آنان جایگاهشان آتش است

و خداوند مانع به نتیجه رسیدن اعمال کافران شدگروه دین و اندیشه: حجت الاسلام دکتر سوزنچی از اساتید دانشگاه، هر روز یک آیه قرآن را با ترجمه و چند حدیث تفسیری و چند نکته در تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در راستای ترویج چنین اقدامات ارزشی این سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر خواهد کرد.

به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب روز ۹ مرداد به آیه ۸ سوره یونس پرداخته شده و در آن آمده است:

أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُون‏           

سوره یونس (۱۰) آیه۸          

ترجمه
… آنان جایگاهشان آتش است به خاطر آنچه کسب می‌کرده‌اند.

حدیث

۱) امام صادق ع در روایتی طولانی حکایت سفر معراج پیامبر اکرم ص را از قول ایشان روایت می‌کنند. در جایی از این روایت آمده است:
سپس صدایی شنیدم که مرا سخت ترساند. جبرئیل گفت:
محمد! می‌شنوی؟
گفتم: بله!
فرمود: این صخره‌ای است که هفتاد سال قبل از لبه جهنم پرتاب کردم و الان متوقف شد. و رسول الله از آن پس تا زمانی که قبض روح شد، خنده از لبانش محو گردید.
سپس جبرئیل به صعود خود ادامه داد و من هم همراهش در صعود بودم تا به آسمان دنیا رسیدیم …
هیچ فرشته‌ای را ملاقات نکردم مگر اینکه خندان و با روی باز از من استقبال کرد تا رسیدیم به فرشته‌ای از فرشتگان که مخلوقی عظیم‌تر از او که چنین زشت‌سیما و رویی غضبناک داشته باشد، ندیده بودم. پس او هم مانند دیگران بعثتم را تبریک گفت با این تفاوت که اصلا نمی‌خندید و هیچ خوش‌برخوردی و تبسمی که از سایر فرشتگان می دیدم، از او ندیدم. گفتم: جبرئیل! این کیست که من از او چنین ترسانم؟
گفت: ترس از او کاملا بجاست چنانکه همه ما از او می‌ترسیم؛ این «مالک»، نگهبان آتش [جهنم] است که تاکنون نخندیده و هیچگاه نخواهد خندید؛ از آن زمان که خداوند سرپرستی جهنم را به او سپرده، روز به روز غیض و غضبش بر دشمنان خدا و اهل معصیت او بیشتر می‌شود و خدا با او از آنان انتقام می‌گیرد؛ و اگر قرار بود در روی کسی قبل از تو ویا بعد از تو تبسم کند، حتما به تو تبسم می‌کرد؛ اما او هیچگاه نمی‌خندد.
پس به او سلام کردم و جواب سلامم را داد و مرا به بهشت بشارت داد.
پس به جبرئیل – که جبرئیل همان کسی است که خداوند در وصفش فرموده «اطاعت‌شده‌ای است که در آنجا مورد اعتماد است» (تکویر/۲۱) – گفتم: آیا به او دستور نمی‌دهی که آتش [جهنم] را به من بنمایاند؟
پس جبرئیل به او گفت: مالک! آتش را به محمد نشان بده!
پس او پوشش آن را از رویش برداشت و دری از آن را باز کرد، پس لهیبی تیز و تند در آسمان فوران کرد، چنانکه رعشه بر من افتاد و گمان کردم که آنچه که دیدم مرا در برخواهد گرفت، پس به جبرئیل گفتم: به او بگو پوشش را بر رویش برگرداند.
پس به آن گفت: برگرد!
و آن به جایی که از آن بیرون آمده بود، برگشت…

تفسير القمي، ج‏۲، ص۵

أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ :
اءَ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ إِسْرَافِيلُ بِالْبُرَاقِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص …
ثُمَّ سَمِعْتُ صَوْتاً أَفْزَعَنِي- فَقَالَ جَبْرَئِيلُ أَ تَسْمَعُ يَا مُحَمَّدُ قُلْتُ نَعَمْ- قَالَ هَذِهِ صَخْرَةٌ قَذَفْتُهَا عَنْ شَفِيرِ جَهَنَّمَ مُنْذُ سَبْعِينَ عَاماً- فَهَذَا حِينَ اسْتَقَرَّتْ، قَالُوا فَمَا ضَحِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى قُبِضَ قَالَ فَصَعِدَ جَبْرَئِيلُ وَ صَعِدْتُ مَعَهُ إِلَى سَمَاءِ الدُّنْيَا …
فَمَا لَقِيَنِي مَلَكٌ إِلَّا كَانَ ضَاحِكاً مُسْتَبْشِراً حَتَّى لَقِيَنِي مَلَكٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ- لَمْ أَرَ أَعْظَمَ خَلْقاً مِنْهُ كَرِيهَ الْمَنْظَرِ ظَاهِرَ الْغَضَبِ، فَقَالَ لِي مِثْلَ مَا قَالُوا مِنَ الدُّعَاءِ- إِلَّا أَنَّهُ لَمْ يَضْحَكْ- وَ لَمْ أَرَ فِيهِ مِنَ الِاسْتِبْشَارِ وَ مَا رَأَيْتُ مِمَّنْ ضَحِكَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ، فَقُلْتُ مَنْ هَذَا يَا جَبْرَئِيلُ فَإِنِّي قَدْ فَزِعْتُ فَقَالَ يَجُوزُ أَنْ تَفْزَعَ مِنْهُ، وَ كُلُّنَا نَفْزَعُ مِنْهُ هَذَا مَالِكٌ خَازِنُ النَّارِ لَمْ يَضْحَكْ قَطُّ وَ لَمْ يَزَلْ مُنْذُ وَلَّاهُ اللَّهُ جَهَنَّمَ يَزْدَادُ كُلَّ يَوْمٍ غَضَباً وَ غَيْظاً عَلَى أَعْدَاءِ اللَّهِ وَ أَهْلِ مَعْصِيَتِهِ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ بِهِ مِنْهُمْ وَ لَوْ ضَحِكَ إِلَى أَحَدٍ قَبْلَكَ أَوْ كَانَ ضَاحِكاً لِأَحَدٍ بَعْدَكَ لَضَحِكَ إِلَيْكَ وَ لَكِنَّهُ لَا يَضْحَكُ، فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ السَّلَامَ وَ بَشَّرَنِي بِالْجَنَّةِ، فَقُلْتُ لِجَبْرَئِيلَ وَ جَبْرَئِيلُ بِالْمَكَانِ الَّذِي وَصَفَهُ اللَّهُ مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ، أَ لَا تَأْمُرُهُ أَنْ يُرِيَنِي النَّارَ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ يَا مَالِكُ أَرِ مُحَمَّداً النَّارَ، فَكَشَفَ عَنْهَا غِطَاءَهَا وَ فَتَحَ بَاباً مِنْهَا، فَخَرَجَ مِنْهَا لَهَبٌ سَاطِعٌ فِي السَّمَاءِ وَ فَارَتْ- فَارْتَعَدَتْ حَتَّى ظَنَنْتُ لَيَتَنَاوَلُنِي مِمَّا رَأَيْتُ، فَقُلْتُ لَهُ يَا جَبْرَئِيلُ قُلْ لَهُ فَلْيَرُدَّ عَلَيْهَا غِطَاءَهَا فَأَمَرَهَا، فَقَالَ لَهَا ارْجِعِي- فَرَجَعَتْ إِلَى مَكَانِهَا الَّذِي خَرَجَتْ مِنْهُ…

۲) امام صادق ع از پدرانشان برای فرزندشان امام کاظم ع روایت کرده‌اند که رسول خدا فرمود:
[در روز قیامت] دستور داده می‌شود که افرادی را به جانب آتش ببرند و خداوند عز و جل به مالک (نگهبان جهنم) می‌فرماید:
به آتش بگو که پای آنها را نسوزاند که با آن به جانب مساجد می‌رفتند، و صورت آنها را نسوزاند که آنها خوب وضو می‌گرفتند، و دست‌های آنان را نسوزاند که آن را برای دعا بلند می‌کردند، و زبان آنان را نسوزاند که بسیار قرآن تلاوت می‌کردند!
نگهبان جهنم بدانها گوید:
ای بدبخت‌ها! شما چه حالی داشتید [با این کارهای خوبی که می‌کردید، چرا جهنمی شدید]؟
می‌گویند: ما [این کارها را] برای غیر خدا انجام می‌دادیم! پس به ما گفته شد: بروید پاداش‌تان را از همان کسی که برایش کار می‌کردید بگیرید!

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۲۲۴

أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنِ الْعَمْرَكِيِّ الْخُرَاسَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص
يُؤْمَرُ بِرِجَالٍ إِلَى النَّارِ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ لِمَالِكٍ قُلْ لِلنَّارِ لَا تُحْرِقِي لَهُمْ أَقْدَاماً فَقَدْ كَانُوا يَمْشُونَ بِهَا إِلَى الْمَسَاجِدِ وَ لَا تُحْرِقِي لَهُمْ وُجُوهاً فَقَد كَانُوا يُسْبِغُونَ الْوُضُوءَ وَ لَا تُحْرِقِي لَهُمْ أَيْدِياً فَقَدْ كَانُوا يَرْفَعُونَهَا بِالدُّعَاءِ وَ لَا تُحْرِقِي لَهُمْ أَلْسِنَةً فَقَدْ كَانُوا يُكْثِرُونَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ قَالَ فَيَقُولُ لَهُمْ خَازِنُ النَّارِ يَا أَشْقِيَاءُ مَا كَانَ حَالُكُمْ قَالُوا كُنَّا نَعْمَلُ لِغَيْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقِيلَ لَنَا خُذُوا ثَوَابَكُمْ مِمَّنْ عَمِلْتُمْ لَهُمْ.

۳) امام سجاد ع در فرازی از دعای بعد از نماز شب، چنین از آتش جهنم به خدای خود پناه می‌بردند:
خدايا! به تو پناه مي‌برم از آتشى كه با آن بر هر كه تو را نافرمانى كرد سخت گرفته‏اى، و هر كه را از رضا و خشنودى تو دورى گزيد وعده عذاب داده‏اى؛
و از آتشى كه نورش ظلمت است، و آسانش دردناك، و دورش نزديك؛
و از آتشى كه پاره‏اى از آن پاره ديگر را مي‌بلعد، و شعله‌هایش درهم می‌پیچد؛ و از آتشى كه استخوان‏ها را مي‌پوساند، و به اهل خود آب جوش می‌نوشاند؛
و از آتشى كه نه آن كس را كه زارى كند رها کند، و نه بر آن كس كه از او ترحم جويد رحمت آورد؛ و توان آن ندارد که بر کسی که برايش فروتنى نمايد و او را فرمانبردار شود تخفیف دهد، بلكه آنان را با دردناك‏ترين شكنجه و سخت‏ترين عقاب بگدازد.
خدایا! به تو پناه مى‏برم از كژدمهاى سهمناك آن، كه دهانها گشوده‏اند؛ و از مارهاى دهشت افزاى آن، كه نيشها آخته‏اند؛ و از آن آب جوشان كه احشاء و امعاء دوزخيان را شرحه شرحه كند و دلهايشان را از جاى بركند.
خداوندا! از تو راهى مى‏جويم كه از آن آتشم دور گرداند و واپس دارد.

صحیفه سجادیه، دعای ۳۲

وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ بَعْدَ الْفَرَاغِ مِنْ صَلَاةِ اللَّيْلِ لِنَفْسِهِ فِي الِاعْتِرَافِ بِالذَّنْبِ:
…اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَارٍ تَغَلَّظْتَ بِهَا عَلَى مَنْ عَصَاكَ، وَ تَوَعَّدْتَ بِهَا مَنْ صَدَفَ عَنْ رِضَاكَ، وَ مِنْ نَارٍ نُورُهَا ظُلْمَةٌ، وَ هَيِّنُهَا أَلِيمٌ، وَ بَعِيدُهَا قَرِيبٌ، وَ مِنْ نَارٍ يَأْكُلُ بَعْضَهَا بَعْضٌ، وَ يَصُولُ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ؛ وَ مِنْ نَارٍ تَذَرُ الْعِظَامَ رَمِيماً، وَ تَسقِي أَهْلَهَا حَمِيماً، وَ مِنْ نَارٍ لَا تُبْقِي عَلَى مَنْ تَضَرَّعَ إِلَيْهَا، وَ لَا تَرْحَمُ مَنِ اسْتَعْطَفَهَا، وَ لَا تَقْدِرُ عَلَى التَّخْفِيفِ عَمَّنْ خَشَعَ لَهَا وَ اسْتَسْلَمَ إِلَيْهَا تَلْقَى سُكَّانَهَا بِأَحَرِّ مَا لَدَيْهَا مِنْ أَلِيمِ النَّكَالِ وَ شَدِيدِ الْوَبَالِ‏؛ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَقَارِبِهَا الْفَاغِرَةِ أَفْوَاهُهَا، وَ حَيَّاتِهَا الصَّالِقَةِ بِأَنْيَابِهَا، وَ شَرَابِهَا الَّذِي يُقَطِّعُ أَمْعَاءَ وَ أَفْئِدَةَ سُكَّانِهَا، وَ يَنْزِعُ قُلُوبَهُمْ، وَ أَسْتَهْدِيكَ لِمَا بَاعَدَ مِنْهَا، وَ أَخَّرَ عَنْهَا…

تدبر

۱  «أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُون»: «مأوی» به محلی گویند که انسان برای آرامش و سکونت خود بدان پناه می‌برد.
در ادبیات عامیانه، به کسی که زندگی و اموراتش پشتوانه محکمی ندارد، می گویند: «خانه‌اش رو هواست». اما وضع کسانی که امیدی به دیدار خدا ندارند و به دنیا دلخوش کرده‌اند از این هم بدتر است: آنها «خانه‌شان آتش است». آنکه خانه‌اش رو هواست، مشکلش فقط این است که تکیه‌گاه مطمئنی ندارد؛ اما کسی که خانه‌اش آتش باشد، هرچیزی هم که به خیال خود کاسبی کرده، سوخت می‌شود. در واقع هم خودش و هم همه اندوخته‌هایش مفت نمی‌ارزد و فقط به درد سوختن می‌خورد؛ به قول خواجه نصیرالدین طوسی:
افسوس هر آنچه برده‌ام، باختنی است
بشناخته‌ها تمام نشناختنی است
برداشته‌ام هر آنچه باید بگذاشت
بگذاشته‌ام هر آنچه برداشتنی است

۲  «…النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُون»: چرا مهمترین عذاب دنیاپرستان، آتش است؟ شاید بدین جهت که آنچه آنها را جهنمی می‌کند، پوچ و باطل بودن کارها و دلبستگی‌هایشان است و آتش چیزی است که هر چیزی را می‌سوزاند و پوچ و باطل می‌کند. پس آنها را در آتش می‌اندازند تا بدانند آنچه کسب کرده‌اند، باطل و پوچ است.
دقت شود که فرمود: این آتش، «به خاطر آنچه کسب می‌کرده‌اند» است.

۳  «… مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُون»: تعبیر «کانوا» وقتی قبل از فعل مضارع می‌آید، نشان دهنده یک روال همیشگی است. این گونه نیست هرکس گاه در زندگی‌اش به دنیا گرایید، حتما چنین عذابی دارد؛ بحث آیه درباره کسانی است که روال زندگی‌شان را بر اساس دنیامداری و بی‌اعتنایی به لقاءالله پایه‌ریزی کرده‌اند. ما ان‌شاءالله این گونه نیستیم؛ اما باید مواظب بود؛ اگر غفلت از نشانه‌ها (که در آیه قبل بر آن تاکید شد) ادامه یابد، بعید نیست کار و بار ما هم بدینجا برسد.
فلسفه ریزش‌ها در فضاهای انقلابی، (چه در صدر اسلام، و چه در انقلاب خودمان) همین دنیازدگی تدریجی است که اگر کسی بدان گرفتار شد و دلخوشی و امیدش از سمت و سوی لقاءالله، به جانب لذت‌های دنیا درغلطید، دیگر امیدی به او نخواهد بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *