من آفریننده‌ی بشری از گِل هستم

و خداوند مانع به نتیجه رسیدن اعمال کافران شدگروه دین و اندیشه: حجت الاسلام دکتر سوزنچی
از اساتید دانشگاه، هر روز یک آیه قرآن را با ترجمه و چند حدیث تفسیری و چند نکته در
تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در راستای ترویج چنین اقدامات ارزشی این
سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر می کند.

به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب روز
۱۰ شهریور به آیه ۷۱ سوره ص پرداخته شده و در آن آمده است:

إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي
خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ

سوره ص (۳۸) آیه۷۱

ترجمه

[به یاد آر] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان
گفت: من آفریننده‌ی بشری از گِل هستم…

نکات ترجمه

«بَشَر» بشر به معنای انسان است و درباره
وجه تسمیه آن گفته‌اند که «ْبَشَرَة» به معنای قسمت بیرونی پوست است (در مقابل أَدَمَة،
که قسمت درونی و زیرین پوست است) و در مورد انسان از این جهت که پوستش نمایان است
(برخلاف حیوانات که غالبا پوستشان با مو یا پشم پوشیده شده) «بشر» گفته شده و در قرآن
کریم هم هرجا خداوند تعبیر بشر را در مورد انسان به کار برده، انسان را از حیث جسم
و ظاهر مادیش مد نظر قرار داده است (مانند همین آیه، یا فرقان/۵۴) و کفار هم هرجا می‌خواستند
بیان کنند که پیامبران تفاوتی با ما ندارند بر همین بشر بودنشان تاکید می‌کردند (مدثر/۲۵؛
قمر/۲۴، یس/۱۵، مومنون/۴۷) و پیامبران هم اینکه از جهت بشر بودن مثل بقیه‌اند قبول
دارند (کهف/۱۱۰) و وقتی فرشتگان هم به شکل انسان ظاهر می‌شدند (مثلا برای حضرت مریم)
همین تعبیر «شبیه بشر شدن» در مورد آنها به کار برده شده است (مریم/۱۷) و «بشارت»
(= مژده دادن) را هم از این جهت بشارت گفته‌اند که موجب انبساط در چهره (پوست صورت)
شخص می‌شود (مفردات ألفاظ القرآن/۱۲۴-۱۲۶)

من آفریننده‌ی بشری از گِل هستم

حدیث

داستان باطنیِ آفرینش آدم

از امیرالمومنین ع روایت شده است: … تا
هنگامی که خداوند متعال خواست که آدم را بیافریند، پس به جبرئیل دستور داد که به زمین
هبوط کند و مشتی از آن برگیرد … هنگامی که جبرئیل نزد زمین آمد، زمین گفت به خدایی
که تو را فرستاد پناه می‌برم از اینکه چیزی از من برداری که بعدا قرار باشد به آتش
[جهنم] درافتد.

جبرئیل برگشت و چیزی با خود نبرد و گفت
پروردگارا، به تو پناه برد و من هم بر او رحم کردم.

سپس میکائیل فرستاده شد و او را هم سوگند
داد و او هم برگشت و چیزی برنگرفت و همان سخنان را گفت.

سپس عزرائیل را فرستاد و زمین گفت از تو
به خدا پناه می‌برم از اینکه چیزی از من برگیری.

ولی او اعتنایی نکرد و مشتی از آن برگرفت
و به نزد خداوند برگشت.

خداوند جل جلاله فرمود: از بالا و پایین
آن، و سفید و سیاه و سرخ و زرد آن، و خشن و نرم آن، برگیر؛ و بدین جهت بود که رنگ‌ها
و خُلقیات آنها [= انسانها] گوناگون گردید، برخی از آنها سفید ویا سیاه ویا زرد ویا
سرخ‌اند.

سپس خداوند متعال به عزرائیل فرمود: آیا
زمین از تو به من پناه نبرد؟

گفت: بله، اما به او اعتنایی نکردم زیرا
اطاعت کردن از تو مهمتر از ترحم من بر اوست.

خداوند متعال فرمود: بدان که من از او انبیاء
و صالحین و غیره می‌آفرینم [این گونه نیست که هرچه از او بیافرینم جهنم برود] و قبض
روح کردن آنها را به تو واگذار می‌کنم.

پس عزرائیل وقتی این را شنید گریست و گفت
اگر چنین کنی آفریدگانت از من بدشان خواهد آمد.

خداوند متعال فرمود: نترس، من علل و اسبابی
می‌آفرینم که مرگ را بدان منسوب کنند.

سپس خداوند به جبرئیل دستور دارد از آن
مشت خاک درخشانی که اصل بود، بیاورد.

پس جبرئیل به همراه جمعی از فرشتگان کروبین
(= فرشتگان بلندمرتبه‌تر) و صافون (صاحبان صفوف معین) و مسبحون (تسبیح‌گویان) [به جانب
زمین] روی آورد و از محل ضریح پیامبر ص، از بارگاهی نورانی که از میان بقعه‌های زمین
انتخاب شده بود مشتی برگرفت و همراه با آب تسنیم (اسم یکی از نهرهای بهشتی) و آب تعظیم
(بزرگی) و آب تکریم (بزرگ‌منشی) و آب کوثر و آب رحمت و آب رضامندی و آب عفو عروج کرد.

پس خداوند سبحان و متعال سر او را از هیبت
(شکوه)، و قلب [= محل احساسات]ش را از شفقت (مهربانی)، و دستانش را از سخاوت، و سینه‌اش
را از صبر، و عورتش را از عفت، و پاهایش را از شرافت، و قلب [محل ادراکات]ش را از یقین،
و نفسش را از پاکی آفرید؛ و آنگاه همه اینها را با گِل آدم درآمیخت و هنگامی که خواست
آدم و حوا را بیافریند به فرشتگان وحی کرد که: «من آفریننده‌ی بشری از گِل هستم؛ پس
هنگامی که آن را آماده نمودم و از روحم در او دمیدم، بر او سجده کنید» …

الأنوار في مولد النبي صلى الله عليه و
آله، ص۱۱-۱۲

تدبر

۱
«… بَشَراً مِنْ طينٍ» انسان دو بُعد دارد. یک وجه ظاهری و یک وجه باطنی.
وجه باطنی‌اش، روح است (که ان‌شاءالله در آیه بعد بحث خواهد شد) و وجه ظاهری‌اش را
از عناصر عالم طبیعت آفریده‌اند؛ یعنی آن مقدار از انسان که «بشر» است از «گل» درست
شده است.

«گل» آمیخته ای از خاک و آب است؛ و شاید
بتوان گفت خاک بیانگر ابعاد مادی محض (جمادات) و آب پشتوانه ابعاد حیاتی عالم طبیعت
(گیاهان و حیوانات) است. به‌ویژه که بسیاری از خُلقیات طبیعی و غریزیِ انسان، در گیاهان
و حیوانات عالم طبیعت هم وجود دارد؛ در حالی که جمادات فاقد این خُلقیات‌اند.

توضیح تخصصی متناسب با زیست‌شناسی

خاک به عنوان بارزترین جسم مادی و فیزیکی
است که تمامی عناصر و مولکول‌های طبیعی (غیر از آب) در آن یافت می‌شود. اما قرآن کریم،
اساساً «حیات» را ناشی از «آب» دانسته است (انبیاء/۳۰).

بر اساس تعالیم قرآن، در عالم طبیعت:

الف. ممکن است «خاک» باشد اما «حیات» نباشد
(جمادات).

ب. ممکن است موجودی «حیات» داشته باشد،
اما «روح» در آن دمیده نشده باشد (گیاهان و حیوانات).

ج. هر موجود دارای «حیات»ی از «آب» تکون
یافته است. (انبیاء/۳۰).

در نتیجه: «حیات» در عالم طبیعت، یک حقیقتی
است که به نحوی به «آب» مربوط است، اما حقیقتی بیش از «خاک» است و لزوماً به سطح «روح»
نمی‌رسد.

در علوم طبیعیِ مدرن، علی‌رغم اذعان به
برخی ویژگی‌های کاملا متمایز آب، «آب» مولکولی در عرض سایر عناصر و مولکول‌هایی که
در خاک هست، قرار می‌گیرد؛ در حالی که بر اساس تحقیقات زیست‌شناسی، نیز شاید بتوان
گفت که باید به ویژگی‌های خاص آب (در مقایسه با سایر عناصر و مولکول‌هایی که خاک را
تشکیل می‌دهند) در عرصه حیات توجه دیگری داشت، چرا که مثلاً:

– بر اساس تئوری تکامل طبیعی، حیات از آب
شروع شده (اولین موجودات زنده، در آب درست شده‌اند) و بعد موجودات زنده به خشکی آمده‌اند.

– موجودات زنده مختلف ممکن است بدون هوا
و … زنده بمانند، اما هیچ موجود زنده‌ای (از تک‌سلولی گرفته تا حیوانات بسیار پیشرفته)
بدون آب زنده نمی‌ماند.

– در ترکیب طبیعی تمام موجودات زنده، آب
وجود دارد.

و …

به نظر می‌رسد در احادیث، این ابعاد فیزیکی
و خُلقیِ انسان را با تعبیر «یک مشت خاک که از زمین برگرفته شد» و «آب‌هایی که با آن
مخلوط شد» بیان کرده و گویی، ماده فیزیکیِ بدن را به خاک، و خُلقیات مربوط به زندگی
طبیعی را به آب نسبت داده‌اند
.

(توجه: در این حدیث، دمیده شدن روح، در ادامه حدیث
آمده، که چون به این آیه مرتبط نبود، حذف شد)

۲ «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ»:

در این آیه نفرمود «أخلُقُ …» بلکه فرمود:
«خالقٌ …». وقتی به جای «فعل»، اسم فاعل بیاید، دلالت بر ثبوت و استمرار آن عمل می‌کند.
پس آفرینش بشر از «گل» یک واقعه‌ای که انجام و تمام شده، نیست؛ بلکه یک واقعه‌ای است
که ادامه دارد.

این تعبیر شاید نشان دهد که «آفرینش آدم
از گِل» ضرورتا به معنای «خلقت دفعی انسان» نیست و بلکه می‌تواند با تئوری تکامل طبیعی
جمع شود.

به نظر می‌رسد مشکل اصلی این تئوری، در
این نیست که سرچشمه انسان را در تک‌سلولی جستجو می‌کند؛ بلکه مشکل اصلی‌اش این است
که:

از طرفی، ریشه حیات را نمی‌شناسد و از توضیح
چگونگی تبدیل جسم بی‌جان (با آنتروپی مثبت) به اولین جاندار تک‌سلولی (با آنتروپی منفی)
ناتوان است و مرزی بین موجودات کاملا خاکی (جمادات) و موجودات وابسته به آب (گیاهان
و حیوانات) نمی‌گذارد
.

و از طرف دیگر، دمیدن روح در انسان
را (که تغییری اساسی بین انسان و سایر موجودات زنده ایجاد می‌کند) جدی نمی‌گیرد. (این
مطلب آخر ان‌شاءالله در ضمن آیه‌‌ بعد توضیح داده خواهد شد.)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *