چه اندازه پای دینمان هستیم؟

کافران و منافقان را اطاعت مکنگروه دین و اندیشه: حجت الاسلام دکتر سوزنچی از اساتید دانشگاه، هر روز یک آیه قرآن را با ترجمه و چند حدیث تفسیری و چند نکته در تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در راستای ترویج چنین اقدامات ارزشی این سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر می کند.

به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب روز ۲۱ خرداد به آیه ۲۳ سوره احزاب پرداخته شده و در آن آمده است: 

سوره احزاب (۳۳) آیه ۲۳

ترجمه
از مومنان مردانی راست گفتند در عهدی که با خدا بستند؛ پس برخی از آنها نذرش را به سرانجام رساند و برخی از آنها انتظار می‌کشد، و به هیچ روی [پیمان خود را] دگرگون نساختند.

«نَحْبَهُ»: نحب + ه
ماده «نحب» در اصل به معنای نذر و تعهداتی نظیر آن است  (معجم مقاييس اللغة، ج‏۵، ص۴۰۴)
تعبیر «قَضى‏ نَحْبَهُ» به معنای «وَفَى بنذره: نذرش را ادا کرد‏» است که گاه به کنایه از مردن به کار می‌رود (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۹۴)
▫️اجلش را با وفاء و صدق به سر رساند (حسن بصری، قتاده، ابن‌زید)؛
▫️همان ادای نذر است، گویی آنان نذر کرده بودند که اگر با دشمن مواجه شوند، آنقدر مبارزه کنند که یا پیروز شوند یا شهید (مجاهد، ابن‌قتیبه)
(به نقل از طبرسی  در مجمع البيان، ج‏۸، ص۵۴۹؛ و طبری  در جامع البيان، ج‏۲۱، ص۹۲-۹۳)
«وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً»
در منابع اهل سنت، از ابن‌عباس (المحرر الوجيز، ج‏۴، ص۳۷۹)  و حسن بصری (جامع البيان، ج‏۲۱، ص۹۳) ، قرائت این عبارت به صورت «و منهم من بدل تبديلا» نیز روایت شده است.
از ابن‌عباس روایت شده است که مقصود از «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ: از مومنان مردانی راست گفتند در عهدی که با خدا بستند» علی ع و حمزه و جعفر بود:
«فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ: پس برخی از آنها عهدش را به سرانجام رساند» منظور حمزه و جعفر است؛
«وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ: و برخی از آنها انتظار می‌کشد» منظور حضرت علی ع است که انتظار می‌کشید اجلش را و وفای به عهد الهی را و شهادت در راه خدا، و به خدا سوگند که شهادت روزی‌اش شد.
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل،ج‏۲، ص۶
علاوه بر مولف این کتاب (حاکم حسکانی) که از علمای حنفی است، در پاورقی همین صفحه فهرستی از دیگر آثار اهل سنت ارائه شده که این روایت در آنها ذکر شده است؛ و در کتب شیعه هم همین مضمون از امام باقر ع روایت شده است. مثلا: تفسير القمي، ج‏۲، ص۱۸۹

حدیث
۱) یکبار یکی از یهودیان سراغ امیرالمومنین ع می‌آید و درباره سختی‌هایی که بر پیامبران و اوصیای قبلی رخ داده سوال می‌کند تا می‌رسد به خود حضرت علی ع؛ حضرت ع به او می‌گوید بلند شو تا برایت بگویم، اصحاب می‌گویند چرا همینجا نمی‌گویید، حضرت می‌فرمایند چون شما تحملش را ندارید. بالاخره حضرت شروع می‌کند می‌کنند به امتحان‌های سختی که خداوند در زمان پیامبر ص و بعد از شهادت ایشان از سر گذراندند تا به جریان شورای شش نفره عمر برای تعیین خلافت و انتخاب عثمان می‌رسند و چنین ادامه می‌دهند:
از همان روز بيعت عثمان بقيه افراد هيئت شش نفرى به من مراجعه نمودند و از كارى كه كرده بودند عذر خواستند و درخواست كردند كه عثمان را خلع كنيم و عليه او قيام كنيم تا حق خود را بگيرم و در اين باره دست بيعت بمن دادند كه تا پاى جان دادن در زير پرچم من پايدارى كنند يا كشته شوند و يا خداى عز و جل دوباره حق مرا به من باز گرداند ولى به خدا قسم اى برادر يهودی، همان چیزی که مانع قیام من علیه قبلی‌ها شده بود، مرا از قیام عليه عثمان بازداشت و ديدم حفظ و نگهداری از همين عده‏اى كه باقيمانده‏اند بهتر است و آرامش خاطرم را بيشتر فراهم خواهد نمود و می‌دانی اگر مرا را به مرگ دعوت کنند بر آن سوار می‌شوم. هر که حاضر است از اینها که می‌بینی و آن دسته از اصحاب پيغمبر غایبند همه می‌دانند كه مرگ در نزد من مانند آب سرد گوارائى است در روز بسيار گرم در كام تشنه جگر سوخته.
من همانم كه همراه با عمويم حمزة و برادرم جعفر و پسر عمويم عبيدة با خدا و رسولش عهدى بستيم و بر سر آن عهد همگی وفادار بوديم، آنها از من پيش افتادند و من به خواست خداى عز و جل عقب ماندم؛ پس خداوند در باره ما نازل فرمود آيه شريفه «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا: از مومنان مردانی راست گفتند در عهدی که با خدا بستند؛ پس برخی از آنها عهدش را به سرانجام رساند و برخی از آنها انتظار می‌کشد، و به هیچ روی [پیمان خود را] دگرگون نساختند.»
آنكه عهدش را به سرانجام رساند حمزة و جعفر و عبيدة بودند؛ و من به خدا سوگند همانم كه منتظر است، اى برادر يهودی، که هيچ دگرگونی‌ای در پیمان خود نساختم؛ …
الخصال، ج‏۲، ص۳۷۶
نکته: عبیده در جنگ بدر، حمزه در جنگ احد، و جعفر در جنگ موته به شهادت رسیدند.

۲) سدیر می‌گوید نزد امام باقر ع بودیم و از وقایعی که بعد از پیامبر ص رخ داد و کاری که مردم در حق امیرالمومنین ع انجام دادند سخن می‌گفتیم. یکی از حضار گفت: خدا خیرتان دهد! پس عزت و اقتدار بنی‌هاشم کجا بود، آنها که کم نبودند!
امام باقر ع فرمود: و چه کسی از بنی‌هاشم مانده بود [که حضرت بتواند به وی تکیه کند] ؟ آنکه بود جعفر و حمزه بود که به عهدشان با خدا وفا کرده بودند و از دنیا رفته بودند] ؛ برای او تنها دو مرد ضعیف ذلیل تازه‌مسلمان مانده بود: عباس [عموی حضرت، به جای حمزه] و عقیل [برادر حضرت، به جای جعفر] ، و این دو از آزادشدگان بودند [= کسانی که در فتح مکه مسلمان آوردند و پیامبر ص همه را بخشید] ؛ اما به خدا سوگند، اگر حمزه و جعفر در مقابل آن دو نفر بودند، آن دو به آنچه رسیدند نمی‌رسیدند، و اگر شاهد [اقدامات] آن دو می‌بودند، جانشان را تلف می‌کردند.
الكافي، ج‏۸، ص۱۹۰

۳) از امام صادق ع روایت شده است:مومن بر دو گونه است: مومنی که در عهد با خدا راست گفت و به شرطش وفا کرد و این همان سخن خداوند عز و جل است که می‌فرماید: «مردانی که راست گفتند در عهدی که با خدا بستند» (احزاب/۲۳)؛ پس او کسی است که نه هول و هراس دنیا به او می‌رسد و نه هول و هراس‌های آخرت، و او از کسانی است که شفاعت می‌کند و شفاعتش نمی‌کنند [= نیازی به شفاعت ندارد]؛و مومنی که مانند ساقه نهال است، گاه کج می‌شود و گاه مستقیم است؛ اوست که هول و هراس‌های دنیا و هول و هراس آخرت گریبانگیرش می‌شود و او از کسانی است که شفاعتش را می‌کنند و او شفاعت نمی‌کند.
الكافي، ج‏۲، ص۲۴۸

۴) یکبار ابوبصیر خدمت امام صادق ع می‌رسد و گلایه می‌کند از وضعیتی که شیعیان بدان گفتارند؛ از جمله حدیثی که علمای اموی جعل کرده‌ و بواسطه آن حدیث جعلی خون شیعیان را مباح می‌شمرند.
امام صادق ع فرمود: منظورت همان است که به شما رافضی می‌گویند؟
گفتم: بله.
فرمود: به خدا سوگند این طور که خیال می‌کنی نیست. آنها شما را چنین ننامیدند، بلکه خداوند شما را چنین نامید! ابامحمد! آیا می دانی که هفتاد نفر از بنی‌اسرائیل بودند که هنگامی که به ضلالت فرعون و قومش پی بردند، آنها را «رفض» [= طرد] کردند؛ و چون بر هدایت بودن حضرت موسی ع را دریافتند به ایشان پیوستند؛ و به همین جهت در لشکر موسی به آنها «رافضی» می‌گفتند، چرا که فرعون را رفض کرده بودند؛ و آنها اهل‌عبادت‌ترین آن لشکر بودند، و محبتشان به موسی و هارون و ذریه ایشان از همه شدیدتر بود؛ پس خداوند عز و جل به حضرت موسی ع وحی کرد که اسم آنها را در تورات ثبت کن که من ایشان را بدین نام نامیدم و این را ارزانی‌شان داشتم. پس حضرت موسی ع این اسم را برای آنها ثبت کرد و خداوند عز و جل این را اسم را برای شما ذخیره کرد تا به شما ارزانی داشت.
ای ابامحمد! دیگران خوبی را رفض کردند و شما شر و بدی را ! مردم هریک فرقه‌ای شدند و هر کدام انشعابی یافتند، اما شما انشعابتان را به سمت و سوی اهل بیت پیامبرتان ص قرار دادید، و جایی رفتید که آنها رفتند، و آن را اختیار کردید که خداوند برای شما اختیار کرد، و چیزی را خواستید که خداوند خواست؛ پس بشارت بر شما، و باز بشارت بر شما، که همانا شمایید امت رحمت‌شده؛ از نیکوکارتان عملش قبول می‌شود و از گناه بدکارتان درمی‌گذرند [= توبه‌شان پذیرفته می‌شود] ؛ و کسی که آنچه شما دارید [= پیروی از اهل بیت ع] را در روز قیامت با خود نیاورد، نه حسناتش پذیرفته می‌شود و نه از گناهانش صرف نظر می‌گردد
[سپس حضرت شروع می‌کنند به بیان آیاتی که در وصف شیعیان واقعی آمده است تا می‌رسند به اینکه:]
ابامحمد! خداوند شما را در کتابش یاد کرد وقتی که فرمود: «از مومنان مردانی راست گفتند در عهدی که با خدا بستند؛ پس برخی از آنها نذرش را به سرانجام رساند و برخی از آنها انتظار می‌کشد، و به هیچ روی [پیمان خود را] تبدیل نکردند.» همانا شما وفا کردید به آن میثاقی که خداوند در مورد ولایت ما از شما گرفت؛ و ما را به غیر ما تبدیل نکردید؛ و اگر چنین نمی‌کردید، خداوند شما را هم مذمت می‌کرد همان گونه که آنها را مذمت کرد آنجایی که فرمود: «و برای اکثر آنها [وفاداری به] عهدی نیافتیم و اکثرشان جز فاسق نیافتیم.» (اعراف/۱۰۲)
الكافي، ج‏۸، ص۳۴-۳۵

۱️⃣ این آیه جمع‌بندی می‌کند وضعیت مومنان واقعی را در سختی‌ها:
▫️همه کسانی که ادعای ایمان کرده‌اند عهدی با خدا بسته‌اند.
▫️آنان که مومنان واقعی‌اند، کسانی‌اند که در این عهد راستگو بودند و هیچگاه عهدشان را تغییر ندادند (مقایسه شود با آیات ۱-۳ سوره عنکبوت)
▫️اینان دو گروه می‌شوند: عده‌ای به شهادت می‌رسند و عده‌ای همچنان منتظرند.
یعنی گزینه دیگری وجود ندارد!
تاملی با خویش
یکبار دیگر دقت کنید:
مومنان واقعی به حدی پای دینشان می‌ایستند که یا شهید می‌شوند یا منتظرند تا شهید شوند.
ما چه اندازه پای دینمان هستیم؟
و چه اندازه روی زندگی دنیایمان حساب باز کرده‌ایم؟
آیا منتظر و عاشق شهادتیم؟ یا حضورمان در دنیا را برای دین خدا مهمتر می‌دانیم؟!!!

۲️⃣ این کدام عهد است؟
الف. همان عهد فرار نکردن از جنگ که در آیه۱۵ اشاره شد. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۴۹؛ المیزان، ج۱۶، ص۲۹۰)
ب. عهد بر حفظ دین خود ولو به قیمت جان دادن.
نحوه استنباط از آیه
دو نکته در آیه هست:
▫️یکی اینکه سرنوشت‌شان در هر حالت شهادت است: یا شهید می‌شوند یا منتظرند تا شهید شوند.
▫️دوم اینکه این عهد خود را هیچگاه تبدیل نکردند.
▪️پس این عهدی است بر اینکه تا پای جان (شهادت) بر دین بمانند و دست از دین نشویند (عدم تبدیل).

۳️⃣ مومنان واقعی آنانی‌اند که صداقتشان را در عهدی که با خدا بستند، نشان دادند؛ یا به آرزویشان که شهادت بود، رسیدند، یا در انتظار شهادت‌اند؛ اما هر چه باشد، و به هیچ روی از این عهد خود دست برنمی‌دارند.
تاملی با خویش
این دوگانه، دو گانه عجیبی است
یا شهید شده!
یا منتظر شهادت است!
و گزینه سومی ندارد!
آیا یعنی یک انسان دیندار، هیچ هدفی در دنیا ندارد!
یا می‌خواهد نشان دهد که دیندار واقعی چه‌اندازه وظیفه‌گراست؟
عبرتی از تاریخ
▫️شأن نزول این آیه را امیرالمومنین ع و مومنان راسخی همچون حضرت حمزه‌ی سید‌الشهداء و حضرت جعفر طیار دانسته‌اند یعنی کسانی که اگر بودند جریان امامت در مسیر اصلی‌اش قرار می‌گرفت.
▫️بعدها در روایات، افرادی مانند مالک‌ اشتر (الغارات، ج‏۱، ص۲۶۴)  و اصحاب امام حسین ع (الإرشاد، ج۲، ص۳۰۳)  و در مجموع، شیعیان واقعی مصداق این آیه شمرده شده‌اند.
▪️همچنین تصریح شده که اگر امیرالمومنین ع محبور به قبول حکمیت شد، چون چنین یارانی نداشت (وقعة صفين، ص۵۱۹)  و به همین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که امام حسن ع چنین یارانی نداشت که مجبور به صلح با معاویه شد.
ما چه می‌کنیم!
و کجای این ماجراییم‼️

۴️⃣  در آیه قبل، معلوم شد که ایمان یک حقیقت پویاست، و قابل زیاد و کم شدن است و حوادث روزگار در ایمان انسانها تاثیر می‌گذارد؛ اما تاثیری عجیب: در مومن واقعی، هر چه سختی‌ها شدید شود، ایمان زیادتر می‌شود، نه کمتر.
اگر در آیه قبل، به وجهه متغیر (پویا) ایمان اشاره کرد، در این آیه، به وجهه ثابت این ایمان اشاره می‌کند که هیچگاه آن را تبدیل نمی‌کنند.
به تعبیر دیگر، پویایی ایمان و تاثیرپذیری‌اش از حوادث، در مورد مومن واقعی، به هیچ عنوان به جایی نمی‌رسد که دست از ایمانش بردارد.

۵️⃣  همه‏ اصحاب پيامبر و مؤمنان در يك درجه نيستند. (تفسير نور، ج‏۹، ص۳۴۷) بلکه همه کسانی که خود را مومن می‌دانستند و در پیرامون پیامبر بودند، در ایمان خود کاملا صادق نبودند.

۶️⃣ دفاع از حقّ تا مرز شهادت، نشانه‏ صداقت در ايمان است.  (تفسير نور، ج‏۹، ص۳۴۷)

۷️⃣ باب شهادت باز است. (تفسير نور، ج‏۹، ص۳۴۸)

۸️⃣ مؤمنان واقعى پايبند عهد و پيمان خود با خدا هستند و هيچ چيز حتّى شهادت دوستان و عزيزان، روحيه آنان را تغيير نمى‏دهد.عامل عقب نشينى يا دلسردى ديگر مؤمنان نمى‏شود.
(مؤمن با اينكه شهادت دوستان و عزيزان خود را مى‏بيند، باز خود در انتظار شهادت است)
(تفسير نور، ج‏۹، ص۳۴۸)

ای مولود خجسته رمضان، ای بدر تمام ماه خدا میلادت مبارک

گروه دین و اندیشه: رحیم رضاخانی کارشناس مسائل مذهبی در یاددشت پیش رو که بمناسیت میلاد امام حسن (ع) نگاشته معتقد است: در مظلومیت امام حسن علیه السلام همین بس که ولادت او بدلیل وقوع در ماه مبارک رمضان کمتر مورد توجه است. این در حالی است که او عزیز پیامبر اکرم (ص) بوده و از جوانان اهل بهشت است،
 
 به گزارش بولتن نیوز، متن این یادداشت به شرح زیر می باشد:
 
امشب زیباترین گل نیکویی و بخشش شکوفا می شود، حٌسن خدا در خانه حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) تجلی می کند و سید جوانان اهل بهشت چشم بر جهان می گشاید .

حضرت امام حسن مجتبی)علیه السلام(اولین مولودی است که از نظر شرافت نسب هیچ کسی به پای ایشان نمی رسد. جد بزرگوارش، خاتم الانبیاحضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، پدر گرامی ایشان؛ اولین امام و سیدالاوصیا حضرت امیر المومنین علی ( علیه السلام )، و مادر مکرمشان، حضرت صدیقه اطهر سیدة النساء حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است . او در مکتب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام)رشد یافت و در دامان برترین زنان عالم، حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) بزرگ شد.

در خصوص امام حسن مجتبی(ع)،گفته می شود که از لحاظ صورت و سیرت بیش از دیگر امامان به رسول گرامی اسلام شبیه و حُسنِ خلق، کرامت، جوانمردی، یتیم نوازی و دیگر سجایای اخلاقی را از جد بزرگوارش به ارث برده بود. شیخ مفید در کتاب «ارشاد» اثر معروف خود، آورده است که «حسن علیه السلام چنان بود که از نظر خلقت و سیرت و سیادت شبیه ترین مردم به رسول خدا بود». پیامبر(ص) درباره مقام امام حسن(ع) در روایت های مختلفی فرموده اند که «هرکس دوست دارد به آقای جوانان اهل بهشت بنگرد، به حسن بنگرد» و ایشان همچنین امام دوم و سوم را دو سید جوانان اهل بهشت نامیده اند.

در مظلومیت امام حسن علیه السلام همین بس که ولادت او بدلیل وقوع در ماه مبارک رمضان کمتر مورد توجه است. این در حالی است که او عزیز پیامبر اکرم (ص) بوده و از جوانان اهل بهشت است، همو که رسول گرامی اسلام صلوات الله و سلامه علیه در کنار امام حسین علیه السلام آن دو وجود گرامی امامان مسلمین نامید، یا قیام کنند و یا اینکه دست از قیام بردارند و صلح کنند،پس بر ما است که به عنوان شیعه و پیرو پیامبر گرامی اسلام (ص) از مقام سبط اول تجلیل کنیم ،در ولادت او شادمانی کنیم و بدانیم تنها پیوند با او و دیگر معصومین علیهم السلام است که زندگی ما را سراسر سعادت و آرامش می نماید، ای بسا با توجه و چنگ زدن به این امام کریم علیه السلام بتوانیم خود و خانواده خود را از دام شیطان و وسوسه های او برهانیم . در عین حال با زنده نگهداشتن نام، یاد و صفات آن حضرت الگوی با طهارتی را به جامعه اسلامی عرضه کنیم.

ای بسا سرگردانی، نا آرامی و اضطراب زندگی امروز ما با تمسک به این دو ریسمان محکم یعنی قرآن و عترت پیامبر (ص)، حضرات معصومین علیهم السلام، روی آرامش گرفته با روحی مطمئن و زندگی سراسر سعادت دنیایی را که در ترک آن ناچار و مجبوریم با نشاط و طراوت وداع کنیم. پس بهتر است برای ورود به این مسیر نورانی مَرکَب رمضان را انتخاب کنیم و با داشتن دهانی بسته، فرصت تفکری عمیق در موجودیت مقدس قرآن کریم و اهل بیت معصومین علیهم السلام را به خود بدهیم .شاید سعادت دنیا و آخرت بما روی آورد و با کمک خداوند سعادتمند و عاقبت بخیر شویم.

ای مولود خجسته رمضان ! ای بدر تمام ماه خدا ! تو پیشوای همه خوبی ها و همه خٌلق های نیکویی. شما ادامه روش و منشحضرتمحمد ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و کرانه امیر مومنان( علیه السلام ) هستیید. شما امام ما و ما مرید شما هستیم و اینک در بهار شکفتن شما، در فصل خدا بر خود از امامت شما می بالیم و بر نام شما افتخار می کنیم که زینت همه خوبی و کرامت هاست.

همه ساله پانزدهمین روز از ماه میهمانی پروردگار، مصادف با میلاد امام حسن مجتبی(علیه السلام)به احترام کرامت، بخشش و جود آن بزرگوار روز اکرامنامیده می شود.
 

حدیث جعلی که این روزها دست به دست می‌شود

 *این حدیث ساختگی است

برای یافتن سند این حدیث سراغ مصطفی دلشاد تهرانی و بخشعلی قنبری، دو تن از مترجمان و شارحان نهج‌البلاغه رفتیم.

دلشاد تهرانی با اشاره به اینکه در نامه امام علی(ع) خطاب به مالک اشتر (نامه ۵۳ نهج‌البلاغه) چنین عباراتی وجود ندارد، ابراز داشت: این حدیث ساختگی است و به هیچ وجه وجود خارجی ندارد، حتی نقل مضمون بخشی از نامه ۵۳ هم نیست.

*حدیثی با این واژه‌ها وجود ندارد

قنبری نیز با بیان اینکه روایتی با این واژه‌ها در کلام امیرالمؤمنین(ع) یافت نمی‌شود، اظهار داشت: ولی مفاهیمی با این مضمون در سیره اهل بیت به خصوص امام علی(ع) وجود دارد، آنجایی که پای رابطه انسان با خدا و یا رابطه انسان با خود مطرح است، همیشه درهای توبه و بخشش باز است و می‌توان امیدوار بود بنده از گناه خود توبه کند.

وی افزود: ولی برخی گناهان که شامل رابطه انسان با انسان است و به عبارتی حق‌الناس است، در اینجا دیگر اغماض جایز نیست، زیرا تا هنگامی که حق مردم پرداخت نشود، بخشش الهی صورت نمی‌گیرد.

عضو هیأت‌ علمی دانشگاه آزاد اسلامی در پایان خاطرنشان کرد: بنابراین چنین روایتی وجود ندارد، اما به لحاظ مفهمومی می‌توان در سیره امیرالمؤمنین(ع) مشاهده کرد. 

پیاده روی اربعین موجب اتحاد شیعیان جهان می شود

صدای شیعه: امام حسین (ع) در مسیری خدایی قدم گذاشت زیرا واقعه عاشورا، انقلابی الهی بود، انقلابی که در آن حریت‌ و عزت‌ موج می زند به عبارت دیگر پرچمی‌ که‌ از سوی اباعبدالله الحسین برافراشته شد، پرچمی بود که هنوز بعد از قرن ها آزادیخواهان‌ و عزت‌ جویان‌ را برای حرکت در مسیر آزادی و عزت مصمم تر می سازد.

امروز قرن ها از واقعه عاشورا می گذرد اما هنوز جمع کثیری از شیعیان و دلدادگان مکتب حسینی برای زیارت بارگاه این حضرت، با پای پیاده دل به جاده می سپارند و دریایی از اخلاص و ارادتشان را به پیشگاه آن امام همام ابراز می کنند.

در همین زمینه حجت الاسلام ابوالقاسمی از کارشناسان مذهبی در رابطه با مسئله قیام امام حسین (ع) و علل انجام پیاده روی اربعین و گسترش شور و شعور حسینی در جهان اسلام با ما به گفتگو پرداخته است.

اربعین؛ شاه بیت عزاداری های ماه محرم را تشکیل می دهد

*چرا پیاده روی اربعین انجام می شود و افراد زیادی با شوقی وصف ناپذیر با پای پیاده به زیارت امام حسین (ع) می روند؟  

پیاده روی اربعین شاه بیت عزاداری های ماه محرم را تشکیل می دهد و طی سالیان اخیر ملت های مختلف جهان که متعلق به سایر ادیان هستند نیز از طریق دنبال کردن اخبار در رسانه های دیداری و شنیداری این مسئله را دنبال می کنند و بسیاری از آنها از این موضوع متعجب هستند و باورشان نمی شود که شیعیان جهان اینگونه با اتحاد و یکپارچگی با پای برهنه و پیاده به شوق زیارت بارگاه اباعبدالله الحسین (ع) روزها و هفته ها از همه چیز و همه کس دست می شویند و عاشقانه به زیارت می روند. این مسئله در نوع خود جالب و تحسین برانگیز است. قطعا بسیاری از ملت های مختلف جهان به همین خاطر و با دیدن همین صحنه های عشق و دلدادگی عاشق سرور و سالار شهیدان شده اند و در رابطه با ایشان به مطالعه و تحقیق پرداخته اند، حتی بسیاری از آنان به دین اسلام روی آورده اند و مسلمان شده اند، در واقع  یکی از هدف های این پیاده روی نیز همین مسئله است، اینکه بتوانیم افراد گوناگون در سایر ادیان را متوجه قیام کربلا، حادثه عاشورا و به طورکلی مکتب حسینی کنیم. شیعیانی که در این مسیر قدم برمی دارند هم صواب زیارت را می برند و هم صواب تبلیغ دین اسلام و باورهای حسینی در سطح جهان را از آن خود می کنند. در حقیقت شیعه واقعی باید چنین خصیصه هایی داشته باشد.

شناخت عمیق حسین بن علی (ع) در  قالب بزرگترین اجتماع شیعه

مهمترین خاصیت و ویژگی شیعه همین هوشیاری و بصیرت و آگاه کردن دیگران است. زائری که از همه دلبستگی ها و تعلقات زندگی دست می شوید و اراده می کند که برای چند روز و یا چندهفته دل به جاده بزند و مولایش را در قالب بزرگترین اجتماع شیعه عمیق تر بشناسد، بزرگترین نعمت و فرصت برای یک جامعه است و حتی این ظرفیت را دارد که در جامعه خود به حرکت های بزرگ و ماندگار دست بزند.

پیاده روی اربعین موجب اتحاد و اجتماع شیعیان جهان می شود

زائران حسینی تمامی خطرات و سختی های راه را به جان می خرند زیرا سفر در این مسیر نورانی، حلاوت و شوری خاص دارد و قابل توصیف نیست. از سوی دیگر پیاده روی اربعین انجام می شود چون موجب اتحاد و اجتماع شیعیان جهان می شود و به نوعی محور وحدت است. به همین خاطر است که همه ساله تعداد زیادی از شیعیان این مسیر را طی می کنند و به زیارت سرور و سالار شهیدان می روند، البته اگر بخواهیم از منظر دیگری به این موضوع نگاه کنیم، باید بگوییم که وقتی شیعیان یکپارچه و متحد در این مسیر گام برمی دارند، قدرت نرم جهان تشیع ارتقاء پیدا می کند و بهتر می توانند در جهت خواسته شهید کربلا که حفظ اسلام و مقابله در برابر تهدیدها و دشمنی های دشمن است، حرکت کنند.

تا پیش از این نگاه غربی ها به پیاده روی اربعین نگاهی عمیق نبود در واقع تصورشان انجام یک آئین مذهبی بود ولی اکنون این گونه نیست، آنها دریافته اند که پیاده روی اربعین یک ظرفیت برای نمایش قدرت نرم شیعیان به جهانیان است. بدون شک هدف از انجام این کار یک پیاده روی ساده نیست بلکه وسیله ای برای نمایش اقتدار نظام شیعه است. بسیاری از ملت های جهان با مشاهده این مانور اقتدار آمیز می توانند به فرهنگ و مکتب حسینی بپیوندند و راهی که این امام در آن گام برداشت را به خوبی بشناسند. این پیاده روی به کشورهای مستکبر و حامیان زر و زور نشان می دهد که شیعیان بیدار و هوشیار هستند و اجازه نمی دهند تا آنان هرکاری که دوست دارند با ملت های مظلوم و ستمدیده انجام دهند و خون آنها را در شیشه کنند، مسئله پیاده روی اربعین بیش از بیش نشان می دهد که راه و مکتب امام حسین (ع) زنده و جاودان است.

«شیخ انصاری» با پای پیاده به زیارت کربلا رفت

*پیاده روی اربعین برای نخستین بار در طول تاریخ چگونه اتفاق افتاده است؟

امام صادق (ع) می فرمایند: «کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است». این روایت را عنوان کردم تا به این مسئله اشاره کنم که پیاده روی اربعین دارای عقبه است. آن طور که در کتب تاریخی به آن اشاره شده، شیخ انصاری نخستین فردی بوده است که با پای پیاده به زیارت کربلا رفته است و باز به این نکته اشاره شده که این مسئله بعد از شیخ انصاری مورد بی توجهی قرار گرفته و فراموش شده است، تا اینکه دوباره در زمان عالمی بزرگ به نام شیخ نوری این مسئله مورد توجه قرار گرفته است، البته ایشان به همراه افراد دیگری از آشنایان و دوستان به این سفر رفته است اما به هر حال به خاطر کسانی که از آنها نام بردم، امروز پیاده روی اربعین نه تنها به عنوان یک فرهنگ اسلامی بلکه به عنوان یک جریان اثرگذار ادامه پیدا کرده است.

*رمز و راز عزت حسینی در جامعه امروز چیست؟ در واقع چگونه می توان عزت حسینی را در جامعه اسلامی گسترش داد؟

قطعا رمز و راز عزت حسینی و تحقق این مسئله در جامعه اسلامی به حرکت خستگی ناپذیر در مسیر گفتمان مقاومت و جهانی کردن احکام الهی اسلام در سطح جهان بازمی گردد، همان طور که می دانید، حکومت یزید عدالت کش بود و در جهت حرام و حلال خدا عمل نمی کرد، یزید با تکیه بر زور می خواست تا امام خلافت او را به رسمیت بشناسد اما امام حکومت او را به رسمیت نشناخت و به همین خاطر دستگاه حکومت فشارهای فراوانی را بر حضرت وارد آوردند به دنبال این مسئله امام حسین (ع) کوتاه نیامد.

لزوم حرکت در مسیر عزتمندانه امام حسین (ع)

در رابطه با این مسئله در کتاب شهید جاوید آمده است: «آن حضرت برای تشکیل حکومت و برگرداندن خلافت اسلامی به مرکز اصلی خود اقدام کرد. امام ایستادگی و مقاومت کرد و هرگز زیربار حکومتی زورگو و نادرست نرفت زیرا ایمان حضرت به اسلام یک ایمان ریشه دار بود که تا اعماق قلب و روح آن حضرت نفوذ پیدا کرده بود و سر رشته آن به ریشه جانش بسته شده بود. به عقید امام حسین (ع) جهان انسانیت از مواهب اسلام بی نیاز نیست و باید مکتب اسلام جهانگیر شود و بشریت را به سوی یک زندگی کامل و انسانی رهبری نماید بنابراین هرکاری که به طور مستقیم و یا غیرمستقیم به اسلام ضربه بزند و از پیشروی آن جلوگیری نماید یک گناه بزرگ و نابخشودنی است»؛ لذا مجموعه این عوامل دست به دست هم داد تا حسین (ع) عزتمند باشد ما نیز امروز باید با تاسی و پیروی از سیره و روش ایشان اینگونه عمل کنیم و تحت هیچ شرایطی با حکومت های ستمگر وارد گفتگو نشویم و از آرمان های انقلابی خود دست برنداریم. این ها که به آن اشاره شد، اگر از سوی سردمداران حکومت رعایت شود، آنگاه شاهد تحقق کامل عزت حسینی در جامعه هستیم در غیر این صورت نمی توانیم مسیر عزتمندی را طی کنیم. اگر این موارد را نادیده بگیرم و دچار غفلت شویم، سرنوشت ما نیز همچون بسیاری از ملت ها نابودی است لذا باید با آگاهی رمز و راز عزت حسینی را در جامعه ترویج کرده و آحاد افراد جامعه را برای حرکت در این مسیر ترغیب کنیم، بی تردید یکی از راه های ترغیب افراد جامعه، همین تکیه و تاکید بر شعارهای ضداستکباری است، نباید بگذاریم این شعارها حذف شود زیرا با این اقدام خودمان نیز حذف و نابود می شویم.

*هدف سرور و سالار شهیدان از قیام چه بود؟

بدون تردید هدف امام حسین (ع) از قیام دفاع از اسلام بوده است، ایشان می فرمایند: «سنت اسلام مرده و بدعت های ضد اسلام جای آن را گرفته است»،  این سخن حضرت نشان می دهد که ایشان به دنبال از بین بردن بدعت های ضد اسلام و زنده کردن اسلام حقیقی بوده اند. البته ایشان در جای دیگری هدف خود را از قیام شفاف و روشن کرده و فرموده است: «ای مردم، رسول خدا (ص) فرموده است: کسی که ببیند زمامدار ستمگری به حقوق الهی و احکام دینی تجاوز می کند و پیمان خدا را می کشند و با سنت رسول خدا (ص) مخالفت می ورزد و با بندگان خدا براساس ظلم و گناه رفتار می نماید و برای تغییر روش چنین زمامدار ستمگری به گفتار یا کردار اقدام نکند، حقا خداوند او را به همان جایی می برد که آن ستمگر را می برد، آگاه باشید این عمال حکومت پیروی شیطان را بر نامه خود قرار داده و اطاعت خدا را ترک کرده و فساد را ظاهر ساخته و رواج داده اند و حدود و مقررات دین را تعطیل نموده اند». این خطبه به خوبی نشان می دهد که امام حسین (ع) با چه هدفی و برای چه قیام کرده است. در واقع این حضرت برای برقراری حدود الهی، مقابله با ظلم و برچیدن بساط فساد و ستمگری دست به قیام زد زیرا می خواست تا قوانین و مقررات الهی در جامعه اسلامی حکم فرما باشد.  

*به طور کلی فردی که اراده اش منبعث از قدرت الهی و برگرفته از توان خدایی است چه ویژگیهایی دارد؟

اراده منبعث از قدرت الهی و برگرفته از توان خدایی، دارای رویکرد حق پذیری و حق طلبی و عدالت خواهی است. کسی که برمبنای اراده خداوند در زندگی گام برمی دارد در جای خود مرد سیاست است و در جایی که لازم است، مرد جنگ و مرد علم است. چنین فردی تنها به عبادت و ذکر گفتن نمی پردازد بلکه برای حل مشکلات جامعه و کمک به مظلومان پیش قدم است، قطعا این کارها هم در نزد خداوند نوعی عبادت است و اجر و ثوابی فراوان دارد.

*پیام قیام کربلا چیست و چگونه می تواند محور اتحاد و اجتماع انسان­ها باشد؟

پیام قیام کربلا ایستادن بر سرآرمان هاست، آرمان اباعبدالله الحسین (ع) حرکت در مسیر خدا و برافراشتن پرچم اسلام بود لذا پیام قیام کربلا تغییر حکومت ظلم، تشکیل حکومت اسلامی و زنده نگه داشتن قوانین زنده و مترقی اسلام است، معاویه برپایه استبداد و استثمار حکومت می کرد، بعد از او یزید که فردی بی تجربه و عیاش بود، قدرت را بدست گرفت و برمبنای ظلم و تجاوز، مقررات اسلام را نادیده گرفت به همین خاطر امام حسین (ع) هرگز حاضر نشد، حکومت ضدعدالت و ضدآزادی یزید را بپذیرد و او را به عنوان رهبر جامعه اسلامی قبول کند. حسین بن علی (ع) به خاطر حمایت از قرآن در پیش چشم خانواده اش با شمشیر استبداد کشته شد، این ها پیام قیام کربلاست و نباید از آن غافل شد، امروز نیز این پیام زنده است و بسیاری از کشورهای جهان اسلام آن را آویزه گوش خود کرده اند. پاسداری از این پیام و حرکت در مسیر آن می تواند اسباب اتحاد و اجتماع انسانها را فراهم کند.

منبع: فارس

انتهای پیام

حق یا باطل، انتخاب کنید

گروه فرهنگی: در چنین روزی  در سال ۳۷ هجری و در میانه کارزار صفین، یکی از مخلص ترین و بی بدیل ترین اصحاب رسول خدا(ص) و حضرت امیر(ع) به دست قوم باغی به شهادت رسید. عمار یاسر که سراسر تاریخ از او به عنوان نماد حق طلبی و نشانه راه برای تعیین حق و باطل نام برده است.
حق یا باطل، انتخاب کنید
به گزارش بولتن نیوز، عمار بن یاسر هم چون گوهری گران بها در طول تاریخ اسلام درخشیده است و دوستان و دشمنانش جز به بزرگی از او نام نبرده اند. عمار بن یاسر بن عامر، کنیه‌اش ابویقظان بود. از آن جایى که خاندان یاسر در مکه قوم و عشیره اى نداشتند, همانند دیگر مسلمانان مستضعف مانند: بلال حبشى, صهیب رومى و خباب بن ارت مورد آزار و شکنجه طاقت فرساى قریش قرار گرفتند. مشرکان قریش آنان را در برابر گرماى سوزان آفتاب قرار داده و سنگ بزرگى بر روى سینه شان مى نهادند و گاهى زره آهنى بر تنشان کرده و با زنجیر بر روى شن هاى داغ مکه مى کشاندند. رسول گرامى اسلام(ص) با دیدن این صحنه هاى دلخراش و رقت آور, آنان را به صبر و بردبارى توصیه می نمود. یاسر در اثر همین شکنجه ها, جان داد و سمیه نیز با ضربه اى که ابوجهل بر شکمش وارد ساخت, به شهادت رسید و نامشان به عنوان شهیدان نخستین, در تاریخ اسلام باقی پاند.

عمار تازه مسلمان, پس از شهادت پدر و مادرش، از سوى مشرکان مکه به بدترین شکل شکنچه می شد تا این که براى رهایى از ستم هاى قریش, در برابر خواسته هاى آنان مینی بر ستایش بتهاى ((لات)) و ((عزى)) و بدگویى از پیامبر(ص) تسلیم شد و چنین کرد. پس از این جریان نزد رسول خدا(ص) شتافت و در حالى که به شدت مى گریست چنین گفت: ((چیزى به زبان راندم که دلم بر خلاف آن است و بر ایمانم سخت استوارم)). رسول خدا(ص) نیز فرمود: ((اگر باردیگر تو را آزار دادند و خواستند که به من ناسزا گویى همان را انجام بده)).

برخى او را به خاطر این کار و تسلیم ظاهرى در برابر کفار, سرزنش کرده و کافر دانستند. این سخنان به گوش پیامبر(ص) رسید, فرمود: ((چنین نیست; بلکه سراپاى وجود عمار را ایمان فرا گرفته و با گوشت و خون او آمیخته است)) و آیه (من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان) در باره وى نازل شد.

نکته این جاست. همین آمیختگی ایمان با گوشت و خون عمار او را به چنین جایگاه بلندی رسانده است. تنها فردی چون عمار می تواند به چنان درجه ای از ایمان برسد که نه تنها بعد از پیامبر مسیر حق را گم نکند، بلکه خود معیاری برای تعیین طرف حق و طرف باطل واقع می شود. یکی از مواردی که باعث شد عمار را میزانی برای حق و باطل قرار دهند، سخنانی بود که رسول خدا در رسای وی می فرمودند. برای مثال رسول خدا(ص) پس از ورود به مدینه,  زمینى خرید و فرمود تا در آن جا مسجدى ساخته شود. در این میان, عمار با تمام توان کار مى کرد; او در حالى که خشت هاى زیادى بر پشتش بار کرده بودند با پیامبر(ص) رو به رو شد و گفت: اى رسول خدا! مرا کشتند و بیش از آنچه خود مى برند, بر من بار مى کنند. رسول خدا(ص) فرمود: ((افسوس پسر سمیه! اینان تو را نمى کشند; بلکه گروه بیدادگر تو را خواهند کشت)). همین سخنان پیامبر باقی ماند تا میانه جنگ صفین. در آن هنگامی که بسیاری دچار تشکیک در این امر بودند که به کدام سو ملحق شوند و به قول خودشان در این برادرکشی دخالت نمی کردند، پس از شهادت عمار به دست سپاه معاویه، فاصله میان حق و باطل برایشان مشخص شد و طرف حق را شناختند. زیبایی زندگانی فردی چون عمار در این است که حتی پس از مرگش نیز راهنمای حق طلبان است و راه مشخص می کند. هم چنین در جای دیگری نیز رسول خدا فرمودند کسى که او را دشمن بدارد, خدا با او دشمن است و کسى که عمار را تحقیر کند, خداوند او را خوار گرداند. و نیز فرمود: بهشت, مشتاق على و سلمان و عمار است. و نیز فرمود: آنان را با عمار چه کار؟! عمار آنان را به بهشت و آن ها عمار را به آتش فرا مى خوانند و این, رسم اشقیا و بدکاران است.

حق یا باطل، انتخاب کنید
وى در زمان خلافت امیرمومنان(ع)  فضاى تاریک جان و افکار برخى افراد سطحى نگر و کج اندیش را روشن مى ساخت و سخن نغز پیامبر اسلام(ص) که خطاب به او فرموده بود: ((اگر همه مردم از راهى و على بن ابى طالب از راه دیگرى رفت, تو همان را برگزین که علی برگزیده است)) را با تمام وجود جامه عمل پوشانده بود. این حدیث پیامبر(ص) چنان با وجود عمار عجین گشته بود که پس از رحلت پیامبر(ص)، وی جزو چند نفری بود که به خلیفه اول و اطرافیانش و پایمال کنندگان حق علی(ع) اعتراض کرد و حاضر به بیعت با وی نبود. در تمام سال های پس از این اتفاق نیز همواره از حامیان حضرت امیر(ع)  بود و بازی های روزگار او را از مسیر حق بازنگرداند. پس از کشته شدن عثمان نیز از اولین افرادی بود که با علی(ع) بیعت کرد و دیگران را نیز به این کار دعوت می نمود.

حق طلبی و همراهی با حق و رها نکردن آن و بصیرت داشتن وی در تمایز حق و باطل و مطیع امر امام زمان خویش بودن، همگی باعث گشته است که عمار نماد بصیرت و حق طلبی باشد و الگویی برای کسانی که در زمانه پر آشوب و پر فتنه دچار تردید در انتخاب میان حق و باطل  گشته اند. همین خصیصه باعث می شود که امروز نیز مقام معظم رهبری برای تبیین بصیرت به الگویی چون عمار اشاره کنند و لفظ ((بصیرتی عمارگونه)) را برای تبیین حق جویی و حق طلبی به کار ببرند. بصیرتی که با ایمان قلبی و یادآوری سخنان پیامبر در مورد علی(ع) در وی به وجود آمد و با همان ایمان و ارادت قلبی نیز تا آخرین لحظات همراه و هم قدم وی بود.

بصیرتی که بسیاری از صحابی پیشرو نیز فاقد آن بودند و پس از پیامبر(ص) دچار لغزش شدند. دقیقا هم چون اتفاقی که پس از رحلت حضرت امام خمینی(ره) بسیاری از قدمای انقلاب دچار آن شدند و با مشغولیت به موارد دنیایی و منفعت طلبی و بی بصیرتی ولی زمان خود را در میانه میدان نه تنها رها کردند، بلکه در سال ۸۸ و جریانات فتنه نیز در مقابلش ایستادند تا تاریخ و جملی دیگر را تکرار کنند که باز هم شکست خوردند. همین فتنه ها و موضع گیری در قبالشان نشان دهنده بصیرت و بی بصیرتی است و حق و باطل را از هم تمییز می دهد. آن جایی که ولی زمان و رهبر معظم انقلاب با قاطعیت از زنده نگه داشتن یاد فتنه و عبرت گیری از آن سخن می گویند، جز عده ای بی بصیرت و منفعت طلب و دنیا پرست چه کسی می تواند از آن سرپیچی کند؟!

گاهی اوقات این بی بصیرتی و وقاحت به حدی می رسد که تریبون رسمی را جایگاه کج اندیشی خود و مخالفت با ولی خود قرار می دهند. اتفاقی که در جلسه رأی اعتماد سه وزیر پیشنهادی دولت در مجلس رخ داد و سخنان غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی و مورد عتاب واقع شدن افرادی که نمی گذارند تا فتنه از یادها برود، جز بی بصیرتی جعفرزاده و امثال او چه می تواند باشد. فردی که خود را جانباز ولایت می نامد، اما سخن ولی خود را به دلیل منافع دنیایی نقض می کند و در مقابل افرادی که با روشن بینی و حق طلبی نمی گذارند که خاطره خیانت عده ای فراموش شود، موضعی چنان تند می گیرد، چه صفتی جز بی بصیرتی و دنیا طلبی می توان به کار برد؟!  

آن چه که واضح است این مورد می باشد که حق و عدالت همواره بر جای خود هستند و معیار و تعیین کننده آن، نه مردم بلکه حدود و نقشه راهی است که خداوند متعال پیش روی بندگان قرار داده است. عمار و عماران تاریخ نیز نشانه های راهی هستند که باید طی شود تا رهروان مسیر را گم نکنند. عاقبت گمراهان در این مسیر نیز هم چون اصحاب جمل می شود. افرادی با آن سابقه روشن، به جایی رسیدند که در مقابل ولی خدا ایستادند، آن هم نه از درد دین، بلکه برای جیفه دنیا. حال جعفرزاده و امثالهم نیز از چه روی در مقابل جانشین ولی غایب ایستاده اند، باید پاسخگوی مواضع و سخنان خود باشند و با متشنج کردن فضا و پنهان شدن پشت نقاب جانبازی و ولایت مداری، از زیر بار گناه سخنان خود شانه خالی نکنند. عمارها هماره زنده اند، اصحاب جمل نیز همیشه باقی هستند، آقای جعفرزاده و دوستان آقای جعفرزاده، اکنون زمان انتخاب است، طرف حق را خواهید گرفت یا عاقبت اصحاب جمل را انتخاب خواهید کرد؟!

یک مقام صهیونیست: ایران به دنبال احیای امپراطوری باستانی خود است

صدای شیعه به نقل از رویترز: «آوی دیختر» رئیس سابق دستگاه امنیتی رژیم صهیونیستی (شاباک) و رئیس کمیته امور نظامی و بین‌الملل «کنیست» ادعا کرد که ۲۵ هزار نیروی مردمی شیعه حاضر در سوریه از ایران فرمانبرداری می کنند.

بر اساس این گزارش، دیختر در گفتگویی مشترک با نمایندگان پارلمان سوئیس همچنین ادعا کرد که نیروهای تحت حمایت ایران در سوریه متحد «بشار اسد» به حساب آمده و به جای مبارزه با داعش، با نیروهای مخالف دولت اسد می جنگند.

وی همچنین در ادامه ادعاهای خود افزود: این سپاه خارجی شیعه ۲۵ هزار نفری عمدتا از کشورهای افغانستان و پاکستان هستند…. آنها در سوریه تنها علیه مخالفان دولت می جنگند و نه داعش.

دیختر همچنین در ادامه اعترافات خود گفت: ایرانی ها حزب الله را برای مبارزه در سوریه برگزیده اند چرا که ارتش ایران بهتر است در جنگ با ارتشی دیگر وارد عمل شود در حالی که شبه نظامیان حزب الله برای مبارزه علیه گروه های تروریستی مناسب هستند.

وی مدعی شد: همه باید این سوال را از خود بپرسند که چرا ایران موشک هایی با برد ۲ هزار کیلومتر تولید می کند، در حالی که این برد، دو برابر فاصله اسرائیل از ایران است…. مصر و عربستان سعودی نیز در این برد قرار می گیرند. ایران دو هزار سال پیش یک امپراطوری بوده و امروز به دنبال احیای مجدد همان امپراطوری است.

این صهیونیست همچنین در خصوص برنامه هسته ای ایران گفت: اسرائیل معتقد است ایران برنامه هسته ای خود را از بین نبرده است بلکه تنها آن را متوقف کرده تا برای مدتی طولانی با غرب بازی کند.

منبع: مهر

انتهای پیام

فرقه ها چگونه پدید می آیند؟

گروه دین و اندیشه: رسول جعفریان در مطلب پیش رو در تلاش است به چند سوال پاسخ دهد که منطق تکثیر فرقه ها چیست؟ فرقه ها چگونه در ذیل یک دین پدید می آیند؟ شرایطی که تولد آنها را مساعد می کند کدام است؟

فرقه ها چگونه پدید می آیند؟

به گزارش بولتن نیوز، این تاریخ شناس و محقق در پاسخ به سوالات فوق می نویسد: راستش، یک دین، همیشه در معرض انشعاب و اختلاف قرار دارد و این گاهی به فرقه سازی می انجامد. قرآن هم از اختلافاتی که پس از آمدن انبیاء پدید می آید سخن گفته است. متن حاضر اشاره ای به پرسشهایی است که فرقه ساز هستند.

۱٫ یک دین، تا آنجا که به چارچوب وظایف و نقش کارکردیش در یک جامعه مربوط می شود، به عنوان یک باور پذیرفته شده برای جمعی از مردم، در حکم یک نظام تمام عیار عقیدتی با موقعیت پارادایمی است. معنای این حرف این است که سراسر این باور، در تفسیر هستی و انسان و تکالیف و ارزشها و راه و هدف، اولا باید یک انسجام داخلی داشته باشد، ثانیا یک مقبولیت عام و پذیرفته شده. هر مقدار که بتواند در این دو ویژگی موفق باشد، جایگاه و وضعیت خوبی دارد. دوام آن هم بستگی به همین انسجام و مقبولیت دارد. دو امری که کاملا در همدیگر تنیده اند. تا وقتی که این پارادایم بتواند پاسخگوی نیازهای فکری و روحی و عملی این مردم باورمند به این دین باشد، استوار و ثابت باقی می ماند.

۲فرقه ها چگونه پدید می آیند؟. در این میانه، و همیشه، با توجه به ماهیت دین و جامعه و رابطه آنها، الزاماتی وجود دارد که دین را وادار به تغییر می کند. پیدایش هر نوع شرایط جدید، از نظر سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، بروز نابسامانی های فکری، کشفیات فکری تازه بشر، پدید آمدن فلسفه های نو، و بسیاری از امور، از مسائلی است که در آن انسجام و مقبولیت خدشه وارد کرده و منتظر عکس العمل دین می ماند. اینها مسائلی است که در هر دوره تاریخی متفاوت بوده و چنین نیست که بروز آنها را بشود با قواعد کلی شرح کرد. از جنگ داخلی، حمله خارجی، زلزله و سیل، یا وبا یا قحطی به هر دلیل بگیرید تا نفوذ افکار از تمدنی دیگر، و نیز حمله یک پارادایم عقیدتی دیگر، همه اینها در هر جامعه ای ممکن است شرایط تازه ای را ایجاد کند. اینها ابتدا خواستار و طبعا سبب تغییر در وضعیت پارادایم دینی و فکری در جامعه می شود. نتیجه چنین وضعیتی ایجاد نوعی بحران است، بحرانی که معنایش ضعف پارادایم قبلی در پاسخگویی و طبعا بهم ریختگی انسجام مبتنی بر آن است. در شرایط جدید، به تدریج سوالات بی پایانی پدید می آید که کسی از متولیان دین قبلی، قادر به پاسخگویی آنها نیست، یا اگر پاسخ داده می شود ضعیف است. دوره هایی از تاریخ یک دین که این پرسشها زیاد می شود، دوره های بحرانی آنهاست. علائمش این است که مرتب پاسخ به سوالات نوشته می شود، مرتب کتابهای توجیهی و ردیه نوشته می شود. این کارها می تواند بر وضعیت بحرانی غلبه کند و به حیات پارادایم قبلی ادامه می دهد، چنان که اگر ضعفی از خود نشان دهد، به ناچار باید تن به تغییرات بنیادین بدهد.

۳٫ شناخت «بحران» در یک دین، خود می تواند در جنبه های معرفتی، یا نظامات حقوقی و ارزشی آن باشد. برای هر کدام اینها، دلایل خاص بحران زا هست و مربوط به شناخت جامعه ای می شود که این وضعیت در آن پدید می آید. کنترل بحران، همیشه در حیطه وظایف رهبران دینی و بیشتر اوقات با همکاری رهبران سیاسی بوده است. برای نمونه می توان جامعه اسلامی قرن دوم و سوم هجری را مثال زد. در این جامعه، رهبران مذهبی در باره استفاده از ابزارهای تازه وار شده، در جهت حل مسائل مستحدثه و نازله با یکدیگر اختلاف کردند. برخی از عقل گرایان با استخدام برخی از اندیشه های بیرونی، و در این مورد خاص با استفاده از فلسفه یونانی در تمدن اسلامی، تلاش کردند بحرانی که ناشی از انتقادات زردشتیان و مسیحیان و ملحدان بود جواب دهند. در چنین شرایطی، پاسخ دادن به بحران های اجتماعی که دین را زیر سوال می برد، با استفاده از «اجتهاد در دین» سرلوحه کار نوگرایان می شود. در واقع، به طور مداوم، در زمان بروز چنین بحران هایی، این تلاش وجود دارد تا با ارائه راه حل های تازه، بحران های پدید آمده، حل و فصل شود.

۴٫ شما می توانید، این روند «بحران ـ تغییر ـ فرقه سازی» را در ارتباط با یهودیت، مسیحیت و اسلام در زمان های مختلف دنبال کنید. این روند، از زاویه ثبات و تغییر در وضع دین، پدید آمدن بحران های فکری و اجتماعی، و ایجاد چندگانگی ها در ساختار دین و نیز تغییراتی که منجر به شورش علیه مرکزیت آن می شود، قابل بررسی است. در این زمینه، دنیای اسلام، تجربه خاص خود را دارد و محصول آن از نظر دانشی، علم «فرق و مذاهب» و شناخت مقالات و مذاهب مختلف در طول تاریخ این دین است. در این قبیل آثار، فارغ از جنبه های قالبی و بی خاصیت آن، اهم مسائل مورد اختلاف در هر دو را نشان می دهند. کشف بحران های فکری از دل این آثار، به راحتی به دست می آید. بروز دیدگاه های شگفت تازه توسط برخی از فرقه ها، بیش از هر چیز دیگری در تاریخ تطور فکر در دنیای اسلام ارزش دارد. جالب است بدانیم که بحران های فرقه ای در جهان اسلام در قرون اولیه، یعنی از اول تا ششم و پس از آن در دوره حمله مغول تا صفویه، و زان پس در دو قرن گذشته، هر کدام ویژگی های خاص خود را دارد. به عبارت دیگر، در دوره میانی، هیچ نشانی از بروز فرقه سازی های قرون اولیه نیست و اصولا جهان اسلام از نظر فرقه ای دنیای متفاوتی را با قرون پیش از آن دنبال می کند. خواهیم دید که عصر جدید نیز وضعیت متفاوتی دارد.

۵ . در جریان تغییراتی که در دین پدید می آید، آثار مختلفی را می توان مشاهده کرد. این مسأله به حجم و عمق بحرانی مربوط است که پدید می آید. این بحران چیست؟ به نظر می رسد، دو سویه دارد. یک سویه آن ریشه در گذشته آن دین و وضع رایج و رسمی آن دارد، و سویه دیگر آن، تغییر و جهتی است که در آینده خواهد داشت. به عبارت دیگر، نگاه می کند که چه جایگزینی برای آن وجود خواهد داشت. تغییر چنین نیست که همیشه محبوب باشد، تغییر باید به یک ثبات برسد، چرا که آدمی وضعیت آنارشیستی را در زندگی فکری و عملی خود نمی پذیرد. بدین ترتیب هر نوع بحرانی، یک نوع نقد نسبت به گذشته و نوعی راه حل برای آینده دارد. همیشه و در ظاهر می کوشد تا اساس و لزوم این تغییر را با استدلال نشان دهد، اما فی الواقع، تلاش می کند افراد را قانع کند که پاسخ های گذشته مفید و سودمند و واقعی نبوده، و پاسخ های دیگری باید برای آن یافت. در چنین بستری، انشعاب های فرقه ای محصول بروز بحرانی است که در پارادایم رسمی دین پدید می آید. معترضین تلاش می کنند راه حل های تازه ای را برای حل مشکل ارائه دهند. در اینجا نباید نفوذ افکار قدرت طلبانه یا منازعات سیاسی و لحاف ملایی را فراموش کنیم. اما به هر حال این یک اصل است که هر نوع بحران، الزاما باید زیر پوشش یک توجیه فکری، انتقادی نسبت به وضع موجود و دارای راه حل و لو اجمالی نسبت به حل مشکل و آینده، انجام شود. یعنی حتی اگر اختلاف سیاسی، سبب پدید آمدن یک جریان معارض یا به اصطلاح فرقه شود، مانند آنچه میان امام علی و خوارج بر سر صلح با معاویه پیش آمد، باز هم نیاز به یک توجیه فکری دارد که همانا تعریف کفر و ایمان است که به آن اختلاف پوشش فکری می داد.

فرقه ها چگونه پدید می آیند؟

۶٫ حالا بر اساس این منطق، می توان نگاهی تاریخی به پدید آمدن اسلام و روند ایجاد فرقه ها و احزاب دینی داشت. زمانی که اسلام پدید آمد، خودش اعتراض به وضعیت فکری ـ دینی موجود در جامعه عربی آن روزگار بود. در واقع، نوعی بحران برای اندیشه های نامنسجم و ضعیف جاهلیت وجود داشت، و اسلام توانست، با استناد و تکیه به آن، اساس آن پارادایم را براندازد و نظام فکری تازه ای را ایجاد کند. این نظام فکری جدید که منبعث از آموزه های قرآن و سنت نبوی بود و راه های تازه برای پرسش های عمیق انسانی در باره هستی و انسان داشت، توانست غلبه کند و راهش را ادامه دهد و پارادایم عقیدتی تازه را شکل دهد. این بار، دیالکتیک تازه ای در پارادایم جدید آغاز شد. در جریان شکل گیری نظام و چارچوب یا همان پارادایم جدید، دیدگاه های متعارضی وجود داشت که ما بارزترین آنها را جریان سنی شیعی می دانیم. از نقطه نظر حاکمیت و اکثریت، یکی بر دیگری غلبه کرد، و اما در بطن خود، به عنوان یک اعتراض و بحران آن دیگری را حفظ کرد. در این باره، مورخان ممکن است علل مختلفی را بیان کنند، اما از نظر یک متخصص فرق و مذاهب، و به خصوص از زاویه ای که شرح آن گذشت، مهم این است که پارادایم حاکم سنی، با استفاده از اهرم های مختلف فکری، سیاسی، با استفاده از محدثان و فقیهان، با ایجاد امکانات برای ترویج جریان های فکری خاص و همسو، راه را برای غلبه خود فراهم می کند. با این حال، به دلایل مختلف، یک جریان معارض، که پاسخ های دیگری برای پرسش ها دارد، باقی می ماند و به تدریج تلاش می کند تا بحران را حفظ کند. این بحران فکری، یا سیاسی، چندین پرسش در باره اساس نگره پارادایم حاکم و به چالش کشیدن آن است و منتظر می ماند تا بحران های تازه ای از راه برسد. رهبران معارض می کوشند تا با استفاده از آموزش ها و آموزه های تازه، رهروان جدیدی بیابند که معترضان جدی تر و قدرتمندتری باشند. مجموعه ای از انتقاداتی که امام حسین (ع) در طول حادثه کربلا به دستگاه حاکمه اموی و نظام فکری آن دارد، شاهد بسیار مهمی از وجود بحران های فکری و سوالات بی پاسخ جدی است که وجود دارد. فهرستی از آن اعتراضات را که منجر به بحرانی عمیق شد و حاکمیت اموی را با چالش جدی مواجه کرد، در آن ماجرا می توان مشاهده کرد.

۷٫ این بحران، هرچه عمیق و سوالاتش هرچه جدی تر باشد، شکاف بیشتری در جامعه ایجاد می کند. اگر ساده باشد، و نظام پارادایمی حاکم قوی عمل کند، می تواند آن را از بین ببرد و تنها نشان تاریخی از آن نگاه دارد، اما اگر آن سوالات و بحران ناشی از آن عمیق باشد، و طرفداران بیشتری را جلب کند، این درست، همانجاست که یک گروه تازه شکل می گیرد و با نظام حاکم درگیر می شود. شیعه و خوارج، از نظر سنیان حاکم و اکثریت، اسما دو فرقه هستند که عمیق ترین ریشه های تاریخی را دارند. ریشه هایی که بحران جدی برای دولت اموی و بعدها عباسی بودند. این روند ادامه می یابد و نهایت این بحران دینی و مذهبی، سر از انقلاب های شکست خورده یا انقلاب پیروز عباسی سر در می آورد.

۸ . این روند را در طول تاریخ اسلامی می توان ادامه داد تا به دوره معاصر رسید. در برخی دوره ها، فرقه سازی فاجعه و در حدی گسترده است، به طوری که مثلا در عرض یکی دو سه دهه، ده ها گروه ایجاد می شوند. این پدیده، باید دلایل خاص اجتماعی و سیاسی داشته باشد. مثل روزگارانی است که یک مرتبه چندین مدعی مهدویت در آن ظهور می کنند. در این دوره ها باید بحران پارادایمی که زمینه نوعی انقلاب علیه وضعیت موجود است، جدی باشد. همیشه باید برای کشف دلایل بروز و ظهور جریان های معارض، چه اسمش فرقه باشد چه دین که البته دومی وسیع تر عمل می کند، به عوامل بحران توجه کنیم. عوامل بحران، لزوما سیاسی یا حتی اقتصادی نیستند، گاه صرفا فکری هستند. و در مواردی، آن قدر عمیق هستند که زلزله ای ایجاد کرده و به سرعت برق و باد، طومار جریان قبلی را بر باد می دهند. یافتن آن سوالات اصلی، آن مواردی که نقص و ضعف گذشته را نشان می دهد، بسیار بسیار اهمیت دارد. اینها فارغ از بحران های سیاسی و اجتماعی، در مواردی می تواند جنبه معرفتی داشته باشد، به این معنا که مثلا طی یک دوره، پارادایمی و چارچوبی با اندیشه های خاص باطنی و عرفانی پدید آمده و با استفاده از شرایط سیاسی خاص، نوعی نظام فکری را برای تقویت این پارادایم فراهم کرده است. برای مثال تفسیر خاصی از قرآن داده، احادیث خاصی را ترویج کرده، استادان آن، نگره های خاصی را در تفسیر هستی و جهان و انسان ارائه داده و بسیاری از متون قدیمی تر دین را از جلوی چشمان مردم محو کرده اند. اگر آن آثار زنده شود، و خوانده شود، بحران پدید می آید، درست مثل این که در مقابل قرون وسطای مسیحی، آثار کهن یونانی و روم باستان احیا شد، خوانده شد، و انقلاب شد.

۹٫ این که چرا در یک مقطع خاص، چندین فرقه و گرایش معارض درونی ایجاد می شود، به دلیل همین بحرانی است که پدید می آید. برای مثال، تصور کنید، در فاصله سالهای ۱۲۱۰ تا ۱۲۶۰ ق یعنی طی نیم قرن، چندین جریان معارض در درون جامعه ایران علیه تشیع رسمی شکل می گیرد. جریان هایی که به دلیل عمقی که دارند، تبدیل به فرقه های مستقل می شود. البته تبدیل شدن آنها یا هر مورد دیگر به فرقه مستقل، صرفا به بحث بحران باز نمی گردد، بحران و عمق آن ، دلیل حدوث آن است، اما دلیل بقا، مربوط به یافتن دلایلی برای ادامه بحران، پاسخ ندادن به آن، و مدیریت بحران توسط رهبران آن است، این که آیا توانایی لازم را برای تبدیل آن به فرقه را دارند یا خیر؟ آیا معارضین، توانایی عرضه اندیشه هایی را دارند که هویت مستقل به جریان برساخته شان بدهد و آن را حفظ کند؟ به همین قیاس، رهبری و مدیریت آن جریان پس از ایجاد هم مهم است. این که رهبری اصلی، جانشینان نیرومندی از خانواده یا غیر خانواده خود دارد یا خیر. یک رهبری ضعیف، جریان یا فقه جدید را نخواهد توانست ادامه دهد، کما این که در جریان شکل گیری بابیت، با این که جانشینی رسمی صبح ازل بود، اما بابیت ادامه نیافت و تقریبا نابود شد. صرف این که رهبری ولو برخلاف وصیت باب، به میرزا حسینعلی رسید، او مسیر تازه ای را ایجاد کرده و فرقه بهائیت را با هویت بخشی و مدیریت خاص خود، ادامه داد. در باره دوام شیخیه هم بحث رهبری به دلیل خانوادگی شدن و نظریه رکن رابع که همه را گرد یک نفر فراهم می آورد، بسیار مهم بود، در حالی که نسبت به جریان میرزا محمد اخباری، به رغم نبوغی که او داشت، و آثاری که تولید کرد، به دلیل نبودن رهبری، جریان برساخته او تبدیل به فرقه نشده و در جریان های بابی و شیخی حل شد یا به مسیر رسمی تشیع بازگشت.

۱۰٫ یکی از بسترهای اصلی پیدایش جریان های معارض، استناد به برخی از متون گذشته و قدیمی است. توجه داشته باشیم که در ادیان و مذاهب، تجربه های زیادی از افکار و اندیشه ها و نیز مجموعه ای از عواطف فشرده و تبدیل شده به تاریخ وجود دارد. نحله هایی که بوده اند و از میان رفته اند، اما آثاری از کتاب و اقوال و شعر و تاریخ از آنها برجای مانده است. در دوره های پسین، همیشه این احتمال هست که کسانی با تکیه بر آنها، جریان معارض تازه ای را برپا کنند. یادمان باشد که اهل حدیث که اساس تسنن افراطی هستند، تقریبا در قرن سوم در اوج اما در منطقه ای محدود بودند و به سرعت مضمحل شدند. با این حال، در قرن هشتم، ابتدا ابن تیمیه، و سپس در قرن دوازدهم، محمد بن عبدالوهاب بر اساس همان متون این جریان را زنده کردند. آنها گفتند که آنچه پس از آن پدید آمده، انحرافی بوده و دین و مذهب درست یا همان سنت واقعی، همین متون است. جالب است که ابن تیمیه نتوانست جریان حاکم شود، اما این جریان، بعدها در قرن دوازدهم بار دیگر رواج یافت و طی چند دهه گذشته، به پشتوانه همان متون که در مصر و سپس سعودی منتشر شد، و نیز با حمایت های سیاسی و مالی ناشی از بالا رفتن درآمد نفت جریان سلفیه یا وهابیه، که یک فرقه نحیف و ضعیف قدیمی بود، بار دیگر احیا و زنده شد و این روزها، در عالم اسلام کر و فر شگفتی دارد.

فرقه ها چگونه پدید می آیند؟

۱۱٫ در دوره مشروطه، بحران های تازه ای برای دین و مذهب پیش آمد، اما اینها یک تفاوت عمده با دوره های قبل داشت، و آن این که و لو انتقاد نسبت به آموزه های مذهبی و تاکید روی نوعی بحران بود، اما رویکرد آتی آن عبور از مذهب، و ورود به جریان های نوین فکری سیاسی غربی بود. به عبارت دیگر، فرقه سازی های جدید، دست کم بخش عمده آن، دیگر رویکرد فرقه سازی مذهبی نیست، بلکه ایجاد جماعات و دسته های سیاسی جدید بود که وابسته به فرماسونری یا مارکسیسم یا گرایش های دیگر بودند. در تمام این مدت، نزاع میان دین و اندیشه های مدرن، از یک طرف به تغییراتی روی دینداری و پدید آمدن جریان هایی درون دینی به عنوان روشنفکری دینی و مشابه آن بود، و از طرف دیگر، سبب بروز و ظهور افکار جدید و احزاب و سازمان های فکری تازه ای بود که جای فرقه سازی های قدیم را گرفتند. این البته یک مدل، اما بسیار فراگیر بود که راه حل هایی، از حفظ دین با تفسیرهای خاص و محدود تا براندازی آن را توصیه می کرد. جالب است که حتی در یک جامعه مذهبی شبیه ایران، مخالفت های سیاسی، کمتر مانند قدیم به سمت فرقه سازی مذهبی می رود و بیشتر با مدیریت حزبی و سیاسی در درون نظام و با تقسیم قدرت و امتیازات میانه آنها و نیز با توجه به نوعی موازنه حقوقی میان احزاب که فرهنگ جدید سیاسی غرب توصیه می کند، مسائل حل و فصل شده و به فرقه سازی نمی رسد.

۱۲٫ در میان باورهای مذهبی، جنبه های خاصی وجود دارد که فرقه زاست. به این معنا که بستر و زمینه برای ظهور گروه های معارض فکری که به تدریج و طی پروسه خاصی تبدیل به فرقه می شوند را دارد. معمولا این نقاط، بسته به حساسیت هایی که از جنبه های فکری و سیاسی و اجتماعی دارند، قابل شناسایی است. برای مثال، در دنیای اسلام، ادعای نبوت تازه یا ادعای مهدویت، همیشه نقطه ای با قابلیت بالا برای بروز برای فرقه سازی ها و زمینه مساعدی برای رشد آنها بوده است. دلیل این امر، امکاناتی است که در این ادعا نهفته است. البته در حد ادعای نبوت، به سادگی بنیاد فرقه یا حتی دین تازه ای گذاشته می شود، اما مهدویت، ممکن است صرفا جنبه های اصلاحی ـ در حد ادعا ـ مورد توجه باشد. فراوانی ادعاهای مهدویت در جهان اسلام، ضمن آن که نشان از پدید آمدن بحران های فکری و اجتماعی است، و اما توانسته جای برخی از فرقه سازی ها را هم بگیرد، ضمن آن که گاهی خودش به فرقه جدید تبدیل شده است! همیشه این امکان هست که یک جریان معارض قوی، در یک سیر طبیعی، تبدیل به یک جریان سیاسی معارض قوی شده و به تدریج با تاکید بر جنبه های خاصی از مذهب، آرام آرام خود را از بقیه جدا کند. چنان که قبلا هم اشاره کردم، این مسأله بسته به مدیریت پسینی جنبش پدید آمده است.

۱۳٫ چنان که گذشت، بحران های فکری و هویتی، هر دو می تواند در ایجاد تنش در وضع دینداری و هموار کردن راه تغییر موثر باشد. این مسائل باید شرایط بروز بیابد و در میان عامه چنان تلقی شود که تن دادن به نوعی تغییر در نگرش دینی، راه حل برون رفت از بحران فکری است. این مسائل، همیشه راه های تودرتوی خود را دارد. یک بحران، ممکن است به سادگی از کنار دین رد شود، بدون آن که آسیبی به آن بزند. و اما بحران هایی هم هست، که می تواند بسیار عمیق و برانداز و انقلابی باشد. برای مثال، این که دین مدعی رستگاری و فلاح، نتواند نوعی آرامش اخلاقی و اجتماعی و روحی ایجاد کند، ممکن است زمینه های نوعی بحران معنویت را فراهم کند و راه را برای رشد عرفان های کاذب یا واقعی اما متفاوت با قرائت رسمی دین پدید آورد. در این شرایط، رهبران خاصی نفوذ می یابند که مدعی رهبری این نوع حرکت ها هستند. اینها همیشه در گوشه ای از جامعه وجود دارند، اما در میانه این بحران، اگر درست ظاهر شوند، و مخالفت جدی هم با آنها نشود، می توانند مبدع برخی از جنبش هایی باشند که به تدریج راه را برای تغییر قرائت رسمی دین، یا ایجاد فرقه های جدا فراهم کند. این تحولات، مانند غالب تحولات انسانی، بسته به هزار و یک شرط هستند، اما این به این معنا نیست که نتوان مسیر کلی آنها را با این نوع منطق فرقه سازی، پیش بینی کرد.

۱۴٫ زندگی شهری، همواره از ایجاد فرقه های تازه جلوگیری می کند. این البته کلیت ندارد، اما اشاره به یک وضعیت خاص در شهر که همانا ایجاد تعامل سازنده میان همه گروه ها برای اداره مسائل پیچیده آن است، و همین طور وجود قدرت فائقه دولت برای کنترل، نیز وجود نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی، و بسیاری از مسائل، اغلب مانع از رشد جریان های فرقه ای موثر در شهرها می شود. این به رغم آن است که بحران ها هم معمولا در همین نقطه پدید می آید، اما این اشاره، یعنی بروز کمتر فرقه گرایی در شهرهای اصلی، یکی هم به خاطر این است که در آنجا قدرت جدی متولیان پارادایم رسمی دیندرای را داریم که جلوی انشعاب را می گیرد. این فقط برخی از نکات است. از نظر فکری، مساهمت همه در اندیشه عمومی، و رفت و شد عالمان با یکدیگر در مراکز آموزشی، نوعی تقریب فکری و تعقل را در جامعه شهری گسترش می دهد. به علاوه، مانع از تبدیل شدن مسائل فرعی به اصلی می شود که خود یکی دیگر از بخش های منطقه تکثیر فرقه گرایی است. در مقابل و این که بخشی از فرقه گرایی ها، در مناطق دور افتاده راحت تر انجام می شود، نکاتی درست مقابل نکاتی که عرض شد دارد. اگر از همین نکته اخیر شروع کنیم، در مناطق دورافتاده، یک شیخ یا رهبر مذهبی، به سادگی می تواند مسائل فرعی را به اصلی تبدیل کند و به تدریج ساز مخالف با دین رسمی حاکم سر دهد. به علاوه، سطح فهم عمومی پایین تر و امکان سوء استفاده فکری و عاطفی بیشتر است. جنبه های اقتصادی به ویژه از ناحیه طبقات پایین اجتماع که در نواحی غیر شهری ساکن هستند، باز هم زمینه مساعدی بر رشد شورشها است که بسا تبدیل به فرقه شود. عدم وجود تعامل فکری در مناطق دور افتاده، انزوای بیشتر یک فرقه و در نتیجه یافتن هویت تازه و متفاوت را برای آن در بر دارد. نبودن عالمانی که با یکدیگر گفتگو کنند، و بی توجهی به مبانی مشترک، زمینه را برای فرقه سازی در نقاط دور دست بیشتر فراهم می سازد. وجود فرقه های شگفت در مناطق دوردست، کوهستانها و مناطق بسیار دور از مراکز فرهنگی، دقیقا نتیجه زمینه مساعدی است که آن مناطق برای قبول و رشد این قبیل جنبشها داشته و به رغم آن که در آغاز پیوندی با مذهب رایج در شهر داشته، کم کم روی ویژگی های شخصی خود تکیه کرده و از آن جدا شده است. این رویه هم البته وجهی از منطق فرقه سازی است و نباید همه آن تلقی شود.

صهبا منتشر کرد «کریمانه»؛ گزارش دیدارهای رهبر معظم انقلاب با خانواده شهدای استان کرمان

صدای شیعه: یکی از برنامه‌های ثابت رهبر انقلاب در سفرهایی که به استان‌های مختلف کشور داشته‌اند، دیدار با خانوادۀ شهدای آن استان و حضور در منازل آنها بوده؛ که ثابت‌بودن این برنامه در تمام سفرها، نشان از اهمیت موضوع در نظر ایشان دارد.

از سفر سال ۸۴ رهبر معظم انقلاب به کرمان، تابه‌حال کتابی منتشر نشده؛ بااینکه این سفرِ ده‌روزه، یکی از طولانی‌ترین سفرهای حضرت آقا به یک استان بوده است.
کتاب «کریمانه» اولین کتابی‌ است که دربارۀ این سفر منتشر می‌شود؛ البته با سبکی خاص و منحصربه‌فرد. محور اصلی کتاب روایت حضور حضرت آقا در منازل شهداست و برخی اتفاقات دیگر سفر، حوالی همین محور روایت می‌شود.

کتاب «کریمانه» حاصل مصاحبه با خانوادۀ پانزده شهید عزیز استان کرمان است که با رهبر معظم انقلاب دیدار داشته‌اند. شهدای عزیزی که زندگی هریک، معرفت‌آموز است و چراغِ راه. در کنار این ۱۵ شهید، از شهیدی زنده نیز سخن به میان آمده، شهیدی که خادمِ این شهدا در لشکر ۴۱ ثارالله کرمان بوده و در دیدارهای رهبر معظم انقلاب، همراه ایشان: حاج قاسم سلیمانی.

شروع و پایان کتاب معطر است به حکایت بازگشت غواص‌های دست‌بسته و شهدای کربلای ۴٫ این کتاب با لحنی داستانی، اتفاقات را در زمان حال پیش می‌برد و هرجا که سخن از سال ۸۴ به میان می‌آید، با گریزی مناسب، خواننده را به سال ۸۴ می‌برد و وقایع آن سال را نشانش می‌دهد.

کتاب «کریمانه» پس از اهدا به خانوادۀ شهدایی که در کتاب شرح دیدار آنها گفته شد، هم‌اکنون در سایت www.jahadi.ir/na و کتاب‌فروشی‌ها در دسترس و قابل‌ تهیه است. این کتاب در ۳۰۰ صفحۀ رنگی چاپ شده است.

انتهای پیام

راز و رمز ماندگاری عاشورا

نفوذ دشمن از زاویه ای دیگرگروه دین و اندیشه: در یادداشت پیش رو که به قلم سید محمدصادق محمدی وفایی
نگاشته شده، نگارنده یازده دلیل را به عنوان راز و رمز ماندگاری عاشورا آورده است.

به گزارش بولتن نیوز، متن این یادداشت که به صورت اختصاصی در اختیار خبرنگار ما قرار گرفته به شرح زیر است:

بیش
از هزار و چند صد سال قبل امام حسین (ع) در حالی که بیش از پنجاه سال از
عمرش گذشته بود حجش را ناتمام گذاشت و با یاران اندکش به کربلا رفتند.در
همان زمان افراد زیادی با بیانها وانگیزه ها و ادبیات متفاوتی در مقابل آن
امام ایستادند تا شاید از حرکت کربلایی او و یارانش جلوگیری کنند.
ابوسعید خدری به امام حسین(ع) گفت :لاتخرج علی امامک؛ از حاکم زمان سرپیچی نکن.
مسعود بن مخرمه گفت فریب مردم عراق را نخور.
عمربن عبدالرحمن بن هشام گفت : به عراق نرو زیرا مردم بنده ی دینار و درهمند و درهم دینار نیز در دست حکومت است .
عبدالله بن عباس گفت به کوههای یمن بروید زیرا منطقه کوهستانی است و شیعیان پدرت در آن منطقه بسیارند
و عبدالله بن جعفر گفت ای حسین تو روح هدایت و امیرمومنین هستید.اگر در عراق کشته شوی از آن ترسم که نور زمین هم خاموش گردد.و…
آن
امام انتقادات و پیشنهادات را گوش کردند، ولی چون بصیر به امور بودند و به
نقشه ی الهی و هدف خود ایمان داشتند ، راه کربلا را در پیش گرفتند. بعد از
جریان کربلا ، قتل و کشتارهای فراوانی آنهم در مقیاسی بسیار گسترده تر
اتفاق افتاد . در همین عصر ،فقط در چند دقیقه قریب به دو هزار نفر (آنهم
جوان) در پایگاهی از عراق در آتش جهل داعشیان جان دادند! در همین سال ۹۴ که
گذشت، داعشیی سر ۳۸۷ نفر را برید ! در سوریه نیز صدها هزار نفر جان داده
اند . افرادی الله اکبر گویان شیعیانی را زنده و دست و پا بسته ، به آتش
سپردند و ذره ذره و جرعه جرعه زجر و درد و مرگ به کامشان ریختند ! و…اما
با این حال همه ی این بی رحمی و قتل و کشتارها فراموش خواهند شد ولی حادثه ی
کربلا که چند صدسال از آن می گذرد ، کهنه نشده است و نمی شود و داغ آن
عزیزان بر دلها سنگینی می کند و حتی اربعین آن عاشورائیان میلیونها دل را
کربلایی می کند.
حال پرسش اصلی این است قیامی که بر خلاف حکومت عصر خود
شکل گرفت و این همه مخالف و منتقد داشت ، چگونه و به چه ادله ای ماندگار
شد؟ در مورد راز و رمزها و علل ماندگاری عاشورا می توان گفت:

یکم: اخلاص و انگيزه الهي
اخلاص
درجاتی دارد و اخلاص امام حسین (ع) و یارانش در روز عاشورا مثال زدنی
است.آن امام در چند ساعت هر چه داشت براي خدا و در راه احياي دين و سنت
رسول الله(ص) خالصانه فدا كرد . قيام آن امام رنگ و بوي دنيا نداشت تا
فناپذير گردد . آن امام فرمودند «اني لم اخرج اشرا و لابطراً و لا مفسداً و
لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي » ؛ هدف من براي قيام، ظلم
و فساد و فتنه‌گيري نيست بلكه فقط براي اصلاح امت جدم رسول خداست و در اين
راه، جان خود را براي نجات بندگان خدا و هدايت آنها نثار كرد. و بذل مهجته
فيك ليستنقذ عبادك من الجهاله و حيره الضلاله.»

دوم : ماندگاری عاشورا ناشی از ماندگاری دین است
هدف
دشمنان اسلام از به شهادت رساندن امام حسین(ع) نابودی دین و فراموشی امام و
قیام او بود ازاینرو یزید بعد از شهادت عاشورائیان ، سرْخوش از این پندار
خام، بر طبل نابودی دین کوفت و گفت دین و حکومت از بازیچه‏های بنی‏هاشم بود
و اکنون جز افسانه‏ای از آن بر جای نمانده است. نه وحیی نازل شده و نه
خبری آمده است. لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل
یزیدیان چون
می خواستند دین و راه امام فراموش شود ، زائرهای امام را شکنجه می کردند و
قبر امام را بارها شخم کردند.اما فداکاری همه جانبه آن امام در کربلا دین
را زنده کرد و لازمه دینی که به خون آن امام و یاران مخلصش زنده شده،است آن
است که هرگز اجازه نمی دهد هدف و داغ آن عزیزان کهنه و یا فراموش شود.وقتی
در رگهای دین خون آن امام و یارانش جریان دارد می توان گفت تا دین هست
امام و یارانش نیز ماندگارند. آری آنان خواستند با دهانشان نور الهی را
خاموش کنند «يريدون ليطفوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو كره
الكافرون» اما خداوند نور خود را کامل می کند هرچند کافران خوش نداشته
باشند.
حضرت آيت الله جوادي آملي فرموده اند: «با این که در بستر تاریخ
کشتار بیرحمانهٴ زیادی رخ داده است و همهٴ آن جنگ‏ها و جنایت‏ها در لا به
لای کتاب‏های تاریخ دفن شده است و محققان باید نبش تاریخ کنند تا زوایای
تاریک آن‏ها روشن و دانسته شود که در قرن‏های گذشته بر این مرز و بوم چه
گذشته است. اما صرف مظلوم بودن افراد مقتول، موجب ماندن آنان در حافظهٴ روز
گار نمی‏شود. بسیاری از مظلومان و ستمدیدگان تاریخ فراموش شده‏اند و اکنون
نامی از آنان برجای نمانده است؛ کسی که برای کشورگشایی و هدف‏های غیر
خدایی می‏جنگد، در تاریخ مدفون می‏شود. تنها واقعه‏ای که چونان نگینی بر
انگشتری تاریخ می‏درخشد و قدر اول آسمان جهاد و اجتهاد و قیام و اقدام است،
همانا واقعهٴ عاشوراست؛ زیرا سالار شهیدان برای احیای دین خدا قیام کرد و
از آن‏جا که دین الهی «حیّ لایموت» است، احیاگر دین نیز هرگز نمی‏میرد و
نامش برای همیشه بر جریدهٴ عالم ثبت است.پس از واقعهٴ کربلا و شهادت امام
حسین (علیه‏السلام) و یارانش، امویان چنین می‏پنداشتند که اسلام نابود شده
است و دیگر نشانی از آن برجای نخواهد ماند.»
سخن قران کریم هم در این
باره خواندنی است که می فرماید: «ما عندكم ينفد و ما عندالله باق» ؛ آنچه
كه نزد شما باشد سرانجام فاني و نابود مي‌شود اما آنچه كه نزد خدا باشد و
رنگ بوي خدايي بگيرد همانند ذات پاكش جاودانگي پيدا خواهد کرد.
بنابراین
یاد و نام کربلا و عاشورائیان ، باید جاودانه بماند. پيامبر اعظم (ص)
فرموده اند : ان لقتل الحسين (ع) حراره في قلوب المؤمنين لن تبرد ابد.
همانا شهادت حسين حرارت و شعله‌اي در قلب‌‌هاي مؤمنين ايجاد كرد كه هرگز
سرد نخواهد شد.

سوم: همگامی با فطرت
استاد مطهری فرموده اند: «هر
مبارزه ای پشتوانه پایداری می خواهد تا آن را علی رغم همه مشکلات پیش ببرد و
به ثمر برساند و پشتوانه پایدار هر مبارزه ای در درجه اول این است که خود
مبارزه حق و عادلانه باشد، اگر خود مبارزه حق و عادلانه باشد، بی تردید
ضمیر مردم را جذب می کند و بر ضد ستمگران به حرکت می آورد و دیر یا زود به
پیروزی عملی هم نایل می گردد و رمز موفقیت امام حسین (ع) این بود که مردم
را به توحید و عدالت دعوت می کرد و چون این دعوت با فطرت مردم هماهنگ بود،
از این رو به آسانی توانست انسانهای هدایت پذیری را مانند حر جذب کند . نفس
دعوت امام حسین (ع) و حرکت او همگام و همزمان با فطرت بود . به هنگامی که
او حرف می زد چنان بود که گویی از زبان مردم سخن می گوید . و اصولا فطرت
خدایی آدمی مخالف ظلم و خیانت است و حسین (ع) مردم را به همان زمینه فطرت
که دعوت به پاکی و صداقت است فرا خواند، بدین سبب نهضت او پایدار و جاودانه
مانده است .»

چهارم : شیوه ی قتل امام حسين (ع)
گرچه بسیاری از
عزیزان رسول الله (ص) از صراط شهادت به آخرت هجرت کردند اما بي ترديد نحوه ی
به شهادت رساندن امام حسین(ع) ، با آن شيوه فجيع، واقعه اي غيرمنتظره و بي
پيشينه بوده است. هرچند امام حسن عليه السلام نيز پيش از امام حسين عليه
السلام به دست كين به شهادت رسيده بود اما ظواهر امر به گونه اي بود كه مي
شد آن را انكار كرد و نيز قضيه امام حسن عليه السلام هرگز مانند عاشورا
آشكار و در ملأعام نبوده است. علاوه بر این عرب تا قبل از آن قیام به اصولي
مقيد بود از جمله اينكه در جنگ به كودكان و زنان و پيران تعرض نمي كرد.
بستن آب بر روي سپاه امام حسين، كشتن طفل شش ماهه، رفتار ناخوشايند آنان با
اسراء، تعرض به جنازه ها از موجبات ماندگاري واقعه عاشورا بود.

پنجم: قرباني كردن بهترینها (خانواده)
حضور
اعضاي خانواده در ميان همراهان امام حسين عليه السلام عنصر ديگري بود كه
حادثه كربلا را يگانه كرد. حضور تمامي اعضاي خانواده اعم از خردسالان،
بيماران و زنان در صحنه كربلا با وجود اينكه امام به پايان كار خود وقوف
داشت هيبتي ديگر به جريان عاشورا داده است خصوصاً اينكه همينان پس از اسارت
و حضور در ميان مردم به ترسيم آنچه روي داده پرداخته و شبانه روز به
يادكرد آن واقعه مشغول بودند.

ششم : عوامل اخلاقی
اخلاق یکی از ابعاد
اصلی دین اسلام است که تکمیل ارزشهای اخلاقی و جهت خدایی بخشیدن به صفات و
رفتار انسانها از اهداف عمده بعثت انبیا است . تصحیح منش و رفتار انسان و
کاشتن بذر کمالات اخلاقی و خصال متعالی انسانی در نهاد جان انسانها، بخشی
مهم از رسالت پیامبر و امامان را تشکیل می دهد . یکی از شایسته ترین مظهر
صفات انسانی در نهضت حسینی تجلی یافت . و حادثه کربلا و سخنان گهربار امام
حسین (ع) و ظهور روحیات و خلق و خویی خدایی در حماسه عاشورا منبع ارزشمند و
ماندگاری برای آموزش اخلاق و الگوگیری در زمینه خودسازی، سلوک اجتماعی،
تربیت دینی و کرامت انسانی است.

هفتم : استواري امام و پافشاري بر اصول

در
طول تاريخ انسان هاي بزرگي همواره وجود داشتند كه به اهداف خود معتقد
بودند و به هيچ روي از اصول خويش دست برنداشتند و حتي جان خويش را بر سر آن
نهادند اما به راستي جريان امام حسين عليه السلام بي نظير است. حسين عليه
السلام به حكم وظيفه ديني و مسئوليت انساني با استواري هرچه تمام بر اصول و
عدم نرمش در مقابل دشمنان در تمام تاريخ بي بديل است. اصرار امام بر رد
پذيرش بيعت، عدم توجه به نصايح ديگران، آگاهانه به مرگ نزديك شدن، اعتقاد
واقعي به اصول و… فضايي آفريد كه هرگز مشابهي نيافت.
امام حسین (ع)
فرموده اند : «یا اخی و الله لو لم یکن فی الدنیا ملجا و لا ماوی لما بایعت
یزید بن معاویة؛ برادرم! اگر در دنیا هیچ پناهگاهی هم نداشته باشم، هرگز
با یزید بیعت نخواهم کرد .»

هشتم : امام آخرین نفر پنج تن بود
از پنج
تن آل عبا فقط امام حسین(ع) زنده بود .به همین دلیل حضرت زینب (س) از او
به بقیه الماضین تعبیر کرده است.بنابراین شاید بتوان گفت شهادت آن امام در
کربلا گویا شهادت همه ی پنج تن بوده است و حق آن است شهادتی که در مقیاس
پنج تن آل عبا اتفاق افتاده است، هرگز فراموش نشود.

نهم : نقش رسول خدا در ماندگاري عاشورا
پيامبر
اکرم(ص) قبل از تحقق حماسه عاشورا مسئله شهادت امام حسين را متذكر و
فضاسازي لازم را آغاز نمود لذا وقتي كه امام حسين (ع) در حالي كه نوزاد بود
خدمت پيامبر اكرم آوردند حضرت او را بوسید و فرمود هر كس به زيارت او برود
ثواب يك حج مرا دارد. همچنانكه فرمود : هر كس براي حسين گريه كند يا
ديگران را به گريه وادارد يا خودش را به گريه بزند بهشت بر او لازم است .
روايت ان لقتل الحسين حراره في قلوب المومنين لن تبرد ابدا . از پيامبر
رحمت است كه همانا با شهادت حسين حرارتي در قلوب مومنين ايجاد مي‌شود كه
هرگز سرد نخواهد شد.
آن پیامبر(ص) در يك بيان نوراني دیگر به ماندگاري
عاشورا در طول تاريخ اشاره نمود و چون جريان شهادت امام حسين (ع) را براي
دخترش فاطمه (س) بيان فرمود حضرت زهرا گريه شديدي كرد و عرضه داشت متي يكون
ذلك پدرجان اين واقعه در چه زماني اتفاق مي‌افتد. پيامبر خدا فرمود في
زمان خال مني و منك و من علي : در زماني كه نه من هستم نه علي و نه تو،
گريه فاطمه شديد شد و عرض كرد پس چه كسي بر حسين من گريه مي‌كند و عزا ، بر
پا مي‌نمايد .فقال النبي (ع) يا فاطمه ان نساء امتي تبكين علي نساء اهل
بيتي و رجالهم يبكون علي رجال اهل بيتي يجدّدون العزاء جيلاً بعد جيل في كل
سنه.» اي فاطمه زنان امت من بر اهل بيت حسين و مردان امت من بر مردان
كربلا گريه مي‌كنند آنها نسل به نسل در هر سال پرچم عزاي حسين تو را بر پا
مي كنند.

دهم : نقش اهل بيت در ماندگاري عاشورا
يكي ديگر از عوامل
مسلّم جاودانگي‌ عاشورا تلاش مستمر و سيره عملي ائمه (ع) در اقامه عزاي
سالار شهيدان مي‌باشد. اهل بیت در مناسبت‌هاي مختلف به بيان اهميت عزاداري و
زيارت امام حسين (ع) مي‌پرداختند، تبيين اهداف قيام امام حسين (ع) ،
جلوگيري از تحريف عاشورا، بيان حقايق و عمق جنايت بني‌اميه، رسوا نمودن
دستگاه بني‌اميه ، برگزاري مجلس عزاي امام حسين (ع) ، ترغيب و تشويق بر
اقامه عزاي سالار شهيدان ، ذكر فضائل عزاداري و گريه بر حسين ، زيارت امام
حسين از اقدامات بسيار مؤثر اهل بيت (ع) در ماندگاري حماسه عاشورا است .
عزاداري
حضرت زينب در قتلگاه كه به نظر شهيد مطهري براي اولين بار مجلس عزاي حسين
را پر پا كرد ، تا لحظه ورود سفيران كربلا به كوفه و شام و خطابه‌هاي آتشين
و شجاعانه حضرت زينب و امام سجاد(ع) و گريه‌هاي طولاني امام سجاد (ع) در
مدينه و سفارش امام باقر (ع) به برگزاري مجلس عزاداري در منا ، برگزاري
مجالس عزا توسط امام صادق (ع) و امام رضا (ع) و ديگر ائمه و زيارت ناحيه
مقدسه امام زمان (عج) همه در پويايي عاشورا نقش اساسي داشته‌اند.

یازدهم : نقش ايران در ماندگاري عاشورا

علاوه
بر نقش علما و مومنین يكي از عوامل ماندگاري و گسترش عزاداري اباعبدالله
الحسين (ع) مردم ولايتمدار ايران اسلامي بوده اند . در كتاب امام حسين و
ايران به نقش اساسي ايرانيان در جاودانگي عاشورا اشاره شده است . بار
تولومو عقيده دارد ايرانيان در سال ۶۱ هجري قمري آماده شدند كه به امام
حسين (ع) كمك كنند تا به ايران بيايد و حاكم ايران شود .حضور ايرانيان در
قيام مختار بر همگان روشن است وقتي كه مختار به دست مصعب‌بن زبير كشته شد
مصعب اعلان كرد هر كس با مختار بود اگر پرچم سفيد بگيرد در امان است
نوشته‌اند حدود ۸۰۰۰ نفر با پرچم سفيد آمدند مصعب گفت ايرانيان جدا شوند.
۷۳۰۰ نفر به عنوان ايراني جدا شدند دستور داد همه را بكشند گفتند اي امير
خودت اعلان كردي درامان هستند، گفت ايرانيان اعتقاد قلبي و راسخ به علي (ع)
و بچه‌هاي علي دارند وجود آنها موجب دردسر است.
حتي زنان ايراني از
جمله مازندراني ها براي مختار طلا و جواهرات خود را ارسال كردند تا هزينه
سربازان مختار تأمين شود و در خون خواهي حسين (ع) سهيم باشند. مارسلين
مي‌گويد از سال چهلم هجرت كه علي‌بن‌ابيطالب (ع) زندگي را بدرود گفت ،
معاويه و پسرش يزيد ايرانيان را در فشار گذاشتند و به هر ايراني ظنين‌
مي‌شدند بي‌درنگ آنها را به قتل مي‌رساند اما ايرانيان چند دژ تسخير ناپذير
داشتند كه عمال معاويه و يزيد نمي‌توانستند در آن دژها نفوذ كنند و يكي از
دژها مازندران و ديگري گيلان بود.

عربستان درصدد تحریک مسلمانان جهان علیه انصارالله یمن است توطئه سعودی‌ ـ اسرائیلی علیه مکه

صدای شیعه: عربستان‌سعودی بتازگی مدعی شده است  یک فروند موشک را که از استان صعده یمن به طرف مکه مکرمه شلیک شده، در ۶۵ کیلومتری مکه رهگیری و منهدم کرده است. محمد عبدالسلام، سخنگوی رسمی جنبش انصارالله، روز جمعه در واکنش به این ادعای عربستان تأکید کرد: «نظام سعودی که مدعی است یک موشک شلیک شده از سوی یمن را در ۶۵ کیلومتری مکه مکرمه رهگیری و سرنگون کرده است، می‌توانست به طور مستقیم اسم شهر جده را به عنوان هدف نظامی موشک برکان۱ ذکر کند، نه اینکه برای تحریک احساسات مسلمانان، نام مکه را ذکر کند و یک رسوایی رسانه‌ای به بار بیاورد». وی خاطرنشان کرد: «مردم یمن بسیار بیشتر از مزدوران سعودی آمریکا، به حفظ حرمت مقدسات اسلامی پایبندند.» سخنگوی رسمی انصارالله یمن افزود، سنگر گرفتن سران عربستان در پشت اماکن مقدس تبلیغات رسانه‌ای بیش نیست. در همین حال، شیخ ماهر حمود، دبیرکل اتحادیه علمای مقاومت، ادعای عربستان درباره شلیک موشک یمنی به مکه مکرمه را مضحک و به هدف تحریک مسلمانان توصیف کرد. وی اظهار داشت،  موضوع خنده‌دار اینجاست که می‌گویند یمنی‌ها مکه را هدف قرار می‌دهند در حالی که اگر نقشه را ببینید، مکه و جده در ۲ جهت متفاوت قرار دارند. براساس تصاویری که نیروهای رصد یمنی در رسانه‌ها پخش کردند، موشک برکان۱ به صورت دقیق به فرودگاه عبدالعزیز در جده اصابت کرده است و وزارت دفاع یمن نیز ضمن تایید حمله موشکی یمن به فرودگاه جده، از اصابت دقیق موشک برکان۱ به فرودگاه عبدالعزیز و خسارت‌های جدی که به این فرودگاه وارد آمده و تلفات انسانی آن، خبر داد و این حمله یگان موشکی ارتش و کمیته‌های مردمی یمن را پاسخی به جنایت‌های روزمره عربستان‌سعودی در کشورش نامید. در این میان، برخی منابع ابعاد دیگری از این ادعای سعودی‌ها و ربط دادن حمله موشکی اخیر به شهر مکه مکرمه را فاش کردند. طبق گزارش تلویزیون العالم، یک منبع ارشد امنیتی در کشورهای عربی فاش کرد مقامات سعودی با همکاری صهیونیست‌ها به دنبال هدف قرار دادن مکه مکرمه از مناطق مرزی یمن هستند. این منبع تأکید کرد که عربستان‌سعودی به دلیل ناتوانی در مقابله با نیروهای مشترک ارتش و کمیته‌های مردمی یمن در مناطق مرزی، اکنون به دنبال آن است که انصارالله را به تلاش برای هدف قرار دادن اماکن مقدس و مکه مکرمه متهم کند.
تصاویر موشک خوردن جده
تصاویر منتشر شده توسط پایگاه اطلاع‌رسانی جنگی یمن ثابت می‌کند بخشی از فرودگاه بین‌المللی جده در حال سوختن در آتشی عظیم است که تنها ممکن است بر اثر انفجار ایجاد شده باشد. با وجود دروغ‌پراکنی سعودی‌ها مبنی بر  اینکه پنجشنبه‌شب گذشته موشک بالستیک ارتش یمن را حوالی مکه رهگیری و منهدم کرده‌اند اما تصاویر اعلام‌الحربی یمن نمایانگر چیز دیگری است. این تصاویر که از منابع نظامی سعودی به دست آمده و کمتر از یک شبانه‌روز پس از اصابت یک فروند موشک «برکان یک» ساخت یمن به بخش نظامی فرودگاه «ملک عبدالعزیز» در بندر جده عربستان منتشر شده‌، نشان می‌دهد محوطه‌ای وسیع و احتمالا مملو از ادوات نظامی در فضای پشت ساختمان پایگاه هوایی مزبور در تاریکی شب غرق در شعله‌های بلند آتش است و نیروهای آتش‌نشانی برای خاموش کردن آتش در محل حاضر شده‌اند. به گزارش شبکه المسیره (ارگان انصارالله) شرف غالب لقمان، سخنگوی رسمی نیروهای مسلح یمن، عملیات موشکی ارتش و کمیته‌های مردمی را براساس اصول علمی و نظامی دانست که ضامن هدف‌گیری صددرصدی مراکز حیاتی سعودی‌هاست و بیشترین خسارت را به دشمن وارد می‌کند.
گرسنگی شدید یک میلیون کودک یمنی
با ادامه جنایات و تجاوز نظامی ۱۹ ماهه ائتلاف به یمن، آژانس کودکان سازمان ملل در گزارشی اعلام کرد بیش از
۵/۱ میلیون کودک یمنی با سوءتغذیه و گرسنگی شدید روبه‌رو هستند و نیمی از جمعیت این کشور نیز در فقر زندگی می‌کنند. به گزارش رویترز به نقل از یونیسف، بیش از ۳۷۰ هزار کودک یمنی با خطر گرسنگی و سوءتغذیه شدید مواجه هستند. در چنین شرایطی تنها کمک‌های فوری می‌تواند مانع از مرگ کودکان یمنی شود. همچنین به گفته سخنگوی برنامه جهانی غذا «شرایط میدانی بسیار بدی در یمن وجود دارد. زمانی که مادرانی را می‌بینید که غذای کافی برای سیر کردن کودکان ندارند، این صحنه‌ها تنها قلب را می‌شکند. دیدن این صحنه‌ها در قرن ۲۱ واقعا شوک‌آور و وحشتناک است». در مجموع نیمی از کودکان یمنی با کوتاهی قد و عدم رشد مناسب روبه‌رو هستند. براساس آمارهای سازمان ملل، بیش از ۷ میلیون نفر در یمن بشدت به کمک‌های غذایی نیاز دارند. حتی قبل از تجاوز نظامی رژیم ریاض، یمن یکی از بالاترین نرخ سوءتغذیه در جهان را داشته است.
 

عربستان باز هم در شورای حقوق بشر
گزینش مجدد عربستان به عنوان یکی از اعضای شورای حقوق بشر سازمان ملل، اعتبار این شورا را به کلی زیر سوال برده است.  رژیم سعودی که در صدر رژیم‌های ناقض حقوق بشر و سرکوبگر قرار دارد در یک فرآیند کاملا سوال‌برانگیز- و با خریدن آشکار آرا- عضویت خود در شورای حقوق بشر را که در سال ۲۰۱۳ آغاز شده بود تداوم بخشید. این شورا ۴۷ عضو دارد که یک‌سوم اعضای آن سالانه با رای‌گیری مجدد انتخاب می‌شوند. اما رژیم جنایتکار ریاض در حالی در رای‌گیری امسال بار دیگر انتخاب شده که طی سال ۲۰۱۶، دو بار پرونده‌هایی مبنی بر جنایات عربستان در یمن در سازمان ملل گشوده شده است. آخرین پرونده مربوط به ۳ هفته پیش و حمله به یک مراسم ختم در صنعا بود که صدها شهروند یمنی را به شهادت رساند.  این در حالی بود که عربستان در سال ۲۰۱۵ در میان بهت و سپس خشم نهادهای مستقل حقوق بشری به ریاست این شورا هم رسید.  فریبکاری، بیشترین ضربه وارده به اعتبار نهادی است که پایبندی به اصول اخلاقی سازمان ملل متحد را نشان می‌دهد. هیلل نویر، مدیر اجرایی سازمان غیردولتی دیده‌بان حقوق بشر چندی پیش گفته بود: «این شرم‌آور است که سازمان ملل متحد کشوری مانند عربستان‌سعودی را برای عضویت در این شورا انتخاب کرده است.» کارشناسان حقوقی بر این باورند که دلارهای نفتی و سیاسی‌کاری‌ها روند عضویت در نهادهای حقوق بشری را شکل می‌دهد.

منبع: وطن امروز

انتهای پیام