حق یا باطل، انتخاب کنید

گروه فرهنگی: در چنین روزی  در سال ۳۷ هجری و در میانه کارزار صفین، یکی از مخلص ترین و بی بدیل ترین اصحاب رسول خدا(ص) و حضرت امیر(ع) به دست قوم باغی به شهادت رسید. عمار یاسر که سراسر تاریخ از او به عنوان نماد حق طلبی و نشانه راه برای تعیین حق و باطل نام برده است.
حق یا باطل، انتخاب کنید
به گزارش بولتن نیوز، عمار بن یاسر هم چون گوهری گران بها در طول تاریخ اسلام درخشیده است و دوستان و دشمنانش جز به بزرگی از او نام نبرده اند. عمار بن یاسر بن عامر، کنیه‌اش ابویقظان بود. از آن جایى که خاندان یاسر در مکه قوم و عشیره اى نداشتند, همانند دیگر مسلمانان مستضعف مانند: بلال حبشى, صهیب رومى و خباب بن ارت مورد آزار و شکنجه طاقت فرساى قریش قرار گرفتند. مشرکان قریش آنان را در برابر گرماى سوزان آفتاب قرار داده و سنگ بزرگى بر روى سینه شان مى نهادند و گاهى زره آهنى بر تنشان کرده و با زنجیر بر روى شن هاى داغ مکه مى کشاندند. رسول گرامى اسلام(ص) با دیدن این صحنه هاى دلخراش و رقت آور, آنان را به صبر و بردبارى توصیه می نمود. یاسر در اثر همین شکنجه ها, جان داد و سمیه نیز با ضربه اى که ابوجهل بر شکمش وارد ساخت, به شهادت رسید و نامشان به عنوان شهیدان نخستین, در تاریخ اسلام باقی پاند.

عمار تازه مسلمان, پس از شهادت پدر و مادرش، از سوى مشرکان مکه به بدترین شکل شکنچه می شد تا این که براى رهایى از ستم هاى قریش, در برابر خواسته هاى آنان مینی بر ستایش بتهاى ((لات)) و ((عزى)) و بدگویى از پیامبر(ص) تسلیم شد و چنین کرد. پس از این جریان نزد رسول خدا(ص) شتافت و در حالى که به شدت مى گریست چنین گفت: ((چیزى به زبان راندم که دلم بر خلاف آن است و بر ایمانم سخت استوارم)). رسول خدا(ص) نیز فرمود: ((اگر باردیگر تو را آزار دادند و خواستند که به من ناسزا گویى همان را انجام بده)).

برخى او را به خاطر این کار و تسلیم ظاهرى در برابر کفار, سرزنش کرده و کافر دانستند. این سخنان به گوش پیامبر(ص) رسید, فرمود: ((چنین نیست; بلکه سراپاى وجود عمار را ایمان فرا گرفته و با گوشت و خون او آمیخته است)) و آیه (من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان) در باره وى نازل شد.

نکته این جاست. همین آمیختگی ایمان با گوشت و خون عمار او را به چنین جایگاه بلندی رسانده است. تنها فردی چون عمار می تواند به چنان درجه ای از ایمان برسد که نه تنها بعد از پیامبر مسیر حق را گم نکند، بلکه خود معیاری برای تعیین طرف حق و طرف باطل واقع می شود. یکی از مواردی که باعث شد عمار را میزانی برای حق و باطل قرار دهند، سخنانی بود که رسول خدا در رسای وی می فرمودند. برای مثال رسول خدا(ص) پس از ورود به مدینه,  زمینى خرید و فرمود تا در آن جا مسجدى ساخته شود. در این میان, عمار با تمام توان کار مى کرد; او در حالى که خشت هاى زیادى بر پشتش بار کرده بودند با پیامبر(ص) رو به رو شد و گفت: اى رسول خدا! مرا کشتند و بیش از آنچه خود مى برند, بر من بار مى کنند. رسول خدا(ص) فرمود: ((افسوس پسر سمیه! اینان تو را نمى کشند; بلکه گروه بیدادگر تو را خواهند کشت)). همین سخنان پیامبر باقی ماند تا میانه جنگ صفین. در آن هنگامی که بسیاری دچار تشکیک در این امر بودند که به کدام سو ملحق شوند و به قول خودشان در این برادرکشی دخالت نمی کردند، پس از شهادت عمار به دست سپاه معاویه، فاصله میان حق و باطل برایشان مشخص شد و طرف حق را شناختند. زیبایی زندگانی فردی چون عمار در این است که حتی پس از مرگش نیز راهنمای حق طلبان است و راه مشخص می کند. هم چنین در جای دیگری نیز رسول خدا فرمودند کسى که او را دشمن بدارد, خدا با او دشمن است و کسى که عمار را تحقیر کند, خداوند او را خوار گرداند. و نیز فرمود: بهشت, مشتاق على و سلمان و عمار است. و نیز فرمود: آنان را با عمار چه کار؟! عمار آنان را به بهشت و آن ها عمار را به آتش فرا مى خوانند و این, رسم اشقیا و بدکاران است.

حق یا باطل، انتخاب کنید
وى در زمان خلافت امیرمومنان(ع)  فضاى تاریک جان و افکار برخى افراد سطحى نگر و کج اندیش را روشن مى ساخت و سخن نغز پیامبر اسلام(ص) که خطاب به او فرموده بود: ((اگر همه مردم از راهى و على بن ابى طالب از راه دیگرى رفت, تو همان را برگزین که علی برگزیده است)) را با تمام وجود جامه عمل پوشانده بود. این حدیث پیامبر(ص) چنان با وجود عمار عجین گشته بود که پس از رحلت پیامبر(ص)، وی جزو چند نفری بود که به خلیفه اول و اطرافیانش و پایمال کنندگان حق علی(ع) اعتراض کرد و حاضر به بیعت با وی نبود. در تمام سال های پس از این اتفاق نیز همواره از حامیان حضرت امیر(ع)  بود و بازی های روزگار او را از مسیر حق بازنگرداند. پس از کشته شدن عثمان نیز از اولین افرادی بود که با علی(ع) بیعت کرد و دیگران را نیز به این کار دعوت می نمود.

حق طلبی و همراهی با حق و رها نکردن آن و بصیرت داشتن وی در تمایز حق و باطل و مطیع امر امام زمان خویش بودن، همگی باعث گشته است که عمار نماد بصیرت و حق طلبی باشد و الگویی برای کسانی که در زمانه پر آشوب و پر فتنه دچار تردید در انتخاب میان حق و باطل  گشته اند. همین خصیصه باعث می شود که امروز نیز مقام معظم رهبری برای تبیین بصیرت به الگویی چون عمار اشاره کنند و لفظ ((بصیرتی عمارگونه)) را برای تبیین حق جویی و حق طلبی به کار ببرند. بصیرتی که با ایمان قلبی و یادآوری سخنان پیامبر در مورد علی(ع) در وی به وجود آمد و با همان ایمان و ارادت قلبی نیز تا آخرین لحظات همراه و هم قدم وی بود.

بصیرتی که بسیاری از صحابی پیشرو نیز فاقد آن بودند و پس از پیامبر(ص) دچار لغزش شدند. دقیقا هم چون اتفاقی که پس از رحلت حضرت امام خمینی(ره) بسیاری از قدمای انقلاب دچار آن شدند و با مشغولیت به موارد دنیایی و منفعت طلبی و بی بصیرتی ولی زمان خود را در میانه میدان نه تنها رها کردند، بلکه در سال ۸۸ و جریانات فتنه نیز در مقابلش ایستادند تا تاریخ و جملی دیگر را تکرار کنند که باز هم شکست خوردند. همین فتنه ها و موضع گیری در قبالشان نشان دهنده بصیرت و بی بصیرتی است و حق و باطل را از هم تمییز می دهد. آن جایی که ولی زمان و رهبر معظم انقلاب با قاطعیت از زنده نگه داشتن یاد فتنه و عبرت گیری از آن سخن می گویند، جز عده ای بی بصیرت و منفعت طلب و دنیا پرست چه کسی می تواند از آن سرپیچی کند؟!

گاهی اوقات این بی بصیرتی و وقاحت به حدی می رسد که تریبون رسمی را جایگاه کج اندیشی خود و مخالفت با ولی خود قرار می دهند. اتفاقی که در جلسه رأی اعتماد سه وزیر پیشنهادی دولت در مجلس رخ داد و سخنان غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی و مورد عتاب واقع شدن افرادی که نمی گذارند تا فتنه از یادها برود، جز بی بصیرتی جعفرزاده و امثال او چه می تواند باشد. فردی که خود را جانباز ولایت می نامد، اما سخن ولی خود را به دلیل منافع دنیایی نقض می کند و در مقابل افرادی که با روشن بینی و حق طلبی نمی گذارند که خاطره خیانت عده ای فراموش شود، موضعی چنان تند می گیرد، چه صفتی جز بی بصیرتی و دنیا طلبی می توان به کار برد؟!  

آن چه که واضح است این مورد می باشد که حق و عدالت همواره بر جای خود هستند و معیار و تعیین کننده آن، نه مردم بلکه حدود و نقشه راهی است که خداوند متعال پیش روی بندگان قرار داده است. عمار و عماران تاریخ نیز نشانه های راهی هستند که باید طی شود تا رهروان مسیر را گم نکنند. عاقبت گمراهان در این مسیر نیز هم چون اصحاب جمل می شود. افرادی با آن سابقه روشن، به جایی رسیدند که در مقابل ولی خدا ایستادند، آن هم نه از درد دین، بلکه برای جیفه دنیا. حال جعفرزاده و امثالهم نیز از چه روی در مقابل جانشین ولی غایب ایستاده اند، باید پاسخگوی مواضع و سخنان خود باشند و با متشنج کردن فضا و پنهان شدن پشت نقاب جانبازی و ولایت مداری، از زیر بار گناه سخنان خود شانه خالی نکنند. عمارها هماره زنده اند، اصحاب جمل نیز همیشه باقی هستند، آقای جعفرزاده و دوستان آقای جعفرزاده، اکنون زمان انتخاب است، طرف حق را خواهید گرفت یا عاقبت اصحاب جمل را انتخاب خواهید کرد؟!

فرقه ها چگونه پدید می آیند؟

گروه دین و اندیشه: رسول جعفریان در مطلب پیش رو در تلاش است به چند سوال پاسخ دهد که منطق تکثیر فرقه ها چیست؟ فرقه ها چگونه در ذیل یک دین پدید می آیند؟ شرایطی که تولد آنها را مساعد می کند کدام است؟

فرقه ها چگونه پدید می آیند؟

به گزارش بولتن نیوز، این تاریخ شناس و محقق در پاسخ به سوالات فوق می نویسد: راستش، یک دین، همیشه در معرض انشعاب و اختلاف قرار دارد و این گاهی به فرقه سازی می انجامد. قرآن هم از اختلافاتی که پس از آمدن انبیاء پدید می آید سخن گفته است. متن حاضر اشاره ای به پرسشهایی است که فرقه ساز هستند.

۱٫ یک دین، تا آنجا که به چارچوب وظایف و نقش کارکردیش در یک جامعه مربوط می شود، به عنوان یک باور پذیرفته شده برای جمعی از مردم، در حکم یک نظام تمام عیار عقیدتی با موقعیت پارادایمی است. معنای این حرف این است که سراسر این باور، در تفسیر هستی و انسان و تکالیف و ارزشها و راه و هدف، اولا باید یک انسجام داخلی داشته باشد، ثانیا یک مقبولیت عام و پذیرفته شده. هر مقدار که بتواند در این دو ویژگی موفق باشد، جایگاه و وضعیت خوبی دارد. دوام آن هم بستگی به همین انسجام و مقبولیت دارد. دو امری که کاملا در همدیگر تنیده اند. تا وقتی که این پارادایم بتواند پاسخگوی نیازهای فکری و روحی و عملی این مردم باورمند به این دین باشد، استوار و ثابت باقی می ماند.

۲فرقه ها چگونه پدید می آیند؟. در این میانه، و همیشه، با توجه به ماهیت دین و جامعه و رابطه آنها، الزاماتی وجود دارد که دین را وادار به تغییر می کند. پیدایش هر نوع شرایط جدید، از نظر سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، بروز نابسامانی های فکری، کشفیات فکری تازه بشر، پدید آمدن فلسفه های نو، و بسیاری از امور، از مسائلی است که در آن انسجام و مقبولیت خدشه وارد کرده و منتظر عکس العمل دین می ماند. اینها مسائلی است که در هر دوره تاریخی متفاوت بوده و چنین نیست که بروز آنها را بشود با قواعد کلی شرح کرد. از جنگ داخلی، حمله خارجی، زلزله و سیل، یا وبا یا قحطی به هر دلیل بگیرید تا نفوذ افکار از تمدنی دیگر، و نیز حمله یک پارادایم عقیدتی دیگر، همه اینها در هر جامعه ای ممکن است شرایط تازه ای را ایجاد کند. اینها ابتدا خواستار و طبعا سبب تغییر در وضعیت پارادایم دینی و فکری در جامعه می شود. نتیجه چنین وضعیتی ایجاد نوعی بحران است، بحرانی که معنایش ضعف پارادایم قبلی در پاسخگویی و طبعا بهم ریختگی انسجام مبتنی بر آن است. در شرایط جدید، به تدریج سوالات بی پایانی پدید می آید که کسی از متولیان دین قبلی، قادر به پاسخگویی آنها نیست، یا اگر پاسخ داده می شود ضعیف است. دوره هایی از تاریخ یک دین که این پرسشها زیاد می شود، دوره های بحرانی آنهاست. علائمش این است که مرتب پاسخ به سوالات نوشته می شود، مرتب کتابهای توجیهی و ردیه نوشته می شود. این کارها می تواند بر وضعیت بحرانی غلبه کند و به حیات پارادایم قبلی ادامه می دهد، چنان که اگر ضعفی از خود نشان دهد، به ناچار باید تن به تغییرات بنیادین بدهد.

۳٫ شناخت «بحران» در یک دین، خود می تواند در جنبه های معرفتی، یا نظامات حقوقی و ارزشی آن باشد. برای هر کدام اینها، دلایل خاص بحران زا هست و مربوط به شناخت جامعه ای می شود که این وضعیت در آن پدید می آید. کنترل بحران، همیشه در حیطه وظایف رهبران دینی و بیشتر اوقات با همکاری رهبران سیاسی بوده است. برای نمونه می توان جامعه اسلامی قرن دوم و سوم هجری را مثال زد. در این جامعه، رهبران مذهبی در باره استفاده از ابزارهای تازه وار شده، در جهت حل مسائل مستحدثه و نازله با یکدیگر اختلاف کردند. برخی از عقل گرایان با استخدام برخی از اندیشه های بیرونی، و در این مورد خاص با استفاده از فلسفه یونانی در تمدن اسلامی، تلاش کردند بحرانی که ناشی از انتقادات زردشتیان و مسیحیان و ملحدان بود جواب دهند. در چنین شرایطی، پاسخ دادن به بحران های اجتماعی که دین را زیر سوال می برد، با استفاده از «اجتهاد در دین» سرلوحه کار نوگرایان می شود. در واقع، به طور مداوم، در زمان بروز چنین بحران هایی، این تلاش وجود دارد تا با ارائه راه حل های تازه، بحران های پدید آمده، حل و فصل شود.

۴٫ شما می توانید، این روند «بحران ـ تغییر ـ فرقه سازی» را در ارتباط با یهودیت، مسیحیت و اسلام در زمان های مختلف دنبال کنید. این روند، از زاویه ثبات و تغییر در وضع دین، پدید آمدن بحران های فکری و اجتماعی، و ایجاد چندگانگی ها در ساختار دین و نیز تغییراتی که منجر به شورش علیه مرکزیت آن می شود، قابل بررسی است. در این زمینه، دنیای اسلام، تجربه خاص خود را دارد و محصول آن از نظر دانشی، علم «فرق و مذاهب» و شناخت مقالات و مذاهب مختلف در طول تاریخ این دین است. در این قبیل آثار، فارغ از جنبه های قالبی و بی خاصیت آن، اهم مسائل مورد اختلاف در هر دو را نشان می دهند. کشف بحران های فکری از دل این آثار، به راحتی به دست می آید. بروز دیدگاه های شگفت تازه توسط برخی از فرقه ها، بیش از هر چیز دیگری در تاریخ تطور فکر در دنیای اسلام ارزش دارد. جالب است بدانیم که بحران های فرقه ای در جهان اسلام در قرون اولیه، یعنی از اول تا ششم و پس از آن در دوره حمله مغول تا صفویه، و زان پس در دو قرن گذشته، هر کدام ویژگی های خاص خود را دارد. به عبارت دیگر، در دوره میانی، هیچ نشانی از بروز فرقه سازی های قرون اولیه نیست و اصولا جهان اسلام از نظر فرقه ای دنیای متفاوتی را با قرون پیش از آن دنبال می کند. خواهیم دید که عصر جدید نیز وضعیت متفاوتی دارد.

۵ . در جریان تغییراتی که در دین پدید می آید، آثار مختلفی را می توان مشاهده کرد. این مسأله به حجم و عمق بحرانی مربوط است که پدید می آید. این بحران چیست؟ به نظر می رسد، دو سویه دارد. یک سویه آن ریشه در گذشته آن دین و وضع رایج و رسمی آن دارد، و سویه دیگر آن، تغییر و جهتی است که در آینده خواهد داشت. به عبارت دیگر، نگاه می کند که چه جایگزینی برای آن وجود خواهد داشت. تغییر چنین نیست که همیشه محبوب باشد، تغییر باید به یک ثبات برسد، چرا که آدمی وضعیت آنارشیستی را در زندگی فکری و عملی خود نمی پذیرد. بدین ترتیب هر نوع بحرانی، یک نوع نقد نسبت به گذشته و نوعی راه حل برای آینده دارد. همیشه و در ظاهر می کوشد تا اساس و لزوم این تغییر را با استدلال نشان دهد، اما فی الواقع، تلاش می کند افراد را قانع کند که پاسخ های گذشته مفید و سودمند و واقعی نبوده، و پاسخ های دیگری باید برای آن یافت. در چنین بستری، انشعاب های فرقه ای محصول بروز بحرانی است که در پارادایم رسمی دین پدید می آید. معترضین تلاش می کنند راه حل های تازه ای را برای حل مشکل ارائه دهند. در اینجا نباید نفوذ افکار قدرت طلبانه یا منازعات سیاسی و لحاف ملایی را فراموش کنیم. اما به هر حال این یک اصل است که هر نوع بحران، الزاما باید زیر پوشش یک توجیه فکری، انتقادی نسبت به وضع موجود و دارای راه حل و لو اجمالی نسبت به حل مشکل و آینده، انجام شود. یعنی حتی اگر اختلاف سیاسی، سبب پدید آمدن یک جریان معارض یا به اصطلاح فرقه شود، مانند آنچه میان امام علی و خوارج بر سر صلح با معاویه پیش آمد، باز هم نیاز به یک توجیه فکری دارد که همانا تعریف کفر و ایمان است که به آن اختلاف پوشش فکری می داد.

فرقه ها چگونه پدید می آیند؟

۶٫ حالا بر اساس این منطق، می توان نگاهی تاریخی به پدید آمدن اسلام و روند ایجاد فرقه ها و احزاب دینی داشت. زمانی که اسلام پدید آمد، خودش اعتراض به وضعیت فکری ـ دینی موجود در جامعه عربی آن روزگار بود. در واقع، نوعی بحران برای اندیشه های نامنسجم و ضعیف جاهلیت وجود داشت، و اسلام توانست، با استناد و تکیه به آن، اساس آن پارادایم را براندازد و نظام فکری تازه ای را ایجاد کند. این نظام فکری جدید که منبعث از آموزه های قرآن و سنت نبوی بود و راه های تازه برای پرسش های عمیق انسانی در باره هستی و انسان داشت، توانست غلبه کند و راهش را ادامه دهد و پارادایم عقیدتی تازه را شکل دهد. این بار، دیالکتیک تازه ای در پارادایم جدید آغاز شد. در جریان شکل گیری نظام و چارچوب یا همان پارادایم جدید، دیدگاه های متعارضی وجود داشت که ما بارزترین آنها را جریان سنی شیعی می دانیم. از نقطه نظر حاکمیت و اکثریت، یکی بر دیگری غلبه کرد، و اما در بطن خود، به عنوان یک اعتراض و بحران آن دیگری را حفظ کرد. در این باره، مورخان ممکن است علل مختلفی را بیان کنند، اما از نظر یک متخصص فرق و مذاهب، و به خصوص از زاویه ای که شرح آن گذشت، مهم این است که پارادایم حاکم سنی، با استفاده از اهرم های مختلف فکری، سیاسی، با استفاده از محدثان و فقیهان، با ایجاد امکانات برای ترویج جریان های فکری خاص و همسو، راه را برای غلبه خود فراهم می کند. با این حال، به دلایل مختلف، یک جریان معارض، که پاسخ های دیگری برای پرسش ها دارد، باقی می ماند و به تدریج تلاش می کند تا بحران را حفظ کند. این بحران فکری، یا سیاسی، چندین پرسش در باره اساس نگره پارادایم حاکم و به چالش کشیدن آن است و منتظر می ماند تا بحران های تازه ای از راه برسد. رهبران معارض می کوشند تا با استفاده از آموزش ها و آموزه های تازه، رهروان جدیدی بیابند که معترضان جدی تر و قدرتمندتری باشند. مجموعه ای از انتقاداتی که امام حسین (ع) در طول حادثه کربلا به دستگاه حاکمه اموی و نظام فکری آن دارد، شاهد بسیار مهمی از وجود بحران های فکری و سوالات بی پاسخ جدی است که وجود دارد. فهرستی از آن اعتراضات را که منجر به بحرانی عمیق شد و حاکمیت اموی را با چالش جدی مواجه کرد، در آن ماجرا می توان مشاهده کرد.

۷٫ این بحران، هرچه عمیق و سوالاتش هرچه جدی تر باشد، شکاف بیشتری در جامعه ایجاد می کند. اگر ساده باشد، و نظام پارادایمی حاکم قوی عمل کند، می تواند آن را از بین ببرد و تنها نشان تاریخی از آن نگاه دارد، اما اگر آن سوالات و بحران ناشی از آن عمیق باشد، و طرفداران بیشتری را جلب کند، این درست، همانجاست که یک گروه تازه شکل می گیرد و با نظام حاکم درگیر می شود. شیعه و خوارج، از نظر سنیان حاکم و اکثریت، اسما دو فرقه هستند که عمیق ترین ریشه های تاریخی را دارند. ریشه هایی که بحران جدی برای دولت اموی و بعدها عباسی بودند. این روند ادامه می یابد و نهایت این بحران دینی و مذهبی، سر از انقلاب های شکست خورده یا انقلاب پیروز عباسی سر در می آورد.

۸ . این روند را در طول تاریخ اسلامی می توان ادامه داد تا به دوره معاصر رسید. در برخی دوره ها، فرقه سازی فاجعه و در حدی گسترده است، به طوری که مثلا در عرض یکی دو سه دهه، ده ها گروه ایجاد می شوند. این پدیده، باید دلایل خاص اجتماعی و سیاسی داشته باشد. مثل روزگارانی است که یک مرتبه چندین مدعی مهدویت در آن ظهور می کنند. در این دوره ها باید بحران پارادایمی که زمینه نوعی انقلاب علیه وضعیت موجود است، جدی باشد. همیشه باید برای کشف دلایل بروز و ظهور جریان های معارض، چه اسمش فرقه باشد چه دین که البته دومی وسیع تر عمل می کند، به عوامل بحران توجه کنیم. عوامل بحران، لزوما سیاسی یا حتی اقتصادی نیستند، گاه صرفا فکری هستند. و در مواردی، آن قدر عمیق هستند که زلزله ای ایجاد کرده و به سرعت برق و باد، طومار جریان قبلی را بر باد می دهند. یافتن آن سوالات اصلی، آن مواردی که نقص و ضعف گذشته را نشان می دهد، بسیار بسیار اهمیت دارد. اینها فارغ از بحران های سیاسی و اجتماعی، در مواردی می تواند جنبه معرفتی داشته باشد، به این معنا که مثلا طی یک دوره، پارادایمی و چارچوبی با اندیشه های خاص باطنی و عرفانی پدید آمده و با استفاده از شرایط سیاسی خاص، نوعی نظام فکری را برای تقویت این پارادایم فراهم کرده است. برای مثال تفسیر خاصی از قرآن داده، احادیث خاصی را ترویج کرده، استادان آن، نگره های خاصی را در تفسیر هستی و جهان و انسان ارائه داده و بسیاری از متون قدیمی تر دین را از جلوی چشمان مردم محو کرده اند. اگر آن آثار زنده شود، و خوانده شود، بحران پدید می آید، درست مثل این که در مقابل قرون وسطای مسیحی، آثار کهن یونانی و روم باستان احیا شد، خوانده شد، و انقلاب شد.

۹٫ این که چرا در یک مقطع خاص، چندین فرقه و گرایش معارض درونی ایجاد می شود، به دلیل همین بحرانی است که پدید می آید. برای مثال، تصور کنید، در فاصله سالهای ۱۲۱۰ تا ۱۲۶۰ ق یعنی طی نیم قرن، چندین جریان معارض در درون جامعه ایران علیه تشیع رسمی شکل می گیرد. جریان هایی که به دلیل عمقی که دارند، تبدیل به فرقه های مستقل می شود. البته تبدیل شدن آنها یا هر مورد دیگر به فرقه مستقل، صرفا به بحث بحران باز نمی گردد، بحران و عمق آن ، دلیل حدوث آن است، اما دلیل بقا، مربوط به یافتن دلایلی برای ادامه بحران، پاسخ ندادن به آن، و مدیریت بحران توسط رهبران آن است، این که آیا توانایی لازم را برای تبدیل آن به فرقه را دارند یا خیر؟ آیا معارضین، توانایی عرضه اندیشه هایی را دارند که هویت مستقل به جریان برساخته شان بدهد و آن را حفظ کند؟ به همین قیاس، رهبری و مدیریت آن جریان پس از ایجاد هم مهم است. این که رهبری اصلی، جانشینان نیرومندی از خانواده یا غیر خانواده خود دارد یا خیر. یک رهبری ضعیف، جریان یا فقه جدید را نخواهد توانست ادامه دهد، کما این که در جریان شکل گیری بابیت، با این که جانشینی رسمی صبح ازل بود، اما بابیت ادامه نیافت و تقریبا نابود شد. صرف این که رهبری ولو برخلاف وصیت باب، به میرزا حسینعلی رسید، او مسیر تازه ای را ایجاد کرده و فرقه بهائیت را با هویت بخشی و مدیریت خاص خود، ادامه داد. در باره دوام شیخیه هم بحث رهبری به دلیل خانوادگی شدن و نظریه رکن رابع که همه را گرد یک نفر فراهم می آورد، بسیار مهم بود، در حالی که نسبت به جریان میرزا محمد اخباری، به رغم نبوغی که او داشت، و آثاری که تولید کرد، به دلیل نبودن رهبری، جریان برساخته او تبدیل به فرقه نشده و در جریان های بابی و شیخی حل شد یا به مسیر رسمی تشیع بازگشت.

۱۰٫ یکی از بسترهای اصلی پیدایش جریان های معارض، استناد به برخی از متون گذشته و قدیمی است. توجه داشته باشیم که در ادیان و مذاهب، تجربه های زیادی از افکار و اندیشه ها و نیز مجموعه ای از عواطف فشرده و تبدیل شده به تاریخ وجود دارد. نحله هایی که بوده اند و از میان رفته اند، اما آثاری از کتاب و اقوال و شعر و تاریخ از آنها برجای مانده است. در دوره های پسین، همیشه این احتمال هست که کسانی با تکیه بر آنها، جریان معارض تازه ای را برپا کنند. یادمان باشد که اهل حدیث که اساس تسنن افراطی هستند، تقریبا در قرن سوم در اوج اما در منطقه ای محدود بودند و به سرعت مضمحل شدند. با این حال، در قرن هشتم، ابتدا ابن تیمیه، و سپس در قرن دوازدهم، محمد بن عبدالوهاب بر اساس همان متون این جریان را زنده کردند. آنها گفتند که آنچه پس از آن پدید آمده، انحرافی بوده و دین و مذهب درست یا همان سنت واقعی، همین متون است. جالب است که ابن تیمیه نتوانست جریان حاکم شود، اما این جریان، بعدها در قرن دوازدهم بار دیگر رواج یافت و طی چند دهه گذشته، به پشتوانه همان متون که در مصر و سپس سعودی منتشر شد، و نیز با حمایت های سیاسی و مالی ناشی از بالا رفتن درآمد نفت جریان سلفیه یا وهابیه، که یک فرقه نحیف و ضعیف قدیمی بود، بار دیگر احیا و زنده شد و این روزها، در عالم اسلام کر و فر شگفتی دارد.

فرقه ها چگونه پدید می آیند؟

۱۱٫ در دوره مشروطه، بحران های تازه ای برای دین و مذهب پیش آمد، اما اینها یک تفاوت عمده با دوره های قبل داشت، و آن این که و لو انتقاد نسبت به آموزه های مذهبی و تاکید روی نوعی بحران بود، اما رویکرد آتی آن عبور از مذهب، و ورود به جریان های نوین فکری سیاسی غربی بود. به عبارت دیگر، فرقه سازی های جدید، دست کم بخش عمده آن، دیگر رویکرد فرقه سازی مذهبی نیست، بلکه ایجاد جماعات و دسته های سیاسی جدید بود که وابسته به فرماسونری یا مارکسیسم یا گرایش های دیگر بودند. در تمام این مدت، نزاع میان دین و اندیشه های مدرن، از یک طرف به تغییراتی روی دینداری و پدید آمدن جریان هایی درون دینی به عنوان روشنفکری دینی و مشابه آن بود، و از طرف دیگر، سبب بروز و ظهور افکار جدید و احزاب و سازمان های فکری تازه ای بود که جای فرقه سازی های قدیم را گرفتند. این البته یک مدل، اما بسیار فراگیر بود که راه حل هایی، از حفظ دین با تفسیرهای خاص و محدود تا براندازی آن را توصیه می کرد. جالب است که حتی در یک جامعه مذهبی شبیه ایران، مخالفت های سیاسی، کمتر مانند قدیم به سمت فرقه سازی مذهبی می رود و بیشتر با مدیریت حزبی و سیاسی در درون نظام و با تقسیم قدرت و امتیازات میانه آنها و نیز با توجه به نوعی موازنه حقوقی میان احزاب که فرهنگ جدید سیاسی غرب توصیه می کند، مسائل حل و فصل شده و به فرقه سازی نمی رسد.

۱۲٫ در میان باورهای مذهبی، جنبه های خاصی وجود دارد که فرقه زاست. به این معنا که بستر و زمینه برای ظهور گروه های معارض فکری که به تدریج و طی پروسه خاصی تبدیل به فرقه می شوند را دارد. معمولا این نقاط، بسته به حساسیت هایی که از جنبه های فکری و سیاسی و اجتماعی دارند، قابل شناسایی است. برای مثال، در دنیای اسلام، ادعای نبوت تازه یا ادعای مهدویت، همیشه نقطه ای با قابلیت بالا برای بروز برای فرقه سازی ها و زمینه مساعدی برای رشد آنها بوده است. دلیل این امر، امکاناتی است که در این ادعا نهفته است. البته در حد ادعای نبوت، به سادگی بنیاد فرقه یا حتی دین تازه ای گذاشته می شود، اما مهدویت، ممکن است صرفا جنبه های اصلاحی ـ در حد ادعا ـ مورد توجه باشد. فراوانی ادعاهای مهدویت در جهان اسلام، ضمن آن که نشان از پدید آمدن بحران های فکری و اجتماعی است، و اما توانسته جای برخی از فرقه سازی ها را هم بگیرد، ضمن آن که گاهی خودش به فرقه جدید تبدیل شده است! همیشه این امکان هست که یک جریان معارض قوی، در یک سیر طبیعی، تبدیل به یک جریان سیاسی معارض قوی شده و به تدریج با تاکید بر جنبه های خاصی از مذهب، آرام آرام خود را از بقیه جدا کند. چنان که قبلا هم اشاره کردم، این مسأله بسته به مدیریت پسینی جنبش پدید آمده است.

۱۳٫ چنان که گذشت، بحران های فکری و هویتی، هر دو می تواند در ایجاد تنش در وضع دینداری و هموار کردن راه تغییر موثر باشد. این مسائل باید شرایط بروز بیابد و در میان عامه چنان تلقی شود که تن دادن به نوعی تغییر در نگرش دینی، راه حل برون رفت از بحران فکری است. این مسائل، همیشه راه های تودرتوی خود را دارد. یک بحران، ممکن است به سادگی از کنار دین رد شود، بدون آن که آسیبی به آن بزند. و اما بحران هایی هم هست، که می تواند بسیار عمیق و برانداز و انقلابی باشد. برای مثال، این که دین مدعی رستگاری و فلاح، نتواند نوعی آرامش اخلاقی و اجتماعی و روحی ایجاد کند، ممکن است زمینه های نوعی بحران معنویت را فراهم کند و راه را برای رشد عرفان های کاذب یا واقعی اما متفاوت با قرائت رسمی دین پدید آورد. در این شرایط، رهبران خاصی نفوذ می یابند که مدعی رهبری این نوع حرکت ها هستند. اینها همیشه در گوشه ای از جامعه وجود دارند، اما در میانه این بحران، اگر درست ظاهر شوند، و مخالفت جدی هم با آنها نشود، می توانند مبدع برخی از جنبش هایی باشند که به تدریج راه را برای تغییر قرائت رسمی دین، یا ایجاد فرقه های جدا فراهم کند. این تحولات، مانند غالب تحولات انسانی، بسته به هزار و یک شرط هستند، اما این به این معنا نیست که نتوان مسیر کلی آنها را با این نوع منطق فرقه سازی، پیش بینی کرد.

۱۴٫ زندگی شهری، همواره از ایجاد فرقه های تازه جلوگیری می کند. این البته کلیت ندارد، اما اشاره به یک وضعیت خاص در شهر که همانا ایجاد تعامل سازنده میان همه گروه ها برای اداره مسائل پیچیده آن است، و همین طور وجود قدرت فائقه دولت برای کنترل، نیز وجود نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی، و بسیاری از مسائل، اغلب مانع از رشد جریان های فرقه ای موثر در شهرها می شود. این به رغم آن است که بحران ها هم معمولا در همین نقطه پدید می آید، اما این اشاره، یعنی بروز کمتر فرقه گرایی در شهرهای اصلی، یکی هم به خاطر این است که در آنجا قدرت جدی متولیان پارادایم رسمی دیندرای را داریم که جلوی انشعاب را می گیرد. این فقط برخی از نکات است. از نظر فکری، مساهمت همه در اندیشه عمومی، و رفت و شد عالمان با یکدیگر در مراکز آموزشی، نوعی تقریب فکری و تعقل را در جامعه شهری گسترش می دهد. به علاوه، مانع از تبدیل شدن مسائل فرعی به اصلی می شود که خود یکی دیگر از بخش های منطقه تکثیر فرقه گرایی است. در مقابل و این که بخشی از فرقه گرایی ها، در مناطق دور افتاده راحت تر انجام می شود، نکاتی درست مقابل نکاتی که عرض شد دارد. اگر از همین نکته اخیر شروع کنیم، در مناطق دورافتاده، یک شیخ یا رهبر مذهبی، به سادگی می تواند مسائل فرعی را به اصلی تبدیل کند و به تدریج ساز مخالف با دین رسمی حاکم سر دهد. به علاوه، سطح فهم عمومی پایین تر و امکان سوء استفاده فکری و عاطفی بیشتر است. جنبه های اقتصادی به ویژه از ناحیه طبقات پایین اجتماع که در نواحی غیر شهری ساکن هستند، باز هم زمینه مساعدی بر رشد شورشها است که بسا تبدیل به فرقه شود. عدم وجود تعامل فکری در مناطق دور افتاده، انزوای بیشتر یک فرقه و در نتیجه یافتن هویت تازه و متفاوت را برای آن در بر دارد. نبودن عالمانی که با یکدیگر گفتگو کنند، و بی توجهی به مبانی مشترک، زمینه را برای فرقه سازی در نقاط دور دست بیشتر فراهم می سازد. وجود فرقه های شگفت در مناطق دوردست، کوهستانها و مناطق بسیار دور از مراکز فرهنگی، دقیقا نتیجه زمینه مساعدی است که آن مناطق برای قبول و رشد این قبیل جنبشها داشته و به رغم آن که در آغاز پیوندی با مذهب رایج در شهر داشته، کم کم روی ویژگی های شخصی خود تکیه کرده و از آن جدا شده است. این رویه هم البته وجهی از منطق فرقه سازی است و نباید همه آن تلقی شود.

راز و رمز ماندگاری عاشورا

نفوذ دشمن از زاویه ای دیگرگروه دین و اندیشه: در یادداشت پیش رو که به قلم سید محمدصادق محمدی وفایی
نگاشته شده، نگارنده یازده دلیل را به عنوان راز و رمز ماندگاری عاشورا آورده است.

به گزارش بولتن نیوز، متن این یادداشت که به صورت اختصاصی در اختیار خبرنگار ما قرار گرفته به شرح زیر است:

بیش
از هزار و چند صد سال قبل امام حسین (ع) در حالی که بیش از پنجاه سال از
عمرش گذشته بود حجش را ناتمام گذاشت و با یاران اندکش به کربلا رفتند.در
همان زمان افراد زیادی با بیانها وانگیزه ها و ادبیات متفاوتی در مقابل آن
امام ایستادند تا شاید از حرکت کربلایی او و یارانش جلوگیری کنند.
ابوسعید خدری به امام حسین(ع) گفت :لاتخرج علی امامک؛ از حاکم زمان سرپیچی نکن.
مسعود بن مخرمه گفت فریب مردم عراق را نخور.
عمربن عبدالرحمن بن هشام گفت : به عراق نرو زیرا مردم بنده ی دینار و درهمند و درهم دینار نیز در دست حکومت است .
عبدالله بن عباس گفت به کوههای یمن بروید زیرا منطقه کوهستانی است و شیعیان پدرت در آن منطقه بسیارند
و عبدالله بن جعفر گفت ای حسین تو روح هدایت و امیرمومنین هستید.اگر در عراق کشته شوی از آن ترسم که نور زمین هم خاموش گردد.و…
آن
امام انتقادات و پیشنهادات را گوش کردند، ولی چون بصیر به امور بودند و به
نقشه ی الهی و هدف خود ایمان داشتند ، راه کربلا را در پیش گرفتند. بعد از
جریان کربلا ، قتل و کشتارهای فراوانی آنهم در مقیاسی بسیار گسترده تر
اتفاق افتاد . در همین عصر ،فقط در چند دقیقه قریب به دو هزار نفر (آنهم
جوان) در پایگاهی از عراق در آتش جهل داعشیان جان دادند! در همین سال ۹۴ که
گذشت، داعشیی سر ۳۸۷ نفر را برید ! در سوریه نیز صدها هزار نفر جان داده
اند . افرادی الله اکبر گویان شیعیانی را زنده و دست و پا بسته ، به آتش
سپردند و ذره ذره و جرعه جرعه زجر و درد و مرگ به کامشان ریختند ! و…اما
با این حال همه ی این بی رحمی و قتل و کشتارها فراموش خواهند شد ولی حادثه ی
کربلا که چند صدسال از آن می گذرد ، کهنه نشده است و نمی شود و داغ آن
عزیزان بر دلها سنگینی می کند و حتی اربعین آن عاشورائیان میلیونها دل را
کربلایی می کند.
حال پرسش اصلی این است قیامی که بر خلاف حکومت عصر خود
شکل گرفت و این همه مخالف و منتقد داشت ، چگونه و به چه ادله ای ماندگار
شد؟ در مورد راز و رمزها و علل ماندگاری عاشورا می توان گفت:

یکم: اخلاص و انگيزه الهي
اخلاص
درجاتی دارد و اخلاص امام حسین (ع) و یارانش در روز عاشورا مثال زدنی
است.آن امام در چند ساعت هر چه داشت براي خدا و در راه احياي دين و سنت
رسول الله(ص) خالصانه فدا كرد . قيام آن امام رنگ و بوي دنيا نداشت تا
فناپذير گردد . آن امام فرمودند «اني لم اخرج اشرا و لابطراً و لا مفسداً و
لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي » ؛ هدف من براي قيام، ظلم
و فساد و فتنه‌گيري نيست بلكه فقط براي اصلاح امت جدم رسول خداست و در اين
راه، جان خود را براي نجات بندگان خدا و هدايت آنها نثار كرد. و بذل مهجته
فيك ليستنقذ عبادك من الجهاله و حيره الضلاله.»

دوم : ماندگاری عاشورا ناشی از ماندگاری دین است
هدف
دشمنان اسلام از به شهادت رساندن امام حسین(ع) نابودی دین و فراموشی امام و
قیام او بود ازاینرو یزید بعد از شهادت عاشورائیان ، سرْخوش از این پندار
خام، بر طبل نابودی دین کوفت و گفت دین و حکومت از بازیچه‏های بنی‏هاشم بود
و اکنون جز افسانه‏ای از آن بر جای نمانده است. نه وحیی نازل شده و نه
خبری آمده است. لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحى نزل
یزیدیان چون
می خواستند دین و راه امام فراموش شود ، زائرهای امام را شکنجه می کردند و
قبر امام را بارها شخم کردند.اما فداکاری همه جانبه آن امام در کربلا دین
را زنده کرد و لازمه دینی که به خون آن امام و یاران مخلصش زنده شده،است آن
است که هرگز اجازه نمی دهد هدف و داغ آن عزیزان کهنه و یا فراموش شود.وقتی
در رگهای دین خون آن امام و یارانش جریان دارد می توان گفت تا دین هست
امام و یارانش نیز ماندگارند. آری آنان خواستند با دهانشان نور الهی را
خاموش کنند «يريدون ليطفوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو كره
الكافرون» اما خداوند نور خود را کامل می کند هرچند کافران خوش نداشته
باشند.
حضرت آيت الله جوادي آملي فرموده اند: «با این که در بستر تاریخ
کشتار بیرحمانهٴ زیادی رخ داده است و همهٴ آن جنگ‏ها و جنایت‏ها در لا به
لای کتاب‏های تاریخ دفن شده است و محققان باید نبش تاریخ کنند تا زوایای
تاریک آن‏ها روشن و دانسته شود که در قرن‏های گذشته بر این مرز و بوم چه
گذشته است. اما صرف مظلوم بودن افراد مقتول، موجب ماندن آنان در حافظهٴ روز
گار نمی‏شود. بسیاری از مظلومان و ستمدیدگان تاریخ فراموش شده‏اند و اکنون
نامی از آنان برجای نمانده است؛ کسی که برای کشورگشایی و هدف‏های غیر
خدایی می‏جنگد، در تاریخ مدفون می‏شود. تنها واقعه‏ای که چونان نگینی بر
انگشتری تاریخ می‏درخشد و قدر اول آسمان جهاد و اجتهاد و قیام و اقدام است،
همانا واقعهٴ عاشوراست؛ زیرا سالار شهیدان برای احیای دین خدا قیام کرد و
از آن‏جا که دین الهی «حیّ لایموت» است، احیاگر دین نیز هرگز نمی‏میرد و
نامش برای همیشه بر جریدهٴ عالم ثبت است.پس از واقعهٴ کربلا و شهادت امام
حسین (علیه‏السلام) و یارانش، امویان چنین می‏پنداشتند که اسلام نابود شده
است و دیگر نشانی از آن برجای نخواهد ماند.»
سخن قران کریم هم در این
باره خواندنی است که می فرماید: «ما عندكم ينفد و ما عندالله باق» ؛ آنچه
كه نزد شما باشد سرانجام فاني و نابود مي‌شود اما آنچه كه نزد خدا باشد و
رنگ بوي خدايي بگيرد همانند ذات پاكش جاودانگي پيدا خواهد کرد.
بنابراین
یاد و نام کربلا و عاشورائیان ، باید جاودانه بماند. پيامبر اعظم (ص)
فرموده اند : ان لقتل الحسين (ع) حراره في قلوب المؤمنين لن تبرد ابد.
همانا شهادت حسين حرارت و شعله‌اي در قلب‌‌هاي مؤمنين ايجاد كرد كه هرگز
سرد نخواهد شد.

سوم: همگامی با فطرت
استاد مطهری فرموده اند: «هر
مبارزه ای پشتوانه پایداری می خواهد تا آن را علی رغم همه مشکلات پیش ببرد و
به ثمر برساند و پشتوانه پایدار هر مبارزه ای در درجه اول این است که خود
مبارزه حق و عادلانه باشد، اگر خود مبارزه حق و عادلانه باشد، بی تردید
ضمیر مردم را جذب می کند و بر ضد ستمگران به حرکت می آورد و دیر یا زود به
پیروزی عملی هم نایل می گردد و رمز موفقیت امام حسین (ع) این بود که مردم
را به توحید و عدالت دعوت می کرد و چون این دعوت با فطرت مردم هماهنگ بود،
از این رو به آسانی توانست انسانهای هدایت پذیری را مانند حر جذب کند . نفس
دعوت امام حسین (ع) و حرکت او همگام و همزمان با فطرت بود . به هنگامی که
او حرف می زد چنان بود که گویی از زبان مردم سخن می گوید . و اصولا فطرت
خدایی آدمی مخالف ظلم و خیانت است و حسین (ع) مردم را به همان زمینه فطرت
که دعوت به پاکی و صداقت است فرا خواند، بدین سبب نهضت او پایدار و جاودانه
مانده است .»

چهارم : شیوه ی قتل امام حسين (ع)
گرچه بسیاری از
عزیزان رسول الله (ص) از صراط شهادت به آخرت هجرت کردند اما بي ترديد نحوه ی
به شهادت رساندن امام حسین(ع) ، با آن شيوه فجيع، واقعه اي غيرمنتظره و بي
پيشينه بوده است. هرچند امام حسن عليه السلام نيز پيش از امام حسين عليه
السلام به دست كين به شهادت رسيده بود اما ظواهر امر به گونه اي بود كه مي
شد آن را انكار كرد و نيز قضيه امام حسن عليه السلام هرگز مانند عاشورا
آشكار و در ملأعام نبوده است. علاوه بر این عرب تا قبل از آن قیام به اصولي
مقيد بود از جمله اينكه در جنگ به كودكان و زنان و پيران تعرض نمي كرد.
بستن آب بر روي سپاه امام حسين، كشتن طفل شش ماهه، رفتار ناخوشايند آنان با
اسراء، تعرض به جنازه ها از موجبات ماندگاري واقعه عاشورا بود.

پنجم: قرباني كردن بهترینها (خانواده)
حضور
اعضاي خانواده در ميان همراهان امام حسين عليه السلام عنصر ديگري بود كه
حادثه كربلا را يگانه كرد. حضور تمامي اعضاي خانواده اعم از خردسالان،
بيماران و زنان در صحنه كربلا با وجود اينكه امام به پايان كار خود وقوف
داشت هيبتي ديگر به جريان عاشورا داده است خصوصاً اينكه همينان پس از اسارت
و حضور در ميان مردم به ترسيم آنچه روي داده پرداخته و شبانه روز به
يادكرد آن واقعه مشغول بودند.

ششم : عوامل اخلاقی
اخلاق یکی از ابعاد
اصلی دین اسلام است که تکمیل ارزشهای اخلاقی و جهت خدایی بخشیدن به صفات و
رفتار انسانها از اهداف عمده بعثت انبیا است . تصحیح منش و رفتار انسان و
کاشتن بذر کمالات اخلاقی و خصال متعالی انسانی در نهاد جان انسانها، بخشی
مهم از رسالت پیامبر و امامان را تشکیل می دهد . یکی از شایسته ترین مظهر
صفات انسانی در نهضت حسینی تجلی یافت . و حادثه کربلا و سخنان گهربار امام
حسین (ع) و ظهور روحیات و خلق و خویی خدایی در حماسه عاشورا منبع ارزشمند و
ماندگاری برای آموزش اخلاق و الگوگیری در زمینه خودسازی، سلوک اجتماعی،
تربیت دینی و کرامت انسانی است.

هفتم : استواري امام و پافشاري بر اصول

در
طول تاريخ انسان هاي بزرگي همواره وجود داشتند كه به اهداف خود معتقد
بودند و به هيچ روي از اصول خويش دست برنداشتند و حتي جان خويش را بر سر آن
نهادند اما به راستي جريان امام حسين عليه السلام بي نظير است. حسين عليه
السلام به حكم وظيفه ديني و مسئوليت انساني با استواري هرچه تمام بر اصول و
عدم نرمش در مقابل دشمنان در تمام تاريخ بي بديل است. اصرار امام بر رد
پذيرش بيعت، عدم توجه به نصايح ديگران، آگاهانه به مرگ نزديك شدن، اعتقاد
واقعي به اصول و… فضايي آفريد كه هرگز مشابهي نيافت.
امام حسین (ع)
فرموده اند : «یا اخی و الله لو لم یکن فی الدنیا ملجا و لا ماوی لما بایعت
یزید بن معاویة؛ برادرم! اگر در دنیا هیچ پناهگاهی هم نداشته باشم، هرگز
با یزید بیعت نخواهم کرد .»

هشتم : امام آخرین نفر پنج تن بود
از پنج
تن آل عبا فقط امام حسین(ع) زنده بود .به همین دلیل حضرت زینب (س) از او
به بقیه الماضین تعبیر کرده است.بنابراین شاید بتوان گفت شهادت آن امام در
کربلا گویا شهادت همه ی پنج تن بوده است و حق آن است شهادتی که در مقیاس
پنج تن آل عبا اتفاق افتاده است، هرگز فراموش نشود.

نهم : نقش رسول خدا در ماندگاري عاشورا
پيامبر
اکرم(ص) قبل از تحقق حماسه عاشورا مسئله شهادت امام حسين را متذكر و
فضاسازي لازم را آغاز نمود لذا وقتي كه امام حسين (ع) در حالي كه نوزاد بود
خدمت پيامبر اكرم آوردند حضرت او را بوسید و فرمود هر كس به زيارت او برود
ثواب يك حج مرا دارد. همچنانكه فرمود : هر كس براي حسين گريه كند يا
ديگران را به گريه وادارد يا خودش را به گريه بزند بهشت بر او لازم است .
روايت ان لقتل الحسين حراره في قلوب المومنين لن تبرد ابدا . از پيامبر
رحمت است كه همانا با شهادت حسين حرارتي در قلوب مومنين ايجاد مي‌شود كه
هرگز سرد نخواهد شد.
آن پیامبر(ص) در يك بيان نوراني دیگر به ماندگاري
عاشورا در طول تاريخ اشاره نمود و چون جريان شهادت امام حسين (ع) را براي
دخترش فاطمه (س) بيان فرمود حضرت زهرا گريه شديدي كرد و عرضه داشت متي يكون
ذلك پدرجان اين واقعه در چه زماني اتفاق مي‌افتد. پيامبر خدا فرمود في
زمان خال مني و منك و من علي : در زماني كه نه من هستم نه علي و نه تو،
گريه فاطمه شديد شد و عرض كرد پس چه كسي بر حسين من گريه مي‌كند و عزا ، بر
پا مي‌نمايد .فقال النبي (ع) يا فاطمه ان نساء امتي تبكين علي نساء اهل
بيتي و رجالهم يبكون علي رجال اهل بيتي يجدّدون العزاء جيلاً بعد جيل في كل
سنه.» اي فاطمه زنان امت من بر اهل بيت حسين و مردان امت من بر مردان
كربلا گريه مي‌كنند آنها نسل به نسل در هر سال پرچم عزاي حسين تو را بر پا
مي كنند.

دهم : نقش اهل بيت در ماندگاري عاشورا
يكي ديگر از عوامل
مسلّم جاودانگي‌ عاشورا تلاش مستمر و سيره عملي ائمه (ع) در اقامه عزاي
سالار شهيدان مي‌باشد. اهل بیت در مناسبت‌هاي مختلف به بيان اهميت عزاداري و
زيارت امام حسين (ع) مي‌پرداختند، تبيين اهداف قيام امام حسين (ع) ،
جلوگيري از تحريف عاشورا، بيان حقايق و عمق جنايت بني‌اميه، رسوا نمودن
دستگاه بني‌اميه ، برگزاري مجلس عزاي امام حسين (ع) ، ترغيب و تشويق بر
اقامه عزاي سالار شهيدان ، ذكر فضائل عزاداري و گريه بر حسين ، زيارت امام
حسين از اقدامات بسيار مؤثر اهل بيت (ع) در ماندگاري حماسه عاشورا است .
عزاداري
حضرت زينب در قتلگاه كه به نظر شهيد مطهري براي اولين بار مجلس عزاي حسين
را پر پا كرد ، تا لحظه ورود سفيران كربلا به كوفه و شام و خطابه‌هاي آتشين
و شجاعانه حضرت زينب و امام سجاد(ع) و گريه‌هاي طولاني امام سجاد (ع) در
مدينه و سفارش امام باقر (ع) به برگزاري مجلس عزاداري در منا ، برگزاري
مجالس عزا توسط امام صادق (ع) و امام رضا (ع) و ديگر ائمه و زيارت ناحيه
مقدسه امام زمان (عج) همه در پويايي عاشورا نقش اساسي داشته‌اند.

یازدهم : نقش ايران در ماندگاري عاشورا

علاوه
بر نقش علما و مومنین يكي از عوامل ماندگاري و گسترش عزاداري اباعبدالله
الحسين (ع) مردم ولايتمدار ايران اسلامي بوده اند . در كتاب امام حسين و
ايران به نقش اساسي ايرانيان در جاودانگي عاشورا اشاره شده است . بار
تولومو عقيده دارد ايرانيان در سال ۶۱ هجري قمري آماده شدند كه به امام
حسين (ع) كمك كنند تا به ايران بيايد و حاكم ايران شود .حضور ايرانيان در
قيام مختار بر همگان روشن است وقتي كه مختار به دست مصعب‌بن زبير كشته شد
مصعب اعلان كرد هر كس با مختار بود اگر پرچم سفيد بگيرد در امان است
نوشته‌اند حدود ۸۰۰۰ نفر با پرچم سفيد آمدند مصعب گفت ايرانيان جدا شوند.
۷۳۰۰ نفر به عنوان ايراني جدا شدند دستور داد همه را بكشند گفتند اي امير
خودت اعلان كردي درامان هستند، گفت ايرانيان اعتقاد قلبي و راسخ به علي (ع)
و بچه‌هاي علي دارند وجود آنها موجب دردسر است.
حتي زنان ايراني از
جمله مازندراني ها براي مختار طلا و جواهرات خود را ارسال كردند تا هزينه
سربازان مختار تأمين شود و در خون خواهي حسين (ع) سهيم باشند. مارسلين
مي‌گويد از سال چهلم هجرت كه علي‌بن‌ابيطالب (ع) زندگي را بدرود گفت ،
معاويه و پسرش يزيد ايرانيان را در فشار گذاشتند و به هر ايراني ظنين‌
مي‌شدند بي‌درنگ آنها را به قتل مي‌رساند اما ايرانيان چند دژ تسخير ناپذير
داشتند كه عمال معاويه و يزيد نمي‌توانستند در آن دژها نفوذ كنند و يكي از
دژها مازندران و ديگري گيلان بود.

تصاویر روز عاشورا در امامزاده سید جعفر و حمیده خاتون تهران

به گزارش بولتن نیوز به نقل از کارناوال، در چشم بر هم زدنی ۱۰ روز از محرم گذشت و هنگام عاشورا شد…

و روز شهادت امام سوم شیعیان، حسین بن علی (ع) فرا رسید. غمی بی پایان قد به دل های عزادار مسلمانان گذاشت و اشک ها را جاری شاخت.

در هر گوشه ای از ایران پرچم های عزا نشان از حضور هیئت هایی دارند که با سر دادن نوحه ها، غم هایشان را بر لب ها جاری می سازند.

امامزاده سید جعفر و حمیده خاتون از سال های دور در غرب تهران میزبانی عزاداران روز عاشورا را به عهده دارند. هیئت های قدیمی به سوی این امامزاده می آیند تا به رسم سنتی دیرین، لحظاتی را در حیاط این امامزاده به نوحه سرایی، سینه زنی و زنجیر زنی بپردازند، به زیارت امامزادگان بروند و در غم این روز با آن ها شریک شوند. این روز فرصت خوبی برای مردم است تا دمی در کنار مزار رفتگان بنشینند و برای آن ها طلب آمرزش کنند.

بعد از ظهر عاشورا نوبت به تعزیه خوانان می رسد تا گوشه ای از واقعه ی کربلا و درد و رنج یاران امام را به تصویر بکشند. به هنگام غروب همزمان با سردادن فریادهای عزاداران خیمه ها به آتش کشیده می شوند و شام غریبان از راه می رسد.

کارناوال روز عاشورا در امامزاده سید جعفر و حمیده خاتون گذراند و گزارش تصویری و اختصاصی از این روز و مراسم آن برای همراهان خود تهیه کرده است.

عاشورا

امام زاده رنگ و بویی عاشورایی به خود گرفته است…

عاشوراعاشورا

سنت رنگین نمودن آب حوض امامزاده که هر سال برگزار می شود…

عاشورا

کم کم عزاداران حسینی از راه می رسند…

عاشوراعاشورا

و لحظه به لحظه بر تعداد افرادی که قدم به این محل  می گذارند افزوده می شود…

عاشورا

صدای دسته های عزاداری ازخیابان های منتهی به امام زاده به گوش می رسد…

عاشورا

و در هر گوشه نشانه هایی از عاشورا به چشم می خورد…

عاشوراعاشورا

زمان تعزیه خوانی فرا می رسد…

عاشوراعاشورا

و خیمه ها به آتش کشیده می شوند.

عاشوراعاشورا

ویدئویی اختصاصی کارناوال از سوزاندن خیمه ها در روز عاشورا

شب سایه ی سیاهش را بر زمین می افکند و شمع های روشن حکایت از فرا رسیدن شام غریبان دارند…

عاشوراعاشورا

سخن آخر

عاشورا را در کجا گذراندید ؟

آیا در شهر شما آداب و رسوم خاصی برگزار می شود؟

نظرات و تجربیات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

کوهی از صبر در عاشورا!

به گزارش بولتن نيوز به نقل از تبيان، یکی از یاران امام سجاد علیه السلام می گوید: بعد از عاشورا، روزی امام
سجاد علیه السلام مرا دید و فرمود: «شنیده ام که گاهی قبر اباعبدالله را
زیارت می کنی.» گفتم: «بلی، همین طور است.» فرمود: «چرا چنین می کنی؟ تو
نزد خلیفه جایگاهی والا داری. او کسی را محبّ ما اهل بیت باشد؛ تحمل نمی
کند.» گفتم: «به خدا با این کار تنها رضای خدا و رسولش را می طلبم. خشمِ
دیگران برایم مهم نیست. اگر هم گزندی به من برسد؛ باکی ندارم.» امام سجاد
فرمود: «تو را به خدا قسم چنین است؟» گفتم: «آری به خدا!» سه بار او چنین
گفت و من پاسخ دادم. سپس فرمود: «بشارت باد و مژده تو را. حال که این گونه
است، داستانی بزرگ و پنهان دارم که برایت می گویم:

ل

حادثه کربلا پیش آمد.
پدرم و خندان و یارانش همه به شهادت رسیدند. اهل بیت او را به سوی کوفه
بردند. هنگام عزیمت، به کشته ها نگاه می کردم که هنوز دفن نشده بودند. این
صحنه آن قدر برایم آزار دهنده بود که نزدیک بود غالب تهی کنم. عمه ام زینب
متوجهِ حال من شد. گفت: «ای بازمانده جد، پدر و برادرانم! چرا با جان خود
بازی می کنی؟» گفتم: «چرا نکنم؟! سرورانم، خون آلود در دشت افتاده اند.
غارت شده و بی کفن.»
عمه ام زینب فرمود: «آن چه می بینی بی تابت نکند. به خدا قسم این عهدی است
که خدا از جد، پدر و عمویت گرفته است. این کشتگان در آسمان ها شناخته شده
اند. برای قبر پدرت سیدالشهداء پرچمی برمی افروزند که با گذشت زمان هرگز
نمی پوسد و از یاد نمی رود.(۱)
ام ایمن برای من تعریف کرده که روزی علی و
فاطمه و حسنین علیهم السلام، همه در خانه پیامبر جمع بودند. علی علیه
السلام آب ریخت و پیامبر دست مبارکش را شست. بعد به علی و فاطمه و حسنین
نگاهی کرد و نگاهی به آب انداخت. نگاهی از خوشحالی. اما ناگهان دست به دعا
برداشت و به سجده رفت و سخت گریست. بعد سر برداشت و اما چون باران گریه می
کرد. همه از حال رسول الله اندوهگین شدند. وقتی گریه پیامبر به درازا کشید،
امیرالمؤمنین علی علیه السلام علت را پرسید که: «یا رسول الله گریه شما،
دلِ ما را خون کرد.»
پیامبر فرمود: «الان جبرائیل بر من نازل شد و از
داستانِ شما خاندانم خبر داد. که بلایا و سختی های زیادی می بینید. به دستِ
مردمی که خود را از امّت تو می دانند، اما از تو و خاندان تو بیزارند. خدا
را شاکر باش و به قضای او راضی.

خاندانِ تو یکی یکی به شهادت
می رسند. همین فرزندت حسین، به همراه گروهی، کنار فرات در کربلا کشته
خواهد شد. سرزمینی که محنتش فراوان خواهد بود. چون کشته می شوند؛ زمین و
کوه ها  به لرزه در می آید. خداوند خود آن ها را قبض روح می کند. و
فرشتگان  با ظرف هائی از یاقوت و زمرّد، لب ریز از آب حیات، همراهِ حلّه
های بهشتی و عطرهای جنّت، از آسمان هفتم فرود می آیند. با آن آبِ ناب، غسل
شان می دهند و صف در صف برای آنان نماز می خوانند.(۲)
لحظات آخری که
پدرم امیرالمؤمنین علیه السلام هم ضربت خورده بود؛ به من فرمود: «دخترم!
گویا می بینم که تو، زنان و دخترانِ خاندانم را در نهایت خاری در این شهر
می گردانند. و شما می ترسید که مردم شما را بربایند. صبور باشید. به خدایی
که دانه را شکافت؛ آن روز، جز شما دوست و پیروی روی زمین نیست. *


کربلا از یک قرن پیش

به گزارش بولتن نیوز به نقل از جام، هرتسفلد بین سال‌های ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ میلادی همراه با یک تیم تحقیقاتی از دانشگاه شیکاگو، کاوش‌هایی را در شهر سامرا آغاز کرد و موفق شد مجموعه‌ای با ارزش از کتیبه‌های هخامنشی را شناسایی کند. در همان زمان، او به کاوش و تحقیق در نقاط دیگری از عراق مانند نجف، کاظمین و کربلا مشغول شد.

 

این مستشرق آلمانی که در سال‌های ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۵ میلادی بخش‌هایی از پاسارگاد و پرسپولیس را برای نخستین‌بار کاوش کرد، مدت زیادی در ایران به مطالعه و تحقیق درباره‌ هخامنشیان، ساسانیان و دوران اسلامی پرداخت و کاوش‌هایی در این زمینه‌ها داشت. او گزارش جامعی درباره‌ پرسپولیس (تخت جمشید) برای دولت وقت ایران تهیه کرد. این ایران‌شناس آلمانی بین سال‌های ۱۹۲۵ تا ۱۹۳۴ میلادی در تهران زندگی می‌کرد.

 

عکس‌های باقی مانده از هرتسفلد که به حرم‌های امام حسین (ع) در کربلا، امام حسن عسگری (ع) در سامرا و امامان موسی کاظم و جواد (ع) در کاظمیه یا کاظمین مربوط می‌شود، احتمالا در دورانی گرفته شده که او برای تحقیق و کاوش‌های باستان‌شناسی درباره‌ی تمدن‌های میان‌رودان به عراق رفته بود.

 

در عکس‌های او علاوه‌ بر معماری زیارتگاه‌ها و نمایی از شهر در حدود یک قرن پیش، مردمی که در اطراف حرم‌ها آمد و شد داشتند نیز نشان داده شده است.

 

نتیجه کار هرتسفلد هفت قطعه عکس سیاه و سفید همراه دو کارت‌پستال بود. البته سندی برای این‌که اثبات شود، همه‌ی آن تصاویر توسط این باستان‌شناس آلمانی گرفته شده است، وجود ندارد./ ایسنا

 

 

علاقه ‌منديم بفهميم عزاداری ما مقبول است يا نه؟/ سالار شهيدان (س) خونش را داد برای همين دو كار …

گروه مذهبی: حضرت آيت‌الله جوادي آملي در بیانات خود در روز تاسوعا ۱۴۳۵ هـ . ق بیان داشت: ماه محرم كه ماه سوگ و ماتم است ماه عبادت و بندگي خداست زيرا طبق بيان نوراني امام معصوم(سلام الله عليه) وجود مبارك سيّدالشهداء(سلام الله عليه) جان خود را در راه خدا داد براي دو كار، همان دو كاري كه پيامبران و خصوص پيامبر خاتم(عليهم السلام) آن دو كار را برنامه الهي خود مي‌دانستند.
علاقه ‌منديم بفهميم عزاداری ما مقبول است يا نه؟/ سالار شهيدان (س) خونش را داد برای همين دو كار ...
خدا انبيا را براي همين دو كار فرستاد يكي اينكه جامعه بفهمد, يكي اينكه جامعه وارسته بشود; علم و عدل ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾ اين يك برنامه, ﴿وَيُزَكِّيهِمْ﴾ اين برنامه دوم. آدمِ بفهم و آدم پاك، چنين جامعه‌اي جامعه بهشتي است كه انبيا براي همين دو امر آمدند آن كسي كه متوجه نيست كه حيات او حيات انساني نيست آن‌كه مي‌فهمد و عمل نمي‌كند آن هم كه حياتش حيات انساني نيست ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾ اين اصل اول, ﴿وَيُزَكِّيهِمْ﴾ اصل دوم براي اينكه انسان همين دو شأن را دارد برخي از نيروهاي ما عهده‌دار ادراك‌اند يعني چشم و گوش, برخي از نيروهاي ما عهده‌دار كار و فعاليت‌اند يعني دست و پا.

آن‌كه چشم و گوش ندارد ناقص است آن‌كه چشم و گوش دارد ولي دست و پاي او فلج است ناقص است, آن‌كه چشم و گوش دارد يعني خوب مي‌فهمد, دست و پاي او سالم است خوب كار مي‌كند اين انسان سالمي است اين براي بيرونِ ما, در درون ما نيرويي است به نام عقل نظر كه عهده‌دار انديشه است كه بايد خوب بفهمد, يك نيروي ديگر هم هست به نام عقل عمل كه انگيزه براي اوست بايد خوب تصميم بگيرد, كسي كه اهل جزم برهاني نيست انسان نيست, كسي كه اهل جزم برهاني است ولي اهل عزم انساني نيست او هم انسان نيست.

پس انبيا(عليهم السلام) براي همين دو كار آمدند همين دو وظيفه را وجود مبارك حسين‌بن‌علي(سلام الله عليه) در كربلا داشت در زيارت «اربعين» كه از بهترين زيارت‌هاي آن حضرت است مي‌خوانيم: «و بذل مهجته فيك» خون قلبش را در راه تو داد تا اين دو عنصر و دو اصل در جامعه زنده بشود «ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة»[۱] مردم از جهالت نجات پيدا كنند عالِم و دانشمند بشوند و از ضلالت و گمراهي عملي نجات پيدا كنند هدايت بشوند اين مطلب اول.

مطلب دوم آن است كه ما دلمان مي‌خواهد ببينيم عزاداري ما مقبول است يا نه همان‌طوري كه علاقه‌منديم ببينيم كه نماز ما مقبول است يا نه, روزه ما مقبول است يا نه, علاقه‌منديم بفهميم عزاداري ما مقبول است يا نه؟ براي هر كدام از اينها علامتي ذكر كردند ما الآن به خوبي مي‌توانيم بفهميم نمازي كه خوانديم مقبول شد يا نشد; زيرا خدا نماز را معرفي كرد كه آثار نماز اين است كه نماز، انسان را از بدي و زشتي پاك مي‌كند ﴿إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ﴾[۲] ما اگر تا شب امتحاناتي پيش آمد به لطف الهي دست ما آلوده نشد, چشم ما آلوده نشد خدا را شاكر باشيم كه اين نماز [ظهر و عصر] ما قبول شد اگر خداي ناكرده در امتحاناتي كه از ظهر تا شب پيش مي‌آيد چشم و گوش ما دست ما آلوده شد مطمئن باشيم اين نماز مقبول نيست براي اينكه نماز آن است كه انسان را از زشتي باز دارد اگر كسي تشنه است و مايعي را خورد و سيراب نشد معلوم مي‌شود آب نبود چون آب آن است كه رفع عطش بكند نماز آن است كه جلوي بدي را بگيرد اين معرفي نماز است البته حقيقت نماز در قيامت روشن مي‌شود ولي اينكه به ما گفتند: «حاسبوا أنفسكم»[۳] اهل محاسبه باشيد معلوم مي‌شود راه باز است, اگر روزه‌اي گرفتيم ببينيم اين روزه مقبول است يا نه اين هم يك راه دارد چون فرمودند: «الصوم جُنّة مِن النار»[۴] جُنّه يعني سپر, روزه سپر از آتش گناه است, آتش جهنم است اگر كسي روزه گرفت و امتحاني پيش آمد و اين سپر بود و نگذاشت آتش گناه به او برسد خدا را شاكر باشد كه روزه او قبول شد.

عزاداري هم همين‌طور است ما عزاداري كه كرديم اگر ان‌شاءالله عاقل شديم و عامل شديم خدا را شكر كنيم كه اين عزاداري ما مقبول است براي اينكه طبق زيارت «اربعين», سالار شهيدان(سلام الله عليه) خونش را داد براي همين دو كار: مردم عاقل بشوند, مردم هدايت بشوند; هم بفهمند, هم عمل كنند نه بيراهه بروند نه راه كسي را ببندند اين وظيفه ماست. بنابراين در نحوه عزاداري چه خودمان چه دوستانمان همه بايد مواظب اين كار باشيم كاري انجام بدهيم كه نتيجه و خروجيِ آن, عقل و عدل باشد.

امروز تاسوعاي سالار شهيدان حسين‌بن‌علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) است و طبق رسم, سوگ و ماتم قمر بني‌هاشم(سلام الله عليه) را مطرح مي‌كنند مي‌بينيد كربلا همه مواردش همان «بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة» است هم كارِ عاقلانه, هم كار عادلانه انجام دادند در همه مراحل.

شب عاشورا وقتي وجود مبارك ابي‌عبدالله فرمود ما خداي ناكرده اهل خدعه و نيرنگ و اينها نيستيم فردا هر كه باشد شهيد مي‌شود و اينها هم با من كار دارند با شما كاري ندارند و من هم كه امام زمان شما هستم بيعت را از شما برداشتم و اگر خواستيد برويد, دست زن و بچه‌هايتان را بگيريد و برويد، خب اين نهايت آزادگي و بزرگواري است فرمود اينها با شما كاري ندارند مستحضريد كه راه كربلا يك‌طرفه بود بسته بود كسي حقّ آمدن نداشت اما رفتن آزاد بود كسي بخواهد از خارج كربلا بيايد به اردوي حسيني(عليه السلام) و حضرت را ياري كند آن راه بسته بود ولي اگر از اردوي حسيني كسي مي‌خواست برود راه باز بود.

 فرمود اين است اول كسي كه برخاست و عرض كرد ممكن نيست دست از شما برداريم قمر بني‌هاشم عباس‌بن‌علي بود بعد ديگران به نوبه خود عرض ادب و ارادت كردند. عصر تاسوعا كه شد همان نيرنگي كه در صلح تحميلي براي حسن‌بن‌علي(سلام الله عليهما) انجام دادند همان نيرنگ را خواستند براي حسين‌بن‌علي(سلام الله عليهما) انجام بدهند با نيرنگ‌هاي معاويه, افسران امام حسن را از اطراف حضرت جدا كردند حضرت را تنها كردند مجبور به سوزش كردند نه سازش اين يك صلح تحميلي بود كه جنگي نشد خوني ريخته نشد و وجود مبارك امام حسن مجبور شد صلح كند همان نقشه را درباره حسين‌بن‌علي(سلام الله عليهما) پياده كردند كه خواستند پرچمدار رسمي ابي‌عبدالله را از آن حضرت جدا كنند قهراً برادران قمر بني‌هاشم از او جدا مي‌شدند عده‌اي هم فاصله مي‌گرفتند و فكر مي‌كردند وجود مبارك حسين‌بن‌علي را به صلح تحميلي وادار مي‌كنند همين نيرنگ از اتاق جنگ كوفه تثبيت‌شده به كربلا آمد شمر چون از قبيله بني‌كلاب بود و وجود مبارك قمر بني‌هاشم هم از همان قبيله بود و حسّ قبيله‌گرايي هم در بين عرب رايج بود گفت: «أين بنو اختنا» كجا هستند خواهرزاده‌هاي ما چون مادر قمر بني‌هاشم امّ‌البنين(سلام الله عليهما) از قبيله بني‌كلاب بود وجود مبارك قمر بني‌هاشم اعتنا نكرد بالأخره به دستور سالار شهيدان حركت كرد ببيند كه شمر چه مي‌گويد, گفت من براي شما و برادران تو امان‌نامه آوردم حضرت فرمود: «لعنك الله و لعن أمانك أتؤمننا و ابن رسول الله لا أمان له» لعنت خدا بر شما و امان‌نامه شما! ما در امانيم و فرزند پيغمبر در امان نيست. اين صحنه گذشت.

وقتي امان‌نامه عصر تاسوعا اثر نكرد اينها ديدند هيچ چاره ندارند خواستند كار را همان شب عاشورا يكسره كنند حمله‌كنان به طرف خيام حسيني آمدند كه هم‌اكنون بايد جنگ كنيم يا تسليم يا جنگ, عصر تاسوعا بعد از آن جريان امان‌نامه. اينجا بود كه وجود مبارك سالار شهيدان به قمر بني‌هاشم فرمود: «إركب بنفسي أنت يا أخي» عباس! من به فداي تو، برو با اينها مذاكره كن «فإن استطعت أن تؤخّرهم إلي الغدوة و تدفعهم عنّا العشيّة» اگر توانستي مذاكره كني امشبي را مهلت بگيري اين كار را بكن براي اينكه خداي سبحان مي‌داند «فهو يَعلم أنّي قد اُحبّ الصلاة له و تلاوة كتابه و الدعاء و الإستغفار» خدا مي‌داند من نماز را دوست دارم يعني اگر عده‌اي «خوفاً من النار» عبادت مي‌كنند عده‌اي «شوقاً الي الجنّة» عبادت مي‌كنند من «حبّاً» و «شكراً» عبادت مي‌كنم[۵] فرمود من نماز را دوست دارم دعا و استغفار را دوست دارم مناجات آخر را داشته باشيم, دعا و استغفار را داشته باشيم اگر توانستي امشب را مهلت بگير.

علاقه ‌منديم بفهميم عزاداری ما مقبول است يا نه؟/ سالار شهيدان (س) خونش را داد برای همين دو كار ...
وجود مبارك قمر بني‌هاشم برگشت با آنها مذاكره كرد و آن شب را مهلت گرفت.[۶] همه اصحاب رفتند در خيمه‌هايشان «لهم دويّ كدويّ النحل»[۷] همه‌شان مشغول قرائت قرآن, نماز, دعا و مناجات بودند مثل زنبورهاي كندو كه هر كدام زمزمه‌اي دارند اينها هم مناجات داشتند تنها كسي كه پرچمداري را به عهده داشت و نگهباني خيمه‌ها به عهده او بود قمر بني‌هاشم بود عده‌اي هم البته ممكن بود در خدمت او همراهي كنند.

مستحضريد كه اين راه آب را براي چند منظور بستند وقتي كه سيدالشهداء(سلام الله عليه) وارد سرزمين كربلا شد دستور ابن‌زياد اين بود كه «جعجع بالحسين»[۸] يعني خيلي سخت بگير نگذار كنار رود فرات چادر بزنند, سايه درخت نباشد, دامنه تپّه نباشد خب شما مستحضريد يك قافله وقتي بخواهد خيمه بزند نزديك نهر خيمه مي‌زند نه در فاصله دور, قافله‌اي كه آمده مي‌خواهد در آن بيابان چادر بزند خب نزديك نهر و رودخانه چادر مي‌زند نه با فاصله, نگذاشتند حضرت كنار آن نهر عظيم چادر بزند گفتند «جعجع بالحسين» سخت بگير, در وسط آفتاب باشد نه پناهگاه مردمي داشته باشد نه پناهگاه طبيعي.

اين بخشي از رود كه در شمال شرقي كربلا مي‌گذرد كه از آن به عنوان رود فرات ياد مي‌كنند اين را براي دو جهت بستند يك جهت براي اينكه آب به خيام حسيني نرسد, يك جهت هم مستحضريد كه از همه جاي رود بزرگ نمي‌شود عبور كرد اين رودخانه‌هاي بزرگ جايي كه شيب نرمي دارند آن شيب نرم را مي‌گويند «شريعه» يعني جايي كه مي‌روند آب مي‌گيرند «مورد الشاربه» شريعه فرات يعني جايي كه براي گرفتن آب رفت و آمد مي‌كردند آنجا يك شيب نرم داشت قابل اين بود كه كسي عبور بكند برود و آب بگيرد.

اين قسمت شريعه را با چندين تيرانداز نگهباني مي‌كردند براي دو منظور: يكي اينكه آب به خيام حسيني نرسد يكي اينكه روستايي‌هايي كه آن طرف نهر بودند به كمك ابي‌عبدالله نيايند راه خشكي كه بسته بود راه آبي را هم بستند راه آبي بسته شد بر اساس اين دو منظور بود كه عده زيادي تيرانداز, موكَّل بودند براي شريعه فرات, كاملاً راه كمك را بستند. وجود مبارك قمر بني‌هاشم بنا شد برود آب بياورد خب از همه اين تيراندازها بايد عبور بكند و آب بياورد همه اين كارها را كرد وقتي كه به فرات رسيد لبان مطهّرش هم تشنه است دست مطهّرش به آب رسيد خب اين نهايت كرامت است «ذَكَر عطش الحسين»[۹] به ياد لبان تشنه ابي‌عبدالله افتاد اين خيلي كرامت است آب ننوشيد تشنه وارد شد تشنه از شريعه فرات بيرون آمد مشك را پرآب كرد آنها از هر طرف حمله كردند كه وجود مبارك قمر بني‌هاشم آب را به خيام نرساند.

جنگ رو در رو با قمر بني‌هاشم براي آنها بسيار دشوار بود كمين كردند بخشي از دست راست حضرت را قطع كردند, حضرت عَلَم را با دست چپ گرفت ديگر عَلَم را نينداخت تا ديگري بيايد بگيرد در يكي از جبهه‌هاي جنگ، دست راست اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) آسيب ديد عده‌اي خواستند آن پرچم رسمي را بگيرند وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود پرچم را به دست چپ علي بدهيد[۱۰] پرچم را در آن جبهه به دست چپ اميرالمؤمنين قرار دادند اينجا هم وجود مبارك قمر بني‌هاشم پرچم را با دست چپ گرفت. مقداري كه آمد از كنار اين درخت‌ها كسي كمين كرد دست چپ حضرت را قطع كرد. امّ‌البنين(سلام الله عليها) در مرثيه‌اي كه دارد مي‌گويد به من گفتند عباسِ تو مَشك را به دندان گرفت دستان پسرم چه شد كه مشك را به دندان گرفت. با بقيه دو دست, پرچم را نگهداشت مشك را هم به دندان گرفت كه زود به خيام برسد تيري آمد مشك را سوراخ كرد آب مشك ريخت وجود مبارك قمر بني‌هاشم نه دستي دارد كه برگردد نه آبي دارد كه به خيمه برود در همين گير و داد ان‌شاءالله اين تاريخ‌ها درست نباشد تيري به چشمان مطهّر حضرت رسيد حضرت تا اين تير را از چشم بردارد سر خم مي‌كند كله‌خود از سر مي‌افتد وقتي كله‌خود از سر افتاد عمود بر فرق مطهّر قمر بني‌هاشم رسيد اينجا بود كه عرض كرد: «يا أخا أدرك أخاک» همه شهدا را يك‌جا زيارت مي‌كنند ولي براي قمر بني‌هاشم سه جا زيارت مي‌كنند يك‌جا كتيبه‌اي است كه دست راست حضرت قطع شد, يك‌جا كتيبه‌اي است كه دست چپ حضرت قطع شد آنجا كه دست راست حضرت قطع شد كتيبه‌اي است اين اشعار فارسي در آن نوشته است:

افتاد دست راست خدايا ز پيكرم٭٭٭ بر دامن حسين برسان دست ديگرم
دست چپم به جاست اگر نيست دست راست٭٭٭ اما هزار حيف كه يك دست بي‌صداست

آنجا كه دست چپ حضرت قطع شد كتيبه‌اي دارد نوشته است:

ان فی هذا المقام انقطعت٭٭٭يُسرة العباس بحر الکرم

اين دو جا، آنجا هم كه بدن بي‌سر حضرت هست كه زيارتگاه حضرت است. وجود مبارك سالار شهيدان(سلام الله عليه) به بالين اين بدن آمد ديد اين بدن را قطعه قطعه كردند همه بدن‌ها را به خيمه دارالحرب حمل كرد اين بدن را گذاشت آيا براي اينكه اين بدن را قطعه قطعه كردند يا براي اينكه خواست قبر برادرش بارگاه جدا و مستقل داشته باشد كم نبودند شهدايي كه آنها را قطعه قطعه كردند ولي سالار شهيدان همه اينها را به خيمه دارالحرب آورد و اگر اين بدن را سالار شهيدان نمي‌توانست به خيمه دارالحرب ببرد وقتي وجود مبارك امام سجاد دستور داد همه ابدان را جمع كنيد پايين پاي وجود مبارك سيّدالشهداء, مي‌توانست دستور بدهد كه بدن مطهّر قمر بني‌هاشم را هم منتقل كنيد ولي اين كار را نكرد بنا بر اين بود كه بارگاه وجود مبارك قمر بني‌هاشم مستقل باشد لذا وجود مبارك امام سجاد دستور داد همان‌جا كه بدن مطهّر قمر بني‌هاشم است همان‌جا دفن كنند.

 دو نفر خصيصه‌اي داشتند كه وجود مبارك امام سجاد آ‌ن خصيصه را رعايت كرد يكي دفن بدن مطهر سالار شهيدان بود كه شخصاً وارد قبر شد و اين بدن مطهر را دفن كرد, دوم بدن مطهر قمر بني‌هاشم بود كه شخصاً وارد قبر شد و آن بدن مطهّر را دفن كرد و اگر به آن حضرت مي‌گفتند شما به تنهايي چگونه اين بدن‌ها را دفن مي‌كنيد مي‌فرمود: «إنّ مَعي مَن يعينني»[۱۱] با من کسانی هستند كه مرا كمك كنند.

«اَلسَّلامُ عَلَي الْحُسَيْنِ وَعَلي‏ عَلِي بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلي‏ اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلي‏ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ وَ رَحمةُ الله وَ بَركاتُه»
نسئلك اللهمّ و ندعوك باسمك العظيم الأعظم الأعزّ الأجلّ الأكرم يا الله! يا الله! يا الله…

پروردگارا! اين عرض ادب را به بهترين وجه قبول بفرما! بعد از پذيرش, اين را به عنوان بهترين هديه به ارواح سيّد شهداء و اولاد و اصحابش اهدا بفرما! ذخيره دنيا و آخرت ما قرار بده! همه ذوي‌الحقوق ما از اين عرض ادب بهره‌مند بفرما! پروردگارا! نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملكت ما را در سايه وليّ‌ات حفظ بفرما! روح مطهر امام راحل و شهداي انقلاب و جنگ را با انبيا محشور بفرما! مشكلات مملكت را در سايه وليّ‌ات برطرف بفرما! بيداري اسلامي خاورميانه را به پيروزي نهايي برسان! خطر دشمنان دين مخصوصاً استكبار و صهيونيسم را به خود آنها برگردان! جوانان و فرزندان ما را از بهترين شيعيان اهل بيت(عليهم السلام) قرار بده! بين ما و خاندان عصمت و طهارت در دنيا و برزخ و قيامت جدايي نينداز!
«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
 


[۱] . تهذيب الاحکام، ج۶، ص۱۱۳٫
[۲] . سوره عنکبوت، آيه ۴۵٫
[۳] . غررالحکم و دررالکلم، ص ۲۳۶، ح ۴۷۳۸، ۴۷۴۰، ۴۷۴۱٫
[۴] . الکافی، ج ۲، ص۱۹ و ۲۴ و ج ۴، ص۶۲٫
[۵] . ر.ک: الکافی، ج۲، ص ۸۴؛ ر.ک: نهج البلاغة، حکمت ۲۳۷٫
[۶] . الارشاد (شيخ مفيد), ج۲, ص۸۹ ـ ۹۱٫
[۷] . اللهوف، ص۹۴٫
[۸] . مثيرالأحزان, ص۴۸٫
[۹] . بحارالأنوار, ج۴۵, ص۴۱٫
[۱۰] . تاريخ الخميس، ج۱، ص ۴۳۴؛ ذخائر العقبی(چاپ مکتبة القدسی)، ص ۷۵٫
[۱۱] . مقتل الحسين(المقرّم)، ص۳۳۷٫
 
منبع: بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسرا

بررسی فقهی بیدار کردنِ فرزندان برای نماز

بررسی فقهی بیدار کردنِ فرزندان برای نمازگروه دین و اندیشه: تربیت اسلامی ساحات مختلفی دارد که تربیت عبادی یکی از مهم‌ترین این ساحات
است. یکی از مسائلی که کمابیش والدین و مربیان با آن در فرزند‌پروری مواجه
هستند؛ حکمِ شرعیِ بیدار کردنِ فرزندان و متربیان برای نماز است.

به گزارش بولتن نیوز، نوشتار حاضر به قلم سید نقی موسوی دانشجوی
دکتری فقه تربیتی با عنوان «بیدار کردن متربی برای نماز از منظر فقه
تربیتی» که در شماره پنج و شش فصل نامه تربیت تبلیغی به چاپ رسیده،  درصدد
است این مسئله را از منظر «فقه تربیتی» بررسی نماید.


بر این اساس، هشت دلیل اعم از ادله عقلی،
عناوین و قواعد عامه و روایات برای جواز، بررسی شد و در نهایت، پس از
ناتمام دانستنِ ادله عقلی و عناوین و قواعد عامه، با استنادِ روایاتِ خاصه و
نیز تقدمِ ادلهِ تربیت، «استحبابِ (و در شرایطی وجوبِ) ایقاظِ متربی برای
نماز»، حاصل شد.


علاقه‌مندان می‌توانند متن کامل مقاله را از اینجا دانلود نمایند.