بسیج دانشجویی به اظهارات علی مطهری در خصوص “حریم رضوی” واکنش نشان داد

صدای شیعه: بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) نسبت به اظهارات علی مطهری نایب رئیس مجلس شورای اسلامی درباره مساله حریم رضوی واکنش نشان داد.

در متن این نامه آمده است: چندی است که در مواضع خودتان در موضوع کنسرت‌های شهر مشهد مقدس سخن‌پراکنی کرده و اینگونه عنوان کرده‌اید که چیزی به نام حریم امام رضا (ع) وجود ندارد. شاید بد نباشد در این باره تبیینی صورت گیرد تا ذهن حضرت‌عالی در این خصوص روشن شود و مسئله حریم رضوی این شهر مقدس مورد توجه شما قرار گیرد؛ بدین امید که شاهد اقدامات انقلابی مجلس شورای اسلامی در این موضوع باشیم. البته این مسئله دارای وجوه و ابعاد گوناگونی است که در این نامه سعی می‌شود در بندهایی به بررسی آن­ها پرداخته شود.

بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) اعلام کرد: همان­گونه که مستحضرید مشهد مقدس پایتخت فرهنگی جهان اسلام است، پر واضح است که مقصود از عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام این است که این شهر مقدس با پر­رنگ شدن هر چه بیشتر هویت مذهبی خود که در اثر محوریت حرم رضوی به وجود آمده است، مرکز گسترش فرهنگ اسلام ناب محمدی در تمامی جهان قرار گیرد. نا­گفته پیداست زمانی که مشهد را به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام خطاب می‌کنیم لازمه‌ها و بایسته‌هایی باید مورد توجه قرار گیرد که بدون لحاظ این بایسته‌ها این عنوان لفظی خالی از محتوا خواهد بود.

در این نامه عنوان شده است: به نظر می­‌رسد برای روشن‌­تر شدن این مطلب ضروری است که برخی از این الزامات یک بار دیگر مطرح شود، اگر­چه احتمالا شما از این بایسته‌ها مطلع هستید اما مواضع اخیر شما نشان از آن دارد که یا از این ملاحظات غفلت کرده‌اید یا آن‌که مقصود دیگری در پشت این موضع‌گیری‌ها وجود دارد. امید است که با طرح این بایسته‌ها بر همگان روشن گردد که منظور از حریم امام رضا (ع) چیست و با التزام  مسئولان نسبت به آن­ها کج‌روی‌ها و انحرافات فعلی مورد اصلاح واقع شود.

در ادامه این نامه آمده است: ممنوع بودن پیروی از الگوهای غلط فرهنگ غربی برای سرگرمی از جمله راه‌­اندازی مجموعه­‌های تفریحی غفلت آور و برگزاری کنسرت‌هایی که نه تنها در راستای تعالی روح انسانی و گسترش فرهنگ دینی نیست بلکه باعث مخدوش شدن هویت زیارتی مشهد مقدس می­‌شود.

بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) در این نامه آورده است: ممنوع بودن توسعه حریم شهری بر مدار الگوی معماری غربی و اصرار بر ساختن آسمان­خراش‌های اشرافی که جز شبیه کردن مشهد مقدس به کلان شهرهای غربی هیچ اثری نداشته و باعث زدوده شدن هویت دینی این شهر می­‌شود. همچنین ممنوع بودن ایجاد مراکز خرید بزرگ و تبدیل کردن شهر مشهد به شهری تجاری که از طرفی محصول تمدن مصرف‌گرای غربی بوده و از سوی دیگر باعث کاسته شدن از تمرکز بر مقوله زیارت می‌­شود.

بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) در این نامه خطاب به مطهری آورده است: آقای مطهری، حرف‌های نسنجیده شما درباره عدم وجود چیزی به نام حریم امام رضا (ع) حاکی از عدم اطلاع شما از آثار مخرب فرهنگی توسعه شهرسازی‌های مدرن بر پایه فرهنگ مصرف گرایی و تجمل‌گرایی و داشتن روح متناقض با فرهنگ زیارت اهل بیت علیهم السلام است. الگوی شهرسازی‌های مدرن که مصادیق آن در نامه ذکر شد انسان را به سیاحت و گردشگری می‌کشاند و این روح سیاحت و گردشگری که بر پایه فرهنگ مصرف‌گرای غربی شکل گرفته است نتیجه‌ای جز تضعیف فرهنگ زیارت ندارد. از طرفی دیگر اثرگذاری مقتضیات هر منطقه در سیاستگذاری فرهنگی آن بخش از بدیهیات علم سیاستگذاری فرهنگی بوده که مصداق بارز آن تاثیرگذاری وجود بارگاه ملکوتی امام رضا علیه‌السلام  بر برنامه‌ریزی فرهنگی شهر مشهد به عنوان حریم رضوی است.

دانشجویان بسیجی دانشگاه امام صادق(ع) عنوان کردند: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که متأسفانه این روز­ها به جولانگاهی برای تفکرات فرهنگی و هنری لیبرال تبدیل شده است در مسئله کنسرت‌ها مقصر اصلی است. وزارتخانه ضعیف و منفعل و لیبرال ارشاد به خوبی مطلع است که مدل کنونی کنسرت‌ها در جمهوری اسلامی یک مدل و الگوی کاملا غربی است. این مدل از کنسرت‌ها نه تنها منجر به تعالی نمی‌شود بلکه انسان را به تخلیه منفی هیجانات خود کشانده و به وجود آورنده حواشی ویرانگر است.

در این نامه آمده است: قطعا این حواشی ویران‌گر نه تنها کمکی به تقویت فرهنگ زیارت نمی‌کند بلکه در تضاد با ادب حضور در محضر قبور اهل بیت (ع) می‌باشد. مسئله اصلی این‌جاست که جامعه ما نیازمند رسیدن به یک الگوی اسلامی ایرانی در راستای تولید و اجرای موسیقی در جهت گسترش فرهنگ دینی است. وزارت ارشاد اما نه تنها اقدامی در راستای ایجاد الگوی مطلوب و متناسب با فرهنگ اسلامی نکرده بلکه هیزم در آتش موسیقی‌های لهویِ مضل می‌ریزد.

بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) اعلام کرد: جالب آن‌جاست که خوانندگان و موسیقی‌دان‌های متعهد و زحمت‌کش عرصه موسیقی که تعدادشان کم هم نیست نیز به کلی از وزارت ارشاد نا امید شده‌اند و حتی بعضی از آن‌ها ترجیح می‌دهند با چنین اوضاعی کم‌تر به تولید آثار فاخر بپردازند. ای‌کاش وزارت ارشاد به جای حمایت از موسیقی غیر متعهد و غربی و ترویج کنسرت‌های مغایر با فرهنگ اسلامی به فکر تقویت بدنه با استعداد خوانندگان و نوازندگان متعهد و ایجاد الگویی ایرانی-اسلامی در راستای ارائه‌ی موسیقی‌های تعالی‌بخش می‌بود، شاید الان وضع دیگری در عرصه موسیقی بر کشور حاکم می‌شد.

در پایان این نامه آمده است: اشاره به این نکته ضروری به نظر می­‌رسد که عدم برگزاری کنسرت‌­های متداول در شهر مشهد مقدس، خود فرصتی‌ست که مسئولان باید با مغتنم شمردن آن به فکر ایجاد الگوی مناسب برای تولید و عرضه بوده و مشهد را به اولین شهری که این الگوی مطلوب موسیقی در آن به اجرا در می­‌آید، تبدیل کنند.

منبع: نسیم آنلاین

انتهای پیام

دستگیری امیر داعش در جزیره الخالدیه در الانبار

به گزارش بولتن نیوز،مرکز فرماندهی پلیس فدرال
عراق اعلام کرد که در عملیات نظامی جاری در جزیره الخالدیه یک سرکرده داعش
را که «امیر داعش در جزیره الخالدیه» نامیده می شود، بازداشت کردند.

به گزارش پایگاه خبری المسله، رئیس پلیس فدرال عراق
اعلام کرد که «غایب حمد المرعاوی» در عملیات پاکسازی نیروهای عراق در منطقه
«البوبالی» در جزیره الخالدیه استان الانبار بازداشت شد.

نیروهای مشترک عراق امروز موفق شدند با حمله به دو
روستای «البوبالی» و «البوکنعان» به پاکسازی آن اقدام و در مرحله دوم
عملیات بازپس گیری جزیره الخالدیه را آغاز بکنند.

نیروهای بسیج مردمی و ارتش عراق در ادامه پاکسازی
جزیره «الخالدیه» استان الانبار توانستند پس از درگیری های سنگین و کشتن
دهها تن از تروریست‌های داعش بیش از ۹۰ درصد منطقه راهبردی «البوکنعان» را
پاکسازی کنند.

چرا هنگامی که سختی ‌ما بدانها رسید تضرع نکردند

و خداوند مانع به نتیجه رسیدن اعمال کافران شدگروه دین و اندیشه: حجت الاسلام دکتر سوزنچی از اساتید دانشگاه، هر روز یک آیه قرآن را با
ترجمه و چند حدیث تفسیری و چند نکته در تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در
راستای ترویج چنین اقدامات ارزشی این سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر خواهد کرد.

به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب روز
۲۶ مرداد به آیه ۴۳ سوره انعام پرداخته شده و در آن آمده است:

فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا
وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُون

سوره انعام (۶) آیه ۴۳

ترجمه

پس چرا هنگامی که سختی ‌ما بدانها رسید
تضرع نکردند؛ بلکه قلب‌های آنها دچار قساوت شد و شیطان آنچه را که همواره انجام می‌دادند
برایشان زینت داد.

حدیث

۱) از امام باقر ع روایت شده است: وقتی امر خداوند بر این تعلق بگیرد که بنده‌ای را اکرام کند در حالی او
مرتکب گناهی شده، او را به بیماری‌ای مبتلا می‌کند؛ اگر با او این کار را نکند، او
را به حاجتی مبتلا می‌کند. اگر چنین نکند، مرگ را بر او سخت می‌گیرد تا آن گناهش جبران
شود.

و فرمود: و وقتی امر خداوند بر این تعلق
بگیرد که بنده‌ای را پست و حقیر کند در حالی که او کار نیکویی انجام داده است؛ سلامتی
کامل در بدنش قرار می‌دهد؛ و با او چنین نکند، در روزیش توسعه می‌دهد؛ و اگر با او
این کار را هم نکند، مرگ را بر او آسان می‌گیرد تا آن کار نیکش جبران شده باشد.

الكافي، ج‏۲، ص۴۴۴

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ
مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ
عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ
عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا كَانَ مِنْ أَمْرِهِ أَنْ يُكْرِمَ عَبْداً وَ لَهُ ذَنْبٌ ابْتَلَاهُ
بِالسُّقْمِ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ لَهُ ابْتَلَاهُ بِالْحَاجَةِ فَإِنْ لَمْ
يَفْعَلْ بِهِ ذَلِكَ شَدَّدَ عَلَيْهِ الْمَوْتَ لِيُكَافِيَهُ بِذَلِكَ الذَّنْبِ
قَالَ وَ إِذَا كَانَ مِنْ أَمْرِهِ أَنْ يُهِينَ عَبْداً وَ لَهُ عِنْدَهُ حَسَنَةٌ
صَحَّحَ بَدَنَهُ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ بِهِ ذَلِكَ وَسَّعَ عَلَيْهِ فِي رِزْقِهِ
فَإِنْ هُوَ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ بِهِ هَوَّنَ عَلَيْهِ الْمَوْتَ لِيُكَافِيَهُ بِتِلْكَ
الْحَسَنَةِ.

۲) امیرالمومنین ع فرمودند: شيطان را ملاک
کارهای خود قرار دادند؛ و او از آنان دامها بافت، در سينه‏هاشان جاى گرفت و در دامن‌شان
پرورش يافت. پس با چشمان آنان نظر می‌کرد و با زبان آنها سخن می‌گفت؛ آنها را بر خطاها
سوار کرد و زشتی‌ها را برایشان زینت داد؛ [این] کار کسی [است] که شیطان در سلطنت خود
شریکش شد و بر زبان او به باطل سخن گفت.

نهج البلاغة، خطبه۷

اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً
وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ
فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ
الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِي
سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِه‏

تدبر

۱
« فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ»: قرآن
مواخذه می‌کند قلوبی که وقتی در معرض سختی قرار می‌گیرند، به حالت تضرع و زاری نمی‌افتند؛
و اینها را سنگدل می‌خواند.

برخلاف تصور ما، گریه و زاری لزوما امر
بدی نیست. اهل تضرع بودن و به گریه افتادن، نشان از نرمی و انعطاف‌پذیری دل دارد و
شخص سنگدل است که هیچگاه اشکش جاری نمی‌شود.

شاید یکی از علل اصرار بر اقامه عزا برای
امام و گریه گردن بر امام حسین ع این باشد که سنگدل نشویم.

۲ « فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا
وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُون»:

عده‌ای جامعه دینداران را مسخره می‌کنند
که «شما ملت گریه‌اید». اما حقیقت این است که این جای افتخار دارد نه جای شرمندگی.
کسی که دلش لطیف باشد می‌گرید؛ و کسی که سختی ببیند و نگرید یا عقلش کم است که به عمق
سختی‌ها و ناراحتی‌هایی که رخ داده (مثلا حادثه عاشورا) پی نمی‌برد ویا سنگدل شده که
اشکش نمی‌آید؛ و این است که جای شرمندگی دارد، نه اهل گریه بودن.

ظاهرا اینکه افراد سنگدل آنان را که اهل
گریه‌اند مسخره می‌کنند، در همین آیه پیش بینی شده، زیرا بعد از اینکه می‌فرماید آنان
که اهل تضرع نبودند، سنگدل‌اند، ادامه می‌دهد: که شیطان کارشان را برایشان تزیین داد.
یعنی آنها سنگدل‌اند و به این سنگدلی افتخار می‌کنند!

۳ «زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُون»:‌
در زبان عربی «زینت» با «جمال» این تفاوت را دارد که «جمال» زیبایی موجود در متن آفرینش
خود شیء است (لسان‌العرب۱۱/ ۱۲۶)؛ اما زینت زیبایی‌ای است که به شیء ضمیمه می‌کنند
تا زیبا به نظر برسد (لسان‌العرب۱۳/ ۲۰۳). شیطان اعمال آنها را زینت می‌دهد؛ یعنی اینها
چون اهل گریه نیستند، قسی‌القلب‌اند و واضح است که شخص قسی‌القلب اعمالش واقعا زیبا
نیست، اما شیطان چنان می‌کند که آنها کار خود را زیبا قلمداد کنند.

۴
«زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُون»:‌ یک فرد دیندار اگر بخواهد
جذابیتی در محتوای دینی عرضه کند، نمی‌تواند از هر زینتی استفاده کند و باید مقید به
حق و حقیقت باشد؛ اما چون شیطان در این زینت کردن مقید به هیچ چیزی نیست و از هر راهی
(خصوصا از جذابیتهای غریزه) برای جذاب کردن محتوای مورد نظر خود استفاده می‌کند، غالبا
جذابیتهای شیطانی جذاب‌تر به نظر می‌رسند، بویژه که با هوای نفس هم سازگارترند. بدین
جهت است که کسانی در انتخاب‌هایشان معیار اصلی را جذابیت قرار داده‌اند راحت‌تر به
دست شیطان زمین می‌خورند. (جلسه۱۴۸، تدبر۲)

(توجه شود که چنانکه اشاره شد، زینت (=
زیبایی ضمیمه شده) غیر از جمال (= زیبایی خود شیء) است. تقویت حس زیبایی‌شناسی و به
زیبایی‌های حقیقی بها دادن، حتما در راستای تقویت دینداری انسان است (چرا که خداوند
جمیل است و جمال را دوست دارد)؛ اما بین زیبایی و جذابیت تفاوت است. جذابیت امری است
که با زینت هم حاصل می‌شود و اتفاقا با زینت کردن، می‌توان امر نازیبا را حتی جذابتر
از امری که خودش زیباست القا کرد (که نمونه بارز آن را در آرایش‌های زنانه می‌توان
دید). تقویت زیبایی‌شناسی نیازمند تقویت عقل و توان تشخیص «زیبایی اصیل» از «زیبایی
تصنعی و ساختگی» است؛ و اینکه گفتیم جذابیت نباید معیار باشد، ربطی به تقویت درک زیبایی‌شناسی
انسان ندارد.)

۵ «…قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ
ما كانُوا يَعْمَلُون»:

همیشه برایم سوال بود که چرا بی‌دینان این
اندازه دینداران را به خاطر دینداریشان مسخره می‌کنند و دینداری را خشن و نازیبا معرفی
می‌کنند و درعوض، بی‌دینی خود را زیبا می‌دانند و به آن افتخار می‌کنند. در حالی که
شخص بی‌دین که به خدایی که زیبایی مطلق است و به پیام او که سراسر نور است، بی‌اعتناست،
در درکش از زیبایی اختلال رخ داده، نه کسی که عاشق زیبای زیباآفرین شده.

امروز پاسخم را در این آیه پیدا کردم. کسانی
که شیطان اعمالشان را برایشان زینت داده، همان کسانی‌اند که قساوت قلب دارند. اینان
که به فرستادگان الهی بی‌توجه‌اند قسی‌القلب‌اند؛ اما چون شیطان اعمالشان را برایشان
زینت داده، کار خود را زیباتر از کار کسانی می‌بینند که به فرستادگان الهی توجه دارند.
لذاست که به تعبیر قرآن کریم در دنیا همواره این گناهکارانند که مومنان واقعی را مسخره
می‌کنند (مطففین/۲۹)

۶
«فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا … وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ
ما كانُوا يَعْمَلُون»: کسی که اهل تضرع نباشد در دام شیطان افتاده است.

آل‌خلیفه ۷۰ روحانی شیعۀ بحرینی را احضار کرده است

صدای شیعه به نقل از سایت “منامه پست”: سازمان بحرینی – آلمانی حقوق بشر و دموکراسی اعلام کرد مقامات بحرینی طی سه ماه گذشته، با احضار حدود ۷۰ روحانی شیعه و بازداشت ۲۰ عالم و ۹ شاعر و بیش از ۵۰ نفر از فعالان سیاسی و شهروندان عادی، بر بیانیه کارشناسان سازمان ملل درباره ظلم به شیعیان در بحرین صحه گذاشتند و ثابت کردند که ادعای حکومت این کشور درباره احترام به حقوق بشر دروغی بیش نیست.
این سازمان با صدور بیانیه ای در ۱۹ آگوست ۲۰۱۶ اعلام کرد: “برخی از افرادی که احضار شده اند گفتند که فردی به نام ترکی ماجد، از آنها و تعدادی از روحانیان بازجویی کرده و آنها را مجبور کرده است تعهدنامه ای با مضمون عدم شرکت در تحصن مردمی در الدراز، امضا کنند.

در این تعهدنامه، از آیت الله شیخ عیسی قاسم به طور توهین آمیزی یاد شده است که این خود، گویای میزان لجاجت و اصرار حکومت بر اهانت به شخصیت های دینی شیعه است.
این سازمان خواستار توقف فوری حمله به شهروندان شیعه و رعایت حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی آنها به همان ترتیبی که در معاهدات داخلی و بین المللی آمده و پرهیز از دامن زدن به اختلافات مذهبی شده است.

منبع: العالم

انتهای پیام

از شراب، قمار و بت‌های نصب‌شده اجتناب کنید

و خداوند مانع به نتیجه رسیدن اعمال کافران شدگروه دین و اندیشه: حجت الاسلام دکتر سوزنچی از اساتید دانشگاه، هر روز یک آیه قرآن را با ترجمه و چند حدیث تفسیری و چند نکته در تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در راستای ترویج چنین اقدامات ارزشی این سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر می کند.

به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب روز ۳۱ مرداد به آیه ۹۰ سوره مائده پرداخته شده و در آن آمده است:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏            

سوره مائده (۵) آیه ۹۰        

ترجمه

کسانی که ایمان آوردند! بی‌تردید شراب و قمار و بت‌های نصب‌شده و تیرهای قماربازی [= ابزار قمار] ، پلیدی‌ای از کار شیطان است، از او اجتناب کنید، باشد که رستگار شوید.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»: کلمه «آمنوا» صیغه جمع غایب است، به معنای «ایمان آوردند»؛ اما اغلب مترجمان به خاطر اینکه در جایگاه خطاب و بعد از حرف نداء (یا) قرار گرفته، آن را به صورت جمع مخاطب (ایمان آوردید) ترجمه می‌کنند.  اگرچه به لحاظ معنایی، چنین ترجمه‌ای هم معنا را می‌رساند اما ظرافتی که در تعبیر «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» هست، مخفی می‌شود. در فارسی، وقتی بخواهیم به نحو غایب خطاب کنیم مثلا این گونه بیان می‌کنیم: «کسانی که ایمان آوردند، توجه کنند».

«الْأَنْصابُ» جمعِ «النُّصْب‏» یا «النَّصْب‏» است که به معنای سنگی بوده که به عنوان بت [معبود و مقصود خود] در جایی نصب می‌کرده‌اند و گاه خون چیزهایی که برای بت‌هایشان قربانی می‌کردند را روی آن می‌ریختند (کتاب العین۷/ ۱۳۶) یا اصلا قربانی را روی آن ذبح می‌کردند (مائده/۳) و بدان تبرک می‌جستند (مفردات ألفاظ القرآن/ ۸۰۸؛ المیزان۶/ ۱۱۸) و جمعِ این کلمه به صورت «النُّصُب‏» هم در قرآن به کار رفته است؛ (مثلا مائده/۳ و معارج/۴۳) و به نظر می‌رسد در معنای آن، نوعی «مقصود و هدف قرار گرفتنی که انسان را کاملا به سوی خود می‌کشاند» لحاظ شده است، چنانکه قرآن کریم در وصف انسانها که برای محشر از قبرهایشان بیرون می‌آیند تعبیر «كَأَنَّهُمْ إِلى‏ نُصُبٍ يُوفِضُون‏» (گویی به سوی «نصب‌»هایی می‌شتباند) را به کار رفته است و همچنین تعبیر «نصب العین قرار دادن» که در فارسی‌هم به کار می‌رود (به معنای جلوی چشم و مورد توجه قرار دادن) هم موید همین معناست.

«الْأَزْلامُ» جمع «الزُّلَم» یا «الزَّلَم‏» می‌باشد که به معنای «تیر بی‌پر» [گاهی در انتهای تیرهای تیراندازی برای اینکه بهتر و در مسیر مستقیم حرکت کند، پر نصب می‌کردند] می‌باشد. (کتاب العین۷/ ۳۷۰) و در اینجا به عنوان ابزاری که برای نوعی قمار کردن استفاده می‌شده، به کار رفته، و چنانکه در جای دیگر تعبیر «تقسیم کردن به وسیله ازلام» (مائده/۳) آمده است که مساله بدین صورت بوده که ده نفری شتری را می‌خریدند و ذبح کرده، آن را ۲۸ قسمت می‌کردند و ده تیر می‌گذاشتند که هریک از این تیرها اسمی داشت و سه‌تای آنها به تعبیر امروزی پوچ بود و بقیه از یک تا هفت حساب می‌شد و هرکس هرکدام از آن تیرها به نامش درمی‌آمد، همان نسبت از ۲۸ تا از آن گوشت سهم می‌برد. (المیزان۲/۱۹۲) برخی «ازلام» در آیه حاضر را به معنای دیگری گرفته‌اند (سه چوب که روی آنها «بکن»، «نکن» و «هیچکدام» می‌نوشتند و وقتی در کاری شک داشتند، یکی از آنها را برمی‌داشتند و بدان عمل می‌کردند) و خواسته‌اند با آن استخاره کردن را زیر سوال ببرند، اما چنانکه علامه طباطبایی توضیح می‌دهند، این برداشت ناصوابی است؛ خصوصا با توجه به اینکه این تعبیر در آیه ۳ سوره مائده به صورت «تقسیم کردن به وسیله ازلام» و در کنار همین انصاب مطرح شده «وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلام‏» که بخوی نشان می‌دهد دو تعبیر در این دو آیه در یک راستا می‌باشد. (المیزان۶/ ۱۱۸-۱۲۰)

«فَاجْتَنِبُوهُ» بسیاری از مترجمان این را به «از آنها [= شراب و قمار و …] اجتناب کنید ترجمه کرده‌اند در حالی که ضمیر «ه» آمده است و اگر قرار بود به «آنها» ارجاع شود باید ضمیر «ها» می‌آمد (در عربی برای اشیای بی‌جان، به جای ضمیر «جمع غایب» ضمیر «مفرد مونث غایب» می‌آید). پس این ضمیر یا به «شیطان» برمی‌گردد و یا به «عمل الشیطان».

حدیث

۱) از امام باقر ع روایت شده است که: هنگامی که خداوند عز و جل این آیه را بر رسول الله ص نازل کرد که: «بی‌تردید شراب و میسر و انصاب و ازلام، پلیدی‌ای از کار شیطان است، از او اجتناب کنید»،
سوال شد: رسول خدا ! «میسر» چیست؟
فرمودند: هر چیزی که با آن قمار شود، حتی کعاب [= استخوان مفصل پای گوسفند که با آن «قاب بازی» می‌کردند] و گردو!
سوال شد: انصاب چیست؟
فرمودند: آنچه برای بت‌هایشان قربانی می‌کردند.
سوال شد: ازلام چیست؟
فرمودند: تیرهای بی‌پر که با آن تقسیم می‌کردند. (توضیحش در نکات ترجمه گذشت)

الكافي، ج‏۵، ص۱۲۳

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص‏ «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ» قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْمَيْسِر؟
 فَقَالَ كُلُّ مَا تُقُومِرَ بِهِ حَتَّى الْكِعَابُ وَ الْجَوْزُ
قِيلَ فَمَا الْأَنْصَابُ
قَالَ مَا ذَبَحُوهُ لآِلِهَتِهِمْ
قِيلَ فَمَا الْأَزْلَامُ
قَالَ قِدَاحُهُمُ الَّتِي يَسْتَقْسِمُونَ بِهَا.

۲)  از امام باقر ع درباره آیه «ای کسانی که ایمان آوردند! بی‌تردید خمر و میسر و انصاب و ازلام …» روایت شده است:
و اما «خمر»، هر نوشیدنی مُسکَری [چیزی که عقل انسان را مختل کند و انسان را از حالت عادی درآورد] خمر است اگر که انسان را مست و خمار کند؛ و اگر چیزی مسکر بود، کم یا زیادش، حرام است؛ و قضیه این بود که خلیفه اول، قبل از اینکه آیه حرام کردن شراب نازل شود، مقداری شراب نوشید و مست شد و شروع به سرودن شعر و گریستن بر مشرکان کشته شده در جنگ بدر کرد؛ خبر به رسول خدا ص رسید، گفت: خدایا زبانش را بند بیاور! پس زبانش بند آمد و نتوانست سخن بگوید تا مستی‌اش زایل شد؛ و بعد از آن بود که آیه تحریم آن نازل شد. و شرابی که هنگام نزول آیه تحریم در مدینه رایج بود، شرابی بود که از خرمای نورس و خرمای معمولی گرفته می‌شد، پس چون که آیه تحریمش نازل شد رسول خدا ص بیرون آمد و در مسجد نشست و ظرف‌هایی که شراب را در آن نگه می‌داشتند طلب کرد و همه را خالی کرد و فرمود: اینها همگی «خمر» هستند و خداوند حرامشان کرده است… خداوند شراب را حرام کرد، کم باشد یا زیاد، و همین طور خرید و فروش و هرگونه بهره‌بردن از آن را؛ و رسول خدا فرمود: … کسی که شراب بنوشد تا چهل شب نمازش قبول نمی‌شود …
و اما «میسر» عبارت است از تخته نرد و شطرنج (۱) و هرگونه قماری «میسر» است.
و اما «أنصاب» بت‌هایی است که مشرکان می‌پرستیدند.
و اما «أزلام» تیرهای بی‌پری است که مشرکان در جاهلیت با آن [گوشت شتر را بر اساس شانس] تقسیم می‌کردند. [توضیح در نکات ترجمه گذشت]
خرید و فروش و هر گونه بهره‌برداری از هرکدام از اینها، از جانب خدا حرامی است که حرام بودنش قطعی است و اینها اموری «پلید از کار شیطان است» و خداوند شراب و قمار را در کنار بت‌ها قرار داد.

(۱) توجه: فتوای امام خمینی درباره شطرنج، این است که «اگر شطرنج از ابزار قمار بودن خارج شده باشد، استفاده از آن جایز است»؛ و متن این حدیث نشان می‌دهد که مربوط به موقعیتی است که شطرنج به عنوان ابزار قمار شناخته می‌شده است؛ لذا فتوای ایشان منافاتی با این حدیث ندارد.

تفسير القمي، ج‏۱، ص۱۸۱

وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ»:
أَمَّا الْخَمْرُ فَكُلُّ مُسْكِرٍ مِنَ الشَّرَابِ خَمْرٌ إِذَا أُخْمِرَ فَهُوَ حَرَامٌ وَ أَمَّا الْمُسْكِرُ كَثِيرُهُ وَ قَلِيلُهُ حَرَامٌ- وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَوَّلَ شَرِبَ قَبْلَ أَنْ يُحَرَّمَ الْخَمْرُ فَسَكِرَ فَجَعَلَ يَقُولُ الشِّعْرَ وَ يَبْكِي عَلَى قَتْلَى الْمُشْرِكِينَ مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ، فَسَمِعَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ اللَّهُمَّ أَمْسِكْ عَلَى لِسَانِهِ، فَأَمْسَكَ عَلَى لِسَانِهِ فَلَمْ يَتَكَلَّمْ حَتَّى ذَهَبَ عَنْهُ السُّكْرُ- فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَحْرِيمَهَا بَعْدَ ذَلِكَ، وَ إِنَّمَا كَانَتِ الْخَمْرُ يَوْمَ حُرِّمَتْ بِالْمَدِينَةِ فَضِيخَ الْبُسْرِ وَ التَّمْرِ فَلَمَّا نَزَلَ تَحْرِيمُهَا خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَعَدَ فِي الْمَسْجِدِ- ثُمَّ دَعَا بِآنِيَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا يَنْبِذُونَ فِيهَا فَأَكْفَأَ كُلَّهَا- ثُمَّ قَالَ هَذِهِ كُلُّهَا خَمْرٌ وَ قَدْ حَرَّمَهَا اللَّهُ- فَكَانَ أَكْثَرُ شَيْ‏ءٍ أُكْفِئَ مِنْ ذَلِكَ- يَوْمَئِذٍ مِنَ الْأَشْرِبَةِ الْفَضِيخُ، وَ لَا أَعْلَمُ أُكْفِئَ يَوْمَئِذٍ مِنْ خَمْرِ الْعِنَبِ شَيْ‏ءٌ- إِلَّا إِنَاءٌ وَاحِدٌ كَانَ فِيهِ زَبِيبٌ وَ تَمْرٌ جَمِيعاً، وَ أَمَّا عَصِيرُ الْعِنَبِ فَلَمْ يَكُنْ يَوْمَئِذٍ بِالْمَدِينَةِ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ، حَرَّمَ اللَّهُ الْخَمْرَ قَلِيلَهَا وَ كَثِيرَهَا- وَ بَيْعَهَا وَ شِرَاءَهَا وَ الِانْتِفَاعَ بِهَا، وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص … مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً…
قَالَ وَ أَمَّا الْمَيْسِرُ فَالنَّرْدُ وَ الشِّطْرَنْجُ وَ كُلُّ قِمَارٍ مَيْسِرٌ
وَ أَمَّا الْأَنْصَابُ فَالْأَوْثَانُ الَّتِي كَانَتْ تَعْبُدُهَا الْمُشْرِكُونَ
وَ أَمَّا الْأَزْلَامُ فَالْأَقْدَاحُ الَّتِي كَانَتْ تَسْتَقْسِمُ بِهَا الْمُشْرِكُونَ مِنَ الْعَرَبِ فِي الْجَاهِلِيَّةِ
كُلُّ هَذَا بَيْعُهُ وَ شِرَاؤُهُ وَ الِانْتِفَاعُ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ هَذَا حَرَامٌ مِنَ اللَّهِ مُحَرَّمٌ وَ هُوَ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ وَ قَرَنَ اللَّهُ الْخَمْرَ وَ الْمَيْسِرَ مَعَ الْأَوْثَانِ.

۳) امام کاظم ع فرمودند: خداوند تبارک و تعالی «خمر» را به خاطر اسمش حرام نکرد، بلکه به خاطر عاقبتی که به بار می‌آورد حرام کرد؛ پس هر چیزی هم که کار خمر را انجام می‌دهد او هم خمر [و لذا حرام] است.
[یعنی ملاک این نیست که مردم به آن شراب بگویند یا نگویند، بلکه اگر عقل را مختل کند، خمر است]

الكافي، ج‏۶، ص۴۱۲

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَخِيهِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ:إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُحَرِّمِ الْخَمْرَ لِاسْمِهَا وَ لَكِنْ حَرَّمَهَا لِعَاقِبَتِهَا فَمَا فَعَلَ فِعْلَ الْخَمْرِ فَهُوَ خَمْرٌ.

تدبر

۱ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ …‏»: در این آیه خطاب به کسانی است که ایمان آوردند، و در عین حال، هشدار در مورد شراب و قمار را در عرض هشدار به مساله بت‌ها (انصاب) آورده است؛ این مطلب از سویی اهمیت گناهان شراب‌خواری و قماربازی را نشان می‌دهد (چنانکه در پایان حدیث۲ بر همین تاکید شده)، و از سوی دیگر، نشان می‌دهد که شیطان چه اندازه در میان جامعه دینی می‌تواند نفوذ کند که نه‌تنها ممکن است آنها را به گناهان آشکاری مانند شراب‌خواری و قماربازی بکشاند، بلکه حتی درباره بت‌پرستی هم ممکن است در آنها طمع کند؛ و لذا خداوند متعال لازم می‌بیند در این زمینه‌ها هم به اهل ایمان هشدار دهد.

ثمره مهم این نکته در تحلیل‌های اجتماعی

برخی گمان می‌کنند همین که جامعه، دینی شد، دیگر گناهی در آن نخواهد بود؛ و با دیدن گناهان در جامعه دینی، اصل دینی بودن آن را زیر سوال می‌برند.

باید گفت: اگر چه جامعه دینی «نباید» گناه انجام دهد، اما این بدان معنا نیست که «حتما انجام نمی‌دهد» و «اگر انجام داد، دیگر جامعه دینی نیست.» مانند اینکه دانشجو باید درس بخواند و نباید در آزمون‌های پایان ترم رد شود؛ اما این بدان معنا نیست که اگر دانشجویی در آزمونی رد شد، دیگر دانشجو نیست؛ بله، او دانشجوی خوبی نیست؛ اما هنوز فرصت دارد. لذاست که خدا علی‌رغم چنین گناهان آشکاری، باز هم تعبیر «الذین آمنوا» به کار می‌برد.

۲ «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ»:
قمار و شراب و … «رجس» (پلیدی) و «از عمل شیطان» دانسته شدند؛ یعنی با پاکی فطرت انسان ناسازگارند و شیطانی که دشمن انسان است آنها را طراحی کرده است. در جای دیگر تاکید شد که تنها کار شیطان اغواگری و وسوسه است
در نتیجه، اینها اموری‌اند که امکان و زمینه اغواگری شیطان را بسیار بالا می‌برند؛ یعنی فرصتی به دست شیطان می‌دهند تا در اغواگریش موفق شود. (المیزان۶/ ۱۲۰)
شراب از این جهت که عقل را دچار اختلال می‌کند و انسانی که عقلش مختل شود براحتی به هر عمل شیطانی‌ای ممکن است دست بزند (لذا هر چیزی که چنین خاصیتی داشته باشد شراب است ولو مردم اسم دیگری رویش بگذارند) و قمار بدین جهت که مدل محاسبات معیشت انسان را غیرمنطقی و مبتنی بر شانس و اتفاق می‌کند و معیشت انسان را دچار اختلال می‌کند و انسانی که معیشت و روال زندگی‌اش دچار اختلال، و به تعبیر روانشاسانه، دچار انواع عقده‌ها شده باشد، در مقام تصمیم‌گیری هر کاری ممکن است از او سر زند.

۳   «رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون»: خداوند انسانها را با فطرتی پاک قلبی سالم آفریده و تنها چیزی که از انسانها خواسته، این است که این قلب را سالم تحویل خدا دهند (شعراء/۸۹). گناهان (که همگی دست‌پخت شیطان‌اند) خاصیتشان این است که انسان را آلوده و پلید (رجس) می‌کنند و برای همین است که باید از آنها اجتناب کرد تا رستگار شد.

تحلیلی از یک مدعای اخلاقی

وقتی پای هشدار و تذکر نسبت به انجام گناهان به میان می‌آید، برخی می‌گویند: «مهم نیست چه کارهایی انجام می‌دهی؛ مهم این است که دلت پاک باشد.»
 این کلمه حقی است که معنای باطلی از آن برداشت شده است.
بله، قرآن هم می‌گوید تنها چیزی که در قیامت مهم است این است که دلت پاک باشد (شعراء/۸۹).
اما مگر می‌شود کسی وارد کثافات شود و پاک بماند؟
این آیه همین را می‌گوید. می‌گوید گناه کثافت و پلیدی است و اگر می‌خواهید دلتان پاک بماند گناه نکنید.

۴ « وَ الْأَنْصابُ …»: با اینکه تعبیر «أصنام» درباره «بت» تعبیر رایجی است و در قرآن کریم هم زیاد استفاده شده، چرا در اینجا در کنار «شراب و قمار» از تعبیر «أنصاب» برای اشاره به بت‌ها استفاده شده است؟

الف. به نظر می‌رسد یک علت مهمش، این باشد که اشاره به آداب و رسوم‌هایی بکند که در فضاهای جاهلی و خرافی شکل می‌گیرد. درواقع، کسانی که ایمان آورده‌اند، چندان در معرض این نیستند که مبتلا به بت‌پرستی شوند تا تعبیر صریح «اصنام» به کار رود؛ اما در معرض این هستند که آلوده به رفتارهای خرافی شوند. (چنانکه در نکات ترجمه گذشت نصاب، سنگهایی بوده که در محل‌های معین نصب می‌کردند و مناسک خاصی در مقابل آن انجام می‌دادند)

ب. «أنصاب» بت است از آن جهت که هدف و نصب‌العین (مقابل دیدگان) قرار می‌گیرد. این معنا، نه فقط بت‌های عادی (اصنام) بلکه هر امر اعتباری و غیراصیلی (مانند پول، شهرت، مقام و …) را که هدف انسان قرار بگیرد نیز شامل می‌شود. در واقع کلمه «أنصاب» ظرفیت بیشتری برای اموری همچون پول‌پرستی، مقام‌پرستی و اموری از این دست، که در باطن خود نوعی بت‌پرستی هستند، ولی در جامعه ایمانی رواج می‌یابند دارد.

ج. …
۵  «الْمَيْسِرُ … وَ الْأَزْلامُ»: با اینکه أزلام، نوعی وسیله برای نوع خاصی از قمار کردن بوده، چرا بعد از اینکه «میسر» (قمار به نحو کلی) را مطرح کرد، دوباره از «ازلام» هم سخن گفت؟
(درباره چگونگی قمار «أزلام» در نکات ترجمه توضیحات لازم بیان شد)

الف. می‌خواهد علاوه بر کلی‌گویی، با مصادیق عینی هم هشدار خود را کاربردی کند.

ب. «أزلام» (تیرهای بی‌پر) وسیله قماربازی بوده است؛ و شاید می‌خواهد تاکید کند که اگر چیزی وسیله قماربازی شد، هرگونه بازی با آن – هرچند با آن قمار هم نشود – حرام است، چون ساخته و پرداخته شیطان است (چنانکه فتوای بسیاری از فقها، حرمت بازی با آلات قمار بوده است)

ج. «أزلام» قماری در حوزه تقسیم خوردنی‌ها بوده است و درواقع، منجر به این می‌شده است که آنچه می‌خواهند بخورند حرام شود؛ و اثر لقمه‌‌ی حرام در انحراف انسان بسیار شدید است؛ لذا این قمار به نحو خاص مورد تاکید قرار گرفته است.

د. …
۶  «… رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ + فَـ + اجْتَنِبُوهُ + لَعَلَّ + كُمْ تُفْلِحُون»: «نهی از شراب و قمار» (اجتنبوه) را مبتنی کرد بر اینکه آنها «پلیدی‌ای از کار شیطان» هستند؛ و سپس در مورد کسی که این اجتناب کردن را انجام دهد، «امید» (لعل) به رستگاری را مطرح کرد و تصریح به رستگاری نکرد. چرا؟

الف. علامه طباطبایی: ابتدا مفسده آنها را بیان کرد و سپس نهی کرد تا در دلها بیشتر اثر کند؛ و سپس مساله امید را مطرح کرد تا نهی را شدت بخشد چرا که این تعبیر چنین القا می‌کند که اگر کسی اجتناب نکند، نه‌تنها رستگار نمی‌شود، بلکه اصلا امیدی به رستگاری نداشته باشد. (المیزان۶/ ۱۲۲)

ب. دوگانه شیطان و خدا را پررنگ کند؛ یعنی اساسا راهی بین این دو نیست؛ یا دستورات شیطان است ویا دستورات خدا

ج. …

بیانیه جدید آل‌خلیفه علیه شیخ عیسی قاسم/ علمای بحرین: نظام آل خلیفه جنگی موجودیتی علیه هویت دینی مردم به راه انداخته است

صدای شیعه: دادستانی ‌کل بحرین بیانیه جدیدی علیه «شیخ عیسی قاسم» صادر کرد و مدعی شد که اتهامات وارده علیه وی ارتباطی به فریضه خُمس ندارد.

«احمد الدوسری» دادستان ‌کل بحرین گفت: تحقیقات انجام شده توسط دادستانی درباره اتهامات وارده علیه شیخ عیسی قاسم و دیگران در خصوص جمع‌آوری اموال غیرقانونی و پولشویی جهت اعطای مشروعیت به آن ارتباطی به فریضه شرعی خُمس ندارد.

وی افزود: این اتهامات تنها به جمع‌آوری اموال برای اهداف عمومی مربوط است که قانون برای آن وضع شده و بایستی کسانی که اقدام به این کار می‌کنند مجوز آن را دریافت کرده باشند.

دادستان ‌کل بحرین همچنین مدعی شد که متهمان این اموالی را که به‌صورت غیرقانونی جمع‌آوری کرده‌اند در معاملات ویژه‌ای خلاف قانون استفاده کرده‌اند و در نهایت نیز مرتکب جرم پولشویی ‌شده‌اند.

الدوسری در ادامه اظهار داشت: در صورت عدم حضور متهمان در دادگاه حکم صادر خواهد شد و همانند صدور حکم در حضور متهم تلقی خواهد شد.

دستگاه قضایی بحرین دو روز پیش اعلام کرد که جلسه دوم محاکمه شیخ عیسی قاسم برگزار شد و دادگاه بعد از حاضر نشدن شیخ عیسی قاسم در جلسه محاکمه این جلسه را به پنجشنبه ۲۵ شهریور موکول کرد.

‏«فاطمه الحواج» وکیل بحرینی اعلام کرد که شیخ عیسی قاسم در این جلسه حضور پیدا نخواهد کرد و بر اساس قانون در جلسه بعد حکم غیابی صادر خواهد شد.

در همین حال علمای بحرین با انتشار بیانیه ای اعلام کردند: نظام آل خلیفه جنگی موجودیتی علیه هویت ملی و دینی مردم این کشور به راه انداخته‌اند.

علمای بحرین در این بیانیه محاکمه موجودیت شیعه در کشورشان را محاکمه‌ای ویرانگر برای کشور خواندند.

در این بیانیه آمده است: بحرین در معرض دو تهدید است، تهدید وابستگی به خاک پاک بحرین و دوم وابستگی به طایفه، دین و مذهب که هر دو در تهدید آیت الله عیسی قاسم تجلی یافته است.

این بیانیه با سیاسی خواندن محاکمه آیت الله عیسی قاسم تصریح کرد: هدف قرار دادن آیت الله عیسی قاسم به اتهام عمل به فرایض الهی شامل خمس، زکات، امر به معروف، نهی از منکر و نماز جمعه صورت گرفته است.

در بیانیه علمای بحرین آمده است: مردم بحرین به ویژه علما به مسیر مقاومت در برابر ظلم و فساد و درخواست احقاق حقوق غصب شده ملت ادامه می دهند و خواستار حفظ وطن، کرامت انسانی و حقوق تمام شهروندان هستند.

آیت الله عیسی قاسم مدتی پیش به اتهام عمل به فرایض دینی که آل خلیفه آن را جمع غیر قانونی اموال نامید، محکوم و تابعیت وی لغو شد.

وزارت کشور بحرین مدعی است که شیخ عیسی قاسم از جایگاه خود به‌عنوان روحانی برجسته برای خدمت به منافع خارجی و گسترش خشونت و اختلافات فرقه‌ای استفاده کرده است، اما این عالم برجسته شیعی اتهامات رژیم حاکم را بی‌اساس خوانده است.

مردم بحرین از زمان سلب تابعیت شیخ قاسم مقابل خانه این روحانی تحصن کرده‌اند.

منبع: ابنا

انتهای پیام

سهم مجرد و متاهل‌های ایرانی‌ در شبکه‌های اجتماعی

صدای شیعه: مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا) به منظور بررسی تاثیر شبکه‌های اجتماعی بر ابعاد زندگی مردم، در آذر ماه سال گذشته، طرح نظرسنجی با موضوع «بررسی دیدگاه شهروندان ایرانی در مورد شبکه‌های اجتماعی» را در سطح ملی اجرا کرده و نتایج آن را اعلام کرده است.

جامعه آماری این نظرسنجی شامل تمامی افراد بالای ۱۸ سال در خانوارهای معمولی ساکن در ۳۱ استان ایران بوده و اندازه نمونه با استفاده از فرمول خطای نسبی، ۴۴۰۰ نفر به دست آمده است.

سنجش میزان عضویت و عدم عضویت شهروندان در شبکه‌های اجتماعی مجازی غیرایرانی حاکی از آن است که بیش از نیمی از افراد عضو هیچ یک از شبکه‌های اجتماعی نیستند.

بر اساس این نظرسنجی، بررسی میزان عضویت شهروندان در شبکه‌های اجتماعی مجازی نشان می‌دهد که ۴۶٫۸ درصد پاسخگویان عضو هیچ یک از شبکه‌های اجتماعی نبوده‌اند، در حالی که ۵۲٫۸ درصد شهروندان حداقل عضو یکی از شبکه‌های اجتماعی مجازی بوده‌اند.

بررسی رابطه بین عضویت در شبکه‌های اجتماعی مجازی و جنسیت نیز نشان می‌دهد که مردان بیشتر از زنان عضو شبکه‌های اجتماعی بوده‌اند.

بر اساس این آمار، ۵۰٫۸ درصد از اعضای شبکه‌های اجتماعی را مردان و ۴۹٫۲ درصد را زنان تشکیل می‌دهند.

همچنین وضعیت تاهل اعضای شبکه‌های اجتماعی‌ حاکی از این است که افراد متاهل بیشتر از افراد مجرد عضو شبکه‌های اجتماعی مجازی هستند.

متاهل‌ها سهمی ۶۲٫۷ درصدی در شبکه‌های اجتماعی دارند و مجردها ۲۷٫۴ درصد از این سهم را به خود اختصاص داده‌اند.

بین سن و عضویت در شبکه‌های اجتماعی مجازی نیز رابطه معکوس وجود دارد، به طوری‌که با افزاش سن، میزان عضویت در شبکه‌های اجتماعی کاهش می‌یابد.

بر اساس این نظرسنجی، ۳۴٫۳ درصد از اعضای شبکه‌های اجتماعی سنی بین ۱۸ تا ۲۹، ۴۱٫۸ درصد سنی بین ۳۰ تا ۴۹ دارند و ۲۳٫۹ درصد نیز ۵۰ ساله و بالاتر هستند.

مقایسه تحصیلات افراد و تاثیر آن بر عضویت در شبکه‌های اجتماعی نیز نشان می‌دهد افرادی که دارای تحصیلات دانشگاهی هستند، بیش از دیگران از شبکه‌های اجتماعی مجازی استفاده می‌کنند.

چنانچه حدود ۷۵ درصد از افرادی که دارای تحصیلات هستند، اعلام کردند که عضو شبکه‌های اجتماعی مجازی هستند.

همچنین بررسی وضعیت فعالیت اعضای شبکه‌های مجازی، افراد خانه‌دار را در صدر اعضای شبکه‌های اجتماعی قرار می‌دهد.

بیشترین سهم این بخش با ۲۸٫۲ درصد متعلق به زنان خانه‌دار و کمترین بخش متعلق به کارگران و سربازها است.

منبع: ایسنا

انتهای پیام

خداوند چهار چیز را در چهار چیز پنهان کرد

و خداوند مانع به نتیجه رسیدن اعمال کافران شدگروه دین و اندیشه: حجت الاسلام
دکتر سوزنچی از اساتید دانشگاه، هر روز یک آیه قرآن را با ترجمه و چند حدیث
تفسیری و چند نکته در تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در راستای
ترویج چنین اقدامات ارزشی این سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر می کند.

به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب روز ۳۰ مرداد به آیه ۲۸ سوره محمد پرداخته شده و در آن آمده است:

ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُم‏‏            

سوره محمد (۴۷) آیه ۲۸        

ترجمه
آن [عذاب] از این روست که آنان از آنچه خدا را به خشم آورد، پیروی کردند؛ و خشنودی او را ناخوش داشتند؛ پس، اعمال [خوب] آنها را [هم] تباه ساخت.

نکات ترجمه

«أَسْخَطَ» فعل متعدی از ماده «سخط» می‌باشد؛ و سخط به لحاظ معنایی، در نقطه مقابل «رضا» (= رضایت، خشنودی) قرار دارد (کتاب العین۵/ ۷۸) و به معنای «غضب شدیدی است که غالبا همراه با عقوبت کردن است» (مفردات ألفاظ القرآن/ ۴۰۳) و در تفاوت آن با «غضب» (= خشم) گفته‌اند که «سخط»‌ غالبا از موضع بالا نسبت به پایین به کار می‌رود،  اما «غضب» در مورد خشم هر یک از طرفین به کار برده می‌شود (الفروق في اللغة/۱۲۳) در واقع، در زبان عربی، سخط در مقابل رضا، غضب در مقابل رحمت، و کراهت (ناخشنودی) در مقابل حب (دوست داشتن)  به کار می‌رود. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم۵/ ۷۹-۷۸)

«أحْبَطَ» فعل متعدی از ماده «حبط» است. اصل این ماده در مورد شتری به کار می‌رود که از خوردن شبدر دچار نفخ شکم و دل درد شدیدی شود و حالش وخیم شود و چه‌بسا بمیرد؛ و در مورد انسان به معنای فاسد و تباه شدن عمل به کار می‌رود (کتاب العین۳/ ۱۷۴؛ کتاب الجیم۱/ ۱۴۰؛ مفردات ألفاظ القرآن/ ۲۱۷) تفاوت «حبط» عمل و «بطلان» عمل در این است که «حبط» در مورد نابودی کارهای خوب به کار می‌رود؛ و «باطل» مربوط به چیزی است که از ابتدا بد و پوچ باشد (هود/۱۶، جلسه۵۱، تدبر۵). همچنین نقطه مقابل «حبط» عمل (تباه شدن کار خوب)، «تکفیر» عمل می‌باشد (محمد/۲؛ زمر/۳۵) که به معنای نابود شدن کار بد، و بلکه تبدیل شدنش به کار خوب است (الفروق في اللغة/ ۲۳۲)

حدیث

۱) از امام باقر درباره آیه‌ی «آن [عذاب] از این روست که آنان از آنچه خدا را به خشم آورد، پیروی کردند؛ و خشنودی او را ناخوش داشتند؛ پس، اعمال آنها را تباه ساخت» سوال کردند، فرمود: حضرت علی ع را ناخوش داشتند، در حالی که رضایت خدا و رضایت رسولش به علی ع بود، خداوند به ولایت او در روز بدر و روز حنین و در پای درخت خرما [= بیعت رضوان، فتح/۱۸] و روز ترویه [در عرفات] فرمان داد و در مورد آن، بیست و دو آیه در حجی که [مشرکان] مانع ورود رسول خدا به مسجدالحرام شدند و در جحفه [از میقات‌های حج] و در [غدیر] خم نازل شد.

تأويل الآيات الظاهرة، ص۵۶۹؛ مناقب آل أبي‌طالب ع، ج‏۳، ص۱۰۰؛ روضة الواعظين، ج‏۱، ص۱۰۶

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ قَالَ كَرِهُوا عَلِيّاً ع وَ كَانَ عَلِيٌّ رِضَا اللَّهِ وَ رِضَا رَسُولِهِ أَمَرَ اللَّهُ بِوَلَايَتِهِ يَوْمَ بَدْرٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ وَ بِبَطْنِ نَخْلَةٍ وَ يَوْمَ التَّرْوِيَةِ نَزَلَتْ فِيهِ اثْنَتَانِ وَ عِشْرُونَ آيَةً فِي الْحِجَّةِ الَّتِي صُدَّ فِيهَا رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ بِالْجُحْفَةِ وَ بِخُمٍّ.

۲) در حدیث زندیق [=کافر]ی که سوالاتی از امام صادق ع پرسید، آمده است:
پرسید: آیا خدا رضایت و سخط [خشم] دارد؟
فرمود:: بله، اما نه آن گونه که در مخلوقات است؛ چرا که آن رضایت [و خشم]ی که در مخلوقات است حالتی است که بر شخص وارد می‌شود و او را از حالتی به حالت دیگر منتقل می‌کند؛ چرا که مخلوق توخالی است و با اعضاء و جوارح کارش را انجام می‌دهد و مرکب از اشیایی است که در او راه دارند؛ در حالی که آفریدگار ما هیچ چیزی در او راه ندارد، چرا که او یگانه‌ای است که از حیث ذات و معنا هم یگانه است [= هیچ گونه کثرتی در او راه ندارد]؛ پس رضایتش ثوابی است که می‌دهد و ناخشنودیش عقابی است که می‌کند، بدون اینکه چیزی در او وارد شود و او را به هیجان آورد و از حالی به حال دیگر منتقل کند، که اینها صفت مخلوقات عاجز و نیازمند است.

الكافي، ج‏۱، ص۱۱۰؛ التوحید (للصدوق)، ص۱۷۰

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فِي حَدِيثِ الزِّنْدِيقِ الَّذِي سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَكَانَ مِنْ سُؤَالِهِ أَنْ:
قَالَ لَهُ فَلَهُ رِضًا وَ سَخَطٌ؟
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع نَعَمْ وَ لَكِنْ لَيْسَ ذَلِكَ عَلَى مَا يُوجَدُ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ وَ ذَلِكَ أَنَّ الرِّضَا حَالٌ تَدْخُلُ عَلَيْهِ فَتَنْقُلُهُ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ لِأَنَّ الْمَخْلُوقَ أَجْوَفُ مُعْتَمِلٌ مُرَكَّبٌ لِلْأَشْيَاءِ فِيهِ مَدْخَلٌ وَ خَالِقُنَا لَا مَدْخَلَ لِلْأَشْيَاءِ فِيهِ لِأَنَّهُ وَاحِدٌ وَاحِدِيُّ الذَّاتِ وَاحِدِيُّ الْمَعْنَى فَرِضَاهُ ثَوَابُهُ وَ سَخَطُهُ عِقَابُهُ مِنْ غَيْرِ شَيْ‏ءٍ يَتَدَاخَلُهُ فَيُهَيِّجُهُ وَ يَنْقُلُهُ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ لِأَنَّ ذَلِكَ مِنْ صِفَةِ الْمَخْلُوقِينَ الْعَاجِزِينَ الْمُحْتَاجِينَ.

۳) امام باقر ع از پدرانشان از امیرالمومنین ع روایت کرده‌اند:
خداوند تبارک و تعالی چهار چیز را در چهار چیز پنهان کرد:
-  رضایتش را در طاعتش پنهان کرد؛ پس هیچ طاعتی را کوچک نشمار که چه‌بسا رضایتش در همان باشد و تو ندانی.
-  و سخط [خشم] خود را در معصیتش مخفی کرد؛ پس هیچ معصیتی را کوچک نشمار که چه‌بسا خشم او در همان باشد و تو ندانی.
-  و اجابتش را در دعا کردن مخفی داشت؛ پس هیچ دعایی را کوچک نشمار که چه‌بسا اجابت او در همان دعا باشد و تو ندانی.
-  و ولیّ خود را در میان بندگانش پنهان کرد؛ پس هیچ بنده‌ای از بندگان خدا را کوچک نشمار که چه‌بسا از اولیاءالله باشد و تو ندانی.

الخصال، ج‏۱، ص۲۰۹

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَمِّي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ:
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَخْفَى أَرْبَعَةً فِي أَرْبَعَةٍ
أَخْفَى رِضَاهُ فِي طَاعَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ رِضَاهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ
وَ أَخْفَى سَخَطَهُ فِي مَعْصِيَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ مَعْصِيَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ مَعْصِيَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ
وَ أَخْفَى إِجَابَتَهُ فِي دَعْوَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَ‏ شَيْئاً مِنْ دُعَائِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ إِجَابَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ
وَ أَخْفَى وَلِيَّهُ فِي عِبَادِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ عَبْداً مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ فَرُبَّمَا يَكُونُ وَلِيَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ.  

تدبر

 «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ …»:
این آیه فلسفه عذاب را نشان می‌دهد: «عدم هماهنگی با حق و حقیقت».
چرا که می‌فرماید ریشه عذاب این است که خواسته‌ها و خوشایند و بدآیند خودشان را با خدا (که حق محض و حقیقت محض است) تنظیم نکردند: از آنچه مایه خشم خداست پیروی کردند و آنچه مورد رضایت خداست را خوش نداشتند.

 ‌ «…اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُم»:
این آیه فلسفه حبط اعمال [پوچ و باطل شدن اعمال خوب کافران] را نشان می‌دهد: باز هم «عدم هماهنگی با حق و حقیقت».
کسی که خواسته‌ها و خوشایند و بدآیندهایش را با خدا تنظیم نکند، انگیزه‌ها و درواقع، پشتوانه عمل خودش را با حق و حقیقت منطبق نمی‌کند، پس عملش منطبق بر حقیقت نیست، پس حتی اگر عمل بظاهر خوبی هم داشته باشد، باطن و پشتوانه‌ای ندارد؛ لذا عملش حبط می‌شود؛ یعنی در قیامت معلوم می‌شود آن عمل بظاهر خوب، واقعا پوچ و باطل بوده است.

  «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ …»:
کنار هم گذاشتن این آیات سوره محمد (ص) نشان می‌دهد که چگونه روابط انسان با خود، با دیگران، و با خدا، همگی در یک راستا می‌باشد و درواقع، رابطه با خود و با دیگران، پرتوی از رابطه انسان با خدای خود می‌باشد؛ و اگر هریک مشکل داشته باشد، بقیه هم مشکل‌دار خواهد بود:
در آیه ۲۵ (جلسه۱۵۱) از میل درونی آنها به بدی که شیطان با توجیه‌گری آنها را خوب جلوه می‌داد (الشیطان سوّل لهم)، سخن گفت (ارتباط با خود).
در آیه ۲۶ (جلسه۱۵۲) به ارتباطات همان افراد با کسانی که نسبت به تعالیم الهی ناخشنودند، اشاره کرد. (ارتباط با دیگران)
در این آیه درباره پیروی همان‌ها از موجبات خشم خدا و خوش نداشتن رضایت خدا بحث کرد. (ارتباط با خدا)

به تعبیر دیگر، در آیه ۲۵، ریشه عقب‌گردشان را همان میل به بدی که با توجیه شیطان همراه شده دانست. در آیه ۲۶ ریشه این وضعیت (عقب‌گرد ناشی از توجیه‌گری شیطان) را ارتباطات آنها با افراد مخالف تعالیم الهی معرفی کرد. در آیه ۲۷ به اینکه این حال و اوضاعی که دنبالش هستند با رسیدن مرگ به هم می‌خورد و عذابشان شروع می‌شود پرداخت؛ و در آیه حاضر ریشه این عذاب و درواقع، ریشه کل آن وضعیتهای قبلی را، مشکل آنها در ارتباط با خدا دانست.

  «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ»:
چرا در مورد موضع آنها در قبال «سخطِ» (= خشمِ) خدا، تعبیر «پیروی کردن» را آورد، نه «خشنود بودن» را؟ یعنی با توجه به تقابل بین خشنودی و خشم (رضا و سخط)، چرا نفرمود: «از آنچه مایه خشم خداست خوششان می‌آمد» و فرمود «از آنچه مایه خشم خداست، پیروی می‌کردند»؟
الف. شاید از این باب است که انسان ممکن است از گناه (که مایه سخط خداست) خوشش بیاید، اما مادام که آن گناه را انجام نداده، گناهی برایش ثبت نمی‌شود (پیروی کردن، اقدام کردن است، نه صرف تمایل داشتن)
ب. شاید …

«وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُم»:
چرا در مورد موضع آنها در قبال رضایت خدا، تعبیر کراهت داشتن (ناخوشایند بودن) را به کار برد، و همانند عبارت قبلی آیه (اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ)، در اینجا نیز تعبیری همچون «پیروی نکردند» به کار نبرد؟
الف. شاید می‌خواهد به فلسفه حبط عمل اشاره کند؛ عمل زمانی واقعا خوب است که هم حُسن فعلی داشته باشد (خود آن عمل، کار خوبی باشد) و هم حُسن فاعلی داشته باشد (با انگیزه خوب انجام شده باشد، نه برای ریا و شهرت‌طلبی و فخرفروشی و …)

حبط عمل، در مورد اعمالی است که خود آن عمل خوب است؛ اما انجام دهنده‌ی آن، حُسن فاعلی ندارد. کسی که از آنچه مایه رضایت خداست، بدش می‌آید، یعنی واقعا کار خوب را از آن جهت که خوب و منطبق بر حق و حقیقت (= رضایت خدا) است، انجام نداده است؛ لذاست که عملش حبط می‌شود و باطل و پوچ بودنش آشکار می‌گردد. (تدبر۲)

ب. شاید از این جهت که مساله اقدام کردن را در عبارت قبل «اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ» به کار برد و دیگر نیازی به تکرار آن نبود، و اینجا می‌خواست اشاره کند که مشکل آنها فقط در این اقدام و عمل آنها نیست، بلکه در ریشه‌های گرایشی‌شان هم مشکل دارند.
ج. …

« اتَّبَعُوا … وَ كَرِهُوا … فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُم»: اگرچه انسانها در انتخاب راه و روش [و علائق] خود آزادند، اما چاره‌ای جز پذیرش پیامدهای آن ندارند. (قرائتی، تفسیر نور۹/ ۹۴)

رد پای سگ در آسیب‌های خانوادگی

صدای شیعه: نه قرار است نگهباني بدهد و نه در شکار کمک کند يا از گله محافظت کند. ‌اين حيوان زبان بسته قرار است همدم و همراه افرادي باشد که براي خريد و نگهداري از آن حاضرند ميليون‌ها تومان خرج کنند و سگ‌شان را همچون فرزندي عزيز در آغوش بکشند. حالا بازار خريد و فروش و نگهداري از سگ در کشورمان آنچنان داغ شده که حتي در فضاي مجازي هم مي‌توانيد به راحتي سگ مورد نظرتان را از نژادهاي گوناگون خريداري کنيد. طراحي سايت و کانال‌هاي تلگرامي و بيمارستان‌هاي تخصصي دامپزشکي به همراه پانسيون‌هايي براي نگهداري از اين حيوانات در مواقعي که صاحب‌شان در مسافرت است و حتي اورژانس شبانه‌روزي براي سگ و گربه از تغيير سبک زندگي به سمت مدرنيته زندگي غربي و رسميت بخشيدن به نگهداري حيواناتي از جمله سگ حکايت دارد. آن هم در جامعه‌اي که بيش از ۹۰ درصد جمعيت آن مسلمانند و نگهداري از سگ در دين اسلام حرمت دارد
با فراگير شدن فضاي مجازي و درگير شدن مردم در حال و هواي حضور در اين دنيا بسياري از نيازمندي‌ها هم از دنياي حقيقي به سايت‌هاي اينترنتي و کانال‌هاي تلگرامي مهاجرت کرده‌اند. از سوي ديگر اما عرضه برخي خدمات و کالاها و تبليغات روي برخي کالاها، اهدافي فرهنگي را در پي دارد. درست مانند تبليغ براي خريد و فروش سگ و راه افتادن بيمارستان‌هاي تخصصي دامپزشکي در برخي مناطق بالاي شهر که به نرمي فرهنگ و آداب و رسوم زندگي غربي را در ميان مردم کشورمان ترويج مي‌کند. همين مسئله هم موجب شده نه فقط ساکنان خانه‌هاي بزرگ و حياط‌‌دار بالا شهري بلکه ساکنان آپارتمان‌هاي کوچک در محلات مياني و حتي پاييني شهر که طبعاً از شرايط اقتصادي پايين‌تري برخوردارند، خود را به آب و آتش بزنند تا سگ داشته باشند. بديهي است نگهداري سگ در آپارتماني کوچک با به جا آوردن بسياري از آداب و رسوم اسلامي جمع‌پذير نيست
   

ارتباط معنادار نگهداري از سگ با آسيب‌هاي خانواده 
خانواده در فرهنگ و آداب و رسوم ايراني جايگاه ويژه‌اي دارد و ويژگي انساني افراد در سايه تعامل با اعضاي خانواده است که رشد و ارتقا مي‌يابد اما در غرب نقش و جايگاه خانواده کم رنگ شده است و کم نيستند افرادي که تنها زندگي مي‌کنند. در اين ميان از آنجايي که انسان موجودي عاطفي است که نياز دارد دوست بدارد و دوست داشته شود افرادي که در ساختار خانواده سازگاري لازم را ندارند يا به دلايلي با گسيختگي در خانواده مواجهند هم به دنبال اين هستند خلأ عاطفي خود را با چيزي يا کسي پر کنند؛‌موجودي که مطابق تصورات ذهني خودشان او را بسازند و در برابر نظرات و خواسته‌هاي‌شان مخالفتي نداشته باشد. بديهي است در چنين مواردي نگهداري از يک حيوان مي‌تواند گزينه خوبي باشد. بر همين اساس است که بسياري از افراد در فرهنگ غربي براي خودشان يک سگ دارند؛‌حيواني که قرار است تمام تنهايي‌هاي‌شان را پر کند. در سال‌هاي اخير اما در ميان برخي از افراد و خانواده‌هاي ايراني هم نگهداري از حيواناتي مانند سگ به يک مد تبديل شده است؛ مدي که به تناسب افزايش آمار طلاق، ‌عدم تمايل خانواده‌ها به فرزند‌آوري و تغيير ساختار خانواده ايراني از خانواده‌هاي سنتي بزرگ و با همبستگي بالا به خانواده‌هايي با روابط موزائيکي يا هسته‌اي ارتباطي معنادار دارد. رواج نگهداري از سگ در ميان برخي از مردم کشورمان در حالي است که در اسلام سگ حيواني نجس به حساب مي‌آيد و نگهداري از سگ براي سرگرمي موجب قبول نشدن برخي عبادات مي‌شود
در کنار ملاحظات ديني که در رابطه با نگهداري از سگ وجود دارد، رواج نگهداري از اين حيوان نمادي از تغيير نگاه، ‌ارزش‌ها و سبک زندگي در ميان برخي ازمردم است
   

حيوان آزاري متفاوت 
با نگاهي به سطح جامعه اما شاهد عادي شدن و رسميت دادن به نگهداري سگ و گربه هستيم تا جايي که مراکزي به خريد و فروش لوازم و تجهيزات اين حيوانات اختصاص داده شده است؛ از غذاهاي آماده تا بيسکوئيت و شکلات با شکل و شمايل استخوان گرفته تا لانه‌هاي رنگارنگ و لوکسي که برخي از صاحبان اين حيوانات حاضرند براي خريدشان ميليون‌ها تومان خرج کنند. همچنين بيمارستان‌هاي دامپزشکي شبانه‌روزي براي اين حيوانات راه اندازي شده که اگر به سايت‌شان مراجعه کنيد، متوجه مي‌شويد در کنار درمان، ‌بستري و پانسيون خدماتي نظير آرايشگاه و شست‌وشو و حتي آتليه مخصوص اين حيوانات را دارد! از سوي ديگر نبايد فراموش کرد حرمت نگهداري سگ در دين اسلام به معناي حيوان‌آزاري نيست همچنان که بسياري از افرادي که از اين حيوانات نگهداري مي‌کنند در موارد متعددي حيوان بيچاره را مورد آزار و اذيت قرار مي‌دهند
   

نمادي از يک نياز
دکتر شهرام وزيري، روانشناس و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد واحد رودهن مي‌‌گويد: مسائل مختلفي که زندگي ماشيني در خانواده‌ها ايجاد کرده از جمله فاصله گرفتن افراد از يکديگر و سخت بودن مراودات انساني و نياز انسان به يک موجود زنده که بتواند هميشه باشد سبب مي‌شود افراد غير از موضوعات انساني به سراغ نگهداري از حيوانات نيز بروند. به باور وي، شايد جوان و نوجوان يا هر فردي تعلق، معنا يا تشخص را در داشتن يک سگ جست‌‌وجو کند. وي مي‌افزايد: وقتي فرد در دوره‌اي خاص نمي‌‌تواند به موفقيت دست يابد، طبيعي است که فعاليت‌هاي ديگري را تجربه مي‌کند و به قول روانشناسان در يک وضعيت جبراني قرار مي‌گيرد و سعي مي‌کند با چنين رفتارهايي به خودش تشخص بدهد
دکتر مصطفي اقليما، رئيس انجمن مددکاران اجتماعي ايران نيز با تأکيد بر کمرنگ شدن نقش خانواده و تنها شدن افراد معتقد است نگهداري از حيوانات به عنوان يک سرگرمي مي‌تواند به فرد احساس آرامش و مفيد بودن بدهد. وي‌مي‌گويد: از آنجايي که جوانان تفريح و سرگرمي خاصي ندارند، رو به اين مسائل مي‌آورند و خانواده‌ها نيز براي کنترل بهتر فرزندان‌شان ترجيح مي‌دهند براي پر کردن اوقات فراغت آنها، براي‌شان سرگرمي‌هايي درست کنند. اقليما معتقد است نگهداري از حيواناتي مانند سگ، نمادي از تنهايي انسان در جامعه امروز است. نمادي از يک نياز؛ نياز به همدم و هم‌صحبت
  

بلاي مدرنيته 
اين بار هم چاره کار بازگشت به ارزش‌هاي ايراني و اسلامي است. افراد پرورش يافته در يک خانواده سالم با ازدواج به موقع، ‌فرزند‌آوري به موقع، ‌تفريحات سالم و به دور از گرايش به چشم و هم‌چشمي و تجملات و مدرنيته ممکن است در حمايت از حيوانات فعاليت‌هايي انجام دهند اما اين فعاليت‌ها لزوماً به معناي در آغوش کشيدن يک سگ و زندگي کردن با اين حيوان نيست

منبعروزنامه جوان

انتهای پیام

نفسم را تبرئه نمی‌کنم

و خداوند مانع به نتیجه رسیدن اعمال کافران شدگروه دین و اندیشه: حجت الاسلام دکتر سوزنچی از اساتید دانشگاه، هر روز یک آیه قرآن را با ترجمه و چند حدیث تفسیری و چند نکته در تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در راستای ترویج چنین اقدامات ارزشی این سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر خواهد کرد.

به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب روز ۲۳ مرداد به آیه ۵۳ سوره یوسف پرداخته شده و در آن آمده است:

وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسي‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيمٌ       

سوره یوسف (۱۲) آیه ۵۳          

ترجمه
و نفسم را تبرئه نمی‌کنم؛ که نفس اساساً بسیار امر کننده به بدی است مگر که پروردگارم رحم کند؛ بتحقیق پروردگارم بسیار آمرزنده و دارای رحمتی همیشگی است.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«النَّفْسَ»: ماده «ن‌ف‌س» هم دلالت بر «روح» و «خود» و «تمام حقیقت شیء» می‌کند، هم دلالت بر «خروج نسیم، و هوای جاری» (نَفَس). درباره اینکه کدام از این دو اصل است، برخی اصل را دومی گرفته‌اند که چون قوام «نَفْس» به نَفَس کشیدن است، به آن «نَفْس» گفته‌اند (معجم المقاييس اللغة۵/ ۴۶۰)؛ در نقطه مقابل برخی گفته‌اند اصل این ماده، بر آن چیزی دلالت می‌کند موجب تعین و تشخص یک موجود از غیرش می‌شود (= خود) و چون نَفَس کشیدن عامل بقای حیات شخص است، «نَفَس» از همین ماده ساخته شده است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم۱۲/ ۱۹۹؛ مفردات ألفاظ القرآن/ ۸۱۸). جمع «نَفْس» «نُفوس» و «أنفُس» است؛ اما جمع «نَفَس» «أنفاس» می‌باشد (که تعبیر أنفاس در قرآن به کار نرفته است). همچنین از همین ماده است کلمه «نفیس» که به معنای گرانبها و چیزی است که مورد رغبت واقع می‌شود و از همین کلمه، فعل «یتنافسون» در قرآن به کار رفته است (مطففین/۲۶). درباره اینکه این کلمه چه ربطی به نفس دارد، توضیحی یافت نشد، اما ممکن است به نحو استعاری از تعبیر «رَجُلٌ له نَفْسٌ» به معنای این است که او شخصی است که سخاوت و بزرگمنشی دارد (المحيط في اللغة‏۸/ ۳۴۲) گرفته شده باشد.
در این آیه، «الـ» نفس، «الـ» جنس است؛ یعنی جنس نفس و طبیعت نفس و هر نفسی چنین است که … (مجمع‌البیان۵/ ۳۶۸).

«اَمَّارَةٌ»: صیغه مبالغه از فعل «أمَرَ» (= دستور داد) است، که «ة» پایانی آن می‌تواند تاء تانیث (به خاطر مونث بودن موصوف آن، یعنی «نفس») باشد، و می‌تواند از باب مبالغه بیشتر باشد مانند «ه» در علامه. (الجدول في إعراب القرآن۱۳/ ۱۱)

«ما رَحِمَ»: «ما»ی موصوله در اینجا می‌تواند به معنای «مَن» باشد [یعنی مانند الذی، که در مورد بی‌جان و جاندار به کار می‌رود؛ توضیح در جلسه۱۳۴] یعنی هر نفسی به بدی امر می‌کند مگر آن نفسی که خدا بر او رحم کند؛ و می‌تواند به معنای «مدت …» [به معنای مادام] باشد یعنی «مگر مدت زمانی که خدا بر او رحم کند» (مجمع‌البیان۵/ ۳۶۸)

حدیث

۱) از پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و اله روايت شده است: بهشت را دري است كه آن را باب مجاهدين گويند، آنها از این در وارد مي‌شوند و فرشتگان به آنان خوشامد مي‌گويند و اهل محشر به آنان می‌نگرند که خداوند چگونه آنان را گرامی داشته است؛ و بزرگترين جهاد، جهاد با نفس است زيرا كه نفس دستور دهنده به بدي‌ها، مشتاق به سوی شر، و ميل‏كننده‏ى به شهوات است؛ نسبت به کارهای خوب، احساس سنگینی می‌کند، آرزوهايش زياد، و فراموش‏كننده هول و هراسها [ى قيامت] است، عاشق ریاست و دنبال راحتی است؛ خداوند متعال مي‌فرمايد: «نفس اساساً بسیار امر کننده به بدی است مگر که پروردگارم رحم کند.»

إرشاد القلوب، ج‏۱، ص۹۸

وَ رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ لِلْجَنَّةِ بَابٌ يُقَالُ لَهُ بَابُ الْمُجَاهِدِينَ يَدْخُلُونَ مِنْهُ وَ أَنَّ الْمَلَائِكَةَ تَتَرَحَّبُ بِهِمْ وَ أَهْلُ الْجَمْعِ يَنْظُرُونَ إِلَيْهِمْ بِمَا أَكْرَمَهُمُ اللَّهُ وَ أَعْظَمُ الْجِهَادِ جِهَادُ النَّفْسِ لِأَنَّهَا أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ رَاغِبَةٌ فِي الشَّرِّ مَيَّالَةٌ إِلَى الشَّهَوَاتِ مُتَثَاقِلَةٌ بِالْخَيْرَاتِ كَثِيرَةُ الْآمَالِ نَاسِيَةٌ لِلْأَهْوَالِ مُحِبَّةٌ لِلرِّئَاسَةِ وَ طَالِبَةٌ لِلرَّاحَةِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي».

۲) امیرالمومنین ع نامه معروف خود به مالک اشتر را این گونه آغاز فرموده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
اين فرمانى است از بنده خدا، على امير مؤمنان به مالك اشتر پسر حارث، در عهدى كه با او مى‏گذارد، هنگامى كه وى را به حكومت مصر مى‏گمارد برای گرفتن مالیات، و پيكار كردن با دشمنان و سامان دادن كار مردم مصر و آباد كردن شهرهاى آن.
او را فرمان مى‏دهد به تقوای الهی و مقدم داشتن طاعت خدا بر ديگر كارها، و پيروى آنچه در كتاب خود فرمود، از واجب و سنتّ‌ها كه كسى جز با پيروى آن راه نيك‏بختى را نپيمود و جز با نشناختن و ضايع ساختن آن بدبخت نبود؛ و اين كه خداى سبحان را يارى كند به دل و دست و زبان، چه او (جلّ اسمه) يارى هر كه او را يار باشد و ارجمندى آن كس كه- دين- او را ارجمند سازد، به عهده گرفته.
و او را مى‏فرمايد تا نفس خود را در هنگامه شهوات بشکند، و هنگام سركشيها به فرمانش آرد كه «همانا نفس به بدى وا مى‏دارد، مگر كه خدا رحمت آرد» …

نهج البلاغة، نامه ۵۳ (با اقتباس از ترجمه شهیدی، ص۳۲۵)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِينَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَايَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَةَ بِلَادِهَا أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ إِيْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي كِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِي لَا يَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا وَ لَا يَشْقَى إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ [بِيَدِهِ وَ قَلْبِهِ‏] بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ تَكَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ وَ إِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَكْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ يَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ اللَّه‏ …

۳) در فرازی از وصیت‌نامه امیرالمومنین ع آمده است: … و خدا را، خدا را در مورد جهاد با نفس در نظر داشته باشید، که نفس دشمن‌ترین دشمنانتان است، که خداوند تبارک و تعالی فرمود: «نفس اساساً بسیار امر کننده به بدی است مگر که پروردگارم رحم کند» و اول گناه، تصدیق و تایید نفس و سکنی گزیدن در هوای نفس است…
دعائم الإسلام، ج‏۲، ص۳۵۲

وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع أَنَّهُمَا ذَكَرَا وَصِيَّةَ عَلِيٍّ ص فَقَالا…
…وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْجِهَادِ لِلْأَنْفُسِ فَهِيَ أَعْدَى الْعَدُوِّ لَكُمْ فَإِنَّهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي» وَ إِنَّ أَوَّلَ الْمَعَاصِي تَصْدِيقُ النَّفْسِ وَ الرُّكُونُ إِلَى الْهَوَى…

۴) امیرالمومنین ع فرمود: بدرستی که نفس تو بسیار خدعه‌گر است، اگر به او اعتماد کنی، شیطان رهبری تو را به سوی انجام محرمات برعهده می‌گیرد.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص ۲۳۷، حدیث۴۷۸۱

إِنَّ نَفْسَكَ لَخَدُوعٌ إِنْ تَثِقْ بِهَا يَقْتَدِكَ الشَّيْطَانُ إِلَى ارْتِكَابِ الْمَحَارِمِ

تدبر

«وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسي …»: این آیه ظاهرا ادامه صحبت‌های حضرت یوسف است؛ وی بعد از اینکه بیان کرد که می‌خواستم نشان دهم که من خیانتی نکرده‌ام، گفت: « و نفسم را تبرئه نمی‌کنم …». او با اینکه پیامبر و در زمره مخلَصین است (یوسف/۲۴)، باز نفس خود را در معرض اینکه او را به گناه بیندازد می‌بیند؛ و می‌داند اگر رحمت الهی، که وی را خالص کرده، شامل حال وی نشود، حتی او هم احتمال داشت که چنان گناهی را مرتکب شود.
“درواقع، تعبیر «من خیانت نکرده‌ام» ممکن است شائبه این را ایجاد کند که شاید خود را می‌ستاید، لذا بلافاصله توضیح داد که اگر خیانت نکردم به خاطر عنایت خدا به من بوده است؛ وگرنه اگر به نفس و «خود»م واگذار شوم، این نفس مرا به گناه می‌کشاند؛ و این شیوه پیامبران است که تا انجام کاری را به خود نسبت می‌دهند بلافاصله آن را ناشی از توفیق الهی می‌شمرند (هود/۸۸)” (المیزان۱۱/ ۱۹۷)

«… إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ …»:
نفس، به خودی خود، اقتضایش امر به بدی است. (المیزان۱۱/ ۱۹۸) چرا؟ چون نفس، از آن جهت که نفس است دنبال سود و منفعت خود است، و خود را بر همه ترجیح می‌دهد. و «خود» یعنی وضعیتی که «من الان هستم» و همه ما می‌دانیم که هیچگاه «وضعیت موجود»، «وضعیت مطلوب» نیست و وضعیت برتری هست که باید بدان برسیم. پس مادام که کسی «خود» را معیار و مبنا قرار دهد، کارهایش ارزش اخلاقی ندارد (نفس اماره)؛ و تمامی اخلاقیات در گروی این است که از این وضعیت کنونی فراتر رویم.

با این حال، این نفس، همین که کار بد کرد، خود را ملامت می‌کند؛ زیرا «خود» را با «آنچه باید باشد» مقایسه می‌کند؛ یعنی با اینکه خودش وی را به کار بد کشاند، اما می‌یابد که این کار وی را از هدف اصلی و وضعیت مطلوب خود دور کرده است. (نفس لوامه).

تنها نفسی که به خدا رسیده است (یعنی بودن در مرتبه «وضع مطلوب» را تجربه کرده و عندالله سکنی گزیده است) نه به بدی دعوت می‌کند، و نه از «خود»ش بدش می‌آید؛ زیرا «خود»ش کاملا تحت‌‌الشعاع خدا قرار گرفته است (نفس مطمئنه)

پس این گونه که نیست که ما سه نفس داشته باشیم؛ بلکه همین نفس (همین «خود» ما) است در مراتب و موقعیت‌های مختلف.

«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي»: قبلا تبیین شد که آنکه به بدی‌ها دعوت می‌کند، شیطان است.
 اگر این آیه را به آن مطلب ضمیمه کنیم نتیجه می‌شود: نفس وقتی به خود واگذاشته شود، ابزار شیطان می‌گردد و اصلا قابل اعتماد نیست.

تذکر: اصطلاح «اعتماد به نفس» در معنای معتبر، به این معناست که انسان خودباخته نباشد و بتواند عقل خود را درست به کار اندازد و تصمیم صحیحی بگیرد. وگرنه «اعتماد به نفس» به معنی اینکه برای رسیدن به مقصود، فقط به نفس خود اعتماد کند و خدا را فراموش کند، قطعا از عوامل انحطاط انسان است. و متاسفانه به نظر می‌رسد در ادبیات مدرن بین این دو معنا خلط می‌شود.
(در ادبیات جامعه‌شناسی، شاید اوج این خلط را در مفهوم «عقلانیت (عقل ابزاری)» و «کنش عقلانی» بتوان مشاهده کرد.)

«إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيمٌ»:
قبلا بحث شد که «رحیم» رحمت همیشگی‌ای است که خاص مومنان است و در پی ایمان و عمل صالح، متوجه آدمی می‌شود (در مقابل «رحمن» که رحمت ابتدایی و جهان‌شمول بود) (جلسه۱، تدبر۳؛ جلسه۸، تدبر۴؛ جلسه۴۱، تدبر۱).
با توجه به آمدن کلمه رحیم در توصیف «ربی»، آن رحمت پروردگار که انسان را از شر نفس اماره در امان می‌دارد، رحمت مبتنی بر عمل و اراده انسانی است که به سمت خدا حرکت کرده؛ به تعبیر دیگر، رحمت ناشی از ایمان است که «كانَ بِالْمُؤْمِنينَ رَحيما» (احزاب/۴۳).
این تعبیر نشان می‌دهد، این رحمت، که انسان را از شر نفس اماره در امان می‌دارد و پیامبران را به مقام مخلصین رسانده است، پارتی‌بازی نیست؛ بلکه انعکاس ایمان خود آن افراد است؛ و البته مادام که این رحمت ویژه شامل حال آدمی نباشد هرلحظه امکان صدور بدی از او ممکن است.

 «إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ» طبق تدبر ۴، بعد از تعبیر «ما رحم ربی» اشاره به «رحیم» بودن خدا طبیعی است، اما چرا به «غفور» بودنش هم اشاره کرد؟
الف. بدین جهت که مغفرت است که نقصی که لازمه طبیعت نفس است می‌پوشاند، و آنگاه با رحمت، زیبایی‌ها آشکار می‌گردد. (المیزان۱۱/ ۱۹۸)
ب. رحمتِ ناشی از مغفرت الهی است که فرد را به مقام مخلصین رسانده است و او را از شر گناهان در امان می‌دارد.
ج. …

«إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيمٌ»: چرا نفرمود رحم الله، و چرا کلمه «ربی» را تکرار کرد؟
الف. این جملات در مقام بیان لطف خداوند به وی است، و او با این تعبیر خداوندی که به او این گونه عنایت داشته را ثنا می‌گوید. (المیزان۱۱/ ۱۹۸)
ب. حضرت یوسف در جامعه بت‌پرست بوده، و همین تعبیر بنوعی تبلیغ دین حق و معرفی توحید، و بیان ربوبیت خداوند نسبت به وی است، که پروردگار من که چنین لطفی به بنده‌اش دارد شایسته پرستش است نه بت‌های بی‌خاصیت. (المیزان۱۱/ ۱۹۸)
ج. …

«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي»: آوردن تعبیر «إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي» لااقل دو فایده دارد:
الف. نشان می‌دهد این دستور نفس به بدی، یک امر مطلقی نیست که انسان راه فراری از آن نداشته باشد؛ و اگر رحمت خدا شامل حال شود، دیگر این نفس به بدی امر نمی‌کند.
ب. در امان ماندنش از خیانتی که در آیه قبل ذکر شده، به عنایت و رحمت خداوند است. (المیزان۱۱/ ۱۹۸)