گفت‌و‌گو با دکتر محمد‌علي مهتدي، پژوهشگر مسائل خاورميانه هدف اتحاد عربستان و اسرائیل به سازش کشاندن مقاومت در فلسطین است

صدای شیعه: حمايت منطقه‌اي از انتفاضه فلسطين رو به تعطيلي گذاشته و گويي در جهان عرب و جهان اسلام مسئله‌اي به ‌نام فلسطين وجود ندارد. مسئله تکفيري‌ها و جنايت‌هايشان چنان مسائل منطقه را تحت‌الشعاع خود قرار داده که کسي ديگر به ‌ياد فلسطيني‌ها نيست. در اين ميان کشورهاي عربي هم با جبهه غربي صهيونيستي همسو شده‌اند و سعي دارند توجهات را از مسئله فلسطين به مقابله با تروريست‌ها منحرف کنند. ايران و محور مقاومت هم که فلسطين را مسئله مهم جهان اسلام مي‌دانند از سوي کشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي مورد هجمه تبليغاتي قرار گفته‌اند و از طرفي اتحاد کشورهاي عربي با اسرائيل روز به روز علني‌تر مي‌شود و براي مقابله با نفوذ ايران در منطقه همکاري‌هايشان را بيش از پيش افزايش مي‌دهند. دکتر محمدعلي مهتدي، کارشناس و پژوهشگر ارشد مسائل خاورميانه مي‌گويد: «انقلاب‌هاي عربي و تقويت محور مقاومت در منطقه سبب شده تا اسرائيل و حکام عربي خليج فارس به همديگر نزديک شوند تا مقاومت را تضعيف کنند. اسرائيل و عربستان سعودي از نفوذ ايران و مقاومت در منطقه هراس دارند و توافق هسته‌اي ايران، دو طرف را به هم نزديک کرده است». به گفته مهتدي، امريکا و اروپايي‌ها تلاش کردند که طرح دو دولتي در فلسطين را اجرا کنند اما خود رژيم صهيونيستي راضي نيست و اين مسئله امکان عملي شدن ندارد و الان هم با وضعيتي که در منطقه به وجود آمده به نظر مي‌رسد اين مسئله به فراموشي سپرده شده است. براي بررسي تحولات منطقه با مهتدي به گفت‌وگو نشستيم.

 

طي ماههاي اخير، شاهد نزديکتر شدن کشورهاي عربي به اسرائيل هستيم. اين نزديکي شايد بعد از توافق کمپ ديويد بين اسرائيل با مصر پديده کمسابقه‌‌اي باشد. حتي کشورهاي عربي در مقابل جنايات صهيونيستها در مسجدالاقصي و غزه سکوت کردهاند. چه عامل يا عواملي باعث اين نزديکي شده است؟

در اين زمينه مسئله امنيت نقش مهمي دارد. رشد مقاومت اسلامي در لبنان، غزه و جنگهايي که ما در سالهاي اخير شاهد بودهايم امنيت رژيم صهيونيستي را به خطر انداخت. در سال ۲۰۰۰، نيروهاي مقاومت ارتش رژيم صهيونيستي را از لبنان اخراج کردند و در ۲۰۰۶ در جنگ ۳۳ روزه دوباره ارتش اسرائيل از محور مقاومت شکست خورد و نتوانست به اهداف خودش که نابودي حزبالله بود دست پيدا کند. در جنگهاي غزه، در سال ۲۰۰۸، ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ شاهد بوديم که نيروهاي مقاومت در غزه تاکتيکهاي جديدي را بهکار گرفتند و موشکهاي دستسازي را شليک ميکردند و اين موشکها تا شهر بئرالسبع در سرزمينهاي اشغالي ميرسيد اين مجموعهها امنيت اسرائيل را دگرگون کرده و به خطر انداخته است چراکه براي اولين بار محور مقاومت توانسته معادله بازدارندگي در مقابل رژيم صهيونيستي ايجاد کند.

اسرائيل تصور نميکرد که اين بازدارندگي ايجاد شود ولي الان اين موازنه برقرار شده است و معادله توازن وحشت در سرزمينهاي اشغالي حاکم است. تمام تلاش اسرائيل و امريکا اين است که اين معادله را بر هم بزنند و در جهان عرب هم اينگونه نيست که بگوييم جهان عرب به سمت نزديکي با اسرائيل ميرود. مصر و اردن در دهه ۱۹۷۰ با اسرائيل صلح کردند، مصر در کمپ ديويد و اردن در وادي عربه با اسرائيل توافق کردند. مسئله اين است که انقلابها در جهان عرب، رژيمهاي محافظهکار عربي در خليج فارس و اسرائيل را نگران کرد.

نزديک شدن رژيمهاي محافظهکار عربي به سمت اسرائيل به خاطر تأمين امنيت است و وقتي انقلابهاي عربي به بحرين و يمن رسيد حکام عربي احساس خطر کردند و وجه مشترکي بين اين رژيمها و اسرائيل ايجاد شد. هم اسرائيل و هم حکام خليج فارس از تقويت مقاومت و انقلابهاي مردمي نگران هستند و اين مسئله سبب ميشود تا دو طرف به يکديگر نزديک شوند و به همين خاطر ميبينيم که عربستان و قطر به اسرائيل نزديک شدند و کشورهاي عمده عربي مثل مصر و سوريه که قبلاً در اتحاديه عرب نقش رهبري داشتند و نقش مؤثري بازي ميکردند پس از انقلابهاي عربي درگير بحرانهاي داخلي شدند و نميتوانند نقش سابق را ايفا کنند. بنابراين، نقش اصلي به دست عربستان و قطر افتاده است که قبلاً دنباله رو سوريه و مصر بودند و به اين دليل اين کشورها به اسرائيل نزديک شدند و همکاري نزديکي بين اينها و اسرائيل در دو جهت به وجود آمده است. يکي براي مبارزه با محور مقاومت و دوم براي مهار انقلابها در جهان عرب.

ما در سالهاي اخير، به خصوص بعد از جنگ غزه و تحولات موسوم به بيداري اسلامي که البته در غرب به بهار عربي معروف شد، شاهد نوعي دوره «فترت» در ميان گروههاي مقاومت در داخل فلسطين هستيم. حتي تحولات موسوم به انتفاضه سوم که از زمان تقسيم زماني مسجدالاقصي شروع شده، آنطور که بايد سازمان يافته نبوده است. من در جايي ميديدم که خود شما از مفهوم «مقاومت فردي» براي تحولات اخير استفاده کردهايد. آيا اين نشاندهنده افول ديدگاه مقاومت به شکل حماس و جهاد اسلامي در بين فلسطينيان است يا مفهوم جامعهشناسانه ديگري دارد؟

انتفاضهاي که الان در کرانه باختري شروع شده است را بايد جدا از مقاومت گروههاي مقاومت در نوار غزه بدانيم. در کرانه باختري تشکيلات خودگردان حاکم است و با دستگاه امنيت اسرائيل هماهنگي دارد و تمام زيربناي مقاومت در کرانه باختري را نابود کردهاند و در اين منطقه شاهد قيام مردمي به شکل جديدي هستيم. مثلاً زير گرفتن سربازان صهيونيستي و استفاده از چاقو عليه شهرکنشينان. اين مسئله را بايد جدا بررسي کنيم و از تشکيلات غزه در شکل جنبش حماس و جهاد اسلامي متمايز کنيم. نميتوانيم بگوييم مقاومت عمليات فردي انجام ميدهد و مهمترين تشکيلات حماس و جهاد اسلامي است که باتوجه شرايط خاصي که بر کل منطقه به خصوص غزه حاکم است وضعيت ديگري دارند و تلاشهايي در حال انجام است که مقاومت به سمت سازش بيايد و عمليات مسلحانه را رها کند. آنچه در کرانه باختري رخ ميدهد مقاومت فردي است و سازماندهي شده و تشکيلاتي نيست چراکه اگر تشکيلاتي بود تاکنون کشف و خنثي شده بود ولي چون فردي است سبب شده تا دستگاههاي امنيتي تشکيلات خودگردان و اسرائيل نتوانند اين عمليات را از بين ببرند.

تأثير شکلگيري جريان تکفيري داعش که به هرحال به نوعي، جريان انديشهاي در جهان اسلام اهل سنت را به سمت نوعي از سلفيسم افراطي سوق داد را در کم رنگ شدن «مقاومت جرياني» در فلسطين (منظور مقاومت در قالب گروههايي مثل حماس و جهاد است) چقدر ميدانيد. اصولاً براي اين متغير تأثيري قائل هستيد؟

کساني که داعش را ايجاد کردند هدفشان مبارزه با محور مقاومت بود نه اينکه اين گروه با اسرائيل مبارزه کند. داعش حتي يک گلوله هم به سمت اسرائيل شليک نکرده است و حتي گروههايي مثل «گردانهاي بيتالمقدس» که در نزديکي مرزهاي رژيم صهيونيستي هستند و در صحراي سينا عمليات انجام ميدهند اگر هدفشان آزادي قدس است بايد عليه نيروهاي اشغالگر اسرائيل عمليات انجام ميدادند ولي در عمل همه عمليات آنها عليه ارتش مصر است. اصولاً داعش بعد از پيروزي حزبالله لبنان در جنگ ۳۳ روزه در ۲۰۰۶ ايجاد ميشود. آن زمان اسرائيل به لبنان حمله کرد تا در مدت چند روز حزبالله را نابود کند و خاورميانه جديد را ايجاد کنند و سازمان پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) را در اين جنگ وارد  و پس از آن ايران را محاصره و تأسيسات هستهاي را بمباران کنند و برنامه کاملي بود که صهيونيستها طراحي کرده بودند.

کاندوليزا رايس، وزيرخارجه وقت امريکا اعتراف کرد که آنچه رخ ميدهد درد زايمان خاورميانه جديد است و اين جنگ با هدف از بين بردن حزبالله مقدمه پيريزي خاورميانه جديد بود. وقتي نتوانستند حزبالله را نابود کنند حدود يک ماه بعد وزيرخارجه امريکا به مصر رفت و با مسئولان امنيتي پنج کشور عربي (مصر، اردن، عربستان، قطر و امارات) جلسه گذاشت و قرار شد تا گروههاي تکفيري به راه بيندازند تا از اين طريق و با دامن زدن به مسئله شيعه و سني اينگونه وانمود کنند که محور مقاومت شيعه است و ارتباطي به سنيها ندارد و سنيها مظلوم هستند و بايد با شيعيان مبارزه کرد.

نتيجه اين برنامه تأسيس گروههاي تکفيري در عراق و سوريه بود و تکفيريها ميگفتند که هدفشان نابود کردن پيروان مکتب اهل بيت يعني شيعيان است. در حالي که اصولاً مقاومت در برابر اسرائيل ربطي به مذهب شيعه و سني ندارد و مسئله برحق و اسلامي – عربي است. قدس قبله اول مسلمانان است و براي آزاد کردن آن بايد همه تلاش کنند ولي آنها با ايجاد داعش و تکفيريها در خاورميانه درگيريها را به جاي اينکه سياسي باشد مذهبي جلوه دادند تا محور مقاومت را تضعيف کنند و نقشي که گروههاي تکفيري در منطقه بازي ميکنند نقشي است که به سود اسرائيل است و طبق طرحهاي امريکا انجام ميشود و به زيان کساني است که قائل به مقاومت در برابر امريکا و صهيونيستها هستند. طبيعي است که وقتي مسئله اصلي در منطقه درگيري سني و شيعه باشد بر مسئله فلسطين تأثير ميگذارد چون فلسطين مسئله اسلامي است و نياز به همکاري همهجانبه مسلمانان دارد.

کمي هم به مسائل اسرائيل بپردازيم. اوضاع جريان چپ در داخل اسرائيل، اوضاع خيلي مناسبي به نظر نميرسد. راستگرايي و به خصوص راستگرايي افراطي طي يک دهه اخير به نظر ميرسد در داخل سرزمينهاي اشغالي جريان مسلط بوده است. اين برخلاف پيشبينيهاي دهه نودي درباره تغييرات نسلي در داخل سرزمينهاي اشغالي است. اين روند چه تأثيري بر جامعه اسرائيلي خواهد گذاشت؟

اولاً فرقي بين جريانهاي چپ و راست در اسرائيل وجود ندارد. يک دورهاي حزب کار سوسياليست در رأس قدرت بود از دوره ديويد بن گوريون، اولين نخستوزير اسرائيل تا چند سال پيش بيشتر کشتارها و اشغال اراضي و مهاجرت صهيونيستها به فلسطين در دوره حزب کار صورت گرفته است که الان در مقابله با حزب ليکود به رهبري بنيامين نتانياهو، نخستوزير رژيم صهيونيستي ميانهرو به نظر ميرسد و حزب ليکود تندرو محسوب ميشود. در مورد مسئله فلسطين و کشتار فلسطينيها و سياستهاي توسعهطلبانه اسرائيل، هيچ فرقي بين اين دو جريان وجود ندارد. مسئله ديگر اين است که اگر جناحهاي چپ تضعيف شدند و راستهاي افراطي قدرت را به دست گرفتند به علت تحولات منطقه و اوج گرفتن مقاومت در منطقه است و ترسي که در داخل جامعه اسرائيلي پديد آمده است. جامعه اسرائيلي با دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تفاوت دارد و ايدئولوژيک نيست و جامعه بر جوانان تأثير گذاشته است.

اگر آن دوره جوانان اسرائيلي به خدمت در ارتش افتخار ميکردند اما الان از ارتش فرار ميکنند. با اين حال مسئله امنيت و ترس وجودي در بين همه صهيونيستها وجود دارد و به همين دليل اکثريت تصور ميکنند که راستهاي افراطي ميتوانند اسرائيل را از نابودي نجات دهند و امنيت را برقرار کنند. اين مسئله سبب شده است تا چپها تضعيف شده و راستهاي افراطي بيشتر قدرت بگيرند.

باتوجه به برآيند کنوني تحولات (همگرايي بيشتر عربها با اسرائيل) و نيروها و جريانهاي داخل فلسطين و اسرائيل، آيا براي روند صلح خاورميانه چشماندازي قائل هستيد؟ اخيراً هماهنگکننده سازمان ملل در گفتوگوهاي چهارجانبه (اروپا، سازمان ملل، امريکا و روسيه) گفته که راه حل دو دولتي در حال از بين رفتن است. بنيامين نتانياهو هم بارها گفته که قدس را با فلسطينيها تقسيم نخواهد کرد. اگر هدف اصلي مذاکرات سازش را «راه حل دو دولتي» بدانيم، چه چشماندازي براي آن قابل تصور است؟

اولاً چيزي به نام روند صلح از بين رفته است و کنفرانسهاي صلح در مادريد بينتيجه ماند و در نهايت به توافق «اسلو» منجر شد و توافقي بين سازمان آزاديبخش فلسطين به رهبري ياسر عرفات با اسرائيل شکل گرفت. اين توافق نيز هدفش اين نبود که دولت فلسطين در کرانه باختري و غزه در کنار اسرائيل تأسيس شود. هدف امريکا اين بود که چون انتفاضه اول در اوج بود و اسرائيل نميتوانست آن را مهار کند و فيلمهايي که از سرکوب جوانان فلسطيني در جهان منتشر ميشد از نظر تبليغاتي ضربه سختي به اسرائيل وارد کرده بود و مظلومنمايي اسرائيل را زير سؤال برده بود، امريکا و اسرائيل ميخواستند از طريق دستگاههاي امنيتي تشکيلات خودگردان انتفاضه را خاموش کنند تا سربازان اسرائيلي بتوانند به راحتي از شهرها خارج شوند.

انتفاضه اول که خاموش شد حتي اسرائيل و امريکا به تعهدات خودشان در اسلو هم عمل نکردند و عملاً تشکيلات خودگردان به صورت تشکيلاتي در خدمت امنيت اسرائيل درآمد نه در خدمت مردم فلسطين و عمل کردن به آرمان فلسطين و حتي تشکيل دولت در کرانه باختري و غزه. به نظر ميرسد که طرح دو دولتي به هيچ عنوان عملي نخواهد شد، اسرائيليها ميگويند بين درياي مديترانه و رود اردن جا براي دو دولت وجود ندارد و يک دولت بايد تشکيل شود. درحالي که امريکا و اروپاييها تلاش کردند که طرح دو دولتي را عملي کنند اما خود رژيم صهيونيستي راضي نيست و اين مسئله امکان عملي شدن ندارد و الان هم با وضعيتي که در منطقه به وجود آمده به نظر ميرسد اين مسئله به فراموشي سپرده شده است. اگر قرار بود اين طرح عملي شود بايد شهرکسازي و مهاجرت صهيونيستها به اراضي اشغالي ۱۹۶۷ متوقف ميشد که نه تنها اين اتفاق رخ نداده بلکه روز به روز اين مهاجرتها افزايش پيدا ميکند و شهرکهاي جديدي در کرانه باختري ساخته ميشود. بنابراين اين سؤال پيش ميآيد که دولت فلسطين در کجا بايد تشکيل شود، دولت بايد سرزمين داشته باشد وقتي دولت فلسطين سرزميني در اختيار ندارد در کجا ميخواهد دولت تشکيل دهد و همه مناطق در اشغال صهيونيستها است.

غزه که با مساحت کمتر تحت محاصره است و نزديک به ۲ ميليون نفر به سختي در کنار يکديگر زندگي ميکنند و کرانه باختري هم که به خاطر شهرکسازيها مساحت آن به تدريج کاهش پيدا ميکند و صهيونيستهاي بيشتري به اين منطقه مهاجرت ميکنند و جايي براي تشکيل دولت باقي نمانده است. به نظر ميرسد اين طرح فقط اقدام تبليغاتي بوده براي اينکه اين طرح در صحنه باشد تا خلأ سياسي ايجاد نشود، اين طرح عملي نيست و فکر ميکنم که به دست فراموشي سپرده شده است.

اغلب پيشبينيها اين بود که توافق هستهاي ۱+۵ با ايران، وضعيت خاورميانه را باثباتتر کند. اما به نظر ميرسد در فضاي بعد از اين توافق شکافها در خاورميانه رو به افزايش است. کشورهاي عربي با سرعت بيشتري از قبل به سمت اسرائيل ميروند و خصومت آنها (به خصوص عربستان) با ايران افزايش پيدا کرده است. البته شايد همه اينها مستقيم به توافق ايران با ۱+۵ ربط نداشته باشد ولي به هرحال، در فضاي بعد از توافق، ما شاهد علنيتر شدن خصومت کشوري مثل عربستان با ايران هستيم. چقدر از اين خصومتها به توافق هستهاي ربط دارد؟

ايران با کسي اختلاف ندارد و به دنبال نفوذ و رقابت با ساير کشورها در منطقه نيست. ايران در منطقه وظيفه ديني خود را در قبال ملت فلسطين انجام ميدهد و به گروههاي مقاومت در مقابل صهيونيستها و امريکا کمک ميکند و به دنبال اين نيست که جاي کسي را تنگ کند. اگر سعوديها پرچم حمايت از مقاومت را به دست بگيرند ايران پشت سر آنها خواهد بود. آنها با ما سر ستيز دارند و از انقلاب و محور مقاومت واهمه و از حرکتهاي مردمي انتفاضه وحشت دارند. اختلاف بين عربستان و ايران قبل از برجام نيز وجود داشت اما هميشه عربستان سعودي و اسرائيل، امريکا را تشويق ميکردند که به ايران حمله کند و در اسناد «ويکي ليکس» که منتشر شده است نشان ميدهد ملک عبدالله، پادشاه سابق عربستان به مقامات امريکايي گفته بود که بايد سر افعي مقاومت که ايران است را قطع کنيم.

در بحران سوريه هم سعوديها دنبال اين بودند تا امريکا را به مداخله نظامي وادار کنند و قبل از انقلابها در جهان عرب، تلاش کردند تا به بهانه تأسيسات هستهاي، امريکا به ايران حمله کند و امريکا هم دنبال منافع خودش است و تسليم خواسته سعوديها نشد اما پس از برجام اسرائيل و عربستان بزرگترين مخالفان اين توافق بودند و از اين توافق زيانهاي زيادي ديدند و همين مسئله سبب شد تا آنها به يکديگر نزديک شوند و توطئههاي جديدي را چه در منطقه و چه در سطح بينالمللي عليه ايران تدارک ديدند تا از اجراي توافق هستهاي جلوگيري کنند. رژيم صهيونيستي و عربستان پيش از توافق سعي ميکردند تا برجام انجام نشود اما پس از توافق وين همه تلاش خود را بهکار بستند تا مانع اجراي برجام شوند و همين تقابل با ايران سبب شده تا از توجه به مسئله فلسطين کاسته شود.

امريکاييها همواره در ديدار با مقامات اسرائيلي و سعودي ميگويند برجام تهديدي عليه کشورهاي منطقه و جهان نيست اما برخي کارشناسان معتقدند که اسرائيل و عربستان با مخالفت با برجام ميخواهند امتيازاتي از امريکا بگيرند. نظر شما در اين مورد چيست؟

مسئله هستهاي ايران يک بهانه بود و هست. اصل مسئله اين نيست که آنها تبليغات کردند که ايران به دنبال ساخت بمب اتمي است و بايد غنيسازي را متوقف کند. حتي اگر ايران تسليم آنها ميشد و کاملاً برنامه هستهاي خود را متوقف ميکرد باز هم آنها به مخالفتهاي خود ادامه ميدادند. مسئله اصلي برنامه هستهاي نيست بلکه نقش منطقهاي ايران در کمک به محور مقاومت و فلسطين است. اگر ايران از فلسطين حمايت نميکرد و به مقاومت در برابر اسرائيل کمک نميکرد آنها هيچ مشکلي با غنيسازي اورانيوم و حتي به شکل نظامي نداشتند. آنها به مدت طولاني به دنبال تغيير نظام سياسي ايران بودند و بعد از اينکه از اين تلاش نااميد شدند تغيير رفتار ايران در منطقه را پي گرفتند. تغيير رفتار ايران هم به نظر آنها تغيير رفتار در داخل نبود بلکه رفتار ايران در منطقه بود. آنها تصور ميکردند که در مذاکرات هستهاي با ايران کوتاه بيايند زمينه آماده ميشود تا با ايران بر سر مسائل منطقهاي تفاهم کنند و ايران را به نقطهاي برسانند که دست از حمايت از محور مقاومت بردارد. چنين چيزي با منافع ايران، قانون اساسي و وظايف ديني و انساني ايران مغايرت دارد. لذا ميبينيم که با وجود توافق هستهاي در عمل به بنبست رسيده‌‌اند و سعي ميکنند فشارها عليه ايران را ادامه دهند تا رفتارهاي خود را تغيير دهد و مانع مراودات بانکي و سرمايهگذاري در ايران ميشوند تا ايران نتواند به سرمايههاي خود دست پيدا کرده و به محور مقاومت کمک کند.

به هرحال طي دو سال اخير به خصوص در فضاي مذاکرات ايران با ۱+۵، بحثهاي زيادي درباره وجود اختلاف بين اسرائيل و امريکا (به خصوص امريکاي دوره باراک اوباما) مطرح شده. بعضيها اين را شکلي ميدانند و بعضي هم اين اختلاف را جدي ميدانند. نظر شما در اين مورد چيست؟

اين اختلافاتي که در ظاهر اتفاق افتاده است بين اسرائيل و امريکا نيست. اين اختلافات بين دولت باراک اوباما، رئيسجمهور امريکا و بنيامين نتانياهو بود. در امريکا فقط دولت تصميمگيرنده اصلي نيست و نهادهاي ديگري مثل وزارت دفاع امريکا (پنتاگون)، «سيا» و کنگره هم تصميمگيرنده هستند. نتانياهو فشار ميآورد که توافق بين ايران و ۱+۵ انجام نشود و به ايران حمله کنند و کلاً برنامه هستهاي ايران جمعآوري شود و حتي با برنامه هستهاي ايران به شکل صلحآميز هم مخالفت ميکرد اما دولت اوباما مخالف اين خواستههاي نتانياهو بود و دولت امريکا به صهيونيستها ميگفت اگر شما از اين واهمه داريد که ايران ميخواهد به شما حمله کند ما از طريق برجام اين تهديدات را از بين برديم و برنامه هستهاي ايران تحت کنترل است و امريکا به تأمين امنيت شما کمک کرده است. از نظر اسرائيليها اين تضمينها کافي نبود و به دنبال اين بودند که نظام سياسي ايران تغيير کند و ارتباطش با محور مقاومت قطع شود ولي اين مسئله عملي نبود و امريکاييها ميدانستند که با فشار بيشتر ممکن است جنگ منطقهاي ايجاد شده و منافعشان به خطر بيفتد. اختلاف بين امريکا و اسرائيل اختلاف در هدف نيست بلکه در روش رسيدن به هدف است و هر دو طرف روش متفاوتي را دنبال ميکنند اما در اصل هر دو طرف يک هدف يعني تأمين امنيت رژيم صهيونيستي را دنبال ميکنند.

در پايان ارزيابي شما از تحولات آتي منطقه چيست؟

الان وضعيت در منطقه بسيار پيچيده شده است. متأسفانه مسئله فلسطين در حال فراموشي است و جهان عرب به جاي اينکه به مسئله اصلي بپردازد درگير مسائل داخلي است. سياستهاي محور مقاومت و ايران که بهترين پشتيبان فلسطين بود سبب شده است که يک جبههاي عليه ايران تشکيل دهند و با اسرائيل متحد شوند تا تهديدات ادعايي از سوي ايران را از بين ببرند. باتوجه به درگيريها در منطقه به نظر ميرسد، اين وضعيت پرآشوب و هرج و مرج به اين سادگي قابل کنترل نيست و حتي ممکن است در سالهاي آينده شاهد ادامه همين ناامنيها باشيم اما از طرفي، محور مقاومت نيرومند است و در بحرانهاي زيادي ايستادگي کرده و همين مسئله سبب شده تا اسرائيل و عربستان به فاز جديدي از توطئه و تخريب عليه ايران روي بياورند و نمونه آن را در سوريه، بحرين، عراق و يمن مشاهده ميکنيم.

منبعروزنامه جوان

انتهای پیام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *