و او را توبه داد

و خداوند مانع به نتیجه رسیدن اعمال کافران شدگروه دین و اندیشه: حجت الاسلام دکتر سوزنچی از اساتید دانشگاه، هر روز یک آیه قرآن را با ترجمه و چند حدیث تفسیری و چند نکته در تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در راستای ترویج چنین اقدامات ارزشی این سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر می کند.

به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب روز ۱۱ آبان به آیه ۳۷ سوره بقره پرداخته شده و در آن آمده است:

۲۲۷)  فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ                 
سوره بقره (۲) آیه ۳۷              

ترجمه

پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد، و او را توبه داد (ویا: توبه‌اش را پذیرفت)؛ بدرستی که تنها اوست که بسیار توبه‌پذیر و دارای رحمتی همیشگی است.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«تَلَقَّى»:
از ماده «لقی» یا «لقو» می‌باشد که یکی از معانی این ماده «به دیدار هم نائل شدن» و «به هم رسیدن» (ملاقات و توافی)  (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۲۶۱) و به تعبیر برخی به معنای «در مقابل هم قرار گرفتن» و «با هم برخورد کردن» (مقابله و مصادفه) می‌باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۴۵). باب تفعل دلالت بر «قبول حالتی که ماده لفظ بر آن دلالت می‌کند» (= مطاوعه) دارد و لذا «تلقی» به معنای قبول این حالت ملاقات است، و ظاهرا به همین مناسبت، «تلقّی» را به معنای «به استقبال کسی رفتن» دانسته‌اند (المحيط في اللغة، ج‏۶، ص۲۸؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۴۵) که وقتی در مورد شیئی به کار می‌رود علی‌القاعده به معنای پذیرش و قبول آن چیز با روی باز می‌باشد. «تلقی کلام» را گرفتن و قبول کردن یک کلام، و تعبیر «تلقی من ربه کلمات» را به معنای با روی خوش به استقبال آن کلمات رفتن و آنها را گرفتن و بدان عمل کردن دانسته‌اند (مجمع البحرين، ج‏۱، ص۳۷۸)

«تابَ عَلَيْهِ، التَّوَّابُ» :
ماده «توب» در اصل به معنای رجوع و بازگشت می‌باشد که غالبا در مورد رجوع از گناه به کار می‌رود. وقتی این کلمه در مورد انسان به کار می‌رود به معنای رجوع انسان از گناهان به سوی خداست و لذا غالبا با حرف اضافه «الی» می‌آید (تاب الی الله)؛ اما وقتی در مورد خدا به کار می‌رود، با تعبیر «علی» می‌آید (تاب الله علی عبده) که به معنای این است که خداوند از موضع بالا و البته با فضل و رحمت و مغفرتش به جانب بنده‌اش برمی‌گردد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۴۰۰) تعبیر «تاب الله علیه» را غالبا به معنای «خدا توبه‌اش را پذیرفت» دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن‏، ص۱۶۹؛ المصباح المنير، ج‏۲، ص۷۸) و برخی به معنای «اعطای توفیق توبه از جانب خداوند» دانسته‌اند (الصحاح) و حق این است که در هر دو معنا به کار می‌رود (تاج العروس، ج‏۱، ص۳۲۸) و در قرآن کریم هم مواردی به وضوح در معنای اول (فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ؛ مائده/۳۹) و مواردی به وضوح در معنای دوم (تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا؛ توبه/۱۱۸) و در مواردی دوبار در یک آیه و ظاهرا هربار به یکی از این دو معنا به کار رفته است (لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ في‏ ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزيغُ قُلُوبُ فَريقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِ؛ توبه/۱۱۷).

تعبیر «فتاب علیه» در آیه حاضر ظرفیت معانی متعددی را دارد؛ و از مصادیق جالب برای امکان استعمال یک لفظ در چند معنا می‌تواند باشد:
۱٫ فاعل تاب «خدا» باشد و منظور از «علیه» دادن توفیق توبه به آدم. یعنی خدا به آدم توفیق توبه داد.
۲٫ فاعل تاب «خدا» باشد و منظور از «علیه» قبول توبه آدم؛ یعنی خدا توبه آدم را پذیرفت.
۳٫ فاعل تاب «خدا» باشد و ضمیر «علیه» به «آنچه خدا به آدم داد» برگردد، یعنی خدا با این کلمات، آدم را توبه داد.
۴٫ فاعل تاب «خدا» باشد و ضمیر «علیه» به «آنچه خدا به آدم داد» برگردد، یعنی خدا با این کلمات، توبه آدم را قبول کرد.
۵٫ فاعل تاب «آدم» باشد و ضمیر «علیه» به «آنچه خدا به آدم داد» برگردد، یعنی بر اساس آنچه خدا به او داد (= این کلمات) آدم توبه کرد.

«تواب» هم صیغه مبالغه از «توبه» است، که هم در مورد بنده (بقره/۲۲۲) و هم در مورد خداوند (بقره/۳۷ و ۵۴ و ۱۲۸ و ۱۶۰، توبه/۱۰۴ و ۱۱۸) به کار می‌رود؛ که در اولی به معنای انسانی است که زیاد توبه می‌کند و دومی به این جهت به خداوند گفته می‌شود که مرتب توبه بندگان را می‌پذیرد (مفردات ألفاظ القرآن‏، ص۱۶۹) و بسیار به آنها توفیق توبه می‌دهد.  برخی گفته‌اند این مبالغه در کثرت قبول توبه از جانب خدا است [یعنی مبالغه در کمیت] و می‌تواند منظور این است که گناهان بسیار عظیم را هم می‌بخشد [مبالغه در کیفیت] (مجمع البيان، ج‏۱، ص۲۰۰)

جمله «إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ» مشتمل بر تاکیدات فراوانی است: «إنّ» آوردن + ضمیر فصل (هو) + آوردن «الـ» بر روی خبر (التواب الرحیم)، که نکته اخیر، علاوه بر تاکید، دلالت بر حصر هم می‌کند. (ضمنا دو گونه تحلیل نحوی برای این جمله ممکن است. یکی اینکه «هو» را ضمیر فصل بگیریم و «التواب» را خبر إنّ بدانیم؛ دوم اینکه «هو» را مبتدا و «التواب» را خبر آن و جمله «هو التواب» را خبر إنّ به حساب آوریم. (اعراب القرآن و بیانه، ج۱، ص۸۸) (در هر دو حالت، «ه» اسم ان است و «الرحیم» هم خبر دوم است و می‌توان آن را صفت برای التواب دانست که البته احتمال ضعیفی است).

حدیث

۱) از یکی از دو امام (باقر و صادق) علیهماالسلام درباره این سخن خداوند عز و جل که «پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد» روایت شده است که: [آدم] گفت: «هیچ خدای جز تو نیست خدایا تو منزهی، و حمد شایسته توست؛ من بد کردم و به خود ستم نمودم، پس مرا ببخش که تو بهترین بخشنده‌ای؛ هیچ خدای جز تو نیست خدایا تو منزهی، و حمد شایسته توست؛ من بد کردم و به خود ستم نمودم، پس بر من رحم کن که تو رحم‌کننده‌ترین رحم‌کنندگانی؛ هیچ خدای جز تو نیست خدایا تو منزهی، و حمد شایسته توست؛ من بد کردم و به خود ستم نمودم، پس تو مرا بپذیر که تو بسیارتوبه‌پذیر و رحیمی» و در روایتی دیگر چنین آمده است که منظور از این کلمات این بود که از خدا به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین – که  صلوات خدا بر ایشان- تقاضایش را مطرح کرد.
الكافي، ج‏۸، ص۳۰۵

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ صَاحِبِ الشَّعِيرِ عَنْ كَثِيرِ بْنِ كَلْثَمَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ» قَالَ
لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي وَ أَنْتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ‏ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْنِي وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِي فَتُبْ عَلَيَّ إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ قَالَ سَأَلَهُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ فَاطِمَةَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ.

۲) صفوان جمال می گوید:
بر امام صادق ع وارد شدم در حالی که داشت این آیه را می‌خواند: «پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد، و او را توبه داد (ویا: توبه‌اش را پذیرفت)؛ بدرستی که تنها اوست که بسیار توبه‌پذیر و دارای رحمتی همیشگی است.»
پس، رو کرد به من و فرمود: صفوان! بدرستی که خداوند متعال به آدم الهام کرد تا نگاهی به جانب عرش انداخت، پس پنج شبح از نور دید که خداوند را تسبیح و تقدیس می‌گفتند. آدم گفت: پروردگارا ! اینها کیانند؟
فرمود: آدم! برگزیده من از میان خلایقم؛ اگر آنها نبودند، نه بهشتی را می‌آفریدم و نه جهنمی را ! بهشت را برای آنها و کسی که تولی آنها را داشته باشد آفریدم، و آتش را برای دشمنانشان. و اگر بنده‌ای گناهانی همچون کوه‌های برافراشته داشته باشد اما به حق آنها متوسل گردد، حتما او را عفو خواهم کرد.
پس هنگامی که آدم در خطایش افتاد، گفت: پروردگارا ! به حق آن شبح‌های نورانی، مرا ببخش!
خداوند عز و جل به او وحی کرد: آدم! تو به برگزیدگانم به من توسل جستی، پس تو را عفو کردم.
آدم گفت: پروردگارا ! به حق مغفرتی که در مورد من روا داشتی، به من خبر بده که آنها کیانند؟
خداوند به او وحی کرد: آدم! آنها پنج تا از فرزندان تواند، به خاطر جایگاه عظیم آنها در نزد من، پنج اسم از اسامی خود را برای آنها برگزیدم: من محمود هستم و این محمد است؛ من علی (اعلی) هستم و این علی است؛ من فاطر هستم و این فاطمه است؛ من محسن هستم و این حسن است؛ من احسان هستم و این حسین است.
شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، ج‏۳، ص‏۶

صفوان الجمال قال: دخلت على أبي عبد اللّه جعفر بن محمد عليه السلام و هو يقرأ هذه الآية: «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» ثم التفت إليّ. فقال:
يا صفوان إن اللّه تعالى ألهم آدم عليه السلام أن يرمي بطرفه نحو العرش، فإذا هو بخمسة أشباح من نور يسبّحون اللّه و يقدسونه. فقال آدم: يا ربّ من هؤلاء؟ قال: يا آدم صفوتي من خلقي لولاهم ما خلقت الجنة و لا النار، خلقت الجنة لهم و لمن والاهم، و النار لمن عاداهم. لو أن عبدا من عبادي أتى بذنوب كالحبال الرواسي ثم توسل إليّ بحق هؤلاء لعفوت له. فلما أن وقع آدم في الخطيّة قال: يا رب بحق هؤلاء الأشباح اغفر لي فأوحى اللّه عزّ و جلّ إليه: إنك توسلت إليّ بصفوتي و قد عفوت لك. قال آدم: يا ربّ بالمغفرة التي غفرت إلا أخبرتني من هم. فأوحى اللّه إليه: يا آدم هؤلاء خمسة من ولدك، لعظيم حقهم عندي اشتقت لهم خمسة أسماء من أسمائي، فأنا المحمود و هذا محمد، و أنا العلي و هذا علي، و أنا الفاطر و هذه فاطمة، و أنا المحسن و هذا الحسن، و أنا الإحسان فهذا الحسين‏.

۳) از پیامبر خدا ص روایت شده است که درنگ آدم و حوا در بهشت تا وقتی که از آن خارج شدند به اندازه هفت ساعت از ساعات دنیا بود تا اینکه از آن درخت خوردند و خداوند آنها را در همان روزشان به زمین هبوط داد.
پس آدم به احتجاج با پروردگارش برخاست و گفت: پروردگارا ! آیا قبل از اینکه مرا بیافرینی این گناه را و هر آنچه شده‌ام و می‌شوم را برایم مقدر کرده بودی یا این کاری بود که خودم انجام داده‌ام بدون اینکه تقدیری برایم کرده باشی و تنها شقوت من بر من غلبه کرد و این کار و عمل خودم بود نه از جانب تو و کار تو؟!
خداوند فرمود: آدم! من تو را آفریدم و آگاهت ساختم که تو و همسرت را در بهشت ساکن می‌کنم و با نعمت من و آن قوتی که در تو نهادم توانا شدی که با جوارحت به معصیت من اقدام کنی، و لحظه‌ای از دید من غایب نبودی و نه کار تو و نه آنچه انجام‌دهنده‌اش هستی، هیچ جا از علم من خارج نشد.
آدم گفت: حجت به نفع تو علیه من است، پروردگارا ! هنگامی که مرا آفریدی و صورت بخشیدی و از روحت در من دمیدی.
خداوند متعال فرمود: آدم: فرشتگانم را به سجده بر تو واداشتم و نام تو را در آسمانهایم رفعت بخشیدم و با کرامتم آغازت کردم و در بهشتم ساکنت نمودم و این کارها را نکردم مگر اینکه رضایت من به تو تعلق گرفته بود؛ به آن [واقعه] مبتلایت کردم بدون اینکه کاری کرده باشی که مستوجب آنچه با تو کردم شده باشی.
آدم گفت: پروردگارا ! خوبی از توست و بدی از من.
خداوند فرمود: آدم! من خدای کریمم. خوبی را قبل از بدی آفریدم و رحمتم را قبل از غضبم خلق کردم و کرامتم را بر خوار کردن مقدم نمودم و احتجاجم را قبل از عذابم قرار دادم. آدم! آیا از آن درخت منعت نکردم و به تو خبر ندادم که شیطان دشمنی برای تو و همسرت است و قبل از اینکه وارد بهشت شوید برحذرتان نداشتم و آگاهتان نکردم که اگر از آن درخت بخورید از ظالمان به خودتان و معصیت‌کار نسبت به من خواهید بود؟ آدم! کسی که ظالم است و عصیانم کرده، در بهشتم در جوارم نمی‌ماند.
آدم گفت: بله پروردگارا ! حجت به نفع تو و علیه ماست، بر خویش ظلم کردیم و عصیان نمودیم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود.
[پیامبر اکرم ص در ادامه] فرمود: هنگامی که در مقابل پروردگارشان به گناهشان و اینکه حجت از جانب خدا بر آنها تمام شده، اقرار کردند رحمتی از جانب خداوند رحمان و رحیم آنها را دربرگرفت و پروردگارشان توبه‌شان را پذیرفت «که بدرستی تنها اوست که بسیار توبه‌پذیر و رحیم است»
خداوند فرمود: آدم! تو و همسرت به زمین هبوط کنید؛ پس اگر اصلاح کردید اصلاحتان می‌کنم و اگر برای من کار انجام دادید تقویتتان می‌کنم و اگر متعرض رضای من شدید به آنچه رضای شما را در بر دارد می‌شتابم و اگر از من ترسیدید شما را از خشم خود ایمن می‌کنم.
آن دو گفتند: پروردگارا ! پس ما را بر اصلاح خویش و عمل بدانچه تو را راضی گرداند یاری فرما.
خداوند بدانها فرمود: اگر عمل بدی انجام دادید به نزد من از آن توبه آورید تا توبه شما را بپذیرم که همانا من خدایی هستم که بسیار توبه‌پذیر و رحیمم …
تفسير العياشي، ج‏۱، ص۳۵
متن اصلی حدیث فوق:
عَنْ عَطَاءٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ:
 إِنَّمَا كَانَ لَبِثَ آدَمُ وَ حَوَّاءُ فِي الْجَنَّةِ حَتَّى خَرَجَ مِنْهَا سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنْ أَيَّامِ الدُّنْيَا حَتَّى أَكَلَا مِنَ الشَّجَرَةِ فَأَهْبَطَهُمَا اللَّهُ إِلَى الْأَرْضِ مِنْ يَوْمِهِمَا ذَلِكَ قَالَ فَحَاجَّ آدَمُ رَبَّهُ فَقَالَ يَا رَبِّ أَ رَأَيْتَكَ قَبْلَ أَنْ تَخْلُقَنِي كُنْتَ قَدَّرْتَ عَلَىَّ هَذَا الذَّنْبَ وَ كُلَّ مَا صِرْتُ وَ أَنَا صَائِرٌ إِلَيْهِ أَوْ هَذَا شَيْ‏ءٌ فَعَلْتُهُ أَنَا مِنْ قَبْلُ لَمْ تُقَدِّرْهُ عَلَيَّ غَلَبَتْ عَلَيَّ شِقْوَتِي فَكَانَ ذَلِكَ مِنِّي وَ فِعْلِي لَا مِنْكَ وَ لَا مِنْ فِعْلِكَ قَالَ لَهُ يَا آدَمُ أَنَا خَلَقْتُكَ وَ عَلَّمْتُكَ أَنِّي أُسْكِنُكَ وَ زَوْجَتَكَ الْجَنَّةَ وَ بِنِعْمَتِي وَ مَا جَعَلْتُ فِيكَ مِنْ قُوَّتِي قَوِيتَ بِجَوَارِحِكَ عَلَى مَعْصِيَتِي وَ لَمْ تَغِبْ عَنْ عَيْنِي وَ لَمْ يَخْلُ عِلْمِي مِنْ فِعْلِكَ وَ لَا مِمَّا أَنْتَ فَاعِلُهُ قَالَ آدَمُ يَا رَبِّ الْحُجَّةُ لَكَ عَلَيَّ يَا رَبِّ فَحِينَ خَلَقْتَنِي وَ صَوَّرْتَنِي وَ نَفَخْتَ فِيَّ مِنْ رُوحِي. وَ [قَالَ اللَّهُ تَعَالَى يَا آدَمُ‏] أَسْجَدْتُ لَكَ مَلَائِكَتِي وَ نَوَّهْتُ بِاسْمِكَ فِي سَمَاوَاتِي وَ ابْتَدَأْتُكَ بِكَرَامَتِي وَ أَسْكَنْتُكَ جَنَّتِي وَ لَمْ أَفْعَلْ ذَلِكَ إِلَّا بِرِضًى مِنِّي عَلَيْكَ أَبْلُوكَ بِذَلِكَ مِنْ غَيْرِ أَنْ تَكُونَ عَمِلْتَ لِي عَمَلًا تَسْتَوْجِبُ بِهِ عِنْدِي مَا فَعَلْتُ بِكَ قَالَ آدَمُ يَا رَبِّ الْخَيْرُ مِنْكَ وَ الشَّرُّ مِنِّي قَالَ اللَّهُ يَا آدَمُ أَنَا اللَّهُ الْكَرِيمُ خَلَقْتُ الْخَيْرَ قَبْلَ الشَّرِّ وَ خَلَقْتُ رَحْمَتِي قَبْلَ غَضَبِي وَ قَدَّمْتُ بِكَرَامَتِي قَبْلَ هَوَانِي وَ قَدَّمْتُ بِاحْتِجَاجِي قَبْلَ عَذَابِي يَا آدَمُ أَ لَمْ أَنْهَكَ عَنِ الشَّجَرَةِ وَ أُخْبِرْكَ أَنَّ الشَّيْطَانَ عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجَتِكَ وَ أُحَذِّرْكُمَا قَبْلَ أَنْ تَصِيرَا إِلَى الْجَنَّةِ وَ أُعَلِّمْكُمَا أَنَّكُمَا إِنْ أَكَلْتُمَا مِنَ الشَّجَرَةِ كُنْتُمَا ظَالِمَيْنِ لِأَنْفُسِكُمَا عَاصِيَيْنِ لِي يَا آدَمُ لَا يُجَاوِرُنِي فِي جَنَّتِي ظَالِمٌ عَاصٍ لِي قَالَ فَقَالَ بَلَى يَا رَبِّ الْحُجَّةُ لَكَ عَلَيْنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَ عَصَيْنَا وَ إِلَّا تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا نَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ
قَالَ فَلَمَّا أَقَرَّا لِرَبِّهِمَا بِذَنْبِهِمَا وَ أَنَّ الْحُجَّةَ مِنَ اللَّهِ لَهُمَا تَدَارَكَهُمَا رَحْمَةُ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ فَتَابَ عَلَيْهِمَا رَبُّهُمَا إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ قَالَ اللَّهُ يَا آدَمُ اهْبِطْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ إِلَى الْأَرْضِ فَإِذَا أَصْلَحْتُمَا أَصْلَحْتُكُمَا وَ إِنْ‏ عَمِلْتُمَا لِي قَوَّيْتُكُمَا وَ إِنْ تَعَرَّضْتُمَا لِرِضَايَ تَسَارَعْتُ إِلَى رِضَاكُمَا وَ إِنْ خِفْتُمَا مِنِّي آمَنْتُكُمَا مِنْ سَخَطِي قَالَ فَبَكَيَا عِنْدَ ذَلِكَ وَ قَالا رَبَّنَا فَأَعِنَّا عَلَى صَلَاحِ أَنْفُسِنَا وَ عَلَى الْعَمَلِ بِمَا يُرْضِيكَ عَنَّا قَالَ اللَّهُ لَهُمَا إِذَا عَمِلْتُمَا سُوءاً فَتُوبَا إِلَيَّ مِنْهُ أَتُبْ عَلَيْكُمَا وَ أَنَا اللَّهُ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ …

۴) از امام صادق ع در مورد آیه «و هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به کلماتی امتحان کرد» (بقره/۱۲۴) سوال شد که اینها چه کلماتی بود؟
فرمود: آن همان کلماتی بود که آدم از پروردگارش دریافت کرد و خدا توبه‌اش را پذیرفت» و آن این بود که گفت: پروردگارا ! به حق محمد ص و علی ع و فاطمه س و حسن ع و حسین ع از تو می‌خواهم که توبه‌ام را بپذیری »پس خداوند توبه‌اش را پذیرفت که بدرستی که تنها او است که بسیار توبه‌پذیر و رحیم است.»
الخصال، ج‏۱، ص۳۰۵ ؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج‏۲، ص۳۵۹ ؛ معاني الأخبار، ص۱۲۵
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيُّ الْعَبَّاسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْكُوفِيُّ الْفَزَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ الزَّيَّاتُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ الْأَزْدِيُّ عَنِ الْمُفَضَّلِ‏ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ:
سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ» مَا هَذِهِ الْكَلِمَاتُ
قَالَ هِيَ الْكَلِمَاتُ الَّتِي تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هُوَ أَنَّهُ قَالَ يَا رَبِّ أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ إِلَّا تُبْتَ عَلَيَّ فَتَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيم‏.
درباره اینکه این کلمات چه بوده احادیث فراوانی وارد شده است که در دو دسته کلی (متناسب با حدیث۱ و حدیث۲) قرار می‌گیرند که در کانال به همین مقدار بسنده شد و از هر کدام موارد متعددی را در وبلاگ آورده‌ایم در لینک زیر
http://yekayehqurandarrooz.parsiblog.com/Posts/252

تدبر
۱⃣ «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ»
آدم کلماتی دریافت کرد تا به (توفیق ویا قبولیِ) توبه رسید. این کلمات چیستند؟
در روایات، درباره این کلمات دو دسته مطلب آمده است. برخی جملاتی را که در آنها ابراز عبودیت و بندگی است مطرح کرده‌اند  و برخی جملاتی را که ناظر به توسل به حقیقت نورانی و ماورایی اهل بیت است . یک جمع اولیه بین دو دسته روایات، قرار دادن آنها ذیل دسته سومی از روایات است که ابتدا جملات حاوی ابراز عبودیت آدم را نقل می‌کنند، و در مرتبه بعد (غالبا با تاکید بر اینکه جبرئیل به او یادآوری می کند ویا اینکه خودش به یادش می‌آید) به همان اسمائی که در ساق عرش دیده متوسل شود و آنگاه جملات دسته دوم ابراز می‌گردد. (مثلا نگاه کنید به مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۳۰۴) اما سوالی که همچنان باقی است اینکه چرا خدا سربسته سخن گفت و آن کلمات را بیان نکرد؟ و چرا احادیث این کلمات را به انحاء مختلف بیان کرده‌اند؟ اگر لزوما یک کلمات معینی مد نظر بوده، چرا تعبیر «کلمات» را به صورت نکره (کلماتٍ) آورد، نه به صورت معرفه (الکلمات). این کلمات چه نسبتی با «اسماء»ای که خدا به انسان تعلیم داد، دارند؟

نکته تکمیلی:
برخی از مفسران گفته‌اند منظور از این کلمات، همان عبارات «قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِين» است که در آیه ۲۳ سوره اعراف آمده. علامه طباطبایی در رد این سخن به این مطلب تمسک می‌جویند که در آن آیه، تعبیر «اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حين‏» بعد از آن کلمات آمده است، در حالی که در آیه محل بحث (بقره/۳۷) دریافت کلمات بعد از تعبیر فوق بوده است. به تعبیر دیگر، در اینجا خدا اول دستور هبوط داده، بعد آدم کلمات را دریافت و توبه کرده است؛ در حالی که در سوره اعراف، آن کلمات را قبل از اینکه خداوند دستور هبوط بدهد بیان کرد؛ پس آن کلمات، این کلمات نیست.

۲⃣   «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ»:
پس از اینکه آنها از بهشت بیرون شدند، آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد، تا اینکه خدا او را توبه داد (ویا توبه‌اش را پذیرفت).
به حرف «فـ» (فتاب علیه) دقت شود. یعنی دریافت آن کلمات، مقدمه بود تا اینکه باب توفیق توبه (یا قبول توبه) باز شود.
اما چرا برای توفیقِ (یا قبولیِ) توبه، این کلمات ضرورت دارد؟
و اصلا چرا برای توفیقِ (یا قبولیِ) توبه، «کلمات» و «سخن» ضرورت دارد؟
پاسخ این سوال (و نیز سوال مذکور در تدبر قبل) را نمی‌دانم، اما به نظر می‌رسد اینها شاهدی است بر اینکه مساله کلام و سخن را باید بسیار فراتر از حد یک قرارداد اجتماعی ببینیم. اینکه خداوند پذیرش توبه انسان را منوط به یک کلماتی کرد، مویدی دیگر است بر اینکه تعلیم اسماء – که برتری آدم بر فرشتگان را در گروی تعلیم اسماء به آدم دانست – صرفاً ارائه یک سلسله حقایق و امری بی‌ارتباط با زبان و سخن گفتن، نیست.

۳⃣  «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ»:
توبه‌ی بنده در دو توبه از سوی خدا پیچیده شده است: ابتدا از جانب خدا به بنده توجه می‌شود (کلمات به آدم ارائه شد) و آیه «ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا» (توبه/۱۱۸) به طور واضحتری بر این مطلب دلالت می‌کند؛ آنگاه اگر انسان توبه کرد، خدا توبه‌اش را قبول می‌کند. (المیزان، ج۱، ص۱۳۳)

۴⃣  «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ»:
هم چنان كه توفيق توبه از خداست، بايد چگونگى و راه توبه را نيز از خداوند دريافت كنيم. (تفسير نور، ج‏۱، ص۹۸)

۵⃣   «فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ»
در «نکات ترجمه» اشاره شد که «تاب علیه» به چند معنا می‌تواند باشد که اصلی‌ترین آن معانی این است که خدا به آدم توفیق توبه داد ویا اینکه خدا توبه او را پذیرفت. در هر صورت آنچه مهم است این است که تا عنایت الهی نباشد، توبه کردن انسان سودی ندارد؛ و البته عنایت خدا در بازگشت انسان به نحوی است که او را نه «تائب» که «تواب» گفته‌اند و در قرآن کریم، اگر یکبار کلمه «تواب» را برای انسان به کار برده (بقره/۲۲۲)، چهار بار این کلمه را در مورد خداوند به کار برده است (بقره/۳۷ و ۵۴ و ۱۲۸ و ۱۶۰، توبه/۱۰۴ و ۱۱۸)؛ و بلافاصله بعد از این کلمه، بر «رحیم» بودن خداوند تاکید کرده است.

اینها همگی نشان می‌دهد که خداوند امکان خطا و گناه در انسان را قبول دارد و خود را بشدت مهیای برگشت انسان کرده است؛ وقتی خدا چنین است، آیا جای آن نیست که ما به خود آییم و به سوی خدا برگردیم؟

۶⃣ شبهه:
با توجه به اینکه حضرت آدم ع از پیامبران بوده است و پیامبران عصمت دارند، این گناه حضرت آدم ع که بقدری زشت و ناپسند بود که به خاطر آن از بهشت رانده شد، چه توجیهی دارد؟
پاسخ:
الف: علامه طباطبایی: مخالفت آدم، مخالفت با امر ارشادی بوده است، نه با امر مولوی؛ و لذا گناه محسوب نمی‌شود. (المیزان، ج۱، ص۱۳۶)
توضیح تخصصی:
گناه در جایی صدق می‌کند که خداوند دستوری داده باشد و اطاعت از آن دستور موضوعیت داشته باشد و مخالفت با آن مخالفت با خدا به حساب آید، که به چنین دستوری «امر مولوی» می‌گویند (مانند دستور سجده بر آدم یا دستور نماز خواندن). اما گاهی مطلبی در قالب جمله امری بیان می‌شود اما در حقیقت یک جمله شرطیه است، یعنی به شخص می‌گویند اگر می‌خواهی به فلان چیز برسی، باید این کار را بکنی. یعنی در اختیار خود شخص است که آن مقصد و مقصود را انتخاب کند یا نکند، و این دستور فقط یک ارشاد است به اینکه اگر آن مقصد را انتخاب کردی، راه رسیدن به آن، این است. در اینجا شخص، اگر به آن «باید» عمل نکند، مخالفت با دستور قلمداد نمی‌شود فقط معلوم می‌شود که یا به خودش ضرر زده و یا آن مقصد و مقصود را جدی نگرفته است؛ و اتفاقا در مورد حضرت آدم چنین بوده است. زیرا اولا در مواردی توضیح داده که اگر از آن درخت بخوری به زحمت می‌افتی (طه/۱۱۷-۱۱۹) ‌یعنی ارشاد می‌کند که اگر می‌خواهی به زحمت و مشقت نیفتی از آن نخور؛ و ثانیا در مورد کار آنها همین دو تعبیر فوق (به خود ضرر زدن و جدی نگرفتن هدف) آمده است: خودشان گفتند که «تنها به خودشان ظلم کردند» (رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا؛ اعراف/۲۳) و خدا هم فرمود: عزم جدی‌ای در او نیافتیم (طه/۱۱۵)
ب. «گناه» و «توبه» یک مفهوم تشکیکی و دارای مراتب است. آن گناهی که با عصمت منافات دارد، حد متوسطی از گناه است که برای همگان گناه محسوب می‌شود. اما انسان‌ها با توجه به رشدی که بدان می‌رسند، به موقعیت‌هایی دست می‌یابند که چه‌بسا کاری که برای دیگران خوب محسوب شود، برای آنها و متناسب با جایگاه آنها گناه محسوب شود (حسنات الابرار،‌سیئات المقربین: خوبی‌های نیکوکاران، بدی‌های مقربان الهی محسوب می‌شود).
مثلا در مورد یکی از اولیاءالله نقل شده که وقتی کسی گفت برای حضور قلب در نماز می‌کوشم به معانی جملاتی که تلفظ می‌کنم توجه داشته باشم، پاسخ داد «پس چه موقع به خدا توجه می‌کنی؟» برای اغلب ما، اینکه بتوانیم در نماز به معانی تمام کلماتی که ابراز می‌کنیم توجه داشته باشیم، مصداقی از حضور قلب و مایه ثواب بردن محسوب شود، اما برای او که به مراتب بالاتر رفته، همین کار مصداقی از غفلت است.
به نظر می‌رسد نه‌تنها در اینجا، بلکه در دعاهای معصومین (مثلا دعای کمیل) که از خوف گناهانشان چنان می‌گریند و تقاضای توبه دارند، چنین معنایی از گناه مد نظر است.
ج. «گناه» به معنای معصیت خدا برای انسان زمانی معنی دارد که شریعتی از جانب خداوند نازل شده باشد؛ اما طبق آیه ۳۸ سوره بقره، شریعت و هدایت تشریعی برای انسان بعد از هبوط حضرت آدم شروع شد، و لذا در مرتبه قبل از هبوط، اصلا گناه معنی ندارد (المیزان، ج۱، ص۱۳۷)
د. «خطا»ی حضرت آدم از جنس گناه نبود زیرا وقتی کسی گناه می‌کند و خدا توبه‌اش را می‌پذیرد، او را به جایگاه اولیه خود برمی‌گرداند، در حالی که خدا صریحا توبه حضرت آدم را پذیرفت، اما او را به بهشت برنگرداند. (المیزان، ج۱، ص۱۳۷)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *