگار.

۲ –  نمایندگان و بستگان صاحبان آثار:

  –  یلدا ابتهاج، دختر استاد هوشنگ ابتهاج (ه. الف. رسایه)؛ علی بهبهانی، پسر سیمین بهبهانی؛  آیه امین‌پور، دانشجوی کارشناسی ادبیّات فارسی و دختر قیصر امین‌پور؛ آنا پناهی، دختر حسین پناهی؛ بهار مشیری، دختر فریدون مشیری؛ ملیکا افتخاریان، مسئول صفحات مجازی فریدون مشیری؛ رضا ضیاء، مسئول کانال صادق هدایت؛ آزاد عندلیبی، از مسئولان سایت و کانال رسمی احمد شاملو.

۳ – همکاران بخش ادبیّات فارسی:

سیّد علی میر افضلی، کارشناس ادبیّات فارسی؛ شاهین شیرزادی، کارشناس ادبیّات فارسی و کارشناس ارشد زبان‌شناسی دانشگاه تهران؛ ریحانه حجت الاسلامی، آزاده شریفی و شیما علاقبند‌راد دانشجویان دکتری ادبیّات فارسی دانشگاه تهران؛ ستایش دشتی، دانشجوی کارشناسی ادبیّات فارسی و فرانسه دانشگاه تهران؛ حمیدرضا سلمانی، دکتر در ادبیّات فارسی دانشگاه تهران؛ علی اصغر بشیری، دکتر در ادبیّات فارسی دانشگاه بوعلی؛ رضا خبازها، دانشجوی دکتری ادبیّات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی؛ بلال بحرانی، دانشجوی دکتری ادبیّات فارسی دانشگاه بوعلی؛ سهیل یاری گل‌درّه و خلیل کهریزی، دانشجویان دکتری ادبیّات فارسی دانشگاه رازی کرمانشاه؛ نازنین توتونچیان، عاطفه یوسفی و عرفان چوبینه، ‌کارشناسان ارشد ادبیّات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی؛ الوند بهاری، دانشجوی دکتری ادبیّات فارسی دانشگاه خوارزمی؛ مهدیه جوادی و هدا کجوری دانشجویان دکتری دانشگاه مازندران؛ حیدر زندی، شاهنامه‌پژوه؛ هادی نائینی، کارشناس ارشد ادبیّات فارسی دانشگاه تهران و سحر سپهری، دانشجوی کارشناسی ادبیّات فارسی دانشگاه تهران.

۴ –  همکاران بخش تاریخ:

لیلی ورهرام، کارشناس باستان‌شناسی و دانشجوی دکتری فرهنگ و زبان‌های باستانی دانشگاه تهران و فهیمه موسوی، کارشناس ارشد تاریخ پژوهشگاه علوم انسانی.

۵ – همکاران بخش علوم اجتماعی:

نجمه قنبری، کارشناس مردم‌شناسی و کارشناس ارشد مدیریّت فرهنگی و مریم شفیعی سروستانی دانشجوی دکتری علوم اجتماعی دانشگاه تهران.

۶ – سایر همکاران:

مجتبی موسی‌نژاد، مجید ترکابادی، مریم صباغی، رحمان ناصری و ارسلان گودرزی

شیوه فعالیت کمپین:

اما شیوه کار کمپین در اغلب مواقع اینگونه است که برخی آثار مشکوک که از منظر زبانی، محتوایی و مضمونی و … به سبک یک نویسنده نزدیک نیست؛ توسط افراد در گروه نشر داده می‌شود؛ سپس افراد متخصص در آن بخش با مراجعه به کتاب‌ها و اسناد؛ «جعلی» یا «اصلی» بودنِ آن را تحقیق و اعلام می‌کنند.

یکی از مهمترین کارهایی که اخیراً با تلاش‌های اعضاء این کمپین به رسانه‌ها رسید و سپس توسط یکی از خبرگزاری‌ها در هفته گذشته منتشر شد؛ موضوع «غلط‌های املایی در ماکت کتاب‌های ورودی کتابخانه ملی» بود. تصاویر و توضیحات این خبر توسط علی اصغر بشیری دکترای ادبیات فارسی گرفته شده و نخست در گروه کمپین به نشر رسید؛ پس از آن توسط اعضاء در گروه‌های مختلف منتشر و خوشبختانه ختم به یک رویداد خبری شد که بازتاب نظر مسئولان را هم در پی داشت.

همراهی کمپین با رسانه‌های مکتوب و مجازی

اما در پایان نکته‌ای که بد نیست به آن اشاره شود بازتاب تلاش‌های کمپین‌های این چنینی در جامعه رسانه‌ای ماست؛ رسانه‌ها امروز وظیفه دارند این سربازان فرهنگ را که بی هیچ ادعایی تلاش می‌کنند سره از ناسرۀ فرهنگ جدا کنند، معرفی کرده و به حمایت آن‌ها دست بزنند. از آن طرف هم؛ برای ضریب نفوذ بیشتر در شبکه‌های اجتماعی، اعضای کمپین وظیفه دارند – غیر از معرفی خود در گروه‌های رسمی ادبی و دارای جایگاه ویژه در حوزه ادبیات – در لایه‌های پایین‌تر و میانی‌تر، که گروه‌های اجتماعی را به عنوان سرگرمی دنبال می‌کنند، وارد شده و از آنجا جلوی انتشار اکاذیب را در مورد بزرگان فرهنگ این سرزمین بگیرند؛ چرا که افراد آگاه و آشنا با فرهنگ و ادبیات ایران؛ خود به این موضوع واقف و حساس هستند که ادبیات این سرزمین را نباید آلوده به متون جعلی کرد؛ بنابراین جلوی نشر جعل را بهتر است از جاهایی گرفت که حساسیتی در این مورد وجود ندارد.

منبع: تسنیم

انتهای پیام

رییس کمیسیون فرهنگی مجلس مطرح کرد؛ ایجاد ناهنجاری در برخی دستگاه های فرهنگی با پول بیت المال

صدای شیعه: حجت الاسلام نصرالله پژمانفر، رییس کمیسیون فرهنگی مجلس عصر امروز در جمع فعالان فرهنگی مشهد با اشاره به قوانین مصوب پس از انقلاب درباره حجاب و عفاف از جمله قانون حجاب و عفاف که از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی تدوین و برای ۲۳ دستگاه کشور در این زمینه وظایفی را تعیین کرده است، گفت: اگر این قانون ابلاغ شده و دستگاه ها به وظایف شان عمل می کردند اکنون وضعیت حجاب و عفاف جامعه این گونه نبود.

 وی افزود: هر چند هنوز هم نقایص قانونی وجود دارد و نیازمند قانون های مکمل در این زمینه هستیم اما آنچه مسلم است قانون به تنهایی برای تحقق وضعیت مطلوب در هیچ زمینه ای کافی نیست و و اراده جدی و فراگیر مردم و مسؤولان را می طلبد.

 

 عفاف و حجاب یک مسأله فرهنگی است نه امنیتی

حجت الاسلام پژمانفر با بیان اینکه عفاف و حجاب یک مسأله فرهنگی است نه امنیتی، تصریح کرد: متأسفانه بسیاری با بعد امنیتی دادن به این مسأله، فعالیت در این زمینه را با مشکلاتی مواجه کرده اند.

 نماینده مردم مشهد در مجلس با اشاره به تذکر یکی از نمایندگان در نطق خود پیرامون وضعیت حجاب خطاب به رییس جمهور و توضیحات غیرقابل قبول رییس جمهور در پاسخ به وی، گفت: در پایان، رییس جمهور وزارت کشور را موظف به ارائه گزارش عملکرد دستگاه ها کرد که ارجاع این مسأله به وزارت کشور امنیتی بودن آن را به ذهن متبادر می کند.

 

برخورد امنیتی در قبال هنجارشکنان شبکه ای و توطئه گران لازم است

وی با تأکید بر اینکه عفاف و حجاب یک مسأله فرهنگی است و متولی آن نیز باید دستگاهی فرهنگی باشد، افزود: عمده سرمایه گذاری در زمینه عفاف و حجاب نیز باید  در بخش فرهنگی باشد البته برخورد امنیتی هم در قبال هنجارشکنانی که شبکه ای و به قصد توطئه علیه نظام و فرهنگ اسلامی عمل می کنند، ضرورت دارد.

  حجت الاسلام پژمانفر تصریح کرد: اغلب افراد بدحجاب کسانی هستند که کار دقیق و عمیق فرهنگی برایشان صورت نگرفته و با آگاهی از فلسفه حجاب و پوشش رویکردشان تغییر می کند.

 

لزوم ورود همگانی برای اصلاح وضعیت عفاف و حجاب

وی در ادامه به تبیین رئوس بیانات رهبر معظم انقلاب در رابطه با حجاب و عفاف پرداخت و گفت: اولین اصل از دیدگاه ایشان، ورود همه افراد به این عرصه است چرا که حتی اگر جامع ترین قوانین را داشته باشیم و همه عامل به ان باشند، برای ایجاد باور عمیق نسبت به عفاف و حجاب کافی نیست.

 

ضعف باورها و ریشه های اعتقادی در زمینه حجاب؛ مهم ترین عامل ناهنجاری های کنونی

رییس کمیسیون فرهنگی مجلس اضافه کرد: مساجد به عنوان قرارگاه های فرهنگی در این زمینه باید جلودار باشند و برای جبران ضعف باورها، برداشت ها و ریشه های اعتقادی افراد در زمینه حجاب که مهم ترین عامل ناهنجاری های کنونی جامعه است، برنامه ریزی کنند.

 

وی با تأکید بر لزوم ایجاد بسترها و ابزارهای گفت وگو برای گروه ها و سنین مختلف به منظور آشنایی با فرهنگ حجاب، خاطرنشان کرد: از ضعف های آموزش و پرورش ما همین است که به تذکراتی محدود در این زمینه اکتفا کرده و برای تعمیق باورهای دینی دانش آموزان کوتاهی می کند.

 

ضرورت مطالبه مردمی فراگیر از مسؤولان

حجت الاسلام پژمانفر، دومین مسأله مورد تأکید رهبر معظم انقلاب در زمینه عفاف و حجاب را افزایش مطالبه گری از مسؤولان دانست و با اشاره به طرح سؤال از وزرای مختلف مطابق وظایفشا در قانون عفاف و حجاب، اظهار کرد: این مطالبه در مجلس لازم است اما کافی نیست. دستگاه های نظارتی بر عملکرد دستگاه ها باید مطالبه داشته باشند؛ بخش مهم مطالبه که باید فراگیر شود، مطالبه مردمی فراگیر است که نباید محدود به زمان و مکان یا فرد خاصی باشد.

 

عدم اکتفا به جریان های حاکمیتی و دولتی

این نماینده مجلس، عدم اکتفا به جریان های حاکمیتی و دولتی را از دیگر موارد مدنظر رهبری در زمینه عفاف و حجاب برشمرد و گفت: ایشان می فرمایند امید من به همین نیروهای مردمی و جوان انقلابی در عرصه های فرهنگی است.

 وی با بیان اینکه ولنگاری فرهنگی، تعبیر واقعا نگران کننده ای است، افزود: ولنگاری مسأله بزرگی است؛ مهم ترین فاکتور در پیشبرد گفتمان ما همین عرصه فرهنگی است که دشمن دارد آن را از ما می گیرد.

 

برای رفع ولنگاری فرهنگی باید در جبهه داخلی مبارزه کنیم

حجت الاسلام پژمانفر با بیان اینکه این ولنگاری مربوط به داخل است و متاسفانه برای رفع آن باید مقابل برخی عناصر داخلی بایستیم، ابراز کرد: برخی ناهنجاری ها را دستگاه های فرهنگی خودی با پول بیت المال ایجاد می کنند که لازمه مقابله با آن، حضور پرشور ما است حضوری که مشکلات بزرگتر را تاکنون حل کرده است.

 

همه مسؤولیت را متوجه نیروهای امنیتی کردن، آغاز انحراف است

وی با تأکید بر لزوم مشارکت همگانی برای اصلاح وضعیت عفاف و حجاب، افزود: اینکه فقط نیروی انتظامی را در این زمینه دخیل بدانیم، نقطه آغاز انحراف است.  

 

وضعیت کنونی حجاب، اتفاقی یک روزه نیست که یک روزه اصلاح شود

رییس کمیسیون فرهنگی مجلس، فهم مسأله را از دیگر نکات مورد تأکید رهبری درباره عفاف و حجاب معرفی و تصریح کرد: وضعیت کنونی حجاب، اتفاقی یک روزه نیست که یک روزه و ضربتی اصلاح شود.

 حجت الاسلام پژمانفر یادآور شد: دشمن در شیبی ملایم از زمان کشف حجاب رضاخانی  و با برنامه ریزی گسترده و دقیق وارد عرصه شده و کار فرهنگی می کند طبعا ما هم باید در مقابل، کار فرهنگی انجام دهیم.

منبع: رسا

انتهای پیام

معیارهای تقریرنگاری خارج اصول

معیارهای تقریرنگاری خارج اصولاحمد مبلغی: تقریرنگاری هرچند به یقین فرآورده‌های چشم‌گیری داشته است – چه آن که تقریرات درس‌ها اینک منابع گران‌سنگی است که درس‌های خارج را به حق سیراب می‌کند – اما در کنار توجه به این واقعیت نباید به اشکالات تقریرنگاری بی توجه ماند و زوایا و ابعاد این حرکت نظر از نوباید انداخت. تقریرنگاران عمدتاً به ضبط اقوال اساتید بسنده می‌کنند. باید علاوه بر ضبط و ارائه‌ی دیدگاه‌های استاد به معیارهای دیگری تن در داد، تا تقریرات به پلی برای انتقال اقوال نسل گذشته به نسل آینده بدل نشود که در این صورت اشکالات نسل‌های پیشین به نسل‌های پسین نیز راه می‌یابد.

مطالعه تقریرهای موجود نشان می‌دهد که به رغم تأکیدهای بسیار نقد اقوال استاد رواج ندارد و تنها برخی آن هم در سطح غیر چشم‌گیر به این موضوع توجه نشان داده‌اند. باید فضا و فرهنگ نقد را قبل از هر چیز پدید آورد؛ موانع پیدا و پنهان را شناسایی و برطرف کرد. سایه‌ افکندن روابط عاطفی میان شاگرد و استاد بر دروس و تقریرگاه از تابیدن گرمای نقد بر بحث جلوگیری می‌کند و مطلب را از شکفتن و برآمدن در ذهن باز می‌دارد.

در ادامه پاره‌ای از معیارهای لازم در تقریرنگاری مرور می‌شود : http://yon.ir/qE3t

سکولاریسم و دموکراسی اسلامی در ترکیه

صدای شیعه: مردم ترکیه در انتخابات سال ۲۰۰۲ میلادی به حزب عدالت و توسعه رای دادند تا شاهد تغییرات جدی در عرصه داخلی و خارجی کشورشان باشند. اما سوالاتی درباره ماهیت این حزب به وجود آمد که آیا یک حزب مدرن و دموکراتیک با ریشه ­های اسلام سیاسی توان بسط آزاد یهای مدنی و ماندگارسازی نظامی دموکراتیک را دارد. با بررسی ادبیات موجود در رسانه ­ها و محافل سیاسی قبل و بعد از روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه خواهیم دید که تعریف واحدی از این حزب ارائه نمی­شود. به عنوان مثال قبل از انتخابات ۲۰۰۲ بسیاری از رسانه ­های غربی این حزب را حزبی بنیادگرا توصیف کرده بودند. دو سال بعد از روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه و در پی تصویب چندین بسته عمده اصلاحی در پارلمان ترکیه، حزب عدالت و توسعه را به عنوان حزبی «اسلام گرای اصلاح شده» توصیف کردند. بعد از انتخابات سال ۲۰۰۷ مجله اکونومیست این حزب را حزبی «بالنسبه اسلام گرا» خواند. اما حزب عدالت و توسعه خود را یک حزب دموکراتیک محافظه کار می­داند و برنامه اسلامی خود را نفی می­کند. برخی از سکولارها چنین استدلال می­ کنند که این نفی جز یک پوشش نیست و چون حزب قانوناً نمی ­توانند خود را اسلامی بخواند، گریزی جز تظاهر به محافظه کاری ندارد. یاسین اکتای معتقد است در فضای سیاسی ترکیه که در آن تشکیل حزبی بر مبنای اندیشه­ های دینی غیرقانونی است، «دموکراسی محافظه کار» تنها برچسب قانونی است که امکان استفاده از آن برای حزب اردوغان وجود دارد.

حزب عدالت و توسعه سعی کرده است که اسلامی نبودن خود را در سیاست های داخلی و خارجی اثبات کند. مانند؛ تداوم پروژه عضویت در اتحادیه اروپایی در راستای موازین کپنهاک. حجم اصلاحات سیاسی، حقوقی صورت گرفته در ترکیه در ظرف پنج سال اخیر از سه دهه گذشته فراتر رفته است. بعد از سال ۱۹۹۹ مجازات اعدام لغو شده، آزادی بیان گسترش یافته و زبان و فرهنگ ترکیه به رسمیت شناخته شده است. این اصلاحات در عین حال از اقتدار نظامیان کاسته و سلطه غیرنظامیان بر نیروهای امنیتی را افزایش داده است. براساس برنامه حزب عدالت و توسعه، این حزب دین را به عنوان یکی از مهمترین نهادهای بشری و سکولاریسم را پیش نیازی برای دموکراسی و ضامنی برای آزادی دین و وجدان می­ شناسد و تفسیر و تعریف سکولاریسم با برداشت ضددین بودن آن را رد می ­کند. این کتاب درصدد پاسخ به سه سوال مهم است. حزب عدالت و توسعه در چه جایگاهی قرار دارد؟ آیا اسلامی است؟ محافظه کار است یا سکولار؟

فصل اول: زمینه تاریخی و عقیدتی

تحول در ترکیه حاصل ظهور یک بورژوازی آناتولیایی با نگاه آرمانی به اتحادیه اروپایی است. کودتای ۲۸ فوریه ۱۹۹۷، بحران اقتصادی ۲۰۰۱ و موازین کپنهاک برای الحاق به اتحادیه اروپایی از عوامل شتاب دهنده این تحول بوده است. بسیاری از اندیشمندان موج جدید دموکراتیزاسیون را در چارچوب موازین کپنهاک بیان می­کنند اما عوامل خارجی نقش بسیار مهمی در تسهیل این روند داشته است. دگردیسی سیاست های ترکیه حاصل تعاملی درون زا میان رویدادهای داخلی و خارجی از یک سو و سنت اسلامی و هنجارهای اتحادیه اروپایی از سویی دیگر است که براساس سیاست­ های محلی و جهانی عمل می ­کند. چارچوب این دگردیسی فرآیند عضویت در اتحادیه اروپا و برخی پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن است. ماحصل این دگردیسی سیاسی، ظهور حزب عدالت و توسعه بود. برخی از اندیشمندان انقلاب، حزب عدالت و توسعه را حاصل تلاش در راستای دستیابی به امنیت و مشروعیت رودروی دیدگاه­های کمالیستی می­دانند. نگارنده بیشتر بر عوامل ساختاری، اجتماعی و اقتصادی تاکید دارد.

بعد از روی کار آمدن دولت اربکان ضعف ­های نیروهای سیاسی داخلی ترکیه با کودتای نظامی سال ۱۹۹۷ علیه این دولت آشکارتر شد. از این رو گروه­های مسلمان ترکیه ناگزیر شدند تا در برابر اقتدار سیاسی فراگیر ارتش به حمایت خارجی رو کنند. رهبری حزب عدالت و توسعه به نیاز خود به چتر ایمنی اتحادیه اروپایی برای تقویت دموکراسی و توسعه حقوق بشر آگاهی دارد. من تکیه بر اتحادیه اروپا را نه فقط یک تاکتیک که تلاشی در جهت تعمیق جامعه مدنی و دموکراسی می­دانم. حزب عدالت و توسعه محصول کشمکش بین مدرنیته بومی و غربی سازی است که دو رویداد مهم سیاسی کودتای ۱۹۹۷ و بحران اقتصادی سال ۲۰۰۱ در ظهور آن حزب نقش بسیار مهمی داشته است.

عوامل زمینه ساز سکولاریسم

ترکیه با تاسیس دولت عثمانی خدمات خود را وقف توسعه اسلام کرد. این حکومت تا قرن هفدهم به اوج توسعه ارضی خود رسید و در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا از دروازه وین تا آذربایجان و از کریمه تا سودان گسترش یافت. اسلام به عنوان منشأ مشروعیت و وحدت دینی و دولت و سرچشمه هویت بود و نه نماد یکپارچگی مردم ترکیه. در امپراتوری عثمانی، اسلام سنی- حنفی به دین حکومت مرکزی با شبکه­ های آموزشی خاص خود در مراکز عمده شهری مبدل شد.

طرح ایدئولوژی غزا، دین و دولت و خلافت در قرن نوزدهم، بازتابی از اندیشه اسلامی حکومت و جامعه عثمانی است. سنت غزوات یا جنگ به خاطر توسعه اسلام عامل لشکرکشی عثمانی بود. در حکومت عثمانی، علما نهاد تصمیم­ گیری در مورد فقه اسلامی، مسئولیت تدریس و اجرای شریعت اسلامی را برعهده داشتند. حاکمان عثمانی بعد از قرن ۱۶  عهده­دار تعیین ساختار نهاد علما بوده­اند. علما به لحاظ عزل و نصب و مواجب کاملا در دیوان سالاری دولتی ادغام شده بودند. حکومت از طریق جذب علما در دیوان سالاری خود، به نحو موثر بر آن نظارت داشت و نظارت بر دین به وظیفه اصلی نظام عثمانی مبدل شده بود. یکی از عوامل کلیدی سکولاریسم در ترکیه مدرن با این میراث عثمانی، نظارت «نهادینه حکومت بر دین» و نیز نقش «قانون»، پیوندی تنگاتنگی دارد. قانون یا احکام صادره از سوی سلطان در زمینه­ هایی بود که خلاء قوانین اسلامی در آن وجود داشت. قانون حکومتی سلطان مستقیماً ناظر بر عملکرد دیوان سالاری و دیوان سالاران بود که در مدارس قصر آموزش دیده و فارغ از حوزه شریعت همواره در خدمت سلطان بودند. دانشجویانی که برای تحصیل به فرانسه و آلمان اعزام شدند پس از بازگشت به شکل­ گیری احساسات ناسیونالیسم در پیوند به دولت و میهن کمک کردند از جمله ابراهیم سیناسی افندی (۱۸۸۰-۱۸۳۰) نامیک کمال بیگ (۱۸۸۸-۱۸۴۰) که در بومی سازی مفاهیم اروپایی آزادی- شهروندی، افکار عمومی، ملی، حقوق طبیعی و دولت مشروطه براساس قانون اساسی نقش محوری داشتند.

پنج مرحله توسعه سیاسی در ترکیه

زوال امپراتوری: زوال امپراتوری عثمانی منشأ اولین مرحله توسعه سیاسی ترکیه در قرن بیستم بود. روشنفکران عثمانی با طرح ملاحظاتی پیرامون شکل و محتوای اصلاحات مدرن در زمینه­ های آموزش، قضا و قوای مسلح، تحت عنوان الزامات تجدید قوا و انسجام دولت، تضعیف اقتدار نهادها و مراجع دینی را دنبال می­کردند. این اصلاحات با هدف یکپارچه سازی جامعه و دولت و افزایش بر تمرکز دیوان سالاری، دولت را به ساز و کار کلیدی تغییر و مدرنیزاسیون مبدل ساخت. با تاسیس جمهوری در سال ۱۹۲۳ دولت منافع خود را در چارچوب سکولاریزاسیون و بنای ملتی برخاسته از گروه­ های متنوع قومی و دینی تعریف کرد. دولت کمالیست در واقع دولتی رسالت­گر بود که هدف آن خلق ملت ترک و نیل به سطح تمدن اروپایی می ­باشد. مصطفی کمال پاشا، بنیانگذار آن بعد از ۱۹۲۳ اصلاحاتی را در راستای ایجاد ملت- دولتی همگن اعمال نمود که در آن هویت­ های قومی و دینی در سایه ناسیونالیسم ترک، ساخته و پرداخته دولت قرار داشت. این اصلاحات که کمالیسم خوانده شد دین را در راستای ایجاد جامعه ­ای سکولار مقید ساخت. در این دیدگاه سکولاریسم بیش از آن که به معنای جدایی رسمی دین و اقتدار سیاسی باشد، یک ایدئولوژی اثبات گرای دولتی با هدف تشکیل جامعه ­ای همگن و طبقاتی است. سکولاریسم ترکیه نشئت گرفته از سنت فرانسوی ژاکوبنی-دولت سالارانه جمهوری سوم (۱۹۴۲-۱۸۷۱) است که آشکارا با قرائت آنگلوساکسونی سکولاریسم تفاوت دارد. دولت سکولار در ترکیه به جای اتخاذ موضعی بی­طرف در قبال رفتارها و باورهای دینی شهروندان، هدفش حذف تظاهرات دینی از سپهر عمومی و قرار دادن دین تحت نظارت شدید دولت بود. سکولاریزاسیون قانون و آموزش، دو ابزار قرائت کمالیستی از سکولاریسم است. در پروژه کمالیستی هدف، مهار دین و کاهش سطح آن تا حد ایمان فردی است که فهم آن تنها در چارچوب یک پروژه مدرن ملت سازی امکانپذیر است. بر این اساس نظام آموزشی از همه اشکال نفوذ دین پاک شد. مانند: تغییر الفبا، پوشش، تقویم و تعطیلات رسمی و…

تاسیس جمهوری: ایجاد جمهوری در ترکیه، مسئله اصلی چگونگی تحکیم رژیمی سکولاریسم بود. دولت در این مرحله ابتدا دیوان سالاری ایدئولوژیک خاص خود (کمالیسم) را به منظور حفظ استقلال ملت و مدرنیزاسیون مبدل شد و از دولت در برابر نیروهای اجتماعی دفاع می­کرد. هدف این ایدئولوژی استقلال دولت از نیروهای داخلی و خارجی با ایجاد ملت-دولت بود.

ساختار چند حزبی: در این مرحله (۱۹۸۳-۱۹۵۰) به منظور احراز جایگاه خود در میان دموکراسی ­های غربی نظامی چند حزبی را برگزید. در این مرحله مسائل عمده کشور عبارت بود از: چگونه باید از کشور (علیه اتحاد و شوروی) و نظام (علیه اقتدار اسلامی) دفاع کرد؟ و چگونه باید به ملتی توسعه یافته مبدل شد؟ از آنجا که حزب جمهوریت خلق برای تداوم سلطه کمالیستی از پشتیبانی مردمی چندانی برخوردار نبود، دفاع از رژیم به اولویت ارتش در نظامی چند حزبی مبدل شد. احزاب سیاسی همزمان ناگزیر به بازی در دو میدان انتخابات و رژیم بودند. در بازی انتخاباتی، احزاب در پی حداکثر سازی آرا و کرسی ­های خود در برابر احزاب رقیب هستند در حالی­که در بازی رژیم دغدغه اصلاح رژیم موجود را دارند. این احزاب عبارت است از: حزب جمهوری خلق، مام وطن، عدالت، دموکراتیک و… تشدید جنگ سرد در جهان و موقعیت جغرافیایی ترکیه باعث شد تا آنکارا از جایگاه خاصی در استراتژی قدرتهای غربی برخوردار شود. به طوری که در این مرحله ترکیه (۱۹۵۲) به عضویت ناتو در آمد. سرریز کمک های غربی به ترکیه منجر به اقتدار موقعیت ارتش در این کشور شد و آن را به ابزار سیاست آمریکا در ترکیه مبدل ساخت. اقتدار ارتش در حکومت عامل، پیدایش نوعی «حاکمیت دوگانه» شد. ارتش غیرمنتخب در برابر دولت منتخب. در این دوره نظام چندحزبی، قانون اساسی جدید ۱۹۶۱ با گرایش لیبرال و همچنین قطبی شدن عقیدتی جامعه در سال­های ۱۹۷۰ از عوامل تعمیق تعاملات دولت و جامعه بود.

تغییر ساختار اقتصادی(۱۹۹۹-۱۹۸۳): در این مرحله زبان سیاسی تازه پیرامون خصوصی سازی و ثروت اندوزی فردی، حقوق بشر و جامعه مدنی شکل گرفت. تحکیم سیاست ­های اقتصادی نولیبرال موجب ظهور بورژوازی آناتولیایی شد. در این مرحله گروه ­های کردی، اسلامی و علوی پرسش­هایی را مانند «چگونه می ­توان هویت ویژه کردی، اسلامی یا علوی را وارد سپهر عمومی ساخت؟» مطرح کردند. لیکن با توجه به رویکرد نیروهای دموکراتیک و بازار، هویت آنان به صورت فردی تعریف شد. آنچه که جهت ­گیری جامعه ترکیه را مشخص ساخت اقتصاد بود نه سیاست. مقصود نگارنده از نولیبرال، تبعیت دولت و سیاست از نیروهای بازار و گزینه­ های فرد محورانه است. نولیبرالیسم در ترکیه به عنوان عدم دخالت دولت در اقتصاد و سپهر عمومی، بر نگرشی کارآفرینانه در سیاست ورزی تاکید دارد.

تشکیل هویت سیاست اسلامی: در این مرحله مهم ترین موضوع «هویت سیاسی اسلامی» در ترکیه است. ساختار مناسبات دولت و جامعه در پی تصمیم هلسینکی (۱۹۹۹) دچار تغییر شد. در این مرحله یکی از متغیرهای مهم ارتش بود. ارتش ترکیه که پایه گذار جمهوری در این کشور است رسالت مدرنیزاسیون و سکولاریزاسیون را به دوش می ­کشید. هیچ گاه با نیروهای خارج از خود همکاری نداشته و اجازه تصاحب این نهاد توسط احزاب و گروه ­های دیگر را نمی­داد. متغیر دیگر مشروعیت عام دموکراسی است. بحران معاصر در ترکیه ریشه در ایدئولوژی کمالیسم دارد که هدف آن مدرن سازی جامعه از طریق ابزاری تحت نظر دولتی است. دولت تا جایی به احزاب چپ و راست اجازه فعالیت می­دهند که در حیطه متغیرهای ایدئولوژیک دولتی باقی بمانند و در مسیر کمالیستی حرکت کنند. ترکیه صرف نظر از این تنش سیاسی دائم، یک اقتصادی آزاد و مالیات محور است و طبقه میانه­ای در حال رشد دارد. اسلام حلقه اتصال بین دولت و ملت و گوناگونی اقتصادی بسترساز کثرت­ گرایی در جنبش­ های اسلامی است.

در ترکیه حکومت، نخستین رکن محافظه کاری است و خصایل اسلامی دومین رکن. حیات روزمره ترک­ها ثمره ارزش­ های مشترک آنان است. در این ترکیب سکولاریسم نقشی متضاد و دو سویه دارد. از سویی خصایل اسلامی را تضعیف می­ کند و از دیگر سو منشأ توانمندی دولت است. سکولاریسم ترکیه با ایجاد فضایی بسته و مهار شده برای عمل­گرایی اسلامی اجازه هیچ حرکتی را در جهت تغییر ماهیت سکولار حکومت نمی­دهد. یکی از اصول پایداری قانون اساسی۱۹۶۲ و ۱۹۸۱ترکیه الزام حکومت به تقویت وجوه سکولار نظام سیاسی و حفاظت از آن است. متغیرهای نهادینه در ترکیه مانع اذعان صریح احزاب به اسلامی بودن است. قواعد رژیم، گروه ­های اسلامی را ناگزیر از حرکت در محدوده احزاب راست، میانه می ­کند که این خود مسبب وابستگی بیشتر گروه­های اسلامی، محافظه­ کاران و برخی ناسیونالیست ­ها بوده است. محافظه ­کاران رسالت خود را حفاظت از ارزش­ های ملی، سنتی و معنوی ملت می ­دانند و اسلام را درون مایه اجتماعی جامعه در فرهنگ ملی قلمداد می­کنند.

ناسیونالیسم و اسلام گرایی

مصطفی کمال در پی خلق مجموعه­ای از نهادها و نظام­های حقوقی برای نظارت بر اسلام و بهره­ گیری از آن در صورت نیاز بازآفرینی آن بود. فعالیت هر حزب یا گروه ­های اجتماعی متکی بر هویت دینی مانند سلسله­ های صوفی را که به نیت پیشبرد علایق دینی تاسیس شده بود ممنوع و غیرقانونی اعلام کرده بود. ماموریت حکومت، شکل دهی و ساماندهی نیازهای دینی مردم به نوعی سازگار با ماهیت سکولار حکومت بود.

اصلاحات مصطفی کمال و برنامه آزاد سازی اقتصادی تورگوت اوزال فرصت ­هایی را به وجود آورد که جانمایه­ای برای تجدید ساختار اسلام شدند. در بافت ترکیه نهادهای حکومتی و قرائت ترکی از ناسیونالیسم نقشی تعدیل کننده و قاطع در پایه­ گذاری جنبش­های اسلام داشته ­اند. عمل­گرایی اسلامی یا اسلام­گرایی در قالب ناسیونالیسم ترک شکل گرفته است. در نتیجه نمی­توان ترک بود اما مسلمان نبود. یک یونانی غیرمسلمان، ارمنی یا یهودی می ­تواند شهروند ترک باشد اما ترک نخواهد بود.

در دوران جنگ سرد اسلام­گرایی و عمل­گرایی سیاسی اسلام محور حول سلسله ­های پنهان صوفی شکل گرفته بود. در این دوران فراگردی دوگانه رخ نشان می­داد. ناسیونال شدن اسلام و اسلامی شدن ناسیونالیسم علیه عمل­گرایی نوظهور چپ. جنبش “نور نو صوفی” قرابتی با ناسیونالیسم یافت و سنت نقشبندی بر مرجعیت حکومت تاکید گذارد. در سالهای۱۹۶۰ «نجیب فاضل کساکورک» و «عثمان یوکسل سردنگچتی» با ارائه تعریفی از ناسیونالیسم ترک در چارچوب اسلام، نقش سازنده­ای در شکل­گیری اسلام­گرایی ترک آمیخته با ناسیونالیسم داشتند. برای بسیاری از ترک ­ها عشق به دین و عشق به ملت در هم آمیخته و یکپارچه شده است.

روشنفکران مسلمان ترک چون «نجیب فاضل» و «نورالدین توپجو» (۱۹۷۵-۱۹۰۹) و گروه ­های صوفی با روگردانی از نفوذ نویسندگان تندروی خارجی (قطب، شریعتی و مولانا مودودی) اسلام را عنصر اساسی فرهنگ می­ دانستند. در حالی که اسلام­گرایان تندرو در پی دگردیسی جامعه و حکومت بودند، روشنفکران سنتی با گرایشات صوفی بر حفظ حکومت و ارزش های فرهنگی ترک تاکید داشتند.

فصل دوم: ریشه های سیاسی و اقتصادی حزب عدالت و توسعه: فرصتها و واکنش ۲۸ فوریه ۱۹۹۷

فضای سیاسی: مبدل شدن به حزب

جنبش اسلامی با بهره­ گیری از فرصت­ های رقابتی سیاسی موجود در نظام چند حزبی، حزب خود را در سال ۱۹۷۰ تاسیس کرد. فراگرد تخرب و مشارکت در دولت ائتلافی موجب تحکیم استقلال احزاب اسلامی و گسترش حضور اجتماعی آنها شد. در اوایل سال­ های ۱۹۷۰ حزب نظام ملی تاسیس شد که به لحاظ نمادین و سیاسی گرایش اسلامی بیشتر داشت و اربکان در آن به سخنگوی خرد، بورژوازی و پیشه­ وران محروم از حمایت دولت مبدل شد؛ بعد از کودتای نظامی۱۹۷۱دادگاه قانون اساسی و حزب نظام ملی را به بهانه تلاش برای تاسیس یک حکومت دین سالار و نقض ممنوعیت استفاده از دین برای مقاصد سیاسی منحل ساخت. سپس نجم الدین اربکان حزب رستگاری ملی را که بر محورهای اخلاق و فضیلت تاسیس کرد.

گفتمان جنبش دیدگاه ملی بر توسعه نیافتگی آناتولی و به حاشیه رانده شدن بورژوازی ایالات از سوی سرمایه داران هوادار کمالیسم با محوریت استانبول تکیه داشت. جنبش دیدگاه ملی به نوعی تبلور شورش طبقاتی علیه سیاستهای حکومت سکولار – کمالیست بود. از نگاه اربکان، این نظام فارغ از ارزشهای اخلاقی بورژوازی آناتولیایی، بیگانه و عامل از خودبیگانگی بود. دیدگاه اقتصادی اربکان مدرنیزاسیون و بازار آزاد بود. مقصود وی از مدرنیزاسیون صنعتی شدن، بهداشت و درمان بهتر، فناوری بیشتر و ایجاد شرایط زندگی مطلوبتر با تکیه بر ارزشهای ترک و اسلامی بود. دیدگاه فرهنگی اربکان بر ارزشهای اجتماعی و اخلاقی عثمانی تاکید داشت و مخالف ارزش های وارداتی اروپایی بود. رهبران حزب عدالت و توسعه تحت رهبری اربکان آموزش می دیدند. در سال ۱۹۸۰ با توجه به قطبی شدن بیش از پیش جامعه و تجزیه ساختار حکومتی ارتش مداخله کرد و حزب رستگاری ملی و تقریبا همه احزاب دیگر را تعطیل کرد.

فرصت اقتصادی

برای فهم ریشه ها و سیاست­ های حزب عدالت و توسعه علاوه بر شناخت زمینه ­های سیاسی و اجتماعی بازیگران جدید مسلمان بورژوازی اسلامی آناتولیایی به عنوان مهمترین نیرو در تکامل جنبش های اسلامی ترکیه، هویت، سیاست ورزی و مناسباتشان با گروه­های سیاسی اسلامی نیز باید مورد توجه قرار گیرد. این بررسی از این رو اهمیت دارد که عهده­ دار تامین مالی لازم برای جنبشها و گفتمان های گوناگون اسلامی همین بورژوازی آناتولیایی، از طریق اعانات، ایستگاه­های تلویزیونی و رادیویی و روزنامه ­های خود بوده است.

سال های ۱۹۸۷-۱۹۸۳ حیاتی ترین دوره برای ترکیه مدرن و دورانی متاثر از افکار و شخصیت تورگوت اوزال بود. وی باورهای عمیق دینی داشت اما کاملا پایبند سرمایه داری و اقتصاد بازار بود. اوزال با آزادسازی و یکپارچه سازی نیروهای اقتصادی و دینی آناتولی تعریف جدیدی از بورژوازی ارائه کرد که زمینه ساز دگردیسی سیاسی و فرهنگی در انقلاب سیاسی دوم اردوغان شد. سیاست­ های اقتصادی نولیبرال اوزال گشایش عمده در فضاها و فرصتهای سیاست، اقتصاد، آموزش و رسانه بوجود آورد.

بورژوازی اسلامی ترکیه در بطن سیاست های نولیبرال دولت تکامل یافت که در آن از طریق مقررات زدایی و گشایش اقتصاد، زمینه شرایط مساعد اقتصادی و ظهور شبکه­ های نوین و فراملی، ملی فراهم شده بود. ظهور بورژوازی اسلامی آناتولیایی محور، فراگردی رو در روی ائتلافی اقتصادی و فرهنگی بین دولت و سرمایه داران استانبول بود. اکثریت کارآفرینان اسلامی اولین نسل فارغ التحصیلان دانشگاه ها بودند، از سیاست های اقتصادی نولیبرال اوزال سود جستند. این کارآفرینان اولین نسل نخبگان اقتصادی شهری هستند که هنوز مناسبات مستحکمی با شهرهای کوچک و روستاهای آناتولی دارند. آنها نخستین بار در سنین جوانی در شهرها و روستاهای خود با ارزشهای اسلامی آشنا شده بودند و از آنجا که چندین سال از عمر خود را در خوابگاه های دانشگاه ها که عمدتا توسط نورسی یا سلسله های صوفی نقشبندی اداره می شد، گذرانده و شیوه عینی سازی اسلام را به عنوان پروژه ای جایگزین، پیاده کردند. این قشر به عنوان نخبگان اقتصادی نوین شهری در انجمن صاحبان صنایع و بازرگانان مستقل شکل گرفته است و این انجمن در راستای بنیان یک اخلاق حرفه ای، سخت کوشی و کارآفرینی را لازمه یک مسلمان شایستهمی داند کار را نوعی عبادت و حکمی قرآنی به حساب می­ آورد.

نجم الدین اربکان که در سال ۱۹۸۷ حزب رفاه را تاسیس کرد در سایه شرایط اقتصادی سالهای ۱۹۸۰، این حزب از طریق برقراری پیوند با اقشار فقیر شهری، عناصر حرفه ­ای فعال در طبقه میانه به خصوص کارآفرینان نوپدید مسلمان شهری درصدد توسعه پایگاه سنتی بین کارآفرینان اسلامی و سیاستمداران موجب نوعی هم زیستی تازه شد که اهداف دوگانه و باورهای جنبش اسلامی را دنبال می ­کرد. حزب رفاه طی سال ۱۹۹۰ مفهوم شهرداری اجتماعی را به منظور حل مسئله فقر از طریق خلق شبکه­ های افقی کمک به نیازمندان ابداع نمود. توفیق چشمگیر حزب رفاه در شهرداری ها به پیروزی عمده آن در انتخابات سراسری سال ۱۹۹۵ منتهی شد و این حزب را به بزرگترین حزب در پارلمان با بیش از ۲۱ درصد آرای عمومی مبدل ساخت. در سال ۱۹۹۷ نمایندگان اسلام گرای مجلس بعد از تعطیلی حزب رفاه، حزب فضیلت را تاسیس کردند که با شرکت در انتخابات سراسری سال ۱۹۹۹ توانستند ۵/ ۱۵ درصد آن را به خود اختصاص دهند و به عنوان سومین حزب بزرگ وارد مجلس شدند. به علت وجود بحران سیاسی در سال ۱۹۹۷ مردم رغبتی به تداوم این وضعیت نداشتند. از سوی دیگر ارتش اعلام کرده بود که حتی در صورت پیروزی حزب فضیلت در انتخابات ۱۹۹۹ این حزب مجاز به تشکیل دولت نخواهد بود. ترس از انحلال حزب فضیلت باعث شد تا رهبران این حزب مشی معتدل تری در پیش بگیرند. این حزب بدون اشاره مستقیم به اسلام و ارزش های اسلامی، بر تفویض اختیارات به مناطق تاکید داشت و سیاست اروپایی پایبند بود.

اقدام مروه کاواکچی عضو جدید مجلس از حزب فضیلت(داشتن روسری در حین سوگند) موجب اعتراضات شدید در محافل سیاسی شد که این امر به حیات سیاسی حزب فضیلت در سال۲۰۰۱ پایان داد. با انحلال حزب فضیلت دو گروه انشعابی از این حزب، جداگانه تشکیل حزب دیگری دادند. طرفداران اربکان در ژوئیه سال ۲۰۰۱ حزب سعادت را به رهبری “رجایی کوتان” تاسیس کردند. این حزب به دنبال احیای گفتمان دیرین اسلامی بود. در مقابل این گروه، اعضای میانه روتر حزب فضیلت، حزب عدالت و توسعه را به رهبری اردوغان تشکیل دادند.

فصل سوم : ایدئولوژی، رهبری و سازمان

حزب عدالت و توسعه در اوت ۲۰۰۱ به رهبری عبدا…گل معتدلین حزب فضیلت تشکیل شد. حزب عدالت و توسعه در زبان ترکیAkpart به معنای حزب پاک است. این حزب در انتخابات ۲۰۰۲ توانست ۳۴ درصد آراء (از ۵۵۰ کرسی، ۳۶۳ کرسی) را به خود اختصاص داد در حالی که حزب سعادت فقط ۳ درصد آراء را کسب کرد. نارضایتی عمومی از اقتصاد و احزاب سیاسی موجب شد تا بسیاری از مردم یا اصولاً رأی ندهند یا به جای احزاب موجود، به حزب تازه تأسیس عدالت و توسعه رأی بدهند. اردوغان در زمان صدارت شهرداری استانبول آموخت که توجه مردم ترکیه بیش از ایدئولوژی و آرمانهای بزرگ، توقع خدمت دارند. اردوغان معتقد بود که خدمتبه مردم فلسفه وجودی حکومتی است که موظف است موانع تحقق قابلیت های بالقوه افراد را از پیش پای آنان بردارد. به باور وی انسان اساس ارزشهاست و رسالت حکومت خدمت به این انسان است. وی درصدد است تا فلسفه مدیریت عمومی تورگوت اوزال که مبتنی بر تغییر فرهنگ دیوان سالاری و گذار از رسالتی تمدن ساز به رسالت خدمت به مردم در راستای بهبود شرایط زندگانی روزمره آنان را تداوم بخشید. اردوغان خواهان دگردیسی دیوان سالاری به عنوان الزامی برای «اروپایی شدن» ملت – دولت ترکیه است.

از نظر اردوغان محافظه کاری یک هویت سیاسی است که بر اخلاق، ارزش های خانواده و تغییراتی نظام مند تکیه دارد. به عبارتی دیگر حزب عدالت و توسعه به محافظه کاری ایمان­گرایانه پایبند است که بر سهم دین در تعریف زندگی پاک تأکید دارد. محبوبیت اردوغان همواره فراتر از حزب یا کابینه او بوده و به عبارتی حزب تحت الشعاع شخصیت فردی او بوده است. «حسین بسلی» نماینده مجلس ترکیه و همکار نزدیک اردوغان معتقد است که «حزب عدالت و توسعه فاقد هویت یا ایدئولوژی است این خصلتی است که لازمه تبدیل آن به حزبی رهبرمحور است تا وی بتواند آن را آنگونه که می­خواهد شکل دهد.»

حزب عدالت و توسعه در بردارنده طیفی از جوامع قومی، منطقه ای و دین، هویت­ های متضاد ترک، کرد و سنی است به اعتقاد «دنگیر میر محمد فرات» معاون رئیس حزب برای مهار سیاست ورزی هویتی سه خط قرمز وجود دارد. «ممنوعیت منطقه گرایی»، «ممنوعیت ناسیونالیسم قومی» و «ممنوعیت سیاست ورزی دینی». و در نهایت به اعتقاد فرات حزب عدالت و توسعه حزبی دموکراتیک است که بسط دموکراسی، مباحث عمومی در حوزه حقوق بشر، ماهیت حکومت و سیاست های مرتبط با آن را دنبال می­کند. حزب عدالت و توسعه با معرفی خود به عنوان هوادار دموکراسی محافظه کار هرگونه برچسب اسلامی به خود یا صرف مسلمان بودن خود را نفی می­کند. از این رو مسائلی همچون استفاده یا عدم استفاده از روسری زنان ترکیه در ملاحظات حقوق بشر و گزینه های فردی تفسیر می­شود. دلیل اصلی حزب برای تظاهر به محافظه کاری، دشواری تغییر ریشه ها و هویت فرهنگی اسلامی به هویتی سیاستی است. حزب به منظور غلبه بر مشکل مشروعیت و ایمن ساختن خود به مفهوم و اندیشه دموکراسی محافظه کار رو کرده و با معرفی خود به عنوان وارث مندس و اوزال قصد فاصله گرفتن از ریشه های اسلامی خود و دیدگاه های را دارد.

گرایش ­های سیاسی طرفداران حزب عدالت و توسعه براساس انجمن پژوهش­ های سیاسی ترکیه اینگونه توصیف شده است. ۲۷ درصد اسلام گرا، ۱۵ درصد راست گرا، ۱۴ درصد دموکرات، ۱۰ درصد محافظه کار، ۱۰ درصد سوسیال دموکرات، ۶ درصد ناسیونالیست، ۳ درصد کمالیست و ۳ درصد ناسیونالیست محافظه کار. از لحاظ گستره جغرافیایی نیز رأی دهندگان حزب عدالت و توسعه آنها در کل ترکیه پراکنده اند. لیکن اقبال اقوام از جمله اکراد ترکیه به این حزب از جایگاه مهمی برخوردار است. این حزب در انتخابات های برگزار شده بخش قابل توجهی از آراء خود را از منطقه کردنشین اخذ کرده است.

فصل چهارم: رجب طیب اردوغان و عبدا… گل

در این فصل نگارنده به زندگی سیاسی دو شخصیت مهم و تأثیرگذار حزب عدالت و توسعه پرداخته است


 

رجب طیب اردوغان: وی در سال ۱۹۵۴ در پوتامیا در ریزه واقع در ساحل دریای سیاه بدنیا آمدسپس به اتفاق خانواده به استانبول مهاجرت کرد. رجب طیب اردوغان متأثر از چهار نهاد اجتماعی است که عبارتند از: محله کاظم پاشا، نظام مدارس محافظه­ کار دینی امام خطیب، اتحادیه دانشجویی قومی ـ دینی (MTTB) و جنبش دیدگاه ملی اربکان.

محله کاظم پاشا: این محله دارای بافت ترکیبی، جمعیتی پایین­تر از طبقه متوسط است. ساکنان فقیر کاظم پاشا با اخلاقیاتی به شدت محافظه کار هستند.

نظام مدارس امام خطیب: اردوغان دوره آموزش دینی خود را در مدرسه تابستانی محله که در مسجد برگزار می شد، گذراند. در کنار برنامه آموزش عادی، برای یادگیری علوم اسلامی در مدرسه امام خطیب ثبت نام کرد. این مدارس در چارچوب ماده ۴ قانون شماره ۴۳۰ آموزش فراگیر با هدف تربیت نیروهای لازم برای ارائه خدمات دینی تأسیس شد. اردوغان در این باره می گوید: دوره تحصیل در مدرسه امام خطیب همه چیز من است. شخصیت و گرایشات من در آنجا شکل گرفت و این مدرسه بود که مرا به خودم شناساند.

عضویت در اتحادیه ملی دانشجویان: این اتحادیه که بدواً به عنوان یک انجمن دانشجویی سکولار شناخته می­شد و مبلغ اصلاحات دستوری کمالیستی بود، در اواخر سالهای ۱۹۶۰ با هدایت «راسیم جی نیسلی» و «اسماعیل کارامان»، رهبری و دیدگاه خود را متحول ساخت و ناسیونالیسم قومی ـ دینی با قرائتی خاص از تاریخ عثمانی به عنوان هسته بنیادی هویت ترک به ایدئولوژی بنیادی آن مبدل شد. در سال ۱۹۷۰ نجیب فاضل به نظریه پرداز اصلی اتحادیه ملی دانشجویان مبدل شد و سازمان نیز به عنوان سازمانی ضدکمونیست، ضدکمالیست تغییر ماهیت داد. در سال ۱۹۶۹ اردوغان به این سازمان پیوست.

حزب رستگاری ملی: اردوغان به عنوان رئیس شاخه جوانان استانبول این حزب بود. در سال ۱۹۸۴ به ریاست شاخه ناحیه بیوگلوی این حزب در استانبول رسید. وی در سال ۱۹۹۴ شهردار استانبول شد. وی به عنوان شهردار سعی در بازیابی حافظه عثمانی و تحکیم هویت اسلامی داشت. وی علاوه بر مرمت ویرانه هایی از معماری عثمانی، سالگرد فتح قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳ به عنوان رویداد فرهنگی مطرح کرد. اردوغان محبوبترین سیاست مدار در ترکیه معاصر است. محبوبیت وی از آن رو است که شأن برابر، برای وجوه مادی و اخلاقی حیات انسانی قائل است.

عبدا… گل: وی در ۲۹ اکتبر ۱۹۵۰ در شهر کایسری به دنیا آمد. برای تحصیل در رشته اقتصاد وارد دانشگاه استانبول شد. دکتری خود را از این دانشگاه گرفت و دو سال نیز در لندن و اکستر گذراند و در دانشگاه ساکاریا به عنوان استادیار پذیرفته شد. در سال ۱۹۸۱ به عنوان مشاور بانک توسعه اسلامی به خدمت مشغول شد. در انتخابات سال ۱۹۹۱ به عنوان نماینده وارد مجلس ترکیه شد. اربکان، عبدا… گل را به عنوان نایب رئیس امور بین المللی حزب رفاه منصوب کرد. در سال ۱۹۹۹ از سوی حزب فضیلت و سپس در سال ۲۰۰۲ از سوی حزب عدالت و توسعه وارد مجلس شد. وی در دوره دبیرستان آثار «نجیب فاضل کساکورک»، «نورالدین توپجو» و «سزایی کاراکوچ» را مطالعه کرد که مهمترین روشنفکران مسلمان ترک در آن زمان بودند. عبدا… گل می­گوید: مهمترین روشنفکری که تأثیر مهمی بر جهان بینی من داشت، نجیب فاضل کِساکورک بود. او نه تنها یک روشنفکر فعال که مبارزی علیه سرکوب و اختناق بود. افکار عبدا… گل در جریان پیوند فکری او با جنبشی بزرگ شرقی کساکورک شکل گرفت که قصد آن ترکیب اسلام گرایی، ناسیونالیسم ترک و محافظه کاری بود. کساکورک ضمن انتقاد از برنامه غربی سیاسی کشور رویکردی اسلام گرایانه داشت. کساکورک طراح جنبش فکری اسلامی ـ ناسیونالیست و ضد کمونیست شد. وی اسلام و میراث عثمانی را هویت مشترک مردم ترکیه می داند و مسئله اکراد را واکنش در برابر ناسیونالیسم ترک دولت ساخته به حساب می آورد. از نظر وی مسئله اکراد در صورت دست کشیدن از ناسیونالیسم ترک و تأکید بر هویت اسلامی کشور، قابل حل می­داند.

فصل پنجم: وجوه سکولاریسم

نویسنده در این فصل به بررسی مرزبندی بین دین و سیاست با نگاهی به برداشت حزب عدالت و توسعه از سکولاریسم در چارچوب میراث کمالیسم می­ پردازد. در این بررسی­ ها، مناسبات تحلیلی و علی میان سکولاریسم، دموکراسی و اسلام و سه وجه متقابل سکولاریسم کمالیستی مورد ارزیابی قرار گرفته است.

الگوهای سکولاریسم: در ادبیات سیاسی غربی از سکولاریسم دو قرائت وجود دارد. قرائت انگلیسی – امریکایی و قرائت فرانسوی. «تی. جرمی گان» در مقایسه بین سکولاریسم انگلیسی- آمریکایی و فرانسوی می­ گوید: «اصطلاح «آزادی دینی» در آمریکا، برخلاف فرانسه که در آن، لائیسیته» دلالت ضمنی بر دفاع از حکومت در برابر زیاده روی های دینی دارد، بیشتر دال بر دفاع از دین در برابر زیاده روی های حکومت است.» در سکولاریسم ترکیه مفهوم «مهار دین» بیش از «آزادی دین» یا «آزادی از دین» برجسته شده است. لیکن در ترکیه بخش های مذهبی تر و سنتی تر جامعه، بر تفسیر سکولاریسم به عنوان «آزادی دینی» یا «آزادی برای دین» تاکید دارند در حالی که برخی کمالیست های تندرو و دیدگاه های چپ سکولاریسم را به عنوان «آزادی از دین» تفسیر می کنند.

سه وجه سکولاریسم در ترکیه

*آزادی از دین: قرائت جامد کمالیستی ازسکولاریسم، سکولاریسم ستیزه جو است. در این دیدگاه سکولاریسم را شیوه جامعی برای زندگی می داند. سکولارهای ستیزه جو که به لاییک نیز مشهورند خود را فرزندان عصر روشنگری و اروپایی می دانند و منکر نقش اسلام و تاریخ عثمانی در شکل گیری هویت ترکیه هستند. این وجه چند ویژگی دارد.

الف) سکولاریسم به عنوان فلسفه سیاسی ترکیه که در مسیر رسیدن به سطح کشورهای اروپایی و جذب کامل در فرهنگ اروپایی تعریف می شود.

ب) سکولاریسم در یک فرآیند تکاملی گریزناپذیر، از جوامع سنتی عقب مانده (اسلامی) تا جوامع مدرن توسعه یافته (سکولار) ابزاری برای تحقق مدرنیزاسیون است.

پ) سکولاریسم هویت غالب و قطب نمای حکومت در مسیر نوسازی جامعه است.

ت) اسلام ذاتاً دینی سیاسی است و سکولاریسم ترکیه با نگاه شدیداً ضددینی خود از گونه ای متفاوت با جوامع مسیحی است.

سکولاریسم ستیزه جو منکر هرگونه نقش نهادین اسلام در باز آرایی هویت ملی و طراحی زبانی اخلاقی در سپهر عمومی هستند. ابزارهای عملیاتی این اردوگاه ارتش و دادگاه قانون اساسی ترکیه است. که انحلال حزب رفاه و منع استفاده از روسری را می توان یکی از نتایج تلاش این طیف دانست.

*سکولاریسم مبتنی بر دین: این وجه از سکولاریسم ریشه ژرفتری در جامعه شناسی ترک و فلسفه سیاسی نظامات حکومتی عثمانی و ترکیه دارد. این برداشت مورد حمایت احزاب میانه و راست مذهبی است. آنها سکولاریزاسیون را یک پروژه نمی­دانند بلکه فرآیند کشمکش نرم بین دین و سیاست است که قابل اصلاح بوده و می­تواند در مسیر توافقی دموکراتیک، سازگار با نیازهای جامعه حرکت کند. این وجه چند ویژگی دارد:

الف) اسلام منشأ هویت و اخلاق در ترکیه است و باید در جامعه و نه در حکومت، نقش برتر داشته باشد.

ب) اخلاقیات و شبکه های اسلامی برای نظم اجتماعی و فعالیتهای اقتصادی سودمندند.

پ) حکومت باید ارائه دهنده آموزش دینی در مدارس عمومی باشد و مدیریت امور دینی نیز باید همچنان در چارچوب الزامات حکومت فعالیت کند.

ت) در سیاست خارجی باید از همبستگی اسلامی بهره برداری شود و ترکیه می بایست به جای جذب در اتحادیه اروپایی نگاهی بر تمدن اسلامی داشته باشد. از نظر طرفداران این وجه، اسلام روح کشور و عنصر حیاتی هویت ترک است و حامیان این نوع سکولاریسم، خود را فرزند و میراث دار سلجوق و عثمانی می­دانند.

*سکولاریسم مبتنی بر آزادی سیاست: ملاحظات اصلی این طیف آزادسازی سیاست از ملاحظات دینی است و سیاست را، راهی برای بحث درباره قواعد اخلاقی مشترک جامعه و تصمیم­ گیری در این باره می ­دانند. این رهیافت بر «آزادی سیاست» بیش از «آزادی دین» تکیه دارد. طرفداران این وجه را برخی آزاداندیشان و برخی از اعضای جامعه علوی تشکیل می­دهند. تمامی آنها با کناره­گیری حکومت از امور دینی موافقند اما برخی به ویژه جوامع علوی از آزادی دین (دکترین علوی) از قید سیاست طرفداری می­ کنند.

سکولاریسم از منظر حزب عدالت و توسعه

حزب عدالت و توسعه یک نگاه دوسویه نسبت به سکولاریسم دارد. از سویی به دنبال تقسیم و کاهش تقابل با کمالیست هاست و از سویی دیگر در درون دنبال تضعیف کمالیست است. این نگاه دوسویه را می­توان از صحبت ­های اردوغان درک کرد. وی می­گوید:”سکولاریسم به عنوان ضامن اصلی صلح و دموکراسی اجتماعی مفهومی دو وجهی است. وجه اول اینکه ساختار حکومت نباید بر قوانین دینی استوار باشد. لازمه آن نیز وجود یک نظام حقوقی استاندارد مسنجم و یکپارچه است. وجه دوم این که سکولاریسم لزوم بی طرفی حکومت است که باید ضمن حفظ فاصله برابر با همه باورهای دینی آزادی دین و عقیده افراد را تضمین کند. در ماده دوم قانون اساسی، در تعریف محتوای سکولاریسم خاطرنشان شده که سکولاریسم به مفهوم بی خدایی نیست و هر فرد حق دارد هر باور یا مذهبی را داشته باشد، در برگزاری آداب دینی خود آزاد باشد، و صرف نظر از دین خود از حق یکسان در برابر قانون برخوردار باشد. باور من این است که ما می­بایست از تبدیل مفاهیم وحدت بخش (سکولاریسم) به عوامل نارضایتی اجتماعی احتراز کنیم و از این رو است که پاسداری از ذات و معنای این مفاهیم ضروری می ­یابد.”

فصل ششم : مسئله اکراد و حزب عدالت و توسعه

ترکیه بزرگترین جمعیت کرد را در منطقه دارد. طبق آمار حدود ۱۸ درصد جمعیت این کشور را اکراد تشکیل می ­دهند بعد از تشکیل کشور ترکیه اکراد مطالبات گوناگون از تجزیه کامل تا فدرالیسم و شناسایی حقوق فردی مطرح کردند افراطی­ترین نماد ناسیونالیسم کرد در تاریخ معاصر، حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) است که مطالبات خود را از طریق اقدامات تروریستی دنبال کرده است. ارتش ترکیه از سال ۱۹۸۴ در منطقه جنوب شرقی این کشور با پ.ک.ک جنگ کردند که در اثر آن ۳۷ هزار نفر کشته شدند. موضوع اکراد همواره سیاست داخلی و خارجی را تحت تأثیر قرار داده است. حکومت تقریباً از هر ابزاری برای جلوگیری از گسترش دامنه مناقشه بین ترکها و اکراد استفاده کرده است. پ.ک.ک از سال ۱۹۹۹ که عبدا… اوجالان رهبر این سازمان دستگیر شد رویه خویش را تغییر داد این فضای عمدتاً حاصل تصمیمات کپنهاک که شامل اعمال دموکراسی، حکومت قانون، رعایت حقوق بشر و … بوده است. در حال حاضر حزب جامعه دموکراتیک به عنوان حزبی قانونی و طرفدار اکراد و با مواضعی مشابه پ.ک.ک. نقش بازوی سیاسی و قانونی آن را بازی می­کند. از نظر نگارنده حزب عدالت و توسعه به چهار دلیل قادر به ارائه و اعمال سیاستی منسجم در رابطه با مسئله اکراد نیست:

– نگاه اردوغان به مسئله کردی تفاوت عمده­ای با نگاه بازیگران کرد به خصوص احزاب سیاسی زیر نفوذ پ.ک.ک دارد.

– مناقشه عمده­ای بین نهادهای حکومتی و حزب عدالت و توسعه بر سر مفهوم سازی مسئله اکراد و مبانی جمهوری ترک جریان دارد.

– مسئله اکراد یکی از دلایل اصلی نگرانی حزب عدالت و توسعه از بروز شکاف در حزب و در نتیجه کاهش پشتیبانی ترکها در استانهای مرکزی و شرقی آناتولی از حزب است.

– مسئله اکراد بالقوه می­تواند به تقابلی عمده با ارتش منجر شود و حملات فزاینده پ.ک.ک به نهادی حکومتی و ارتش، رهبری حزب عدالت و توسعه را گاه مجبور به تقابل با اکراد کرده است.

ناسیونالیسم کرد: به اعتقاد برخی از اندیشمندان سیاسی لایه­ های فکری اکراد به سه لایه تقسیم می­شود. سکولار، سنتی و اسلامی.

– اکراد سکولار: نخستین و مؤثرترین این گروه ­ها گروه جدایی طلب پ.ک.ک و شاخه­ های حزبی آن از قبیل حزب دموکراسی، حزب دموکراسی خلق، خلق دموکراتیک و جامعه دموکراتیک هستند. ویژگیهای اصلی این طیف ضدیت با سنت و برخورداری آن از پشتیبانی شهرنشینان جدید و اکرادی که تحصیلات دانشگاهی دارند و فاقد پیوندهای عمیق دینی و قبیله ای هستند.

– اکراد سنتی: این گروه از اکراد تا حد زیادی در درون جامعه ترکیه حل شده­اند و ترجیح می­دهند که در یک چارچوب ملی راست میانه و چپ میانه فعالیت کنند. این کردها در فضاهای قانونی عمل می­کنند و از پیوندهای قبیله­ ای برای انتخاب شدن در پارلمان بهره می­ گیرند و از منابع دولتی برای حفظ پایگاه حمایتی خود استفاده می­کنند. هدف اصلی آنان تعریف جایگاه خود در جامعه ملی ترکیه است. این اکراد در تجارت و دیوان سالاری نیز فعالند در حالی که در شهرهای بزرگ غرب ترکیه زندگی می­کنند، مناسبتشان را با روستاهای کرد خود در شرق نیز حفظ کرده ­اند.

– اکراد اسلام گرا: این گروه از اکراد بر ارزشهای اسلامی تأکید می­کنند و معمولا دین را بر قومیت برتری می­دهند و اسلام صوفی در مناطق کردنشین ترکیه جایگزین هویت کردی است و آنها ترجیح دادند تا هویت خودشان را در چارچوب شبکه­ های دینی- قبیله­ای حفظ کنند. بیشتر نمایندگان این حزب اهل کسب و کارند و یا بازرگانانی از مناطقی هستند که پیوندهایی با «نقشبندی» و «نورسی» دارند. با توجه به اینکه اکراد این گروه به فرقه علوی وابسته­اند، اکثریت کردها، مسلمان سنی (شافعی) هستند و شبکه­های سنتی صوفی در کنار جنبش «نو-صوفی نور» و برخی گروه ­های تندرو و نوگرای اسلامی، احزاب اصلی همبستگی و هویت را در مناطق کردنشین تشکیل می ­دهند سلسله­ های نقشبندیه تقریباً پنجاه درصد و نورسی­ ها در حدود بیست درصد جمعیت را تشکیل می ­دهند و گروه ­های نوظهور تندرو و نوگرای اسلامی نیز در حدود پانزده تا هیجده درصد کردهای شافعی در ترکیه ­اند. سلسله ­های نقشبندیه قدیمی ترین شبکه ­های منطقه ­اند و هنوز در میان ترک ها و اکراد اکثریت دارند جنبش نورسعید نورسی بیشتر در شهرها و در میان نخبگان تجاری مقیم خارج از منطقه سنتی کردی متمرکز است.

حزب ا… کرد توسط حسین وزیر اوغلو و یاران او که در حزب رستگاری ملی نجم الدین اربکان فعال بودند، پایه گذاری شد. رهبران این گروه در پی یک هدف سه مرحله ای بودند که عبارتند از: تکوین خودآگاهی دینی – سیاسی (تبلیغ)، تکوین جامعه دینی (جماعت) و مبارزه مسلحانه (جهاد). این شاخه از اکراد برای دستیابی به هدف نخست برای تقویت وجه سیاسی خودآگاهی دینی به «مباحثه شفاهی» و «رودررو» تأکید دارند و این رویکرد به خاطر وجود فرهنگ شفاهی در منطقه است. در سالهای اخیر این گروه از اکراد مساجد خاص خود را راه اندازی کرده اند. به عنوان مثال در شهر باتمان چهار مسجد در اختیار آنهاست و ظایف این مساجد اطلاع رسانی درباره توسعه منطقه­ای، آموزش دینی کودکان و ارائه خدمات اجتماعی به نیازمندان.

سیاستهای حزب عدالت و توسعه در قبال اکراد

حزب عدالت و توسعه از سال ۲۰۰۲ راهبرد عمده در قبال مسئله کردها در پیش گرفته است. الف) تعویق مسئله تا انتخابات ۲۰۰۷ در جهت مصون ماندن از انتقادات بدنه مردمی ناسیونالیسم ترک و در نتیجه پرهیز از رودررویی با نظامیان. ب ) انتقال مسئله به اتحادیه اروپا.

اتحادیه اروپا همواره از ترکیه خواسته است تا جمهوری کمالیستی را با هدف بسط فضای سیاسی برای اکراد و سایر اقلیت­ها، بازآفرینی کند، حد نصاب ده درصد را به منظور افزایش امکان حضور کردها در پارلمان کاهش دهد و اعضای تروریستی پ.ک.ک را مشمول عفو عمومی سازد. حزب عدالت و توسعه درباره کاهش ده درصدی انعطاف به عمل داد ولی اعلام عفو عمومی به هیچ وجه خوشایند افکار عمومی مردم ترکیه نبود. حزب عدالت و توسعه پیش از به قدرت رسیدن، موضعی نرم در قبال اکراد گرفت این حزب اعلام کرد «ما نیز چون شما کردها از حکومت ایدئولوژیک کمالیست و هم پیمانان نظامی آن رنج برده ایم و چنانچه به قدرت برسیم، اولین اولویتمان بازتعریف حکومت و ساختارشکنی ایدئولوژی کمالیست آن خواهد بود.»

حزب با این موضعگیری توانست آرای زیادی را از مناطق کردنشین به خود اختصاص دهد. بررسی آرای انتخابات سال ۲۰۰۷ نیز نشان می دهد که این آراء بیشتر متعلق به روستاها و شهرهای کردنشین با گرایش اسلامی و دیدگاههای متأثر از شبکه های دینی- سنتی نقشبندی و نورسی بود.

با مقایسه انتخابات سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۷ شاهد یک شکاف جدی بین راهبردهای کردی و اسلامی هستیم. در انتخابات سال ۲۰۰۲ حزب خلق دموکراتیک در استان دیاربکر آرای لازم برای انتخاب هشت نماینده از ده نمایند را کسب کرد در حالی که در انتخابات ۲۰۰۷ حزب جامعه دموکراتیک تنها آرای لازم برای انتخاب چهار نماینده را به دست آورد و حزب عدالت و توسعه ۶ نماینده به مجلس فرستاد. سیاست حزب عدالت و توسعه تا سال ۲۰۰۷ نادیده گرفتن مسئله کردی بود و اعتقاد داشت که بحرانی در این باره نیست. اما این سیاست زیاد دوام نیاورد چون گروه پ.ک.ک در سال ۲۰۰۵ عملیات تروریستی جدیدی را آغاز کرد. این بار فرماندهی و ساماندهی این اقدامات و تجهیزات و نیروها در شمال عراق صورت گرفت. این گروه در بخشهای آناتولی جنوبی دست به اقدامات تروریستی در برخی اهداف غیرنظامی در شهرها از قبیل مراکز توریستی و تجاری دست زدند. این روند باعث شد تا اردوغان سیاستی دوسویه را در پیش گرفت. درخواست از آمریکا برای متوقف ساختن فعالیتهای پ.ک.ک در شمال عراق و بهره گیری از اکراد طرفدار در جهت خنثی سازی اوجالان در احزاب کرد.

فصل هفتم: سیاست خارجی حزب اعتدال و توسعه

بر اساس دیدگاه­های رهبران حزب عدالت و توسعه می­توان سه سیاست راهبردی در حوزه بین­المللی حزب مشخص کرد:

الف) اروپایی سازی سیاست خارجی به عنوان راهی برای حفظ مشروعیت داخلی و بین­المللی دولت.

ب) پیگیری سیاست «مشکل صفر» با همسایگان به مفهوم ایجاد شرایطی صلح آمیز در ترکیه از طریق برقراری علایق تجاری و سیاسی با آنان به خصوص کشورهای اسلامی.

ج) اتخاذ سیاستی که توازن لازم بین احساسات ضدآمریکایی توده ­های هوادار آن از یک سو و نیاز جاری به حمایت آمریکا از سوی دیگر را برقرار می­سازد.

سیاست­گذاران حزب عدالت و توسعه، ترکیه را نه یک «پل واسط» که یک «محور» در منطقه می­دانند. مطالعه دقیق نوشته­ های احمد داود اوغلو و عبدا… گل تأکید عمده بر هویت شرقی دارد.

سیاست خارجـی ترکیه کنونی دارای متغیرهای متفاوت و گاهاً متضاد است که این موضوع تا حد زیادی از ریشه­ های ترکیبی مانیفیست این حزب ناشی می ­شود. سیاست خارجی کنونی ترکیه نشأت گرفته از تنازع منافع نهادی حکومت و حزب عدالت و توسعه است. با این رویکرد غالباً سیاست راهبردی واحدی که مبنای منافع واقعی ملی باشد، وجود ندارد. ناسازگاری اجزای سیاست خارجی، ویژگی محوری دولت پس از ۲۰۰۲ بود. به عنوان مثال رد لایحه اول مارس ۲۰۰۳ در پارلمان ترکیه بود که در صورت تصویب آن، ترکیه به ارتش آمریکا مجوز می­داد تا از خاک این کشور علیه عراق استفاده شود. ارتش ترکیه در تلاش بود با سهیم کردن ترکیه در جنگ، دولت اردوغان را تضعیف کند.

به باور نگارنده، پرداختن به ملاحظات امنیتی داخلی (مطالبات کردی و اسلامی) و خارجی (قبرس و اکراد) ترکیه از طریق بسط چشم­ انداز سیاسی داخلی بین­ المللی کشور و نیز تحکیم انسجام اقتصادی و سیاسی آن اهمیت دارد. حزب برای دستیابی به هدف، به دنبال پاکسازی عرصه امنیتی از مطالبات هویتی و منازعات اکراد و اسلام گراهاست. رهبری حزب عدالت و توسعه در پاسخ به مشکلات داخلی و خارجی و با الگوبرداری از مدل اروپایی قدرت نرم «کانتی» در پی بهبود بخشیدن به اعتبار بین­ المللی ترکیه به عنوان نمونه ای از یک کشور دموکراتیک و قدرتمند اقتصادی در منطقه بوده است.

پارامترهای سیاست خارجی و لایه­های هویت

یکی از پارامترهای سیاست خارجی ترکیه مراقبت از حکومت و تمامیت ارضی این کشور است. حکومت سعی می­ کرد که نیروهای مرکز گریز را مهار کند. (اکراد) بر این اساس حزب عدالت و توسعه برای فائق آمدن بر بحران ژرف هویتی موجود لایه ­های هویتی اسلامی و اروپایی ترکیه را پررنگ­تر کند. هویت ملی ترکیه بـه سه لایه هویت دینی، قومیت و فراملی تقسیم شده است. اسلامی، ترکی و اروپایی. سه لایه­ ای که به برداشت­ه ای نخبگان از منافع و اولویت­ ها شکل می ­دهند اما قادر به تبیین و اتخاذ گزینه خاص سیاست­گذاری نیستند. این سه لایه در مناسبت ­های مختلف سیاسی متغیر است به عنوان مثال دولت در بحران بوسنی و کوزوو بر هویت عثمانی و اسلامی خود تکیه می ­کند در حالی که درآسیای مرکزی بر هویت ترک خود متکی است.

الحاق به اتحادیه اروپا: در رابطه با عضویت ترکیه در اتحادیه اروپایی دو گفتمان متفاوت در کشور وجود دارد:

۱٫ ناسیونالیست­ های سکولار: آنها ضمن انتقاد فزاینده از اتحادیه اروپایی از باور دیرینه حاکمیت ملی، خصایص ضدامپریالیستی و ضدجهانی شدن کشور دفاع می­کنند. در سال ۲۰۰۴ ائتلاف جدیدی در ضدیت با اتحادیه اروپایی در ترکیه شکل گرفت که این ائتلاف عمدتاً جناح­های فراناسیونالیستی حزب حرکت ملی و سازمان ­های چپ کمالیستی بودند.

۲٫ لیبرال­های سکولار: این جناح از ادغام کشور در جهان دفاع می ­کنند و حامی الحاق به اتحادیه اروپا هستند و کمالیست­ های لیبرال عضویت در اتحادیه اروپایی را تبلور پروژه غربی شدن می­دانند.

دیدگاه حزب عدالت و توسعه:

به نظر نگارنده سه دلیل عمده برای حمایت حزب عدالت و توسعه از فرآیند الحاق اتحادیه اروپا وجود دارد:

الف) تکاپو در مسیر دستیابی به هویتی سیاسی: این حزب به خاطر ریشه ­های اسلامی خود از راه پیوستن به این اتحادیه دنبال یک عرضه کشوری با یک هویت دموکراتیک و محافظه­ کار نوین است.

ب) تضعیف ارتش: این حزب خود را ضد ارتش می­داند و با حمایت از پروژه الحاق به اتحادیه اروپا قصد تضعیف قدرت نظامیان در بطن نظام سیاسی را دارد و از سویی دیگر از طریق بسط دامنه سیاست ورزی دموکراتیک و آزادی­ های مدنی، درصدد رقیق کردن عوارض کمالیستی و سکولار نظام سیاسی ترکیه است.

ج) غلبه بر مشکلات داخلی: حزب عدالت و توسعه برای غلبه بر تنگناهای داخلی، نیازمند حمایت خارجی است. مانند: ارتقای حقوق بشر، رفع منازعات میان حقوق دینی و توسعه اقتصادی و … .

این حزب بعد از رسیدن بـه قدرت بـا اعمال الزامـات موازیـن سیاسی کپنهاک و اصلاح قانون اساسی به سیاست­ های دولت قبلی سرعت بخشید. این موازین عبارتند از: لغو مجازات اعدام، کاهش نقش ارتش در شورای امنیت ملی، قراردادن بودجه نظامیان زیر نظر بخش غیرنظامی، حمایت از برنامه ­های سازمان ملل متحد برای وحدت قبرس، بهبود مناسبات با یونان. مسئله اکراد مهمترین عامل شتاب دهنده در فرایند اتحادیه اروپایی بود.

دولت اردوغان در سال ۲۰۰۳ از طریق مجموعه اصلاحات نظام حقوقی آزاد، پخش برنامه ­های رادیو و تلویزیونی به زبان کردی و حق یادگیری و آموزش کردی را اعمال کرد.

مناسبات ترکیه و آمریکا: مناسبات ترکیه با آمریکا ستون فقرات سیاست خارجی ترکیه قبل و بعد از جنگ سرد بوده است. سیاست آمریکا در عراق و خودداری ترکیه از تن دادن به خواست­های آمریکا، این مناسبات را به پایین­ترین حد رسانده است. ترکیه با رد لایحه اول مارس ۲۰۰۳ یک بسته ۶ میلیارد دلاری جبران خسارت و ۲۴ میلیارد دلار وام کم­بهره بلندمدت پیشنهادی آمریکا برای استفاده از خاک ترکیه برای اشغال عراق را از دست داد. دلایل متعددی برای رد این لایحه وجود دارد که در حوزه سیاسی و اقتصادی قابل ارزیابی است. حزب عدالت و توسعه نمی­خواهد در قامت یک کشور اسلامی در کنار نیروهای مسیحی علیه کشور اسلامی وارد جنگ شود. از طرفی دیگر نگران گسترش احساسات ضدترک در منطقه نیز مزید بر علت بود. تجربه جنگ خلیج فارس و همراهی دولت وقت در کنار نیروهای آمریکایی تبعات خیلی زیادی داشت که باعث تضعیف دولت وقت شد. از این رو دولت اردوغان با آگاهی از تجربیات گذشته در حمله آمریکا به عراق (۲۰۰۳) بسیار محتاط­تر عمل کرد اما در سال ۲۰۰۵ به طور اصولی با استفاده گسترده آمریکا از پایگاه هوایی استراتژیک انجیرلیک به عنوان مرکز ترابری محموله ­های غیرجنگی به عراق و افغانستان موافقت کرد.

فصل هشتم: بحران سیاسی و انتخابات سال ۲۰۰۷

این فصل به شناسایی دلایل اجتماعی ـ سیاسی و نتایج بحران سیاسی آوریل ۲۰۰۷ و تأثیر آن بر انتخابات ژوئیه ۲۰۰۷ در ترکیه می پردازد. بحران های سیاسی در این مقطع عبارتند از: «رهبری حزب عدالت و توسعه»، «فعال شدن بخش سکولار جامعه و ساماندهی»، «هواداری از جمهوری»، «نقش قوه قضائیه»، «فعالیت ارتش در این بحرانها». سه دلیل مهم برای آنچه که می­توان بحرانی نخبه محور خواند، وجود دارد. ناسازگاری بر سر اصول بنیادین جمهوری، نگرانی های ارتش و واهمه بخش سکولار جامعه مدنی. با پایان یافتن دوره هفت ساله ریاست جمهوری احمد نجد سزر، بحران در سال ۲۰۰۷ آغاز شد زیرا وی به عنوان خط مقدم کمالیست ­ها در دفاع از آرمان های سکولارها بود. به همین دلیل رهبری حزب عدالت و توسعه وی را مانع اصلی در برابر نصب مهره­های کلیدی دیوان سالاری، تمرکززدایی از قدرت و دموکراتیزاسیون و لیبرالیزاسیون بیشتر نظام تلقی می­کرد. ارتش ترکیه از دو متغیر جدی در هراس بود. «ترس از اسلامی شدن دولت با روی کار آمدن عبدا… گل به عنوان رئیس جمهوری و تکمیل پازل تغییر قدرت و دیگری نگرانی از تشکیل یک دولت کرد در شمال عراق» بود. نظامیان نگران بودند که موضوع تشکیل دولت کرد موجب تضعیف وحدت ملی و تمامیت ارضی ترکیه شود. با اعلام نامزدی عبدا… گل، سکولارها، نظامیان، بسیاری از دانشگاهیان و قوه قضائیه برای متوقف کردن ساختن این روند دست به اقدامات اعتراضی در قالب راهپیمایی برای دفاع از سکولاریسم و جمهوریت، تحریم انتخابات ریاست جمهوری توسط احزاب مخالف دولت اردوغان و از همه مهمتر انتشار بیانیه­ ای تند در وب سایت رسمی ارتش ترکیه بود که دولت اردوغان تهدید شده بود که در صورت لزوم برای محافظت از ماهیت سکولار جمهوری، دولت را سرنگون خواهند کرد. لیکن علیرغم این تلاش ها انتخابات ریاست جمهوری در این سال با نامزدی عبدا… گل برگزار شد. در این شرایط نوبت دادگاه قانون اساسی ترکیه بود تا نقش خود را در کنار سکولارها و ارتش ایفا کند. حزب جمهوری خلق در ۲۸ آوریل نتیجه انتخاب اولیه را به دادگاه قانون اساسی ارجاع داد. دادگاه نیز با تأسی از بیانیه ارتش و حمایت سکولارها که در آنکارا و استانبول تظاهرات میلیونی برگزار کرده بودند، رأی داده شده به عبدا… گل را باطل اعلام کردند.

تحلیل انتخابات سال ۲۰۰۷

عوامل مؤثر در ایجاد بحران در قبل از انتخابات نتوانست حزب عدالت و توسعه را در راهیابی مجدد به ترکیه خنثی کند. این حزب با شرکت در انتخابات ژوئیه ۲۰۰۷ توانست ۵/ ۴۶ درصد آراء را به خود اختصاص دهد. در مقایسه با انتخابات ۲۰۰۲ (۴/ ۳۴) آرا این حزب ۱۲ درصد رشد داشته است. به ترتیب احزاب جمهوری خلق و حرکت ملی بیشترین آرا را به خود اختصاص دادند. بررسی نتایج این انتخابات نشانشگر این موضوع است که اغلب مردم از برنامه های حزب عدالت و توسعه در قبال بحرانهای خودساخته نهاد سکولار و نظامی حمایت کردند. دو عامل مهم در پیروزی قاطع حزب عدالت و توسعه وجود دارد: سیاسی و اقتصادی. بنا به نظرسنجیهای انجام شده مهمترین عامل تعیین کننده در جذب آرای بیشتر به حزب، اقتصاد بود. نتایج این نظرسنجی نشان می دهد ۷۸ درصد از شرایط و انتظارات اقتصادی، ۱۴ درصد از دموکراتیزاسیون و ۱۱ درصد از تهدید علیه سکولاریسم نام برده بودند. کارنامه اقتصادی حزب عدالت و توسعه نشان می دهد که طی پنج سال اول دولت اردوغان، جذب سرمایه گذاری خارجی از ۲/ ۱ میلیارد دلار به ۲۰ میلیارد دلار، کاهش نرخ تورم صورت گرفته است. عامل مهم دیگر عوامل سیاسی هستند که شامل ۶ عامل است: راهبرد جسورانه حزب عدالت و توسعه در برابر بیانیه اینترنتی نظامیان، جاذبه فردی اردوغان، مظلوم واقع شدن عبدا…گل در مرحله انتخابات ریاست جمهوری، بسیج شبکه های اسلامی و برگرداندن مسائل به زبان محلی.

تغییر قانون اساسی ترکیه

با پیروزی حزب عدالت و توسعه در سال ۲۰۰۷ تغییر قانون اساسی ترکیه یکی از مهمترین و جنجالی ترین اقدام سیاسی این حزب بود. حزب عدالت و توسعه گروهی از اساتید حقوق اساسی را به رهبری «دارگون اورز بودون»، استاد دانشگاه بیل کنت که پیش نویس هایی از قانون اساسی را برای نهادهای مختلف تهیه کرده بود، استخدام کرد. پیش نویس قانون اساسی در واقع بازتابی از آمال روشنفکران صاحب رأی و لیبرال ترکیه است. این پیش نویس روشن می سازد که در آن اقتصاد آزاد و مالکیت خصوصی به عنوان آمالی بزرگ مورد احترام هستند، ترک بودن بازتعریف شده تدریس کردی در مدارس دولتی به عنوان زبان دوم پذیرفته شده، دادگاه اساسی و وظایف آن مورد بازنگری قرار گرفته، از طریق نظارت قانونی بر تصمیمات شورای عالی نظامی به خودمختاری ارتش پایان داده شده و قدرت رئیس جمهوری ترکیه کاهش یافته است. پیش نویس قانون اساسی منتقدان زیادی دارد. آنها معتقدند که این پیش نویس موادی دربردارد که می­تواند به تمرکز زدایی کامل ار حکومت منجر شود، میدان تازه برای بازتعریف حکومت به صورت یک ساختار سیاسی دو ملیتی کرد و ترک باز کند و نیز موجب تضعیف قرائت کمالیستی از جدایی دین و دولت شود. به اعتقاد مصطفی بومین از رؤسای سابق دادگاه قانون اساسی، این پیش نویس در پی رفع ممنوعیت استفاده از روسری در دانشگاهها است. صاحبنظران سیاسی ترکیه از این پیش نویس به نام جمهوری دوم، یاد می ­کنند.

برآیند: پایان حاکمیت دوگانه و زبان سیاسی پیوندی

پیروزی حزب عدالت و توسعه در انتخابات ۲۰۰۷ و انتخاب عبدا…گل به عنوان رئیس جمهور، نشانه­ ای از کاهش اقتدار ارتش و پایان حاکمیت دوگانه یا دولتهای موازی است. افزون بر آن زبان اخلاقی نوینی نیز در عرصه سیاست تکامل یافته که تا حد زیادی محصول گفتمان جهانی حقوق بشری و متضمن بازتعریف مفاهیم حکومت، هویت، سکولاریسم و جامعه سیاسی در سایه چهار دگردیسی هم پیوند است. این دگردیسی ها ماهیت اقتصادی (ایجاد شرایط بازار)، ایدئولوژیک (به هنگام شدن ارزشها و اندیشه های اسلامی)، اجتماعی (توسعه شهرنشینی، آموزش عالی و ارتقای تحرک اجتماعی) و سیاسی (دموکراتیزاسیون حکومت و تعمیق جامعه مدنی) دارند و در این تحول انقلابی دخیل هستند پایان یافتن اقتدار ارتش محصول دو رویداد مهم کودتای نرم ۱۹۹۷ و اعمال سیاست های سختگیرانه علیه گروه های مسلمان بود که ارتش با این اقدام پایگاه اجتماعی خود را از دست داد. اقدام عملی کاهش اقتدار ارتش را در اصلاحات قانون اساسی ترکیه (هفت بار)، حذف پست قاضی نظامی از دادگاه امنیت کشور، کاهش اعضای نظامی شورای امنیت ملی، لغو امتیاز ویژه معافیت هزینه های ارتش از نظارت قضایی دیوان محاسبات، کنار گذاشته شدن نماینده ارتش از شورای عالی آموزش و …

زبان سیاسی پیوندی

در سالیان اخیر در فضای تداوم نبرد مفهومی میان اسلام گرایی و سکولاریسم، فرآیند دموکراتیزاسیون و توسعه اقتصادی، از راه همسازی و تعدیل مواضع گروه های اسلامی در برابر سکولارها، با بهره گیری از گفتمان حقوق بشری به تقویت اقتدار اسلامی به زیان سکولاریسم منجر شده است. این تحولات با دامن زدن به جابجایی عمده ای در مباحث سیاسی ترکیه زبان فراگیر، قدرتمند و متأثر از اسلام بوجود آورده است. در حال حاضر با همه چیرگی سکولاریسم بر فضاهای دولتی ترکیه، زبان اسلامی بیش از سالیان ۱۹۹۷ بر جامعه تسلط دارد. اما هنوز نمی­توان این گفتمان را غالب بر ترکیه دانست. در حال حاضر تلفیقی از دوگونه سکولار و اسلامی به صورت دو وجهی در حال شکل گیری است. لیکن دشوارترین چالش پیش روی ترکیه دو زبانه، ادعاهای ناسیونالیسم کردی است. سخن پایانی این که بحران سیاسی ترکیه کنونی متأثر از سه عامل مهم سکولاریسم، کرد، حکومت دموکراتیک است. که بانیان این عوامل کارآفرینان آناتولیایی، فعالان کرد و جنبش های نو ـ اسلامی و جامعه علوی هستند.

* سکولاریسم و دموکراسی اسلامی در ترکیه، نویسنده: م. هاکان یاووز، ترجمه: احمد عزیزی، انتشارات: نشر نی، سال انتشار: ۱۳۸۹ ، تعداد صفحات: ۴۷۰

انتهای پیام

۴۵ کشته و ۳۰۰۰ زخمی از محبین اهل‌بیت(ع) در کشمیر هند/ پلیس هند چشم مسلمانان کشمیری را نشانه رفته است + تصاویر

صدای شیعه به نقل از ابنا: پس از هشت روز ناآرامی در کشمیر هند که ۴۵ کشته و ۳۰۰۰ نفر نیز مجروح بر جای گذاشت، پلیس ده‌ها هزار نسخه روزنامه در کشمیر را جمع‌آوری و کارکنان چاپخانه‌ها را بازداشت و اطلاع‌رسانی را محدود کرده است.

تیم‌هایی از افسران شنبه شب به دفا‌تر روزنامه‌های اصلی در منطقه ناآرام کشمیر ریختند و روزنامه‌ها را به منظور محدود کردن اخبار درباره درگیری‌های کشنده ضبط کردند.

در همین حال ممنوعیت آمد و شد برای هشتمین روز پیاپی تمدید شد.

در شرایطی که اینترنت و شبکه‌های تلفن همراه قطع است، مقام‌ها برنامه‌های تلویزیونی را هم قطع کرده‌اند و هراس دارند که انتشار اخباری از مرگ معترضان بیشتر به اعتراضات دامن بزند. این اقدامات در پی بد‌ترین خشونت‌های این منطقه در سال‌های اخیر انجام شد.

یکی از شاهدان عینی می‌گوید: پلیس شنبه شب به روزنامه‌های چاپی حمله کرده و نسخه‌های چاپ شده را توقیف کرد. هشت تن از کارکنان یکی از روزنامه‌های انگلیسی زبان هم بازداشت شدند. حتی برخی از نسخه‌ها هم که در تعدادی از شهر‌ها توزیع شده بود، جمع‌آوری شدند.

ناآرامی‌های کشمیر در پی کشته شدن «برهان وانی» از فرماندهان جوان کشمیر رخ داد. این اتفاق هشتم ژوئیه در جریان درگیری و تبادل آتش با نیروهای دولتی رخ داد. معترضان هفته گذشته به برخی از ایست‌های پلیس حمله کردند و خودروهای آن‌ها را به آتش کشیدند و سنگ به کمپ‌های نظامیان پرتاب کردند. در این منطقه حدود ۵۰۰ هزار سرباز هندی مستقر است.

به گزارش سایت kashmirobserver تا کنون در این درگیری‌ها ۴۵ تن کشته و بیش از ۳۰۰۰ تن زخمی شده‌اند.

بیشتر زخمی‌های این حادثه از ناحیه چشم آسیب دیده‌اند و گفته می‌شود استفاده پلیس از گلوله‌های ساچمه‌ای علت نابینایی مردم شده است. و دولت اجازه انتشار گزارش‌های دقیق از صحنه درگیری‌ها را نمی‌دهد و ارسال گزارش‌ها به دلیل کنترل کامل شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی نیز برای مردم بسیار به سختی انجام می‌شود.

نیروهای امنیتی هند روز جمعه هفته گذشته با دریافت اطلاعاتی درخصوص حضور «وانی» در نماز جمعه منطقه «انانتاگ» در ایالت جامو و کشمیر با محاصره منطقه، وی و دو همراهش را به قتل رساندند.

پلیس برای دستگیری این رهبر جوان حزب المجاهدین که محبوبیت زیادی در بین جوانان کشمیر داشت، ۱۵ هزار دلار جایزه تعیین کرده بود.

پلیس کشمیر برای کنترل اوضاع از روز شنبه ممنوعیت رفت و آمد و تجمع در شهرهای سرینگر، پولواما، انانتیگ، شوپیان، کوپوارا و کولگام به مرحله اجرا گذاشت.

جمهوری اسلامی ایران، پاکستان، سازمان ملل و جهان اسلام با محکوم کردن خشونت نیروی امنیتی هند علیه مردم کشمیر ابراز نگرانی کرده‌اند و سازمان‌های دیده‌بان حقوق بشر و عفو بین‌الملل خواستار توقف کشتار مسلمانان در این منطقه شده‌اند.


 

انتهای پیام

بگو در زمین گشت و گذار کنید تا بنگرید عاقبت مجرمان چگونه بوده است

و خداوند مانع به نتیجه رسیدن اعمال کافران شدگروه دین و اندیشه: حجت الاسلام دکتر سوزنچی از اساتید دانشگاه، هر روز یک آیه قرآن را با ترجمه و چند حدیث تفسیری و چند نکته در تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در راستای ترویج چنین اقدامات ارزشی این سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر خواهد کرد.

به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب روز ۲۶ تیر به آیه ۶۹ سوره نمل  پرداخته شده و در آن آمده است:

قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمينَ

سوره نمل (۲۷) آیه ۶۹       

ترجمه
بگو در زمین گشت و گذار کنید تا بنگرید عاقبت مجرمان چگونه بوده است.

حدیث
از امام صادق ع روایت شده است: حضرت عيسى از روستایی گذشت كه اهلش و پرنده‏ها و حیواناتش همگی مرده بودند. فرمود: اينها قطعا جز به غضب [خدا] نمرده‌اند؛ چرا که اگر جداجدا مرده بودند يكديگر را به خاك سپرده بودند.
حواريون عرض كردند: يا روح اللَّه و یا کلمة الله! از خدا بخواه اينان را براى ما زنده كند تا به ما بگويند كردارشان چه بوده تا از آن دورى كنيم.
حضرت عيسى ع از پروردگارش خواست، پس از بالا بدو ندا شد: آنان را صدا بزن. حضرت عيسى ع شب‌هنگام بالای تپه‌ای رفت، و فرمود: اى مردم اين روستا!
يك تن از ميان آنها پاسخ داد، بلى اى روح الله و كلمة الله!
فرمود: واى بر شما! كردار شما چه بود؟
گفت: پرستش طاغوت، و علاقه به دنيا، همراه با ترس اندك [از خدا] و آرزوى دراز و غفلتی برخاسته از لهو و لعب.
حضرت عيسى ع فرمود: علاقه شما به دنيا چگونه بود؟
گفت: مانند علاقه كودك به مادرش: هر گاه به ما رو مى‏آورد، شاد؛ و چون از ما رو مى‏گرداند، گريان و غمناك مي‌شديم.‏
فرمود: پرستش طاغوت‌تان چه بود؟
گفت: همان اطاعت از اهل گناه.
فرمود: عاقبت كار شما چه شد؟
گفت: شبى را به خوشى خوابیدیم و صبح در هاويه بوديم. (قارعه/۹)
فرمود: هاويه چيست؟
گفت: همان سجين است. (مطففین/۷)
فرمود: سجين چيست؟
گفت: كوههائى از آتش گداخته، كه تا روز قيامت بر ما فروزان است.
فرمود: چه گفتيد و به شما چه گفتند؟
گفت: گفتيم ما را به دنيا برگردانيد تا در آن زهد ورزيم، و به ما گفته شد: دروغ مي‌گوئيد.
فرمود: واى بر تو! چه شد كه جز تو، کسی از اين جماعت با من سخن نمی‌گوید؟
گفت: ای روح اللَّه! همگی‌شان با لجام [= افسار]‌هایی از آتش در دستان فرشتگان سخت و تند گرفتارند؛ و من در ميان آنها بودم، ولى از آنها نبودم؛ تا آن هنگام كه عذاب خدا آمد مرا هم با ايشان در برگرفت، پس من به تار موئى بر لبه دوزخ آويزانم و نميدانم كه آيا با صورت در آن می‌افتم و يا از آن رهائى می‌يابم؟!
حضرت عيسى ع به حواريين رو كرده، فرمود: اى اولیاء الله! خوردن نانى خشك با نمكى زبر، و خوابيدن بر مکانی ناخوشایند، در صورتى كه عافیت دنيا و آخرت حفظ شود، [از این وضعیت] بسیار بهتر است.

بگو در زمین گشت و گذار کنید تا بنگرید عاقبت مجرمان چگونه بوده است

الكافي، ج‏۲، ص۳۱۹
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَنَاحٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ مُهَاجِرٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
مَرَّ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع عَلَى قَرْيَةٍ قَدْ مَاتَ أَهْلُهَا وَ طَيْرُهَا وَ دَوَابُّهَا فَقَالَ أَمَا إِنَّهُمْ لَمْ يَمُوتُوا إِلَّا بِسَخْطَةٍ وَ لَوْ مَاتُوا مُتَفَرِّقِينَ لَتَدَافَنُوا فَقَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا رُوحَ اللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ ادْعُ اللَّهَ أَنْ يُحْيِيَهُمْ لَنَا فَيُخْبِرُونَا مَا كَانَتْ أَعْمَالُهُمْ فَنَجْتَنِبَهَا فَدَعَا عِيسَى ع رَبَّهُ فَنُودِيَ مِنَ الْجَوِّ أَنْ نَادِهِمْ فَقَامَ عِيسَى ع بِاللَّيْلِ عَلَى شَرَفٍ مِنَ الْأَرْضِ فَقَالَ يَا أَهْلَ هَذِهِ الْقَرْيَةِ فَأَجَابَهُ مِنْهُمْ مُجِيبٌ لَبَّيْكَ يَا رُوحَ اللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ فَقَالَ وَيْحَكُمْ مَا كَانَتْ أَعْمَالُكُمْ قَالَ عِبَادَةُ الطَّاغُوتِ وَ حُبُّ الدُّنْيَا مَعَ خَوْفٍ قَلِيلٍ وَ أَمَلٍ بَعِيدٍ وَ غَفْلَةٍ فِي لَهْوٍ وَ لَعِبٍ فَقَالَ كَيْفَ كَانَ حُبُّكُمْ لِلدُّنْيَا قَالَ كَحُبِّ الصَّبِيِّ لِأُمِّهِ إِذَا أَقْبَلَتْ عَلَيْنَا فَرِحْنَا وَ سُرِرْنَا وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنَّا بَكَيْنَا وَ حَزِنَّا قَالَ كَيْفَ كَانَتْ عِبَادَتُكُمْ لِلطَّاغُوتِ قَالَ الطَّاعَةُ لِأَهْلِ الْمَعَاصِي قَالَ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِكُمْ قَالَ بِتْنَا لَيْلَةً فِي عَافِيَةٍ وَ أَصْبَحْنَا فِي الْهَاوِيَةِ فَقَالَ وَ مَا الْهَاوِيَةُ فَقَالَ سِجِّينٌ قَالَ وَ مَا سِجِّينٌ قَالَ جِبَالٌ مِنْ جَمْرٍ تُوقَدُ عَلَيْنَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ قَالَ فَمَا قُلْتُمْ وَ مَا قِيلَ لَكُمْ قَالَ قُلْنَا رُدَّنَا إِلَى الدُّنْيَا فَنَزْهَدَ فِيهَا قِيلَ لَنَا كَذَبْتُمْ قَالَ وَيْحَكَ كَيْفَ لَمْ يُكَلِّمْنِي غَيْرُكَ مِنْ بَيْنِهِمْ قَالَ يَا رُوحَ اللَّهِ إِنَّهُمْ مُلْجَمُونَ بِلِجَامٍ مِنْ نَارٍ بِأَيْدِي مَلَائِكَةٍ غِلَاظٍ شِدَادٍ وَ إِنِّي كُنْتُ فِيهِمْ وَ لَمْ أَكُنْ مِنْهُمْ فَلَمَّا نَزَلَ الْعَذَابُ عَمَّنِي مَعَهُمْ فَأَنَا مُعَلَّقٌ بِشَعْرَةٍ عَلَى شَفِيرِ جَهَنَّمَ لَا أَدْرِي أُكَبْكَبُ فِيهَا أَمْ أَنْجُو مِنْهَا فَالْتَفَتَ عِيسَى ع‏ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ فَقَالَ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ أَكْلُ الْخُبْزِ الْيَابِسِ بِالْمِلْحِ الْجَرِيشِ وَ النَّوْمُ عَلَى الْمَزَابِلِ خَيْرٌ كَثِيرٌ مَعَ عَافِيَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.

تدبر
۱) «قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمينَ»
این مطلبی است که به همه باید گفت (قل):
در سیر و سیاحت‌ها، خصوصا در محل آثار تمدنی، فقط مبهوت خود این آثار و عظمت آنها نشویم؛ بلکه درباره ساکنان این آثار و نسبت اکنون بین آنها و این آثار، و وضعیت اکنون صاحبان قدیمی این آثار هم بیندیشیم.

وقتی این جملات را می‌نوشتم به یاد کتاب «آری اینچنین بود برادر» نوشته دکتر شریعتی افتادم.

فرازی را با هم بخوانیم:

… با این خصوصیات، رشته اصلی تحصیل و تدریس و تحقیقم و فکرم و ذکرم هم تمدن است و همواره تمدنها و آثار بزرگ تمدن بشری را بزرگترین افتخار نوع بشر می‌دانستم و به هر شهر و کشوری که می‌رفتم، بلافاصله به سراغ یکی از آثار بزرگ تمدن گذشته می‌شتافتم، تا بدانم و ببینم و بشناسم که این قوم چه اثری خلق کرده است و تاریخ این قوم چه شاهکاری آفریده است. در یونان، … در رم، …در خاور دور، … در چین، …
اینها در نظر من، بزرگترین میراث عزیز بشریت بود و برای من، عزیزترین دیدنی‌هایی که چشم و دلم را غرق نور و لذت می‌کرد و از تماشایش لبریز هیجان می‌شدم.
… تا اینکه در تابستان امسال، در سفر به افریقا که بیشترین شوقم دیدن اهرام سه گانه مصر بود، آن همه دلبستگی‌ها، ناگهان، در دلم گسست و آن همه تصویرهای پر شکوه در درونم فرو ریخت و آن خیالات همه از سرم گریخت و ایمانم را به آنچه تمدن نام دارد، همه بر آب نیل دادم هزارها سال دروغ را همه بر باد مصر!
… راهنما … شاهکارها را نشانم می‌داد و حکایت می‌کرد، پنج هزار سال پیش «بردگان»، هشتصد میلیون تخته سنگ بزرگ را- که هر قطعه‌ای به طور معدل، دو تن وزن دارد- از «اسوان»- همانجایی که سد معروف اسوان را ساخته‌اند- به قاهره آورده‌اند و ۹ هرم ساخته‌اند که شش تا کوچک است و سه تای دیگر بزرگ که شهره جهان‌اند!
پنج هزار سال پیش، هشتصد میلیون سنگ را از فاصله ۹۸۰ کیلومتری، به قاهره آوردند و روی هم چیدند و بنایی ساختند تا جسد مومیایی شده فرعون‌ها و ملکه هاشان را در زیرآن دفن کنند!
…از آن همه کار، از شاهکاری چنان عظیم، دچار شگفتی شده بودم که در گوشه‌ای- به فاصله ۴۰۰، ۵۰۰ متری- قطعه سنگهایی را دیدم که در هم ریخته، بر هم انباشته شده‌اند. از راهنمایم پرسیدم آنها چیست؟ با بی‌اعتنایی گفت: چیزی نیست، مشتی سنگ است. گفتم: اینها نیز سنگهایی انباشته بر هم است و چیزی نیست، می‌خواهم بدانم که آنها چه هستند. زورش می‌آمد جواب درستی بدهد …
…گفتم به جای شرح این همه، فقط بگو آنجا کجاست؟ گفت: آنها دخمه‌هایی است نقب مانند که چندین کیلومتر در دل زمین حفر شده است. پرسیدم: چرا؟ گفت: گور برده‌هایی است که این اهرام را بنا کرده‌اند…
… هر روز، خبر مرگ صدها نفر را به فرعون گزارش می‌کردند؛ وقتی دسته‌های تازه‌ای از افریقای سیاه می‌آوردند که هنوز با آب و هوای مصر و شرایط کاری چنین وحشیانه عادت نکرده بودند آمار روزانه مرگشان بالاتر می‌رفت، در فصلهای مختلف سال، این منحنی فرق می‌کرد و بیماری‌های مسری چون وبا و طاعون و… آمار مرگ این انسانها را به صورت یک قتل عام وسیع نشان می‌داد.
… گفتم: دیگر رهایم کن که نه حضور تو را می‌توانم تحمل کنم و نه حضور این اهرام خبیث را، من خود می‌روم و رفتم….
…می‌دیدم، به چشم می‌دیدم که تمدن یعنی دشنام، یعنی نفرت، یعنی کینه، یعنی شکنجه و شلاق، بهره‌کشی، خونخواری، جلادی، شهادت، فساد و شهوت و هوس و خودخواهی و اسارت و… بالاخره، بنای سه طبقه ستم هزاران سال بر گرده خواهران و برادران من؛ در میان انبوه سنگها نشستم و دیدم چنان است که پنداری همه آنهایی که در دل این دخمه‌ها خفته‌اند، با من حرف می‌زنند و به من- فارغ التحصیل دانشگاه علوم انسانی اروپا و استاد تاریخ تمدن دانشگاه ایران- درس می‌دهند، نخستین صفحه کتاب علوم انسانی را درس می‌دهند، نخستین درس تاریخ را می‌آموزند و برایم تمدن را معنی می‌کنند…

۲) در قرآن کریم برای «گناه» از تعابیر «ذنب» و «إثم» و «جرم» استفاده شده؛ اما در بحث عبرت‌گیری از عاقبت گناهکاران، از این سه واژه، فقط اصطلاح «مجرم» را به کار برده است. (قرآن کریم، در مواردی که به عبرت‌گیری از عاقبت یک عده، تذکر داده، از آنها با تعابیر مکذِّب، مشرک، ظالم، مفسد، و مجرم به کار برده است که همگی غیر از کلمه «مجرم» معانی‌ای دارند که با معنای «گناهکار» اندکی تفاوت دارد) اما چرا؟

الف. یکی از هم‌خانواده‌های کلمه «جُرم» (= گناه)، «جَرم» (= قطع، بریدن) است و اهل لغت معتقدند که معنای این دو کلمه به هم مربوط است هرچند درباره نحوه ارتباط آن اختلاف نظر دارند (معجم المقاييس اللغة۱/ ۴۴۶ ؛ الفروق في اللغة/۲۲۸  ؛ مفردات ألفاظ القرآن/۱۹۲-۱۹۴ ). شاید وجه مهم عبرت گرفتن از گناهکار این باشد که گناهکار بالاخره از دنیا و لذت‌هایی که به خاطر آن گناه می کرده، جدا (قطع) می‌شود؛ و اینجاست که محل عبرت می‌باشد.

ب. کلمات «جرم» و «مجرم» را، نه در مورد هر گناهی، بلکه غالبا در مورد گناهانی که حیثیت اجتماعی دارند، به کار می‌بریم و اگرچه در کلمات اهل لغت عرب در این زمینه سخنی یافت نشد، اما با مشاهده موارد استعمال آن در قرآن، بعید نیست که واقعا همین مد نظر باشد. اگر چنین باشد، آنگاه، علت اینکه از میان سه واژه مذکور، این واژه انتخاب شده، این است که گناهانی واقعا امکان عبرت‌ گرفتن دارند، که در عرصه اجتماعی به چشم بیایند؛ و شاید به همین جهت است که عذاب‌های دنیوی مطرح در قرآن، همگی در مورد گناهان اجتماعی مطرح شده است.

به‌به چه دختر باحیایی

صدای شیعه: زنگ خانه به صدا درمی‌آید، دخترک پشت پنجره می‌دود و از حیاط قدیمی مادر بزرگ به در ورودی نگاه می‌کند. در که باز می‌شود عمو احمد با یک کیسه میوه در دست سه پله منتهی به حیاط را یکی یکی طی می‌کند و کنار شیر آب لب حوض می‌ایستد و بار بر زمین می‌گذارد تا سر و صورتی صفا دهد.

تا آن زمان مادربزرگ به آستانه در رسیده، اما سهیلا می‌رود جایی پنهان می‌شود.

عمو که به خانه می‌آید و با مادربزرگ روبوسی می‌کند، سهیلا هنوز زیر تخت چوبی مادربزرگ کنار پنجره است و از همان جا صدای عمو را می‌شنود.

مادر بزرگ سهیلا را صدا می‌کند و می‌گوید: بیا به عمو سلام کن، اما سهیلا تنها سرش را از زیر تخت بیرون می‌آورد.

بعد از این که مادربزرگ دست او را می‌کشد و از زیر تخت بیرون می‌آورد، می‌گوید: زبانش را گربه خورده. می‌خواهد بگوید: سلام عمو! خسته نباشی، اما از سهیلا صدایی در نمی‌آید. عمو خم می‌شود و به او نگاه می‌کند و سهیلا پشت مادربزرگ قایم می‌شود و می‌گوید خجالت می‌کشم.

عمو می‌گوید: به به چه دختر باحیایی و کمرویی به همین سادگی تقویت می‌شود.

قدرت ارتباط برقرارکردن به نحو صحیح، خوب سخن گفتن و بموقع و بجا سخن گفتن از مهارت‌های ارتباطی است که هر کودکی باید بیاموزد، چه دختر باشد، چه پسر.

از آن مهم‌تر این است که کودکان درک صحیحی از بایدها و نبایدهای دین داشته باشند و با تقویت‌های غلط دیگران، باورهای دینی واقعی را بیاموزند و به بیراهه نروند و اسیر بدعت‌ها نشوند.

انسان‌های باصلابت، اما محجوب

امروز کمرویی و داشتن احساس ناخوشایند در موقعیت‌های بین فردی یک معلولیت اجتماعی به حساب می‌آید که می‌تواند مشکلات جدی را در راه اجتماعی شدن و سازگاری اجتماعی افراد مبتلا به آن به وجود آورد. غلامعلی افروز درباره روان‌شناسی کمرویی می‌گوید: «معمولا در هر جامعه‌ای، درصد قابل توجهی از افراد، با این اختلال رفتاری و عامل بازدارنده رشد شخصیت اجتماعی مواجه هستند. در بسیاری از مواقع، کمرویی اصلی‌ترین مانع شکوفایی قابلیت‌ها و خلاقیت‌ها و ایفای مسئولیت‌هاست.»

جامعه نیاز به انسان‌هایی استوار و با صلابت دارد که از مهارت‌های اولیه زندگی و ارتباط سالم برخوردار باشند و ضمن حفظ حریم‌های شخصی خود و مراقبت از حرمتشان، قدرت حضور در جمع و جامعه و بروز توانایی‌های شخصی خود را داشته باشند. ضمن این که این حفظ حرمت‌ها نباید به حرمت‌های دیگران خدشه وارد کند.

مرز را به کودکان بیاموزید

اشتباه گرفتن حجب و حیا با کمرویی و خجل بودن نیز مشکلات خاص خود را دارد و جوان را دچار خطا و لغزش می‌کند، اما مرز بین این دو طیف رفتار را چطور باید تشخیص داد؟

حجت‌الاسلام عباس پسندیده در پژوهشی درمورد فرهنگ حیا از اشتباه گرفتن حیا و کمرویی سخن می‌گوید. وقتی حیا به عنوان کمرویی معرفی می‌شود و بار ضدارزشی می‌یابد رفتاری که ضدارزش بوده، موجه جلوه می‌کند. مثلا ممکن است به دختر جوانی که از ارتباط با جنس مخالف، خودداری می‌کند برچسب کمرویی زده شود، حال آن که این رفتار ناشی از حیاست، نه کمرویی.

او برای تشخیص مرز بین این دو وجه تمایز را حدود شرعی و عرفی تلقی می‌کند و شناخت خوب و بد را ز این طریق برای خانواده ضروری می‌شمارد. این پژوهشگر اعتقاد دارد پیشی گرفتن عرف از شرع و گسترش دامنه امور قبیح همچنین زیر پا گذاشتن شرع توسط عرف می‌تواند باعث عدم پذیرش شود.

به این ترتیب تشخیص حیا از کمرویی آسان است و کارهایی که مطابق حیاست، کمرویی ارزیابی نمی‌شوند و کارهایی که مطابق کمرویی هستند حیا نخواهد بود.

اما نگاهی به نحوه تربیت کودکان و تفاوت‌هایی که بین دختر و پسر در بروز شخصیت، عواطف و استعدادهایشان قائل می‌شویم تا حد زیادی مرزبندی‌هایی که قبلا گفتیم را زیر پا می‌گذارد. مثلا وقتی دختر کوچکمان وسط صحبت‌های ما می‌آید و می‌خواهد شعری که در مهد کودک آموخته بخواند و به او توجه نمی‌کنیم و چند بار درخواست می‌کند، در واقع فرصتی برای بروز خود می‌خواهد، اما خیلی وقت‌ها می‌شنود: برو با خودت بازی کن. دختر که اینقدر پرو نمی‌شود. دختر که اینقدر بلبل زبانی نمی‌کند، دختر که اینقدر بحث نمی‌کند و… .

اگر بخواهیم از میزان اضطراب اجتماعی و کمرویی فرزند خود بکاهیم و دختران را به سمت عکس‌العمل منفی در بزرگسالی سوق ندهیم، باید تفاوت حیا و کمرویی را از کودکی به او بیاموزیم تا در نوجوانی در او بروز اجتماعی پیدا کند.

خانواده، اصلی‌ترین الگوست

تمایز مرز ظریف وقاحت و بی‌پروایی با جسارت و اعتماد به‌نفس و شناخت جایگاه و منزلت ویژه و ارزشمند حجب و حیا چیزی است که کودک با الگو برداری از خانواده و به دست آوردن فضای مناسب برای بروز استعدادهای خود به دست می‌آورد.

در هر جامعه‌ای تعداد قابل ملاحظه‌ای از افراد پشت سد کمرویی نگه داشته شده اند و هرگز مجال ظهور پیدا نمی‌کنند، با کنترل بیش از اندازه و تعیین مرزهای غیرضروری، کوچک کردن کودک و تنبیه او در مقابل دیگران، تشویق کمرویی و گوشه‌نشینی او و تشویق نکردن نقاط قوت کودک می‌توانید او را به جمع این افراد اضافه کنید.

در مقابل تربیت آزاد و افسار گسیخته‌ای که هیچ حد و مرز و حریم و حرمتی برای کودک تعریف نکرده باشد و تنها در پی جلب رضایت و لذت او باشد نیز او را به دامان بی‌بند و باری و گریز از حرمت‌های اجتماعی می‌افکند.

منبع: جام جم آنلاین

انتهای پیام